تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۷۹۴۱۹
بازخوانی تصویب حق قضاوت کنسولی به مستشاران آمریکایی

پشت پرده کاپیتولاسیون

حسین نوری nouri@jamejamonline.ir مقدمه: اعطای امتیاز حق قضاوت کنسولی یا کاپیتولاسیون به مستشاران آمریکایی در 21 مهر 1343 پیامدهای بسیاری برای کشورمان به همراه داشت که از یک سو آنچه به رژیم پهلوی و آمریکا باز می‌گشت، شوم و پلشت بود و از دیگر سو آنچه به مردم ایران رجوع داشت، شور و حماسه و مقاومت شمرده می‌شد. جانمایه این امتیاز ننگین را فقط از دریچه واقعیت و شواهدی که در دست است می‌توان اندکی دریافت لذا مقاله زیر، پیامدهای عملی این امتیاز و نمونه‌های عینی را از جهات و زوایای گوناگون به نقل از گزارشهای ساواک بررسی می‌کند.

پس از کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد، نفوذ غرب و بویژه آمریکا در ایران رو به گسترش نهاد. جلوه عملی این امر، افزایش روز افزون مستشاران آمریکایی بود. که در مستشاری ایالات متحده به طور عمده در امور نظامی تمرکز داشت، زیرا با خریدهای سرسام‌آور تسلیحاتی ایران از آمریکا، کارشناسان ایالات متحده با تخصصهای گوناگون برای آموزش نحوه به کارگیری وسایل خریداری شده به ایران آمدند و البته اعضای خانواده را نیز همراه خود آوردند.
امکانات ویژه
هیات مستشاری از امکانات ویژه‌ای در ایران برخوردار بود. حقوقهای گزاف، اقامتگاه‌های مدرن و راحت در مناطق خوش آب و هوا با اجاره‌های سنگین، خودروی اختصاصی، امکان بهره‌گیری از هتلهای مدرن و رستوران‌های لوکس، سرویس‌های عمومی برای ایاب و ذهاب و شرکت در میهمانی‌های پرهزینه مسوولان کشور و .... امکان بهره‌گیری از یک زندگی ایده‌آل را برای ایشان فراهم می‌آورد. وابستگی روز افزون ارتش ایران به سلاح، مهمات و تجهیزات آمریکایی، موجبات اقتدار روز افزون آنان را فراهم می‌ساخت. اعطای کاپیتولاسیون، قدرت آنها را صد چندان کرد و چنان وضعی پیش آمد که هیچ قدرتی در ایران یارای رویارویی با آنها را نداشت. این کارشناسان در همه دستگاه‌ها حضور فعال داشتند و بر ارتش، ساواک، وزارتخانه و .... اعمال نفوذ می‌کردند.
توهین به امیران ارتش شاهنشاهی
آنان چنان پشتوانه محکمی داشتند که حتی به امیران ارتش ایران نیز توهین می‌کردند. در این زمینه یک گزارش ساواک آذربایجان شرقی به تهران در مرداد 47 خواندنی است: «سرهنگ ویترون مستشار نظامی آمریکا در ایران که مرتبا برای انجام ماموریت به تبریز می‌آید، در یک ملاقات دوستانه با فرمانده لشکر تبریز در مورد امرای ارتش ایران اظهار می‌نماید که مغز یک الاغ از مغز تیمسار [بهرام] آریانا بهتر است و فرمانده ارتش یکم نیز قادر به اداره کردن گماشته خود و یا یک دسته سرباز نمی‌باشد و .... این جملات را به رئیس رکن 3 می‌گوید که ترجمه نماید، ولی ایشان از ترجمه آن خودداری و سرهنگ مزبور، مترجم خود را که در بیرون اتاق بود، احضار [کرده] و می‌گوید: این جملات را ترجمه کن که ایشان نیز ناراحت شده و به ناچار ترجمه می‌نماید. ضمنا در خاتمه اظهار می‌دارد که من این مطلب را بعد از پایان ماموریت خود به استحضار شاهنشاه آریامهر خواهم رساند.»1
سران ارتش شاهنشاهی نیز در مقابل برخورد اهانت‌بار آنها واکنشی نشان نمی‌دادند زیرا احتمال اعتراض پرسنل نظامی را به همراه داشت که این امر به توبیخ آنها می‌انجامید.
تخصص نداشتن آمریکایی‌ها
و این ترکتازی و بی‌ادبی در حالی از جانب مستشاران آمریکایی صورت می‌گیرد که بعضی از آنها از حداقل تخصص و تجربه لازم برخوردار نبوده و از مشاغل دون‌پایه و غیرمرتبط در آمریکا ناگهان به مستشاری در ایران رسیده بودند و حین ماموریت به یادگیری نیز مبادرت می‌ورزیدند. گزارشی که در پی می‌آید، یک نمونه از این موارد را در شرکت «هلیکوپترسازی بل» بازگو می‌کند: «عموما افرادی که از طریق شرکت بل به عنوان مهندس و متخصص به ایران اعزام گردیده‌اند با توجه به گفتار بعضی از خود آنها بسته‌بند، انباردار، متصدی پست [بودند] و یا مشاغل پایینی در آمریکا داشته [اما] به عنوان متخصص، مهندس و کارشناس در این شرکت هستند و همچنین معلمان که به عنوان آموزش‌دهنده به ایران آورده‌اند غالبا بیسواد، بدون تخصص و گاهی اوقات مشاغل مثل رانندگی، مسوول پمپ بنزین، کارگر مکانیک، کارگر ریخته‌گری و غیره بوده‌اند که به عنوان استاد زبان انگلیسی و یا متخصص با حقوق‌های سرسام‌آور و تسهیلات زندگی فراوان استخدام شده و مشغول هستند. بسیار اتفاق افتاده است که پرسنل ایرانی به آمریکاییان و به اصطلاح متخصصان بل، کارآموزی کرده‌اند و آمریکاییان پس از این که از ایرانیان کار یاد گرفته‌اند، سرپرست و رئیس قسمت شده‌اند و ایرانیان در همان مشاغل معمولی در جا زده‌اند.2
کتک زدن افسر شهربانی
امتیاز کاپیتولاسیون چنان قدرتی به آمریکاییان بخشیده بود که آنها حتی در حال مستی مبادرت به ضرب و شتم افسران ایرانی نیز می‌کردند. این داستان تلخ را رادیو مخالف رژیم ایران در اولین ماههای اعطای حق قضاوت کنسولی پخش کرد و ساواک آن را در گزارش‌های خود این‌گونه ثبت نمود: یک افسر شهربانی برای انجام وظیفه جلو [ی] اتومبیل او را گرفت. مستشار نظامی آمریکایی در این اتومبیل، مست لایعقل پشت رل نشسته و یک کارگر ساختمان ایرانی را زیر گرفته بود. افسر شهربانی جلو [ی] وی را گرفت، تا طبق قانون به کلانتری جلب نماید. رفتار افسر ایرانی برای آمریکایی [ای] که خود را صاحب مملکت ما می‌داند، گران تمام شده، از ماشین پیاده شد و افسر ایرانی را کتک زد. مردم به کمک افسر ایرانی شتافتند و بالاخره آمریکایی قلدر توقیف شد و مقامات دولت ایران فورا وی را تحویل اداره مستشاری نظامی آمریکا دادند، تا آنجا به اصطلاح مجازات شود. ..... [در] آنجا برای خالی نبودن عریضه از او پرسیدند که چرا افسر ایرانی را کتک زده است. وی در جواب این سوال به عذر بدتر از گناه متوسل شد و گفت: «من نمی‌دانستم که وی افسر است وگرنه در مجازاتش تخفیف می‌دادم.» جالب این که [ه]مین عذر بدتر از گناه به نظر اداره مستشاری آمریکایی، قانع کننده آمد و آمریکایی با توصیه این که از این پس بیشتر مواظب رفتار خود باشد، آزاد شد.3
آغاز مخالفت‌ها
این وضعیت قابل تحمل نبود، لذا مخالفت با حضور کادر مستشاری ایالت متحده در ایران روز به روز اوج می‌گرفت و این نارضایتی بویژه میان ارتشیان رو به گسترش بود. یک گزارش دیگر ساواک حاکی است. «بین افسران ارتش نسبت به مستشاران آمریکایی عصبانیت به وجود آمده و در محافل ارتشی صحبت از این است که رئیس هیات مستشاران آمریکایی در اقدسیه، ضمن کنفرانسی به مردم و ارتش ایران توهین کرده است.
در مجالس و محافل مختلف می‌گویند دولت آینده باید از پرداخت اقساط وام آمریکایی‌ها که یکی از ارقام مهم کسر بودجه را تشکیل می‌دهد، خودداری کند و همان‌طور که مشاورین آمریکایی در سازمان برنامه عامل اصلی میلیاردها ریال حیف و میل می‌باشند، دولت هم باید پرداخت اقساط وام آمریکایی‌ها را موکول به گشایش امور مالی ایران نماید.»4
از سوی دیگر بتدریج مخالفت‌ها از درجه‌داران و افسران جزء فراتر رفته و افسران ارشد را نیز در بر می‌گرفت. در ایام تصویب لایحه مذکور در مجلس سنا یک ساواکی چنین گزارش می‌دهد: ساعت 00/10 صبح روز چهارشنبه 21/5/43[13] در اتاق سرگرد شهیدی، معاون آجودانی شهربانی کل بودم. یک نفر سرهنگ دوم گویا رئیس شهربانی یزد بود به مرخصی آمده و از موضوعی ناراحت بوده، بلندبلند فریاد می‌کرد که کی از شر این مستشاران خلاص می‌شویم و این مملکت از خر تو خری خارج می‌شود. ضمنا این اطلاعیه حاکی است که روز پنجشنبه 22/5/43[13] نیز در کلانتری 3 قلهک که دو نفر سروان و یک نفر شخصی حضور داشت که رئیس کلانتری با پلیس تهران تماس گرفت و با ناراحتی جواب داد: خدا کند هر چه زودتر مستشاران از این مملکت بروند، من که نمی‌توانم برای هر گروهبان آمریکایی یک نفر پلیس بگمارم.5
و کار به جایی رسید که این احساسات غیردوستانه برای آمریکاییان نیز محسوس بود لذا در مهر ماه 42 ساواک چنین گزارش می‌دهد: «مارتین» یکی از اعضای هیات مستشاری آمریکایی اظهار داشته: اخیرا بنابر آنچه که استنباط می‌شود، برخی از ارتشی‌ها نسبت به هیات مستشاری آمریکایی در ارتش احساسات بدبینانه‌ای پیدا کرده‌اند و به افراد این هیات به چشم میهمانان ناخوانده و مزاحمی نگاه می‌کنند و به قرار مشهور، اظهارات تیمسار ارتشبد [عبدالله] هدایت در دادگاه که جنبه تبلیغات ضدآمریکایی پیدا کرده است، منشا بروز این احساسات غیردوستانه گردیده است. نتیجتا این امر موجب نارضایتی و ناراحتی افراد عضو این هیات شده و از عواقب ادامه این چنین احساساتی ابراز نگرانی می‌کنند.6
هیچ استبعادی ندارد که موج نفرت و احساسات منفی علیه مستشاران آمریکایی و ترس ایالات متحده از غلیان این احساسات و ایراد خسارت سنگین به هیات مستشاری آنان در ایران موجب تعجیل در اخذ امتیاز کاپیتولاسیون شده باشد.
بتدریج مخالفت‌ها از درون پادگان‌ها خارج شد و به مردم عادی سرایت کرد. بروز این تقابل را جای‌ جای در گزارش‌های ساواک می‌توان مشاهده کرد:
در لیله دوشنبه 1/3/46 [13] در خیابان باغ ارم شیراز، که محل سکونت تعدادی از مستشاران نظامی آمریکایی است، چند نفر از دانش‌آموزانی که در آن حدود مشغول درس خواندن بوده‌اند به اتومبیل یکی از مستشاران آمریکایی که در کنار خیابان متوقف بوده، نزدیک می‌شوند و با وسایلی قفل درب اتومبیل را باز نموده و نامه‌ای که مضمون آن به قرار زیر است و فتوکپی آن به پیوست تقدیم می‌گردد، در اتومبیل می‌گذراند.
«دشمن خودخواه! من و تمام ایرانیان از شما، کشور شما، سیاست شما و رئیس‌جمهور شما متنفریم. ما از اقدامات و کارهای شما در این مملکت بیزاریم. مردم ایران بالاخره همه شما را از این مملکت بیرون خواهند کرد و از شما انتقام خواهند گرفت. به امید به دست آمدن فرصت.» مستشاری که اتومبیل خود را در کنار خیابان پارک [کرده بود] هنگامی که می‌خواسته درب اتومبیل را باز نموده و سوار شود، به علت خرابی قفل، موفق به باز کردن درب اتومبیل نمی‌شود. آن را به همان حال رها نموده و صبح روز بعد هنگامی که با وسایلی درب اتومبیل را باز می‌نماید، نامه مزبور را مشاهده می‌نماید.7
یک گزارش دیگر حاکی است که در سال 1347 برچسبی در داخل اتومبیل مستشاری ارتش آمریکا قرار گرفته و روی آن نوشته شده است: Yankee Go to Your Home (یانکی به خانه‌ات برو)8 و در شعار دیگری نوشته شده بود (یانکی به خانه‌ات برو، نه سگ می‌خواهیم، نه آمریکایی)9
در سالهای بعد مخالفت‌ها جنبه فیزیکی پیدا کرد و ترورهای آمریکاییان و بمبگذاری در مراکز تجمع آنها ترس زیادی را در آنان ایجاد کرد. لذا کمیته‌ای به عنوان «کمیته هماهنگی حفاظت» تحت‌نظر رئیس ساواک تشکیل شد تا بر محافظت از آنها بیفزاید و تدابیر دیگری نیز اتخاذ شد. پلاک و رنگ خودروهای آنها تغییر یافت. دولت ایران کوشید مستشاران را به صورت دسته‌جمعی اسکان دهد و سرویس‌های آنان را مورد حفاظت قرار دهد و اقدامات مختلف دیگری نیز سامان یافت.
انقلاب آمریکاییان را جارو می‌کند
با آغاز دوران فینال انقلاب اسلامی از سال 1356 به بعد مخالفت‌های مردمی با حضور آمریکاییان در ایران شتاب فزاینده‌ای یافت و این امر در شعارهای مختلف مردمی جلوه‌گر شد: پیروزی نهایی، اخراج آمریکایی / ارتش آمریکایی، نابود باید گردد/ و ....
در این شرایط تهدید به قتل آمریکاییان فزونی یافت و از آنها خواسته می‌شد هر چه زودتر به همراه اعضای خانواده خود ایران را ترک کنند. 22 مرداد 57 انفجار در رستوران خوانسالار تهران باعث زخمی شدن 10 آمریکایی شد. 17 آبان 57 نیز در نزدیکی خانه شاه به 3 خانه آمریکاییان مقیم ایران حمله شد و 17 آذر موسسات آمریکایی در اصفهان به آتش کشیده شد.
استمپل از اعضای سفارت آمریکا که خود شاهد رخدادهای انقلاب ایران بود می‌گوید: با پایان یافتن ماه نوامبر (آذر) صدها تن از آمریکاییان زیر در خانه‌های خود یا زیر برف‌پاک‌کن اتومبیل‌های خود، یادداشت‌هایی دیدند که نوشته شده بود: مرگ بر امپریالیسم آمریکا. اگر از ایران نروی، تو و خانواده تو را خواهیم کشت یا اتومبیل و خانه‌ات را منفجر خواهیم کرد. این پیام را به تمام دوستان آمریکایی خود برسان. سوم دیماه یک خودروی سفارت در مقابل سفارتخانه توسط مردم به آتش کشیده شد10 و کار به جایی رسید که ژنرال هایزر معاون فرماندهی ناتو که به تهران آمده بود در خاطرات روز هفتم بهمن 57 خود می‌نویسد که روی خطوط مخابرات نظامی 2تلفن (تهدید به مرگ) داشته است. او از این حیرت‌زده است که چگونه مخالفان به خطوط ارتباط نظامی آمریکایی‌ها دسترسی پیدا کرده‌اند، زیرا تا قبل از آن، تهدیدها فقط از طریق خطوط عادی دفتر دریافت می‌شد.11
خروج آمریکایی‌ها
در این شرایط مقامات غربی بویژه آمریکایی ناچار به تخلیه مستشاران خود از ایران شدند. در آبان ماه وابستگان مقاطعه‌کاران غیردولتی و صاحبان مشاغل آزاد ایران را ترک کردند.12 با آتش زدن چند موسسه آمریکایی در روز 13 آبان 57 خروج آنها شدت گرفت13 و مدارس آمریکایی در ایران قبل از کریسمس تعطیل شد تا امکان مسافرت خانواده‌های آنها فراهم شود.14 در اوایل دیماه 57 حتی خانم مری سولیوان همسر سفیر نیز ایران را ترک گفته بود.15
بین روزهای 11 تا 22 بهمن حدود 12 هزار آمریکایی از تهران رفتند.16 پس از پیروزی انقلاب از حدود 40 تا 50 هزار آمریکایی فقط 7 هزار نفر 17 باقی مانده بودند که تا 19 اسفند ماه آخرین گروه آنها نیز خارج شدند و در این تاریخ فقط 80 کارمند رسمی آمریکایی شامل 20 تفنگدار و 30 تن از هیات مستشاران نظامی در ایران باقی مانده بودند.18

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات