مهدی محمدی
گزارشی که مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره پرونده هستهای ایران به شورای حکام ماه نوامبر ارائه کرد، کمی غیر منتظره است. اگر گزارش را سرسری و با این پیشفرض که البرادعی لابد هر چه توانسته از درست و نادرست بر علیه ایران بافته بخوانید، پس از پایان قرائت کمی متعجب خواهید شد. این گزارش خاطره هیچ کدام از گزارشهای قبلی مدیرکل به شورای حکام درباره پرونده هستهای ایران را در یاد آدمی زنده نمیکند. در آن گزارشها ـ که اکنون متن تمامی آنها در دسترس و قابل مراجعه است ـ البرادعی سخت مراقب است هر نکته منفی علیه ایران را تا حد امکان برجسته کند به گونهای که فضای حاکم بر آن گزارشها تا حد مشمئزکنندهای فضای منفیبافی علیه ایران است.
دبیرخانه در موارد متعددی شأن و جایگاه خود در استناد به شواهد ملموس و تجربی را فراموش میکند و به حدس و گمان درباره نیات ایران میپردازد. قوانینی وجود دارد که ایران مناسبات خود با آژانس را در چارچوب آنها تنظیم میکند. گاه هست که مدیرکل حتی این قوانین را هم زیر پا میگذارد و بعضی اقدامات کاملا قانونی ایران را چنان به شورای حکام گزارش میکند که گویی یک نقض یا عدم پایبندی مسلم حقوقی واقع شده است. از اینگونه تردستیها در برخورد آژانس با ایران و خصوصا گزارشهایی که محمد البرادعی به شورای حکام تسلیم کرده، فراوان وجود دارد.
به گونهای که بسیاری از ناظران آن را یک «رویه» در گزارشنویسی آژانس در مورد ایران میدانند. اما گزارش البرادعی به اجلاس ماه نوامبر در نگاه اول تقریبا خالی از این شیطنتها به نظر میرسید. مدیرکل در آغاز گزارشش درخواستهای قطعنامه 24 سپتامبر از ایران را میشمارد، اما به وضوح هیچ علاقهای از خود نشان نمیدهد که تصریح کند ایران به این درخواستها عمل نکرده است.
(قطعنامه سپتامبر از ایران میخواهد فرآوری را در اصفهان به حال تعلیق در آورد، در ساخت راکتور آب سنگین تجدیدنظر نماید و پروتکل الحاقی را هرچه زودتر به طور نهایی تصویب کند.) در ادامه گزارش هم نشانی از انگیزه برای بهانهجویی آشکار علیه ایران دیده نمیشود. لحن گزارش مثبت است و مدیرکل نیازی نمیبیند پیدرپی تکرار کند هنوز به ایران اعتماد ندارد یا رفتارهای ایران سو ءظنبرانگیز است.
چه اتفاقی افتاده است؟ آیا البرادعی به ایران آتشبس داده و میتوان امیدوار بود آژانس سیاسی کاری در برخورد با ایران را کنار بگذارد و جرئت بیان حقیقت را در مورد ماهیت صلحآمیز فعالیتهای ایران به خود بدهد؟ چنین تلقی سادهاندیشی محض است.
حقیقت این است که گزارش مدیرکل به نشست ماه نوامبر شورای حکام به زبانی رمزی نوشته شده که نیاز به رازگشایی دارد.
لحن گزارش البرادعی به گونهای است که در یک نگاه اولیه و غیردقیق، آشتیجویانه به نظر آید اما اگر در آنچه مدیرکل سعی کرده در لابلای این گزارش به زبان بیزبانی بگوید ژرف بنگریم و در مدلول واژگان و محتوای برخی بندهای آن دقیق شویم، جای تردید باقی نمیماند که گزارش نوامبر 2005 تقریبا یکی از نگرانکنندهترین گزارشهایی است که تا امروز البرادعی درباره ایران به شورای حکام ارائه کرده است.
بخش بزرگی از گزارش نوامبر به شرح جزئیات دسترسیهایی که ایران از اجلاس سپتامبر شورای حکام به بعد برای بازرسان آژانس فراهم آورده، اختصاص دارد. این دسترسیها تقریبا به طور کامل به دو موضوع مربوط میشود. اول، پیجوییهای آژانس درباره تاریخچه برنامه غنیسازی ایران و دوم، درخواست آژانس برای بازدید از برخی تاسیسات خارج از شمول پادمان و پروتکل الحاقی با این هدف که مطمئن شود هیچ مواد، تاسیسات یا فعالیت مخفیانه و اظهارنشدهای در ایران وجود ندارد. نکته بسیار مهم این است که هیچیک از این دو موضوع در حوزه مسائل پادمانی یا حتی مسائل مورد توجه ترکیبات فرعی قرار ندارد.
به عبارت دیگر آژانس هنوز ادعا میکند پرسشهایی درباره برنامه ایران دارد که پاسخ آنها را نیافته است اما بلافاصله اضافه میکند برای دستیابی به پاسخ این سوالات همکاری در چهارچوب پادمان و پروتکل کافی نیست و ایران باید مجموعهای از «اقدامات شفافساز» (transparency measure) انجام دهد که حدود آن در اغلب ـ و بلکه در همه موارد ـ از آنچه پادمان پروتکل مقرر کرده فراتر است، والا آژانس قادر نخواهد بود نسبت به ماهیت صلحآمیز فعالیتهای هستهای ایران ابراز «اعتماد» (assurance) کند.
قاعده بر این است که هرگاه مسایل تحت شمول پادمان و پروتکل الحاقی میان آژانس و یک کشور پایان یافت، آژانس پرونده را ببندد و به بررسیها و رسیدگیهای خود خاتمه دهد. اما در مورد ایران آژانس پس از حل و فصل مسایل پادمانی و تحت پروتکل، تازه یک فایل جدید باز کرده که مسایلی کاملا مندرآوردی و بیحساب و کتاب را شامل میشود و آژانس آنها را کاملا دلبخواهی و بدون استناد به هیچ متن یا مرجع حقوقی گرد آورده و حل پرونده ایران را به حصول پیشرفت در رسیدگی به آنها موکول کرده است.
موضوعاتی مانند شبکه قاچاق کالاهای هستهای، تجهیزات دو منظوره یا بازدید از مکانهایی که هیچ شاهد قابل اعتنایی از انجام فعالیت هستهای در آنها وجود ندارد، از جمله این قبیل مسایل است. آژانس چه در گزارش مدیرکل و چه در مذاکرات خصوصی که بازرسان و مقامات آن با طرف ایرانی داشتهاند کاملا پذیرفته است که ایران بر مبنای پروتکل و پادمان هیچ تکلیف حقوقی برای همکاری با آژانس در این زمینهها ندارد اما با اتخاذ موضعی کاملا فاقد مبنا مختومه شدن پرونده ایران را به حل و فصل این مسایل گره میزند.
خلاصه اینکه پیام گزارش مدیرکل به ایران این است: ایران دو راه در پیش دارد. یا با آژانس همکاری میکند یا نمیکند. اگر همکاری نکند همه زحمات دو ساله خود در اثبات صلحآمیز بودن فعالیتهایش را دود کرده و به هوا فرستاده است و اگر همکاری بکند باید بپذیرد که دامنه این همکاری، از این پس نه به پادمان نه به پروتکل و نه به هیچ متن حقوقی دیگری محدود و منحصر نخواهد بود و صرف اراده و دلخواه آژانس باید مبنای عمل قرار گیرد.
آینده همکاریهای ایران و آژانس با گزارش مدیرکل به اجلاس ماه نوامبر، در هالهای از ابهام قرار گرفته است. پرونده ایران به لحاظ فنی و حقوقی بسته شده است اما یک اراده سیاسی درون آژانس قصد دارد همچنان آن را باز نگه دارد و به بهانه شفافسازی بیشتر، ایران را وادار به گشودن نهانخانه اسرار خود به روی بازرسان و افشای اسرار امنیت ملی خود سازد. زیر بار این بدعت خطرناک نباید رفت. پرونده هستهای ایران یک مسئله سیاسی است و برای حل مسایل سیاسی اتکا به روشهای فنی و حقوقی فقط در حد کمک کننده مفید است. مادام که راه حلی سیاسی ـ که اکنون در دسترس است ـ یافت نشود، آژانس مسائل فنی ما را جمعبندی نخواهد کرد.
عدم صدور قطعنامه در اجلاس ماه نوامبر و موکول کردن همه چیز به بعد، باید مقامات کشورمان را به این فکر وادارد که آینده مسیری که ایران و آژانس گشودهاند، چه خواهد بود. اروپاییها تلاش خواهند کرد تا اجلاس ماه مارس تقابل میان ایران و کشورهای حامیاش مخصوصا روسیه را تشدید کنند تا به این ترتیب جبهه خود را در مقابل ایران تقویت کرده باشند. اما بیگمان آنها به این هم میاندیشند که با در پیش گرفتن یک تاکتیک جدید روابط ایران و آژانس را مخدوش سازند.
این وضعیت دقیقا به این معناست که غرب دریافته نمیتواند چیزی به برگهای خود در مقابل ایران بیفزاید اما امیدوار است بتواند برگهای ایران را در این بازی کاهش دهد.