مرتضی قمری وفا
امید آن است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوران مدیریت آقای حسین صفار هرندی، افق و راهبرد خود را بر «احیاء و بازآفرینی فرهنگ و هنر اسلامی- شیعی، انقلابی و ایرانی» گذارد و بدینگونه سهم بزرگی از ماموریت خطیر دولت اسلامی را در بنیان گذاردن «جامعه نمونه اسلامی» به دوش کشد.
در این باره گفتنیهایی است:
1- به گمان ما اگر مهندسی فرهنگ و هنر در وزارت تحت مسئولیت آقای صفار هرندی، به گونهای اجرا شود که محصولات آن، اقشار مختلف مردم را متأثر از خود سازد و به قول معروف «فرآوردههای فرهنگی- هنری را به اقلام موجود در سبد مصرفی اکثریت خانوارهای ایرانی- شهری و روستایی- بیافزاید»، در این صورت موفقیت در نهادینه کردن فرهنگ اسلامی، انقلابی و ایرانی در جامعه جوان و نو به نو کنونی، حتمی و تضمین شده خواهد بود؛ بیتعارف، نائل آمدن به این هدف مهم حتی با «موجودیت» و «مقبولیت» وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در نزد مردم گره خورده است.
این واقعیت تلخ وقتی رخ مینماید که فراتر از شاخصهای کمی توسعهای در حوزه فرهنگی و هنری و از درون جامعه به عملکرد گذشته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنگریم؛ آنجا که به دلایل ضعف و یا نبود سیاستهای فرهنگی و بدتر از همه، سایه انداختن مناسبات منحط ثروت- قدرت بر حوزههای فرهنگی- هنری، محصولی «دمدستی- غیرفرهیخته و مبتذل» به جامعه عرضه میشود که نتیجه فوری آن در کوتاه مدت، «عدم اقبال» و در دراز مدت «بیاعتمادی» به دستگاه هدایت کننده فرهنگی و هنری کشور خواهد بود. این معضل حیاتی، امروزه اغلب حوزههای فرهنگی- هنری همچون مطبوعات، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی، موسیقی، کتاب و... را به خود آلوده کرده است.
البته این حقیقت را هم نمیشود کتمان کرد که آن سوی «بحران مخاطب»، در سستی فرهنگسازان کشور برای احیای «فرهنگ بهرهگیری از محصولات هنری» در میان مردم نهفته است که خود از معضلات سختافزاری و نرمافزاری رنج میبرد. بیگمان به دلیل همین «غفلت راهبردی» است که از یک طرف به خاطر تیراژ یا مخاطب قلیل، محصولات هنری و فرهنگی با بهای بالا به جامعه عرضه میشود و از طرف دیگر، فرهنگیان و هنرمندان، کمترین بهره مادی و معنوی را در چنین فضایی میبرند که همه و همه، دست به دست میدهند تا عرصه «تولید فرهنگی و هنری» در کشورمان همچنان «ضعیف و نحیف» بماند و بدینگونه نه تنها در درون جامعه خودمان، بلکه از سیراب کردن ملتهای منطقه هم- که به شدت تشنه فرهنگ و هنر اسلامی، ایرانی و انقلابی هستند- محروم باشیم.
2- تعریف جامع و مانع از «هویت فرهنگی و عناصر آن» در پارادایم ناظر بر عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، افقی روشن، پیش پای کارگزاران این دستگاه فرهنگی و هنری ترسیم میکند؛ به گونهای که اهداف و ماموریتهای خود را براساس تقویت و گسترش آن در سطح ایران اسلامی تدارک ببینند و به بومی شدن فرهنگ و هنر در میان مردم نائل آیند.
در این میان، آنچه نباید از آن غفلت کرد، این است که شاکله اصلی هویت فرهنگی در کشور ما نمیتواند از «آرمانهای انقلابی، آموزههای اسلامی- شیعی و میراث ملی- تمدنی» تهی باشد.
3- گوهر «آزادی»، فرهنگیان و هنرمندان را به پویایی و بالندگی میرساند و گوهر «تعهد»، مسئولیت را متوجه آنها میکند و چه زیبا، ترکیب این دو به «آفرینندگی» میانجامد و آنجاست که فرهنگ و هنر در خدمت تعالی مادی و معنوی انسانها و جامعه قرار میگیرد و آیا در چنین فضای تعاملی، وظیفه و اولویت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جز «پاسداشت و صیانت از دو گوهر آزادی و تعهد» است؟
4- «دولت اسلامی» که دکتر محمود احمدینژاد، وظیفه پاسداشت آن را برعهده گرفته است، نمیتواند در قبال «حقوق فرهنگی- اجتماعی» که از سوی مردم تفویض شده است، بیتفاوت بماند. از همینروست که به طور مثال، دولت جدید در قبال توطئه «ایدئولوژیزدایی»- که دشمن و عوامل آن از یک دهه پیش برای استحاله فرهنگی و سیاسی آغاز کردهاند- منفعل نخواهد ماند و به نمایندگی از مردم، این حرکت خزنده را مهار خواهد کرد. بخش مهمی از این حقوق فرهنگی- اجتماعی بیشک بر دوش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهد بود.
از این منظر برای مراقبت از مرزهای فرهنگی جامعه و همچنین صیانت از باورها، ارزشها و میراث ملی- مذهبی ایرانیان، اتخاذ تاکتیکی که ترکیبی از تعاملات سلبی و ایجابی (با هدف مصونیتبخشی به مخاطبان و جامعه) باشد، ضروری به نظر میرسد و بدینگونه مقابله با «شبیخون فرهنگی و هنری غرب» وارد فاز جدیدی خواهد شد. چه در این مقطع، ماموریت اصلی بر دوش فرهنگیان و هنرمندان خواهد بود و این امیدواری هست که با «نهضت تولید فرهنگی» مبارزه با تهاجم سرکش و مخرب فرهنگی به مرز پیروزی برسد.
در سالهای اخیر از آسیبهایی که به فضای فرهنگی و هنری کشور و حتی جامعه و مردم سرایت کرده است، حاکمیت کم و بیش دیدگاههای لیبرالی و غربگرا است که نباید از آن غافل بود؛ آسیبی که تنها بخشی از خسارات آن، ترویج «اباحی گری» در جامعه است.
5- یکی از مهمترین وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی- که متاسفانه طی دهه اخیر به رغم همه شعارها مهجور و مظلوم مانده است- «ساماندهی فرهنگ عمومی» در سطح کشور است. دولت پیشین، علیرغم اتخاذ شعار توسعه فرهنگی و سیاسی، ضعیفترین کارنامه را در همین بخش به خود اختصاص داده است؛ به طوری که بنا بر گزارش تحقیقاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در طی هشت سال اخیر بخشی از نمادهای مثبت فرهنگی- رفتاری (اجتماعی) در جامعه مثل ایثار و از خود گذشتگی، صداقت و راستی، پاکدستی و... کم و بیش سست شده است. این در حالی است که بدانیم بسیاری از معضلات اجتماعی در ایران امروز، ریشه فرهنگی دارد و میشود با طراحی یک برنامه جامع به سوی درمان آن رفت.
بر این اساس، تقویت و یا تجدید ساختار بخش متولی ساماندهی به فرهنگ عمومی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین تعامل فعال با دیگر نهادها و سازمانهای دخیل، امری حیاتی و نیازی فوری است.
6- به یقین، مرکز هماهنگی عالی در مسائل فرهنگی کشور، شورای عالی انقلاب فرهنگی است. تعامل قوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با این شورای عالی و همچنین تحول در دبیرخانه آن، میتواند در قدم اول از موازی کاری و یا فعالیتهای متضاد فرهنگی در کشور جلوگیری کند و بدینگونه در گامهای بعدی به ایجاد «مرکز ثقل» فرهنگی در کشور امیدوار بود؛ به طوری که به جای برخورد انفعالی با چالشهای فرهنگی، از پیش به استقبال و درمان آن رفت و جامعه را از صدمات آن نجات داد.
«میشود و میتوان» فرهنگسازی کرد و به آن بالید؛ در این مسیر پرفراز و نشیب، نقش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزیر مربوطه تعیینکننده است و از همینروست که مردم به عملکرد آن حساساند.