تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۷۹۴۹۵

وداع با جنگ‌های جهانی در عصر جدید


مترجم: اسماعیل اقبال
روابط بین‌الملل

شصتمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم که چندی پیش در بخش وسیعی از جهان، بویژه اروپا جشن گرفته شد، فرصت مناسبی بود تا در وحشیگری مطلق میان سالهای 1939 تا 1945 بار دیگر تامل شود. در این جنگ خانمانسوز که به بخشی وسیع از جهان اختصاص داشت، دهها میلیون غیرنظامی و سرباز جان باختند. گاهی برای انسان این سؤال مطرح می‌شود که از سال 1945 تاکنون، چرا جنگ جهانی دیگری اتفاق نیفتاده است؟
سؤال فوق، منعکس‌کننده داشتن آرزوهای سیاه برای بشریت نمی‌باشد، چون جنگهای منطقه‌ای کنونی، موید این امر است که ما از تجارب جنگهای گذشته، درس نگرفته‌ایم. در این شرایط باید گفت که، سؤال فوق، نشان‌دهنده تلاشی است که به منظور فهم تغییراتی که در نظام بین‌المللی اتفاق افتاده است و تاکنون مانع جنگ جهانی سوم شده است، صورت می‌گیرد. در این چارچوب، تفسیرهای احتمالی عدیده‌ای می‌تواند وجود داشته باشد. یکی از این تفاسیر می‌تواند جنگ سرد میان ایالات متحده و اتحاد شوروی سابق باشد. این جنگ، عملاً از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شد و تا فروپاشی اتحاد شوروی سابق در سال 1990 ادامه یافت. بدین‌ترتیب، پس از جنگ جهانی دوم، جهان درس مهمی از آن آموخت و بی‌تردید لازم بود که تجارب یاد شده پس از جنگ جهانی اول نیز برای جلوگیری از آن، به کار بسته می‌شد. یکی از درسهای مهم جنگ جهانی دوم ضرورت ایجاد نهادهای فعالی چون سازمان ملل متحد بود که زمینه را برای حل منازعات، حداقل میان کشورهای بزرگ مهیا ساخت. یکی دیگر از مسائلی که در سالهای 1945 تا 1990 از اهمیت بیشتری برخوردار است، ظهور قدرت‌های هسته‌ای و در راءس آن آمریکا و شوروی می‌باشد. جهان دو قطبی، رقابت شدیدی را میان این دو قدرت متبلور ساخت که جهان آن را با نام جنگ سرد می‌شناسد. بقیه کشورهای جهان نیز عموماً میان این دو قطب به عنوان حامی آمریکا و یا حامی شوروی، تقسیم شده بودند. اما در خصوص انرژی هسته‌ای باید گفت که این مسئله، هر از گاهی به یک بحران جهانی منجر می‌شد. بنابراین کشورهای متحد با این دو ابرقدرت رقیب، گهگاه با حمایت یکی از این دو یا حمایت هر دوی آنها، با یکدیگر برخورد و تصادم پیدا می‌کردند. به علت خطر فزاینده وقوع یک جنگ جهانی هسته‌ای، ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی سابق، به منظور کنترل این منازعات منطقه‌ا‌ی در یک آماده‌باش دائم قرار داشتند. در جنگ ویتنام در سال‌های 1964 تا 1975، ایالات متحده بیش از 58 هزار سرباز خود را از دست داد. به رغم بهای سنگینی که آمریکا در این جنگ پرداخت، رؤسای جمهوری آمریکا، لیندون جانسون و «ریجارد نیکسون» می‌دانستند که یک جنگ محدود پرهزینه هرچند طولانی مدت، گزینه کم ضررتری از پرتاب بمب‌های هسته‌ای بر «هانوی» است. چون کاربرد بمب هسته‌ای، شاید به جنگ جهانی سوم منجر می‌شد. دور ماندن نیروهای شوروی و چین از یک جنگ علنی در کنار ویتنام شمالی، یکی از نتایج جنگ محدود بود.
جنگ‌های 1967 و 1973 اعراب و اسرائیل، نمونه دیگری از جنگ‌های محدود است که قدرتهای بزرگ آن را کنترل کرده‌اند. پس از مدت‌ زمانی کوتاه، جنگ میان اعراب و اسرائیل براساس قطعنامه‌های سازمان ملل متحد، متوقف و میان دو طرف آتش‌بس برقرار شد. در جنگ 1967 پس از شش روز آتش‌بس برقرار شد و در جنگ 1973، پس از سه هفته، جنگ متوقف گردید. در سال 1974، منازعه شدیدی میان دو طرف درگرفت. این منازعه تا آن حد شدید بود که رهبری شوروی برای تماس با نیکسون در خصوص ضرورت تحمیل آتش‌بس بر طرفین درگیر، از تلفن قرمز استفاده کرد.
پایان ایدئولوژی
فروپاشی اتحاد شوروی سابق در اوایل دهه 1990، منجر به شکل‌گیری نظام تک‌قطبی در جهان شد. بدین‌ترتیب در چنین نظامی، چه‌ کسی قادر است تا جنگی جهانی را بر ضد آمریکا آغاز کند؟
برخورد ایدئولوژیک سنتی میان کمونیسم و کاپیتالیسم، یکی از پارامترهای اساسی واقع جنگ جهانی دوم و جنگ سرد بود، بنابراین با فروپاشی ایدئولوژی کمونیسم، دیگر در نظام بین‌المللی کنونی این برخورد وجود ندارد. پس از نابودی فاشیسم در روزهای پس از جنگ جهانی دوم و بی‌اعتمادی نسبت به کمونیسم روسی پس از جنگ سرد، سرمایه‌داری بر بازار آزاد حاکم شد. آیا در چنین شرایطی، یک ایدئولوژی بدیل بتواند تعداد زیادی از انسانها را تحریک کند و آنها را به یک جنگ جهانی بر ضد آمریکا وادارد، وجود دارد؟ شاید گفته شود چین که یک کشور کمونیستی است و از لحاظ رشد اقتصادی جهشهای عظیمی را برداشته است، می‌تواند به عنوان یک بدیل مطرح شود، اما در اینجا حقیقتی وجود دارد که باید بدان اشاره کرد و آن اینکه مقامات چینی بیشتر به مصالح اقتصادی خود توجه دارند، نه به ایدئولوژی کمونیسم. در واقع باید گفت که از اواخر دهه هفتاد میلادی، الگوی کمونیسم چینی از محتوای اصلی خود تهی شد، یعنی از اواخر این دهه بود که «دنگ شیائوپلنگ» جاشین «مائوتسه تونگ»، به خلق حقایق اقتصادی مبتنی بر واقعیت، به جای شعار توجه نمود. «دنگ» همواره این جمله را بر زبان می‌راند: «مادامی که گربه قادر به شکار موش باشد، مهم نیست که سیاه یا سفید باشد، گربه بر این اساس خوب است». با توجه به اینکه رشد اقتصادی چین مبتنی بر جهانی شدن و روابط اقتصادی میان کشورهاست و آمریکا به عنوان بازار نخست صادرات چین به حساب می‌آید، بنابراین، آماده شدن برای جدل بر ضد ایالات متحده آمریکا، آخرین گزینه برای چین خواهد بود. در این خصوص «فرید زکریا» در مجله نیوزویک نوشته است؛ «احتمال وقوع یک جنگ جهانی نادرست است. بازدارندگی هسته‌ای، روابط اقتصادی متقابل و جهانی شدن، احتمال وقوع یک جنگ جهانی را کاهش می‌دهد.» اما «زکریا» در خصوص احتمال وقوع جنگ اقتصادی نرم میان ایالات متحده و چین در عرصه اقتصادی سخن می‌گوید، دقیقاً همان مطلبی که «جوزف‌نای» چهار دهه پیش بیان کرده بود. او گفته بود که قدرت کشورها درآینده، هرگز با قدرت نظامی آنها اندازه‌گیری ‌نمی‌شود، بلکه با قدرت اقتصادی‌شان که قدرت نرم (Softpower) نام دارد، سنجیده می‌شود. بطور خلاصه می‌توان گفت که رشد اقتصادی بی‌سابقه‌ای که بخش‌های عظیمی از جهان را در پی جنگ جهانی دوم بهره‌مند کرد، منجر به تحولی بزرگ بر ضد ماجراجویی‌های هیتلری و ناپلئونی در میان مردم گردید.
در پرتو انقلاب اطلاعات، مشارکت و همکاری در اقتصاد جهانی، بسیار مهم‌تر از تسلط بر سرزمین گردید. بنابراین، چین راه خود را هموار می‌سازد تا به یک قدرت بزرگ تبدیل شود، اما نه از طریق جنگ، بلکه از طریق تولید مشخص کالاهایی که کشورهای جهان به آن نیاز دارند. دشوار است تا بتوان فهمید که چین چگونه روش‌های خود را تغییر خواهد داد تا چنگیزخان قرن 21 شود. چین در تمامی قاره آسیا و در مسیر اروپا و آفریقا در حال پرسه زدن است. حال این سؤال مطرح است که اگر کمونیسم به عنوان یک ایدئولوژی، خطر احتمالی کنونی به حساب نمی‌آید، پس درباره آنچه که به آن افراطگرایی اسلامی می‌گویند و از آن به عنوان یک محرک برای جنگ جهانی سوم نام برده می‌شود. چه باید گفت؟
در اینجا باید گفت؛ تردیدی وجود ندارد که افرادی چون «اسامه بن‌لادن» و «ایمن الظواهری» با هدف شعله‌ور ساختن جنگ میان تمدن‌ها، بسیاری از مسلمانان را در کشورهای مختلف جهان، بر ضد ارزش‌های غربی بسیج کرده‌اند، اما همانطور که کارشناس فرانسوی مسائل اسلامی، «ژیل گیبیل» اشاره کرده است: شبکه «القاعده» پس از حملات 11 سپتامبر، نتوانسته است مسلمانان را علیه دولتهای خود و غرب تحریک نماید. به عکس، حملاتی مانند 11 سپتامبر، حمله به جزیه «بالی» در اندونزی، مدرسه «بسلان» در روسیه، حملات مختلف در مغرب، عربستان سعودی، مصر و سایر جاها، به بسیج افکار عمومی در جنگ بر ضد تروریسم منجر شده است. نکته آخر اینکه، چنانچه بار دیگر یک چالش روسی در برابر ایالات متحده آمریکا ظهور نماید، چه تحولی روی خواهد داد؟ هرچند این اعتقاد وجود دارد که «والادیمیر پوتین» رئیس‌جمهوری‌ روسیه، از تمایلات تمامیت‌‌خواه فزآینده‌ای برخوردار است، اما به هر حال، او تمایل ندارد تا ایدئولوژی را بنا نماید از طریق آن، روس‌ها و غیرروس‌ها را برای ورود به یک جنگ بر ضد آمریکا، بسیج کند. البته این نکته باقی می‌ماند که در شرایط کنونی، بدترین سناریوها می‌تواند تجلی یابد. اینکه روابط میان مسکو و واشنگتن موجب شود تا جهان باردیگر به نظام دو قطبی زمان جنگ سرد باز گردد. همانطور که در سالهای 1945 تا 1990 دیدیم، جنگ سرد دارای یک دفاع ذاتی بر ضد شعله‌ور شدن آتش جنگ جهانی سوم بود. شاید بتوان با امیدواری گفت که جنگ‌های جهانی، دیگر به تاریخ پیوسته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات