تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۱۷۹۵۱۷
گفت‌وگو با اسدالله بادامچیان

نمی‌خواهم اصلاح‌طلبان منزوی شوند

اشاره: ثمینا رستگاری: در اتاقی که باید منتظر می ماندم عکس سران حزب موتلفه با خاتمی، هاشمی، سیدحسن خمینی، سیدحسن نصرالله و عکس شهدای این حزب به دیوار نصب شده است. از همین عکس ها می شود فهمید که این حزب در کجای معادلات سیاسی ایران ایستاده است. نه حزبی تندرو است که تمام تاریخ گذشته را نفی کند و نه می تواند از مغلوب شدن رقیبش خوشحال نشود. اسدالله بادامچیان قائم مقام دبیرکل این حزب است، از پیش از انقلاب فعالیت سیاسی را آغاز کرده، معنای گهی زین به پشت و گهی پشت به زین را زندگی کرده و شاید به همین دلیل است که بزرگ ترین آرزویش بازگشت اصلاح طلبان به فضای سیاسی است.

* با توجه به اینکه حزب موتلفه تمامی دولت های بعد از انقلاب را تجربه کرده و در تمام این دوران فعالیت سیاسی داشته بیشترین نفوذ این حزب در عرصه سیاسی در چه زمانی بوده است؟
** بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام به تمام خوانندگان روزنامه «شرق». بررسی نقش حزب موتلفه در دولت ها بستگی به تفکر حاکم بر تحلیلگران دارد. تیم دوستان روزنامه «شرق» تفکرشان از حزب این است که حزب مجموعه ای است برای به دست گرفتن قدرت. لذا سوال می کنند که رابطه موتلفه با دولت ها یعنی رکن قدرت چیست؟ به همین علت با ما تفاوت دید پیدا می کند. در حالی که ما در موتلفه اسلامی این مبنا را در نوشته ها و آموزش های حزبی مان قبول نداریم که حزب برای در دست گرفتن قدرت تشکیل شود.
* حزب برای چه چیزی تشکیل می شود؟
** من هم در کتاب «آنچه باید از احزاب و تشکل ها بدانیم» و هم در کتابی که زیر چاپ است (تحزب و تشکل در دیدگاه علمی و تاریخی) توضیح داده ام که مبنای یک حزب اسلامی چیست. تفاوت حزب اسلامی با حزب غربی کاملاً آشکار است. حزب غربی طبیعی است که برای قدرت تشکیل می شود. سیاست را علم قدرت و دولت و اداره حکومت می داند. اما حزب اسلامی برای انجام تکلیف شرعی تشکیل می شود یعنی آنچه خدا برای او وظیفه کرده است. به همین علت این حزب مبحث قدرت به عنوان هدف و محور اصلی برایش مطرح نیست.
* شما برای انجام تکلیف الهی احتیاج به ابزاری به اسم قدرت ندارید؟ همان زمان که حزب موتلفه تشکیل شد و مبارزه مسلحانه را برگزید و بعد از انقلاب برای پیشبرد و اهداف تان به قدرت نیاز نداشتید؟
** اتفاقاً همین جا آغاز تفاوت آن دو دید است. وقتی حزب را برای خدمت تشکیل می دهید برایتان مهم نیست که این خدمت در جهت حکومت باشد یا نه. مثلاً اخوان الصفا یک حزب و یک تشکیلات سیاسی فرهنگی است اما برای حکومت نیست. برای گسترش فرهنگ اخوان الصفاست. حزب موتلفه روزی که تشکیل شد از آغاز امام فرمودند شما که برای خدا کار می کنید، موتلف شوید. این تشکیلات برای این است که انجام وظیفه الهی بکند.
* سوال من هم این است که در چه دوره ای بیشتر توانستید وظیفه الهی تان را انجام دهید و در چه دوره ای کمتر؟
** کدام وظیفه؟ وظیفه در به دست گرفتن حکومت یا انجام وظیفه الهی؟ روزی که این حزب تشکیل شد برای رسیدن به حکومت نبود. کسی هم چنین انتظاری نداشت. هر کس وارد می شد برای شهادت و دستگیری و شکنجه های مهیب شاه آماده می شد. انگیزه او دست گرفتن قدرت نبود که حکومت را به دست بگیرند. نظر مرجع تقلید و نایب امام زمان(عج) این بود که ما با هم جمع شویم و جهاد فی سبیل الله را به طور تشکیلاتی انجام دهیم. و پایان این حضور در حزب هم همان طور که آقای بهشتی می گوید اگر غیر از شهادت باشد معلوم است عمر ما به هدر رفته است. البته اگر برای رسیدن به این وظیفه، قدرت لازم است، قدرت ابزاری برای انجام آن تکلیف شرعی و خدمت است و این غیر از آن است که خدمت برای قدرت باشد. در برخی کشورهای غربی سران احزاب به کشورشان خدمت می کنند اما این خدمت برای حفظ قدرت جهت همان مقاصد ملی گرایی خودشان است.
پس تا اینجا تفاوت حزب موتلفه اسلامی را یافتیم، که تاسیس حزب برای انجام تکالیف الهی و خدمت به بندگان خدا و حاکمیت خدا در جامعه است نه حاکمیت حزب این شخص یا آن شخصیت. اسلام دین خداست. خدا کمال مطلق است و بی نیاز است. این انگیزه فراتر از دیدگاه های مادی است. دوستان موتلفه به همین دلیل زیر شکنجه ها ضعفی نداشتند. دوستان ما مثل شهید عراقی، لاجوردی، عسگراولادی، حاج حیدری و عزت شاهی اسطوره های مقاومتند. آنها برای به دست گرفتن حکومت مقاومت نکردند وگرنه مثل جعفریان با حکومت شاه می ساختند تا به حکومت برسند. این تکلیف شرعی را یک موقع بر اساس خرد جمعی به دست می آوریم و در کلان موضوع، فصل الخطاب نهایی برای ما ولی فقیه است که طبق مبنای دینی جانشین امام زمان(عج) است. پس با این چارچوب و فرهنگ حزب موتلفه سوالات تان را بپرسید.
* در همین چارچوب چرا شما چند روز پیش اعلام کردید دولت احمدی نژاد خودش را از توان و همکاری حزب موتلفه محروم کرده است؟ منظورتان چه بود؟ آیا آقای احمدی نژاد نمی تواند پاسخ دهد شما که انگیزه تان خدمت است و فضا هم دارید، دیگر بروید و فی سبیل الله کار کنید؟
** من این صحبت را به عنوان نقد مطرح نکردم.
* فقط توصیف کردید؟
**خبرنگار محترمی از من پرسید دولت آقای احمدی نژاد به حزب موتلفه چیزی نداده، چرا از آن حمایت می کنید؟ چون عالم سیاست، عالم بده بستان است. چی می دهید چی می گیرید؟ اگر قدرت اصل شد همین می شود. در عالم سیاست می گویند اگر من به تو کمک کردم که به قدرت برسی، چقدر سهم من است؟
* ولی شما چنین دیدی ندارید؟
** ما این دید را نداریم. ما می گوییم اگر ولی امر مسلمین نظرش این است یا مصلحت جامعه اسلامی این بود که امروز آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شود هیچی هم به ما ندهد، خب ندهد، ما نرفتیم برای او کار کنیم که او چیزی به ما بدهد یا ندهد. ما به عنوان تکلیف شرعی این کار را کردیم. آقای حبیبی در این انتخابات برای حمایت از آقای احمدی نژاد به 40 شهر سفر کرد اما آیا ما یک توقع داشتیم؟ ما برای او کار نکردیم که از او توقع داشته باشیم. خود او هم این نکته را می داند که ما برای او کار نکردیم که حالاباید به ما چیزی بدهد. به همین دلیل اگر راه آقای احمدی نژاد از مسیر ولایت جدا شود طبعاً با موتلفه خود به خود فاصله پیدا خواهد کرد. حرف من این نبود که چرا استفاده نکرده است، فقط گفتم می توانستند از نیروهای شایسته ما استفاده کنند اما نکردند والاما هیچ طلبکار نیستیم.
* حزب شما در این 30 سال و در دولت های گذشته هم چنین توقعی نداشت؟
** نه نداشت. در هشت سال دولت آقای خاتمی موتلفه با او همراهی کرده است. خود ایشان می داند. چون رئیس جمهور کسی است که مردم به ایشان رای داده اند. به احترام رای اکثریت مردم با او همراهی داریم. اگر ولی فقیه هم حکم او را تنفیذ کند به مسوولیت او مشروعیت بخشیده است. با التزام به قانون اساسی ایشان رئیس جمهور شد. با او باید کار کرد. ما هم با آقای خاتمی هشت سال کار کردیم، خیراندیشی کردیم. دبیرکل موتلفه آقای عسگراولادی با ایشان دیدار کرده و ایشان هم با صمیمیت با ما رفتار کردند. من باز بحثی ندارم. اما دوره آقای خاتمی یک نفر که هیچ، کل نیروهای ما را حذف کردند به جرم اینکه پیام دوم خرداد را نفهمیدند [با خنده]. اما شما هیچ دیدید که ما نسبت به ریاست جمهوری ایشان اعتراض بکنیم، طرفداران را به خیابان ها بیاوریم؟ البته اختلاف سلیقه هم داریم. اینجاست که تفاوت نگرش ها روشن می شود.
* اخیراً جناب آقای عسگراولادی از سست شدن تولی به ولایت درون دولت اظهار نگرانی کردند. چندی قبل هم آقای مرتضی نبوی از قوت گرفتن خط اصولگرایی منهای روحانیت اسم بردند. شما چنین دغدغه ای دارید؟
** در فرهنگ اسلامی یک اصطلاح زیبا هست به اسم «خوف و رجا»؛ یعنی همیشه بیمناکی و امیدواری. این خوف و رجا در مورد عبادت خدا و خود آدم هم هست. یعنی ما به اعمال خودمان نمی توانیم امیدوار باشیم که روز قیامت در محاسبه الهی چگونه با آدم حساب می کنند، به همین علت همیشه بیمناک و نگرانیم که مبادا بعد از یک عمر که به نام خدا دنبال وظایف گشتیم دچار عذاب الهی شویم. یک عمر می خواستیم خدمت کنیم ولی خدای نکرده افتاده ایم در مسیر خلاف. از آن سو به خداوند امیدواریم. ما در مورد دولت آقای احمدی نژاد هم دچار امید هستیم که کاملاً بر مبنای ولایت حرکت کنند و اما گاهی دیدگاه های برخی اطرافیانش که مطرح می شود نگرانی عمومی ایجاد می شود و اگر در مجموعه ایشان کسانی هستند که تبعیت از ارزش ها را ندارند یا در گذشته داشتند و حالادچار مشکل شده اند بر دولت او بیم می کنیم. مبادا دچار غرور شوند چون غرور خیلی بد است. خدا در قرآن از آن به عنوان سکره (مستی قدرت) یا افتادن در گرداب نام می برد، طبعاً این نوع مواضع نگرانی آورند.
* خوف و رجا کنش سیاسی است یا حس درونی شماست؟
** وقتی بحث های آقای مشایی درباره مکتب ایران را می شنویم طبعاً دچار نگرانی می شویم. ما ایران را قبول داریم. حب الوطن من الایمان. کسی که وطنش را دوست ندارد ایمانش ضعیف است. من کتابی نوشته ام در اول انقلاب؛ زمانی که خیلی ملی گرایی ها زیاد شد به اسم «ملیت و مکتب». در آنجا گفته ام که ملیت محترم است. اما زمانی آن را در مقابل مکتب قرار می دهند، مثل رضاشاه که مزدور انگلستان بود و می خواست از ملیت ایرانی برای مقابله با اسلام استفاده کند؛ مزدوری که به وسیله انگلیس سرکار آمده و فروغی (ذکاءالملک) فراماسونر آن را اداره می کند که ملی گرای واقعی نیست. او چرا از ایران باستان که برای ما ایرانی ها باعث افتخار است و نشانه بزرگی تمدن بزرگ ایران است، به طور افراطی حمایت می کند؟ او می خواهد اسلام را بکوبد. ارزش ملیت ایرانی را در مقابل ارزش اسلام می گذارد. به قول شریعتی مذهب علیه مذهب، ارزش علیه ارزش.
* شما برای رفع این نگرانی و خوف چه کار می کنید؟
** ما تذکر می دهیم، گفت وگو می کنیم، صحبت می کنیم و رجا هم داریم که حتماً رفع نگرانی کنند.
*  با توجه به اینکه در سه دهه اخیر دو جناح با هم رقابت سیاسی کرده اند و هیچ کدام نخواسته اند دیگری را حذف کنند، امروز خواست جدی  حذف اصلاح طلبان را توسط برخی از اصولگرایان که صاحب قدرتند نقطه ضعفی در این کارنامه نمی دانید؟
** کدام گروه؟ -حذف اصلاح طلبان توسط برخی اصولگرایان. حذف همین کسانی که عکس آنها در اتاق شما هم هست.
نظام اسلامی در پی حذف این و آن نیست. این مشکلی است که در تفکر شماست که نیاز است در آن بازنگری شود. همین تفکرات است که شما را از جامعه بازمی دارد. شما با تفکرات دور از تفکرات اسلام مورد پسند مردم خودتان را حذف می کنید. در روزنامه روز پنجشنبه تان ببینید این بحث های مدرنیته چپ و... را می کنید؛ فرهنگ ایرانی و اسلامی با این فرهنگ غربی خوانا نیست. اگر مدرنیته به معنای تجدیدنظر است اصلاً نوگرایی جزء مبانی اسلام است... اما مدرنیته شما مدرنیته تقلیدی از غرب است. مردم این تفکر را کنار گذاشته اند.
* جناب آقای بادامچیان، ما در حال دور شدن از بحث اصلی هستیم.
** ما یک مدتی زحمت کشیدیم تا بگوییم در ایران راست و چپ به معنای غربی نداریم. حتی حزب توده که حزب چپ است مثل حزب چپ کمونیست ایتالیا نیست. یک خاطره جالب برایتان بگویم. سال 54 که من در زندان قصر شاه بودم یکی از سران حزب توده کاملاً وسواسی بود. یعنی توده ای بود؛ ضددین، اما می رفت زیر شیر آب و دست هایش را آب می کشید [با خنده]. بسیاری از اینها به حضرت علی اعتقاد داشتند. به دیگران که می رسید می گفت یا علی. یک کمونیستی در زندان بود که می گفت من بهترین کمونیست عالم را حضرت علی می دانم [با خنده]. یا کمونیستی مثل گلسرخی که در دادگاه گفت به سیدالشهدا اعتقاد دارم. این آن چپ مشهور بین المللی نیست پس چپ به مفهوم غرب در ایران نداریم. یا راست. آیا حزب جمهوری اسلامی و بهشتی راست بودند؟ اینها که ضدغرب بودند چگونه می شد به آنها راست گفت!
* اگر من تا فردا وقت داشتم هیچ وقت حرف شما را قطع نمی کردم ولی الان سوالات من اصلاً درباره این مسائل نیست.
**
اجازه بدهید من اصل تفکر را بگویم تا دید خوانندگان شما وارد عرصه جدیدی شود. البته نقایص حرف من را بگویید. ما نمی گوییم مطلق هستیم. همه باید نظر بدهند. به قول بوذرجمهر علم را همگان دانند. نکته مهم اینجاست که در ذهن امثال ما که در محضر امام بودیم این بوده که در این کشور همه سلیقه ها و گروه ها و همه افراد آزاد باشند فعالیت کنند و سلیقه ای و جناحی حذف نشوند.
* الان بعد از 30 سال همه سلیقه ها و افکار و احزاب آزادند فعالیت کنند؟
** بله الا- یک الادارد- آنها که در اصل 26 مستثنی شده اند. در این اصل آمده احزاب آزادند به شرط آنکه علیه اسلام توطئه نکنند.
* در حال حاضر احزابی که آزاد نیستند در حال توطئه علیه نظام هستند؟
** کدام احزاب؟ ما یک شرط داریم و آن شرط قانون است. اگر احزابی، گروه هایی، اشخاصی خلاف موازین نظام جمهوری اسلامی عمل کردند و ابزار امریکا شدند، ابزار زمینه ساز بی بی سی شدند
 -بی بی سی یک رسانه استعماری یا به قول چپ ها امپریالیستی است- ابزار رادیو فردا، رادیو امریکا، رادیو اسرائیل، دویچه وله شدند اگر گروهی ابزار مورد استفاده آنها شدند این اشخاص در این کشور چه جایگاهی باید داشته باشند؟ احزابی که هر روز در این کشور مسائلی ایجاد کنند که بی بی سی برایشان کف بزند شما چه رفتاری را در برابر آنها توصیه می کنید؟ الان هم کسی به اصلاح طلبی اتهام نمی زند. اصلاح طلبی یک طیف است. اختلاف سلیقه هم دارند. هیچ کس مایل به حذف کسی در این کشور نیست مگر خودش خلاف قانون و خواست مردم این مملکت عمل کند که در نتیجه منزوی می شود. دوم گرفتار پیامد رفتار و گفتار غیرقانونی بشود که به علت ارتکاب جرم سر و کارش با قانون و دستگاه قضایی می افتد. واقعاً اصولگرایان می خواهند اصلاح طلب ها را حذف کنند؟ مگر هشت سال حکومت دست شان نبوده؟ در طول هشت سال آیا خواستیم که حذف شان کنیم؟ حزب کارگزاران، مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی، همه با امضای بنده در کمیسیون احزاب پروانه فعالیت و رسمی شدن گرفته اند. در کمیسیون با نهایت سهولت و آسانی به آنها رای داده ایم و مصوب شده اند. حالااگر آنها فتنه انگیزی کردند اینها سر و کارشان با قانون است. البته برای اینکه این مساله کار غیرقانونی را عیان نکنند موضوع را سیاسی می کنند و می گویند می خواهند ما را حذف کنند.
* آقای بادامچیان شما 24 بهمن سال 66 گفته اید یک جناح، ولایت فقیه را در انحصار خود می داند و مخالفان خود را به ضدولایت فقیه بودن و دفاع از سرمایه داری متهم می کند، یک سال بعد از آن آقای زواره ای می گوید این جناح برای اینکه من و آقای بادامچیان به مجلس راه پیدا نکنیم از دو راه استفاده کرد؛ یکی تهمت و شایعه سازی و دیگری کم خواندن یا نخواندن آرا. این حرف ها که دیگر ذهنیت من نیست، حرف شماست. شما در آن دوران به وسیله رقبایتان متهم به اعتقاد به اسلام امریکایی شدید. سوال من هم دقیقاً این است که شرایطی که زمانی شما با آن مواجه بودید اکنون رقیب تان به آن گرفتار شده، چه باید بکند؟ مدرنیته، معنای چپ و راست، تفکر حاکم بر یک عده خاص مدنظر من نیست. سوال من خیلی عینی است.
** این بحث شما به قول آقایان علما خیلی قابل تشکیک است. [با خنده] اولاً چرا شما فقط سه، چهار موضع ما را درآوردید، بقیه مواضع ما را هم دربیاورید [با خنده] اما عیبی ندارد این حق شماست که از من بپرسید. آن زمان چه کسانی می گفتند فقط ما حق هستیم؟ تحکیم وحدت می گفت. عناصری مثل آقای افشاری یا عباس عبدی یا بقیه آنها مشخص است چگونه بوده اند؟ آن روز چهره شان مشخص نبود. چارچوب مبانی دینی بر آن مباحث اینان حاکم نبود. شاید آن روز آنها مخلص هم بودند. نمی خواهم بگویم خدای نکرده آن روز آنها وابسته بودند. آنها برای چه آمدند این بحث را مطرح کردند؟ بحث فقر و غنا را مطرح کردند. گفتند اینها طرفداران سرمایه داری و صاحبان غنا هستند. از این سو ما طرفدار مستضعفین و محرومین و فقرا هستیم. حرف شان را هم آزادانه زدند. رای هم گرفتند. نه بنده اعتراض کردم، نه دوستان بنده اعتراض خیابانی راه انداختند، نه فتنه گری و شلوغ کردیم.
* اگر طرفداران تان با استناد به حرف آقای زواره ای اعتراض می کردند که چرا رای آقای بادامچیان را نخواندید یا کم خواندید، چه می کردید؟
** می گفتیم خواندند یا نخواندند، ما فصل الخطاب داریم، آن هم قانون مملکت است. قانون اساسی می گوید شورای نگهبان فصل الخطاب انتخابات است. ممکن است نظر من این باشد که رای مرا نخواندند، که دلیل هم دارم. وزیر کشور آن دوره هم آقای محتشمی بود. اما وقتی شورای نگهبان اعلام کرد انتخابات تایید شد، من در مجلس نطقی کردم که ما از نظام تبعیت می کنیم، طرفدار هم اگر طرفدار منِ بادامچیان است باید به حرف من گوش دهد. اما اگر من ظاهراً یک چیزی گفتم و باطناً طرفدارانم را تحریک کردم و به خیابان کشاندم، شیشه شکستند و سنگ زدند و... بحث دیگری است. خود بنده سال گذشته روز قدس داشتم می رفتم بیمارستان. یک عده دویدند سوت زدند و دست شان را بالابردند. نزدیک 70، 80 نفر شروع کردند آتش زدن سطل ها و سنگ زدن به شیشه های مردم. نه مردم بودند و نه نیروی انتظامی. من هم در ماشین بودم ولی چون چهره شناخته شده ام با اینکه به قول شما معتدل هم هستم با سنگ شیشه ماشین ما را شکستند. [با خنده] بعد خواستند پاسدار مرا پایین بکشند و حساب من را برسند. این اعتراض انتخاباتی است؟ ما آن روزها این کارها را نکردیم. در دوره خاتمی هم آقای ناطق بلافاصله تبریک گفتند. اینکه یک گروه سیاسی بخواهد گروه دیگری را حذف کند جزء مبانی انقلاب ما نیست. ما هیچ وقت این کارها را نکردیم. نظام این کار را نمی کند. کسانی که خلاف قانون و نظام و رهبر جامعه عمل می کنند خودشان را حذف می کنند. همین آقایان را اگر همان روز دستگیر می کردند...
* کدام آقایان؟
** همان ها که به من سنگ زدند. البته من شکایت هم نکردم. اگر دستگیر می شدند هر شب رادیوبی بی سی گزارش می داد که آنها را به خاطر اعتراض انتخاباتی گرفته اند. خانم شان هم می آمد مصاحبه می کرد. مثل اکبر گنجی که می گفتند زندان است و دارد می میرد بعد هم صحیح و سالم آمد بیرون و رفت خارج.
* موضع بی بی سی نسبت به انقلاب سال 57 چه بود؟
** موضع بی بی سی این بود که در انقلاب اسلامی ایران نهضت آزادی و جبهه ملی را جایگزین انقلابیون اسلامی کند با ظاهر حرف زدن علیه شاه. من خودم مسوول تبلیغات آن راهپیمایی ها بودم. تا مهر 57 استعمار انگلیس و امریکا باور نکرده بودند که شاه دارد سقوط می کند. از مهرماه متوجه این موضوع شدند و آمدند مهره بدلی ایجاد کردند. از آنجا شما می بینید روزنامه کیهان و اطلاعات که در اختیار دربار و فراماسونری بود، جبهه ملی و نهضت آزادی را رو کرد و بزرگنمایی شان کرد. بلافاصله بنی صدر و قطب زاده و برخی دیگر چهره شدند. این شیطنت است. تحلیل مواضع بی بی سی را در سال 57 که نگاه کنید، می بینید دقیقاً ضد نظام جمهوری اسلامی است و ضد انقلاب اسلامی اما با شیوه شیطنت آمیز انگلیسی. اما آیا ما از بی بی سی استفاده کردیم؟ آیا من، آقای خامنه ای، بهشتی، مطهری، هاشمی با بی بی سی صحبت کردیم؟ حالااگر گروهی به اسم اصلاح طلب هر روز نظام را زیر سوال می برد و همان خط استکبار جهانی و موسسات جهانی امریکا را اجرا می کند، انتظار دارد جامعه آنها را بپذیرد؟ وقتی آقای موسوی عکس امام و آقا و خودش را روی کارنامه اش زد و گفت تابع ولایت فقیه ام مردم تصور کردند او نخست وزیر امام است اما بعد از انتخابات معلوم شد کیست. شما فکر می کنید آقای موسوی در بین مردم موقعیتی دارد؟ همان کسانی که تصور کاذبی از ایشان داشتند، الان از او برگشته اند. آیا امروز آقای موسوی تابع ولایت است؟ تابع امام است؟
* نیست؟
** نه نیست. و حالامردم آن عکس را که نگاه می کنند، می گویند تو برای رئیس جمهور شدن ما را فریب دادی چون ملت ما، از دشمن شجاع صریحش بدش نمی آید اما از دوست فریبکارش بدش می آید.
* به نظر شما ایشان دیگر بدنه اجتماعی ندارد؟
** تا برنگردد نه. البته بدنه اجتماعی ندارد وگرنه همیشه یک عده ای هستند اما اعتباری در جامعه ندارند. مثلاً حزب توده مزدوری که چهره اش آشکار شده ممکن است در این کشور اقلیتی هوادار داشته باشد، اما دیگر به حساب مردم نمی آید.
* یعنی بعد از 30 سال نزدیک ترین افراد به امام به سرنوشت حزب توده دچار شدند؟
** کدام شان نزدیک به امام بودند؟
* آقایان میرحسین، کروبی، خاتمی و...
** آقای میرحسین هرگز به امام نزدیک نبود. قبل از انقلاب نزدیک به گروه پیمان بود. خودش و خانم رهنورد که همان زهرا کاظمی است. دختر سرهنگ کاظمی، خودش در این جریانات می گفت خانه ما خیلی لیبرال بود؛ یکی کمونیست بود یکی بی دین بود و...
* ولی امام جملات مشهوری در دفاع از آقای موسوی و انتقاد به مخالفان آنها دارد.
** قبل از دولت شدن یا بعد از دولت شدن؟
* زمان نخست وزیر بودن.
** آقا دیروز در جمع خبرگان چه گفتند؟ فرمودند وقتی دولت تشکیل می شود امام و بنده از دولت حمایت کرده و می کنیم. چرا امام از بنی صدر حمایت می کرد؟ چون رئیس جمهور شده بود. وقتی کسی رئیس جمهور شد، رهبری جامعه او را حذف نمی کند. بنی صدر را امام حذف نکرد. حتی تا آخرین روز فرمود برگرد اشتباه می کنی. بنی صدر خودش، خودش را حذف کرد چون وابسته بود. منتها مردم او را نمی شناختند. اکثریت به او رای دادند، شما باید یادتان باشد. من آن زمان به قول شما مسوول در حزب جمهوری اسلامی بودم. وقتی سر کار آمد، امام به او میدان داد.
* آیا هشت سال به او میدان داد؟
** نه، به او هشت سال میدان نداد.
* امام با علم به اینکه موسوی به او نزدیک نیست، هشت سال به او میدان داد؟
** موسوی عضو شورای مرکزی حزب جمهوری بود که من هم عضو شورای مرکزی آن بودم. من که با امام هم ارتباط نزدیک داشتم قطعاً می گویم موسوی تابع امام نبود.
* چرا امام او را تحمل کردند؟
** مثل بنی صدر. بنی صدر به این علت نتوانست بماند که مردم او را شناختند. امام او را کنار نگذاشتند.
* مردم چگونه نشان دادند او را نمی خواهند؟
** بعد از اینکه او را شناختند.
* مردم چه کار کردند که نشان دهند بنی صدر را به عنوان رئیس جمهور قبول ندارند؟
**‌بعد از اینکه معلوم شد بنی صدر نه تابع امام است و نه تابع ارزش ها و حتی نه لیبرال که او یک فاشیست است، مردم دیدند همان ژنرال پینوشه است. طرفدارانش یک شعار ساختند؛ سپهسالار ایرانی، بنی صدر. مردم این شعار را ساختند که سپهسالار پینوشه ایران شیلی نمی شود. امام ضمناً هدایت هم داشتند. وقتی مردم دیدند دختر بنی صدر و زنش بی حجاب اند، امام بعد از این قضیه فرمود: می گویند از خانه آقای رئیس جمهور زن بی حجاب بیرون می آید. من ایشان را می شناسم. فرزند آن ملای همدانی است. پدر بنی صدر مرحوم آقای بنی صدر مرد خیلی خوبی بود. امام فرمودند: از خانه پسر آن ملای همدانی زن بی حجاب بیرون می آید؟ مردم دقت کردند دیدند بله بیرون می آید و توده مردم از او برگشتند. او کم کم مقابل قانون ایستاد. امام به او گفت: غلط می کنی قانون را قبول نداری. بعد مقابل مجلس ایستاد. بعد مقابل امام ایستاد. مردم دیدند رجایی چه می کند. او چه می کند. مردم هنوز حسرت دولت رجایی را می کشند. مزدوری بنی صدر هم از آنجا معلوم است که با هواپیمای شاه از ایران فرار کرد. هواپیمای او از فراز کشور ترکیه تا فرانسه گذشت. قبلاً امریکا هماهنگ کرده بود لذا یک کشور به او اعتراض نکرد. به پرواز غیرمجاز او اعتراضی نشد. بنابراین ولایت فقیه کسی را حذف نمی کند. میدان می دهد تا مردم فرد را بشناسند و وقتی مردم از او جدا شدند، خودش از مردم می گریزد. مشکل اصلاح طلبان امروز این است که از مردم، از خط اصیل امام و خط انقلاب اسلامی جدا شده اند و از مردم فاصله می گیرند.
* شما تاکید زیادی بر فصل الخطاب بودن رای ولی فقیه دارید. چرا در دور دوم نخست وزیری آقای موسوی به رغم تاکید امام شما و 98 نفر از دوستان تان به او رای ندادید؟
** مقدمه شما در این بحث ناقص است در نتیجه، نتیجه اش هم ناقص است. من جزء آن 99 نفرم. شما که شک ندارید من در خط امامم. چرا رای ندادم؟ واقعیت این است که مقام معظم رهبری مایل به مسوولیت دادن به آقای موسوی نبودند.
* امام هم مخالف بودند؟
** گفتند اختیار نخست وزیر دست رئیس جمهور است. این را آقای موسوی می دانست، الان هم می داند. دوستان آقای موسوی در جلسه محرمانه مجلس از آیت الله خامنه ای پرسیدند که شما چرا نمی خواهید ایشان را نخست وزیر کنید؟ فرمودند آقای موسوی 600 مورد نقض قانون اساسی دارد. من به ایشان تذکر داده ام، توجه نکرده است و من چنین کسی را نمی توانم نخست وزیر خودم قرار دهم. نامه این موارد هم موجود است. یک جریانی شروع شد که باید آقای موسوی نخست وزیر شود. حتی آقای رضایی خدمت امام رفتند و گفتند اگر موسوی نخست وزیر نشود، انگشت رزمندگان از روی ماشه ها کنار می رود. البته من این حرف را قبول ندارم. در مجلس یکی از دوستان آمد و گفت آقای فخرالدین حجازی نزد امام رفته و امام فرموده «مصلحت نمی دانم آقای موسوی نخست وزیر نشود، اما نمایندگان مجلس باید به وظیفه خودشان عمل کنند.» ما دیدیم این موضع با هم مغایر است یعنی ما اگر بخواهیم به وظیفه خود عمل کنیم نباید به او رای بدهیم و اگر به مصلحت امام باید عمل کنیم، باید به او رای بدهیم. من خودم رفتم پیش آقای حجازی. ایشان گفت به امام گفته که برخی نمایندگان مصلحت نمی دانند موسوی نخست وزیر شود. امام هم فرموده بود که مصلحت نیست موسوی نخست وزیر نشود، اما تاکید دارم نمایندگان باید به وظیفه شرعی خود عمل کنند. به همین علت چهار نفر از بزرگان را نزد امام فرستادیم. آیت الله مهدوی، آیت الله یزدی، آیت الله جنتی و حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری رفتند خدمت امام و گفتند تکلیف شرعی مان را با این جمله حضرتعالی نمی دانیم. اگر می خواهید نمایندگان به مصلحت شما رای دهند، حتماً رای می دهند- اگر امام همین یک جمله را می فرمودند صددرصد رای می دادیم. اما بخش دوم سخن شما این است که باید به وظیفه خودشان عمل کنند. امام خندیدند و گفتند «من همین را می گویم.» پرسیدند به کدام عمل کنیم؟ امام خندیدند و گفتند «مگر من حق ندارم نظرم را هر جور که می خواهم بگویم؟» آقای یزدی فرمودند آقایان آمده اند تکلیف شرعی شان مشخص شود که رای بدهند یا ندهند. امام فرمودند «همین است که می گویم.
به دفترم هم می گویم هر کسی تلفن کرد همین را بگوید.» بنابراین دو عقیده در مجلس پیدا شد؛ یکی این بود که امام مایل نیست موسوی نخست وزیر شود لذا می فرمایند نمایندگان باید طبق وظیفه شرعی خود رای دهند تا موسوی با رای نمایندگان رای نیاورد. یک عده هم گفتند امام مایلند موسوی باشد ولی نمی خواهند بر نمایندگان تکلیف کنند بنابراین دو بخش شدیم؛ یک بخش به حذف موسوی رای ندادند 99 نفر، یک بخش هم یعنی 162 نفر به او رای مثبت دادند. جلسه تمام نشده آقایانی که به قول شما دار و دسته چپ بودند، شروع به سوءاستفاده کردند. بعد هم آقای غفاری رفت کاشان گفت بریزید دفتر حزب جمهوری اسلامی. آیت الله یثربی از دفتر امام پرسید. منع کردند. امام چهارشنبه نمایندگان را دعوت کردند، گفتند آنهایی که رای مخالف و ممتنع دادند به وظیفه عمل کردند. آنهایی که رای موافق دادند هم به وظیفه عمل کردند. احدی حق ندارد به نمایندگان جسارت کند. اما این حضرات دوباره بازی درآوردند، تا همین امروز که شما این سوال را از من می پرسید. در یک مناظره هم تاج زاده به من گفت شما خلاف نامه امام عمل کردید در حالی که امام نامه ای در این زمینه ننوشتند.
* آقای بادامچیان بزرگ ترین خوف و رجای شما این روزها چیست؟
** ان شاءالله همه این اصلاح طلبان دست از این مدل اصلاح طلبی بردارند. این جریان یک جریان بدنامی شده. امیدوارم با همین سلیقه های مختلف شان به درون نظام برگردند. این جور منزوی نشوند. این آرزوی من است. آرزوی من حذف سلیقه های مختلف نیست. اما خودشان دارند خودشان را حذف می کنند. من به عنوان کسی که دنبال دعوا کردن با کسی نیست واقعاً از این وضعیت رنج می برم و می دانم بعد از این هم وضع آنها بدتر می شود. من بارها به آنها تذکر داده ام. من در مجلس با همه اینها رفیقم اما به عنوان یک تحلیلگر سیاسی بعد از نیم قرن کار سیاسی خدمت این دوستان با صمیمیت می گویم، نه به خاطر مسائل سیاسی که خدا می داند به دلیل وظیفه شرعی و ایرانی بودن اینها و اینکه سال ها با خیلی از اینها کار کرده ام- قبل و بعد از انقلاب - بزرگ ترین آرزوی من این است که اینها برگردند و با این جریان و اقیانوس عظیم ملت یکی شوند. منزوی و حذف نشوند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات