تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۷۹۶۸۵
گفت‌و‌گو با مهندس عزت‌الله سحابی

جای مدرس و اندیشه‌اش خالی است


حسین نوری‌نیا
* الان چیزی حدود 68 سال از شهادت مرحوم مدرس می‌گذرد. طی این سال‌ها تحولات بسیاری اتفاق افتاده است. مدرس هم بخشی از تاریخ سیاسی ما شده است. الان به هر شهری که می‌رویم یک اتوبانی، خیابانی، کوچه و میدانی به نام مدرس هست. مردم کم و بیش اطلاع دارند که او روحانی برجسته‌ای بود که علیه استبداد مقاومت کرد و نماینده مردم در مجلس بود و به خاطر ایستادگی‌اش در مقابل حکومت زور به شهادت رسید. الان برای ما این پرسش مطرح است که چرا ما بعد از 68 سال باید از مدرس سخن بگوییم؟ آیا اصلاً به او نیازی هست تا بخواهیم درباره‌اش به بحث بنشینیم‌؟ اگر هم چنین نیازی وجود دارد به چه چیز مدرس نیاز داریم؟ به عبارتی دیگر در این بزنگاه‌های تاریخی، مدرس کجا می‌تواند دست ما را بگیرد و یاورمان باشد؟
** اجازه بدهید من کمی به عقب بازگردم. از هنگامی که کشورهایی مثل ما ارتباطاتی را با غرب شروع کردند یک سری تحولاتی در آنها ایجاد شد. برای این که فهمیدند در مقایسه با کشورهای اروپایی عقب ‌مانده‌اند. این عقب‌ماندگی، روشنفکران، اندیشمندان و متفکران را به فکر انداخت و نحله‌های مختلفی شکل گرفت. عده‌ای گفتند ما هر چه تا به حال داشتیم بد بوده است و همه آنها را باید به کناری نهاد و یکسره غربی شد. عده‌ای بر آن شدند که اشکال در اندیشه مذهبی ما است و باید در آن تجدیدنظر کنیم. همه اینها را ما نوگرایان و تجددطلبان ایرانی قلمداد می‌کنیم . برخی نوگرایان دینی‌اند و برخی غیردینی. مرحوم سید جمال‌الدین اسدآبادی جزء نوگرایان دینی. میرزاملکم خان غیردینی و آخوندزاده ضددینی بود. رفته‌رفته بخشی از این تحولات در جامعه اثر کرد و حرکت اجتماعی _ سیاسی به همراه داشت. اندیشه‌های آخوندزاده کمتر در جامعه ما اثر کرد؛ هرچند طرفداران آن تفکر بودند و هم اکنون هم هستند ولی به جریان تبدیل نشد. به هر صورت این سه نحله بودند. وقتی به تاریخ صد، صد و پنجاه سال اخیر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم حرکت سید جمال‌الدین بیشتر در ایران تاثیر گذاشت و حرکت‌هایی را به راه انداخت و حتی مشروطه هم که در ایران به راه افتاد‌، تفکر سید جمال بیشتر فعال بود، هرچند طیف‌های دیگر هم فعالیت داشتند. پرسش اینجاست که چرا این جریان توانست بیشتر موثر شود؟ پاسخ این است که چون این تفکر بیشتر با زبان و فرهنگ و اعتقادات مردم صحبت می‌کرد، راحت‌تر جذب می‌شد. ولی ملکم خان و آخوندزاده نتوانستند چنین جریان‌هایی را نه از لحاظ فضای اثر و نه عمق اثر ایجاد کنند. این سه جریان افت و خیزهایی داشت تا بعد از کودتای 28 مرداد و ساقط شدن حکومت ملی دکتر مصدق و سرکوبی مبارزان سیاسی و احزاب و زندانی و خانه‌نشین شدن بسیار از آنها، این سئوال مهم در ذهن‌ها نقش بست که چرا دچار چنین شکستی شدیم؟ چرا جنبش‌های اجتماعی و سیاسی و رفتارهای اجتماعی در ایران پایدار نیست و ضعیف است؟ مرحوم بازرگان بر آن بود که استبداد در ایران شخصیتی برای افراد نمی‌گذاشت. تنها‌، شاه شخصی بود که جلوه داشت، تصمیم می‌گرفت و تصمیمش نافذ بود. دیگران کسی نبودند. حتی صدراعظم‌ها همان قدر احساس ناامنی می‌کردند که توده‌ها، به دلیل همین عدم امنیت، هر کسی در خودش فرو می‌رود و این موجب می‌شود که اخلاق همکاری‌ها در ایران رشد نکند. همچنین تاکید داشتند فقدان ایمان مذهبی موجب شده است تا وقتی افراد و احزاب در یک جریان پیشرو فرو ریزند و تمام انگیزه‌های فعالیت خود را از دست بدهند. پس از طرف نیروهایی که مذهبی بودند و تعلقات ملی داشتند، فقدان خصلت اجتماعی و فقدان ایمان در میان مبارزان ملی سبب شکست شناخته شد. بعد از این طرح‌هایی ریخته شد تا اندیشه ملی مذهبی رشد کند. حالا مرحوم مدرس در عقبه این جریان است. من جایی گفته‌ام که مدرس بانی اندیشه ملی مذهبی است. او هیچ کدام را فدای دیگری نکرد. نگاهش به امور و وقایع ملی بود و در چارچوب منافع ملی می‌اندیشید. این اندیشیدن او خارج از چهار‌چوب مذهبی هم نبود. یک روحانی و مجتهد برجسته بود اما او این دو را با هم داشت. او متوجه بود که نمی‌توان یکی را به نفع دیگری کنار زد چون به ضرر کل تمام می‌شود. ما امروز به این دیدگاه به شدت نیازمندیم.
* به نظر شما مدرس دارای چه ویژگی‌هایی بود که او را از دیگر مبارزان آن دوره ممتاز ساخته است؟
** مدرس خصلت‌های کاملاً متفاوتی داشت. هرچند روحانی بود ولی از برخی خصلت‌ها پرهیز داشت. رحیم‌زاده صفوی که آن موقع روزنامه کوشش را منتشر می‌کرد و پیام مدرس را هم برای احمدشاه برده بود خاطرات قابل توجهی دارد. می‌گوید احمد شاه در پاریس بود و من به دیدن شاه رفتم. در این گفت‌و‌گو احمد شاه از او می‌پرسد: آقای مدرس چه نظری دارند؟ صفوی به شاه می‌گوید نظر مدرس آن است که آقایان علما هم دعا بفرمایند. ویژگی دیگرش این بود که نسبت به مسائل مدرنی که پیش می‌آمد بسیار باز برخورد می‌کرد. مثلاً لایحه تاسیس بانک ملی را کارشناسان تهیه کردند ولی مدرس حدود 80 سال پیش آن را امضا کرد. تاسیس بانک به جهت سودهای بانکی با در انداختن بحث ربا با مشکل مواجه شده بود و از سوی برخی نفی می‌شد. دو بانک آن موقع در ایران فعالیت داشتند یکی بانک شاهی و دیگری ایران و روس که تجار بسیاری را ورشکست کرده بودند. این در صورتی بود که تجار و صنعت‌گران ایرانی در حال برداشتن گام‌های اولیه تحولات صنعتی و تجاری در ایران بودند. این دو بانک مانع می‌شدند.
اجازه بدهید نظر مدرس را بخوانم. نقل می‌کند وقتی مردم به این بانک‌ها اقبال نشان ندادند «اروپایی‌ها اول فکر کردند که این تعصب دینی است. با این که تجار ایرانی درصد بالاتری می‌گیرند، حاضر نیستند به بانک‌های ما بیایند. بعد دیدند نه اینطوری نیست. آن چه که هست، حتی تجارتخانه‌های ارباب جمشید و جهانیان و فلان تجار ارمنی و زرتشتی نیز مانند تجارتخانه‌های مسلمان مورد توجه عموم طبقات واقع می‌شود و دانستند این حس ایرانیت و ملیت است نه تعصب مذهبی و دینی‌. ملت ایران نسبت به تجار ایرانی میل می‌کند. بنابراین در صدد افتادند بنیان چنین حسی را بر‌اندازند. هنگامی که قضیه تشکیل یک شرکت به نام شرکت عمومی پیش آمد چنان جوش و خروشی در مردم در سرتاسر ایران پدید آمد که در بسیاری از شهرهای کوچک زن‌ها برای خرید سهام شرکت زیورآلات خود را از سر و گردن باز کردند و فروختند و در همان زمان رجال جهان‌دیده گیتی‌شناس گفتند و نوشتند چشم بد دور محال است مستعمده جویان اجازه دهند چنین احساسات و ایمان در یک ملت شرقی رشد و نمو نماید» و بعد ادامه می‌دهد که تمام تجارتخانه‌های ایرانی، مسلمان و زرتشتی و غیره ورشکستی‌شان حاصل فعالیت همین دو بانکی است که شما می‌گویید.
برای همین هم وقتی لایحه بانک ملی طرح و تصویب می‌شود، مدرس با کمال شجاعت به آن رای می‌دهد و آن را امضا می‌کند. مسئله مهم‌تر دیگر مسئله قضا است. آن موقع می‌گفتند مگر می‌شود قضا به غیر از دست مجتهدین باشد. دادگستری عرفی معنا ندارد. البته اتفاقاً در منابع فقهی ما این هست که حدود الهی در زمان غیبت امام زمان اجرا نمی‌شود. نتیجه‌اش این می‌شود که باید به عرف رجوع کرد. بالاخره آن موقع اول قانون مدنی، بعد تشکیلات دادگستری و بعد اصول محاکمات و قانون مجازات عرفی را تدوین کردند و مدرس اینها را امضا کرد. ببینید، غیر از اعتقاد و روشن‌بینی، شجاعت هم می‌خواست. شاید دیگران هم تشخیص می‌دادند که مغایرتی ندارد ولی شجاعت آن را نداشتند بیان کنند. این را هم باید بگویم که واقعاً دادگستری عرفی ما طوری بود که محال به نظر می‌رسید بی‌گناهی مجازات شود. ممکن بود گناه‌کار از مجازات فرار کند ولی سر بی‌گناهی بالای دار نمی‌رفت. یکی دیگر از ویژگی‌های مدرس این بود که بیش از آن که به عنوان یک فرد روحانی وظیفه خودش را تبلیغ اسلام بداند، به ایرانیت خیلی تاکید داشت. این جمله او را نیز شنیده‌اید که اسلامیت ما از ایرانیت ما جدا نیست. این حرف را بعد از کابینه مهاجرت گفته است. می‌دانید که کابینه مهاجرت از یک طرف با آلمان‌ها همکاری می‌کردند و از طرف دیگر با عثمانی‌ها. مدرس آدم زیرک و باهوشی بود وقتی به دربار عثمانی می‌رود به راحتی از پس اندیشه اتحاد اسلام برمی‌آید. مدرس متوجه می‌شود که دولت عثمانی _ که قطب اتحاد اسلام بود _ نسبت به ایران غرض‌های ارضی دارد و به دنبال منافع خودش است. به عبارتی دیگر دید که اتحاد اسلام می‌تواند تحت تاثیر منافع ملی قرار گیرد. برای همین هم وقتی به تهران برگشتند در مقابل آن موضع شدیدتری می‌گیرد و ایرانیت برایش اهمیت بسیاری پیدا می‌کند. من وقتی با آقای ترکمان صحبت می‌کردم ایشان معتقد بودند که مدرس از ابتدا چنین بوده و نسبت به ملیت و ایرانیت حساسیت ویژه داشته است. خدا رحمت کند مرحوم طالقانی ما هم چنین دیدگاهی نداشت او هم خیلی جهان‌نگر بود. اما مدرس این زیرکی را داشت. مدرس از یک سو ایمان مذهبی داشت و از سوی دیگر ایرانیت نیز برایش اهمیت خاص داشت. حرفش این بود، ایران را باید آباد و آزاد و سربلند نگه داشت تا اسلام بتواند در آن خوب کار کند. از این رو، در بعضی از آرای او می‌بینید که ایرانیت مقدم بر اسلامیت می‌شود. به اینکه اسلامیت اهمیت ندارد بلکه ایرانیت ظرفی است که این مایع باید درون آن قرار گیرد. اگر این ظرف نباشد این مایع در هوا است. از این جهت معتقدم او پایه‌گذار اندیشه ملی _ مذهبی است. این در حالی است که اتحاد اسلام فضای جهان اسلام را گرفته است. حتی تا چند دهه بعد بر اندیشه روشنفکران مسلمان سایه افکنده است، مثل اقبال و دیگران. اما مدرس از این فضا کنار می‌کشد‌. شاخه جدید را پی‌ریزی می‌کند. اگر این اندیشه به خوبی جایگیر می‌شد و رشد می‌یافت و استقرار پیدا می‌کرد، معتقدم کشور با مسائل و بحران‌های بسیاری مواجه نمی‌شد. اگر تاریخ را هم بنگرید می‌بینید که بیشترین تحولات اجتماعی و فرهنگی در ایران به دوره‌ای مربوط می‌شود که حاکمان ما از این زاویه به جامعه می‌نگرند. دوره آل بویه و سامانیان را بنگرید. اواخر قرن دوم‌، بعد قرن سوم و چهارم و پنجم. ما مهمترین تحولات فکری و فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را در این دوره‌ها داریم.
* شما فرمودید خلاء بین اندیشه اتحاد اسلام و جریان‌های فکری جدید، با مدرس پر می‌شود، اما چرا در دوره‌ای ما با انقطاع و فاصله نسبتاً قابل توجه مواجه هستیم؟
** به نظر می‌آید جو خفقان و استبدادی که رضاخان ایجاد کرد در این زمینه خیلی موثر بود. ما دیگر در این دوره اندیشه ملی نمی‌بینیم. البته کارهای علمی بزرگی انجام می‌شود ولی اندیشه ملی سیاسی و نظریه‌پردازی شکل نمی‌گیرد و کسی کاری انجام نمی‌دهد. کسی که نظریه‌پردازی می‌کرد مرحوم میرزا ابوالحسن خان فروغی بود (‌برادر ذکاءالملک) که البته آدم گوشه‌گیری بود و کمتر هم مسائل روز را می‌کاوید. فلسفه غرب و شرق را خوب می‌دانست، اما وارد موضوع‌های جدید نمی‌شد. این بحث غرب‌زدگی را خیلی پیشتر از مرحوم فردید تحت عنوان یونانی زدگی مطرح کرد. در حوزه ادبیات هم کارهای جدی انجام شد. اما به جهت همان جو خفقان، در حوزه اندیشه سیاسی متاسفانه چیزی تداوم نیافت و اندیشه‌های مرحوم مدرس روی زمین ماند. البته باید به یک تفاوت مهم بین مدرس و دیگرانی که در همان موقع و یا قبل از او بودند و سعی می‌کردند با نگاه مذهبی به قضایا بنگرند اشاره کرد و این است که آنها تلاش می‌کردند انطباق مسائل روز را با اسلام پیدا کنند. مثلا همین بحث قانون را تلاش کردند ثابت کنند با قرآن و اصول اسلامی موافقت دارد و می‌توان از دل آنها به قانون و توسعه و رشد رسید. اما مدرس از این زاویه نمی‌نگرد و کاملاً متفاوت است. او به لحاظ عقلی و روح دینی امور را مورد بررسی قرار می‌دهد. من فکر می‌کنم همین نگاه ایرانی _ اسلامی او را باید حفظ کرد و پرورش داد. بدون توجه به این نگاه و بی‌توجهی به هویت ملی و منافع ملی، کشور را با مشکل جدی مواجه می‌کند. سخن آخر اینکه کسی که می‌خواهد اسلام را حاکم کند‌، این اسلام ظرفی می‌خواهد که ایران است. ایران باید قوی و قدرتمند و ثروتمند و مترقی باشد. علم باید در اینجا رشد کند. به عالمان و دانشمندان باید احترام گذاشت. اندیشه باید حرمت داشته باشد. الان جای مدرس و اندیشه او خالی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات