تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۸  ، 
کد خبر : ۱۷۹۷۱۴
هادی خانیکی در گفت‌وگو با شرق

11 سپتامبر جغرافیای گفت‌وگو را تغییر داد

مقدمه: گروه سیاسی، ریحانه طباطبایی: پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران باید تکلیف موضع گیری این دستگاه و همچنین مسوولان کشور را در خصوص این حادثه ظرف چند ساعت و تا قبل از نیمه شب روشن می کرد و پیشنهاد خود را در مورد چگونگی واکنش به این جنایت، برای تصمیم گیری مسوولان عالی کشور به آنان منعکس می کرد. از منظر وزارت خارجه وقت در یک عملیات تروریستی چند هزار انسان که غالباً نسبتی هم با دولت شان نداشتند، در شرایط غیرجنگی، توسط تروریست ها کشته شده بودند. اینکه چه کسی عامل این جنایت باشد و چه هدفی را برای جنایت خود دنبال کرده، چیزی را در اصل موضوع تغییر نمی داد. این جنایت باید به شدت و با صراحت محکوم می شد. اما مهم تر از همه این بود که ایران در حوادث مشابه توسط مخالفانش مورد اتهام قرار می گرفت. اگر برای همه ضروری بود که جنایت را محکوم کنند، برای ایران ضرورت مضاعف داشت که با محکوم کردن این جنایت نه تنها موضع شفاف خود را بیان کند بلکه با ابتکار و سرعت عمل، عملکرد تبلیغاتی مخالفانش را نیز خنثی کند. همچنین محکوم کردن جنایت طی موضع گیری وزارت امور خارجه مناسب بود اما کافی نبود. موضع رئیس جمهور با وجهه ضدخشونت و صلح طلبانه اش و با موضعی که در زمینه گفت وگوی تمدن ها و صلح در سطح جهان داشت، خیلی بهتر شنیده می شد و می توانست فضای تبلیغاتی مخالفان ایران را کاملاً خنثی کند، خصوصاً که هنوز ساعتی از حادثه نگذشته بود که رهبران اسرائیلی کار خود را آغاز کردند؛ باراک و نتانیاهو نخست وزیران سابق و اسبق اسرائیل جزء اولین شخصیت های سیاسی بودند که کارشان را رها کرده و به تحلیل این حادثه مشغول شدند. جالب آن بود که آنان از مطرح کردن افغانستان به عنوان یک مرکز تروریستی خودداری می کردند و برای این مرکز تروریستی اولویت قائل نبودند و تاکید داشتند این جنایت از کشورهایی مانند ایران رهبری شده است. به همین دلیل با توجه به اینکه هنوز تصمیم رئیس جمهور مشخص نبود، در وزارت امور خارجه از همکاران حوزه مربوط به سخنگو و رسانه ها خواسته شد دو متن یکی برای پیشنهاد به رئیس جمهور و دیگری برای موضع گیری احتمالی وزارت امور خارجه آماده کنند. همزمان از دکتر خانیکی معاون وزیر علوم وقت و مشاور رئیس جمهور که قلمی مورد تایید داشت، تقاضا شد متنی را برای پیشنهاد به رئیس جمهور آماده کند. ظرف 24ساعت پس از حادثه تمامی رهبران جهان این عملیات تروریستی را محکوم کردند و هیچ کس نمی توانست در مقابل این ماجرا سکوت کند اما کمتر پیامی کارکرد پیام رئیس جمهور ایران را داشت. در پیام رئیس جمهور ایران حرف چندان تازه ای که از پیش از آن از سوی ایشان بیان نشده باشد، وجود نداشت. تنها با متن شیوا و دقیقی به مردم امریکا تسلیت گفته شده بود و تروریسم به هر شکل و هر جا محکوم شده بود. هیچ لطفی به دولت امریکا نیز در آن دیده نمی شد. اما تصمیم به موقع و سریع ایران در موضع گیری تاثیر زیادی داشت. از این رو و با توجه به نقش موثر جمهوری اسلامی ایران در آن زمان به عنوان پیشنهاددهنده طرح گفت وگوی تمدن ها، با دکتر هادی خانیکی گفت وگو کرده ایم.

* حادثه تروریستی 11 سپتامبر بعد از نامگذاری سال 2001 به عنوان سال گفت وگوی تمدن ها اتفاق افتاد. این حادثه چه تاثیری بر این موضوع گذاشت؟
** حدود یک سال پیش از 11 سپتامبر سال 2001 میلادی بر اساس پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران و با تصویب اکثریت اعضای مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سال 2001 سال گفت وگوی تمدن ها نام گرفت. طبیعتاً اتفاق تروریستی در سپتامبر سال 2001 و همزمانی آن با موضوع گفت وگوی تمدن ها این سوال را مطرح کرد که آیا امکان و زمینه گفت وگو بین تمدن ها و ادیان وجود دارد یا با توجه به وقوع چنین حادثه ای باید آن را فراموش کرد؟ در واقع 11 سپتامبر 2001 دو پرسش و رویکرد متفاوت را در جهان به وجود آورد؛ یک رویکرد نیاز به گفت وگوی تمدن ها و فرهنگ ها را بر اساس آسیب پذیری ناشی از این حادثه مطرح می کرد و رویکرد دیگر بیانگر عدم امکان برقراری هرگونه گفت وگو بین کشور ها و فرهنگ را از دست رفته می دید و با توجه به اتفاق پیش آمده آن را منتفی اعلام کرد.
* واکنش دولت جمهوری اسلامی خصوصاً به عنوان کشوری که پیشنهاددهنده گفت وگوی تمدن ها بود، در قبال این حادثه تروریستی چه بود؟
** با توجه به اختلاف زمانی این مباحث در ایران نیز مطرح شده و مسوولان هم مترصد این بودند که موضع گیری درستی را در این خصوص اتخاذ کنند به گونه ای که روند گفت وگوی بین تمدن ها امکان پیشرفت پیدا کند. شاید بتوان گفت نقطه مهم این تصمیم گیری پیام به موقع جمهوری اسلامی ایران بود، به گونه ای که ما جزء نخستین کشورهایی بودیم که این حادثه تروریستی را با تاکید بر اینکه تروریسم، خشونت و زور نسبتی با فرهنگ، دین و پارادایم های سیاسی ندارد محکوم کردیم. بر اساس بیانیه رئیس جمهور وقت تاکید بر خشونت و زور نفی وجود دیگری اما تکیه بر گفت وگو تاکید بر وجود دیگری است. در آن شرایط این بیانیه سامان دادن به اوضاع سیاست خارجی کشور در قبال چنین حادثه ای بود. اگر بخواهیم تاریخی نیز به موضوع بنگریم تاکید مجدد بر گفت وگوی تمدن ها بود. رئیس جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل که به دلیل حادثه 11 سپتامبر سه ماه دیر تر برگزار شده بود با تاکید بر نقد تروریسم از دیدگاه مذهب و اخلاق، تروریسم را نتیجه پیوند تعصب کور با قدرت که در خدمت توهم سازمان یافته قرار دارد دانست و به طور مطلق تروریسم و تکیه بر زور را در مجمع عمومی سازمان ملل نقد کرد. در آن جلسه از منظر جمهوری اسلامی تاکید شد که «تروریسم چیزی نیست جز بهره گیری از شیوه های رعب آمیز برای وصول به اهداف سیاسی غیریت ساز» که از در بعضی از موارد از دین برای رسیدن به هدف استفاده ابزاری می کند تا قبح ترور را کم کند در حالی که به طور مضاعف به دین و سلامت جامعه بشری لطمه وارد می کند.
* چنین موضع گیری ها و اظهاراتی چه تاثیری بر وضعیت سیاست خارجی کشور و جایگاه جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دینی در جهان گذاشت و تا چه میزان موفق شد انگشت اتهام را از سوی مسلمانان خردگرا دور کند؟
** موضع گیری درست و رویکرد مناسبی که اتخاذ شد تاثیر بسیاری در کم کردن اسلام ستیزی و کاهش هراس از اسلام که ناشی از حوادث 11 سپتامبر بود در امریکا و جهان به وجود آورد. در آن زمان رویکرد دوگانه ای در خصوص اسلام و غرب به وجود آمده بود که اسلام را در مقابل غرب قرار داده بود اما مواضع درست ما سبب شد این مساله عنوان شود که جریان مبتنی بر زور و خشونت از اسلام سوءاستفاده می کند و نسبتی با اسلام و مسلمانان ندارد، همچنین در عرصه های اجتماعی و سیاسی نیز متفکران و نهادهای مدنی وارد کار شدند و توانستند از اصطکاک بین اسلام و غرب و رواج نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون بکاهند.
* در نهایت پس از حادثه 11 سپتامبر نظریه برخورد تمدن ها توانست تا حدودی از به وجود آمدن فضای پر تنش بین اسلام و دنیای غرب بکاهد و دیدگاه ها را تغییر دهد.
** اگر بخواهیم با منطق گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها با این مقوله برخورد کنیم از چند منظر این موضوع قابل بحث است. نخستین نتیجه این اتفاق این بود که نگاه امنیتی را نسبت به جهان تغییر داد. وقوع این حادثه منجر به این شد که نظریه پردازان جهانی متوجه شوند در قالب نظام های پیشین نمی توان امنیت جهان را تضمین کرد و بازنگری در سرشت امنیت بین الملل یک ضرورت است، یعنی نمی توان با تکیه بر قدرت و توان تسلیحاتی امنیت را تضمین کرد و نگاه مرکزمحوری را تغییر داد. تا آن زمان به کشورهای حاشیه ای توجه نمی شد و افغانستان و حضور القاعده در آنجا یک مساله حاشیه ای مطرح می شد که تاثیر چندانی در نظم عمومی جهان و برقراری امنیت نداشت اما وقوع این اتفاق که سرچشمه آن در افغانستان بود نشان داد حاشیه نیز می تواند خطرساز باشد، یعنی قدرت نظامی متمرکز نمی تواند به تنهایی حافظ امنیت باشد و کشورهای حاشیه ای نیز می توانند امنیت قدرت های بزرگ را تضعیف کرده و به آن صدمه بزنند. پس از آن نیز بحث های بیوتروریست به همین دلیل به وجود آمد.
* مساله امنیت جهانی چه ربطی به بحث گفت وگوی تمدن ها دارد؟
** توضیح می دهم. همان طور که گفتم نخستین رویکرد در قبال این حادثه تغییر سرشت امنیت بین الملل بود به این منظور که ترکیب های امنیتی از دولت ها عبور کرد و بازیگران پسادولتی یعنی نهادهای غیردولتی؛ مدنی، علمی، دانشمندان و اندیشمندان و همچنین بازیگران فرادولتی نظیر نهادهای بین المللی نقش بیشتری را در برقراری امنیت پذیرا شدند. ورود این جریان ها و گروه ها به حوزه امنیت جهانی ناشی از همان نظریه گفت وگوی تمدن ها و فرهنگ هاست که نقش بیشتری به نهادهای مدنی می دهد و باعث می شود آنان بتوانند با ایجاد گفت وگو و ارتباط بین کشور ها از طرق فرهنگی از تنش ها بکاهند و ضریب امنیت را افزایش دهند. البته این حادثه تروریستی منجر به تغییر گفتمان سیاسی بین المللی نیز شد. تا قبل از 11 سپتامبر جهان به دو بخش مرکز و حاشیه تقسیم شده بود و گفت وگوی سیاسی بین کشور های مرکزی که بیشتر شامل کشورهای غربی و صنعتی می شد رواج داشت و کشورهای حاشیه ای در این گفت وگو نقشی نداشتند. از نظر مرکز کشورهای فرهنگ و تمدن کشورهای حاشیه ای رو به زوال تاریخی و اشاعه خشونت بودند و نیازی به انجام گفت وگو با آنان نبود. اما این حادثه نشان داد که خشونت این کشور می تواند دامن کشورهای مرکزی را نیز بگیرد و بر عکس تصور آنان کشورهای حاشیه ای رو به زوال و از بین رفتن نیستند و اتفاقاً باید به آنان توجه کرد و آنان را نیز وارد گفت وگوی سیاسی بین المللی کرد.
در نتیجه سیاست ها رفت به سمتی که به جای گفتمان مرکزگرای غربی، گفتمان متکثر و متنوع جهانی حاکم شد و سهمی برای گفت وگو با حاشیه نیز قائل شدند که این نیز توجه به گفت وگوی تمدن ها را بیشتر از قبل نشان داد. سومین تغییر نیز در الگوی ارتباطات شکل گرفت. ایده های مطرح در دهه های 70 و 80 بیانگر این بود که نظم ارتباطی یکسویه برقرار است. در حالی که با توجه به چارچوب انقلاب ارتباطات، ارتباطات چندسویه و دیالوگ باید بین کشورها برقرار می بود که این گونه نبود. الگوی فرصت و تهدید در چارچوب گفت وگو و خطر خشونت و تروریسم مطرح شده بود و الگوهای جدید را سطوح سیاسی و فرهنگی مطرح کرد یعنی بحث گفت وگوی تمدن ها این سوال را به وجود آورد که آیا با برقراری ارتباط های چندسویه با کشورهای مختلف و فرهنگ های گوناگون می توان خطرات ناشی از این تهدید ها را کاهش داد؟ و عده ای را به این سمت سوق داد که آیا برقراری گفت وگو یک ضرورت است یا خیر و آیا می توان با کم کردن دیوارهای بی اعتمادی و کاستن غیریت ها از تهدید ها کاست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات