هر بیماری و میکروبی نیاز به موطن برای رشد و تکثیر خود دارد و اگر بستر مناسب برای رشد و تکثیر فراهم نباشد، میکروب قویترین بیماریها هم قابلیت نفوذ در موطن را ندارد.
«کوئست» نوینترین حربه برای تخریب اقتصاد و امنیت جامعه است که راه وصول خود را به جوامع، مطالبات نسل جوان و شاکله عملکردی خود را اقتصاد معرفی میکند.
در این مختصر به عوامل مؤثر در تخریب باورهای نسل جوان میپردازیم که کوئست با نشانهروی آن ضمن تخریب پایههای اقتصادی جامعه و خانواده، هدف اصلی خود را امنیت سیاسی ـ اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور اسلامیمان قرار داده است.
توسعه کوئست و تضاد و استحاله باورهای مذهبی اسلامی (حمله نرم ـ جنگ نرم)
الف) اهداف اصلی مورد حمله
ب) ابزار و عناوین فکری
ج) راهبرد بومی شده جهت جذب و گسترش شبکه انسانی
تشریح بحث
الف) اهداف اصلی مورد حمله
محورهای بحث:
- استحاله اعتقادی و ارزشی اسلام
- جایگزینی عرفان کهکشانی در خلأ عرفان اسلامی
- فراموشی شرع و شارع مقدس و شبیهسازی کابالا و عرفان یهود
آنچه مسلم است این است که برای بوجود آوردن هر سازمان و شبکه انسانی و اجتماعی، نیاز به یک جهانبینی و ساختار فکری جهت تدوین متدهای رفتاری و حرکتی برای رسیدن به اهداف آن سازمان و اجتماع است.
از آنجا که صهیونیست به عنوان دشمن همیشگی اسلام همواره به دنبال ساختاری بوده و هست که بهواسطه آن هر دین و آئینی را با اسلام جایگزین کند تا به اهداف شوم خود برسد، پس از تبیین کابالا (عرفان یهود) و تکثیر آن که منشأ شیطانپرستی دارد و عدم توفیق این آئین در شرق و کشورهای اسلامی، عرفان کهکشانی را که به نوعی مولود کابالاست برگزید.
شاخصههای عرفان کهکشانی قابلیت نفوذ بیشتری را در جوامع شرقی و اسلامی به همراه دارد و این مهم حربهای بس شیطانی و هدفی ضدخدایی را بدنبال دارد.
کمپانی کوئست با تمام مخالفتهایی که در کشورهای مختلف با آن میشود، با حمایت صهیونیسم و در راستای اهداف صهیونیستی و استحاله دین مبین اسلام، مبانی عرفان کهکشانی را به عنوان بستری مناسب در جهت نیل به اهداف خود و نیز بعنوان یک جهانبینی برگزیده است.
هدف اصلی عرفان کهکشانی، جایگزینی طبیعت و عالم ماوراء با شارع مقدس و خداوند متعال است. بدین ترتیب که هر آنچه آثار حقتعالی است، در این منش و آئین به طبیعت و عالم ماوراء نسبت داده میشود، لیکن این تفاوت را قائل است که طبیعت و ماوراء هیچ دستور و باید و نبایدی ندارد و فرد آزاد است که با تکیه بر ماوراء افسار گسیخته به تمام مطالبات نفسانی خود برسد. چه بسا که طبیعت و ماوراء اینگونه تعریف میشود که بنده و فرمانبردار خاستگاهها و مطامع است. بنابراین در اولین مرحله و ابتداییترین قدم در جهت رشد و تکثیر این تفکر شبکه انسانیای را انتخاب میکند که در ظاهر اقتصادی است و مورد مطالبه نسل جوانی است که به دلیل آسیبهای ناشی از توسعه اقتصادی هم نیاز مبرمی به درآمد و اشتغال دارد و هم دارای آرزوهای بلندی است که میخواهد آنها را زود تصاحب کند.
دسیسه هرمی کوئست ساختاری است که افراد با غرق شدن در آن هر نوع تغییری را بدون اعتراض خواهند پذیرفت، چرا که افراد میآیند تا به خواستههایشان برسند، پس باید بپذیرند هر آنچه را که کوئست میگوید؛ چشم بگویند تا برسند...
و این همان حرف عرفان کهکشانی است و این دسیسه فصل مشترکی با عرفان کهکشانی پیدا میکند که به صورت پلکانی یکدیگر را تقویت میکنند.
قاعده تطبیق کوئست با عرفان کهکشانی:
ـ «کوئست» بیان میکند به هر آنچه میخواهی میرسی؛ اگر مرا انتخاب کنی و «عرفان کهکشانی» بیان میکند که تابع قانون کهکشان شو تا به هر آنچه میخواهی برسی.
ـ کوئست، من من را آنچنان تقویت میکند که هر آنچه فرد میطلبد و واجب است را داشته باشد و عرفان کهکشانی نیز خاستگاههای فرد را خدای وی میخواند. از ازدواج این دو مولود صهیونیستی که یکی جهانبینی کهکشانی و دیگری ایدئولوژی هرمی است؛ کوئست متولد شد که فرزندان این سرزمین، یک یک سلولهای آن را تشکیل داده، آن را موطن خویش میپندارند.
ب) ابزار و عناوین فکری
محورهای بحث:
ـ خودباوری افراطی و جایگزینی من خدایی با خدا؛ ایمان به من من.
ـ آرمانپرستی و ذوب شدن درخواستههای مادی (بهجای پرستش معبود)
ـ جایگزینی کوئست با واسطه فیض آسمانی؛ مرجع و هدف شدن کوئست.
از آنجا که ساختار هرمی به دلیل ضعف علمی و اقتصادی قادر به پاسخگویی به مشتریان خود نیست و حقیقت آن کف روی آب و طبل تو خالی است؛ همواره از شعار «همه ضعفها و مشکلات نرسیدن به اهداف را در خودت جستجو کن» استفاده میکند تا ضعفهای سیستم هرمی نمایان نشود و اشکال را از سیستم برداشته و به دوش فرد بیندازد. استدلال هم اینست که اصولاً طبق قانون کهکشانها هر آنچه از عالم کائنات بخواهی؛ میگیری، پس اگر نرسی، ضعف از خود توست، کوئست تنها جایی است که تو میتوانی در آن به هر آنچه میخواهی برسی پس به خود ایمان بیاورد و برس...!
اینکه «هر خواسته تو آنچنان مقدس است که باید به آن برسی و همه عالم باید بسیج شوند که تو به آن برسی» مینماید که در این سیستم هیچ ارزشی بالاتر از «من» و «خواسته من» وجود ندارد.
این توهّم جام شرابی است که هر جوان جویای نامی را به خلسه فرو میبرد. کوئست تنها جایی است که این تفکر را جهانبینی خود میداند، پس کوئست تنها جایی است که میتواند تو را به تمام آمال و آرزوهایت برساند و این مغالطه تا جایی پیش میرود که فرد چنان متعصبانه از کوئست حرف میزند و دفاع میکند که از جام جهاننمای خود حرف میزند و دفاع میکند و کوئست را واسطه همه خوشیها و خوشبختیهای خود میبیند.
ج) راهبرد بومی شده جهت جذب و گسترش شبکه انسانی:
محورهای بحث:
ـ گروهباوری و اصالت شبکه.
ـ قانونگریزی و اصالتگریزی.
ـ آرمانطلبی و مصداقی کردن آرمانها با استفاده ابزاری از فیلم مستند «راز».
ـ اختلاط در مجموعهها و استفاده از جذابیتهای جنسی.
ـ لیدرپرستی و الگوسازی شخصیتی از کسانی که رسیدهاند. (بتپرستی مدرن)
ـ استفاده از متدهای روانشناسی هیجان.
هنر بومیکردن و منطبقسازی افکار عرفان کهکشانی در جهت رشد و تکثیر شبکه انسانی راهبرد کوئست در ترویج اهداف صهیونیسم جهانی است.
ساختار هرمی کوئست از فضای جوان جامعه استفاده میکند و هدف اصلی شبکه را رساندن جوانان به آرمانها و آرزوهایشان معرفی میکند و بار دیگر با شناخت این نسل زود به موفقیت رسیدن را نتیجه عضویت در این ساختار معرفی میکند و حتی بازنشستگی 4 ساله از کار با درآمد ماهانه 60 میلیون تومان را هدفی نزدیک و رسیدنی عنوان و آنچنان این تفکر را تقویت میکند که هر عضو جدید با کشیدن چند خط و دایره، مست رسیدن به تمامی اهداف مادی خود میشود.
در این میان فضای اختلاط را باید مقوم رشد شبکه انسانی دانست که هر لحظه خواستار به فساد کشیدن نسل جوان ما است.
استفاده از کتاب «راز» و فیلم آن که در آن عرفان کهکشانی تبیین شده است، استفاده از کتابهای مکملی چون «حکایت دولت و فرزانگی» و «قورباغهات را قورت بده» همه و همه آنچه را تقویت میکنند که خودمحوری و خودباوری افراطی خوانده میشود تا هر فردی بدون فهم ضعف سیستمی این تجارت و عدم درک کف روی آب آن همیشه در رویای رسیدن به آرزوهای خود خواب رود و همیشه لیدرهایش را پیش روی خود ببیند و با الگوسازی و ستارهسازی کوئست از لیدرها همواره رسیدن را ملموس و نزدیک بداند.
کوئست بار دیگر با بهرهگیری از خوی حماسی جوانان ایرانی و با آموزشهای مقدماتی که هر فرد را با تو هم خودباوری و خودمحوری رشد داده است، قانون را سدی میداند که گذر از آن خود یک مرحله جهت نیل به اهداف است. بنابراین با ذکر غیرقانونی بودن کار، قانون کشور را ضد ارزش میخواند، چرا که هر چیزی که مانع از رسیدن من به اهداف مقدسم شود؛ ناهنجار است، بنابراین قانونگریزی نهادینه شده بعنوان یک ارزش متبلور میشود.
و هر لحظه که از این مبارزه خسته میشوی، متدهای روانشناسی هیجان به کمک لیدرهایی میآید که خود الگوی زیرمجموعههایش است.
متدهایی که هر لحظه با ایجاد هیجان کاذب و حتی تحقیر فرد، وی را جهت عضوگیری بیشتر و رسیدن به اهدافش ترغیب میکند. ادامه دارد...