"مفهوم انقلابRevolution"
در مورد انقلاب تعریف واحدی به طور کلی وجود ندارد ولیکن اگر بخواهیم از نظر ریشهای آن را مورد بررسی قرار دهیم باید بگوییم از جمله اصطلاحات حطرح شده در علم اخترشناسی میباشد که به معنی چرخش دورانی افلاک و بازگشت سیارگان به حال او خود میباشد. در واقع کلمه انقلاب امروزه در بیان دگرگونیهای شدید و ناگهانی همچون انقلابهای صنعتی، سیاسی، اجتماعی، به کار میرود. انقلاب در هر زمینهای چه در دوران معاصر و چه در دوران گذشته نویددهنده پیدایش عصری نو میباشد که در آن چارچوبهای فکری و پایههای زندگی اجتماعی دوران قبل از وقوع انقلاب متزلزل میگردد و ارزشهای مطلوب جدیدی همراه با مفاهیم تازه و پایههای ایدئولوژیک نو قصد دارد تا جای خود را در آن عرصه مورد نظر بازنماید. به طور مثال انقلاب ایران به عنوان یکی از انقلابهای اجتماعی و سیاسی بزرگ محسوب میشود زیرا سبب تغییر حکومت در اساس و نوع شده و سبب تحول در ایدئولوژی غالب و رسمی کشور گردید.
"عوامل عمده انقلابها"
1) ارضایتی عمیق از وضع موجود
به طور کلی با بررسی انقلابهای اتفاق افتاده در زندگی بشر متوجه میشویم که یک سری تحولات سیاسی و اجتماعی باعث میشود تا نارضایتی و خشم تودهها را در جامعه به وجود آید. همین نارضایتی و اعتراض که ممکن است علل مختلفی داشته باشد به عنوان یکی از عوامل عمده انقلابها محسوب میشود. و البته ذکر این نکته هم حائز اهمیت است که هرگونه نارضایتی هم نارضایتی انقلابی محسوب نمیشود. به سخن دیگر نارضایتی انقلابی در میان گروه قابل توجهی از نخبگان سیاسی و فکری و تودههای مردمی ظهور میکند و زمانی مطرح میشود که بهبودی اوضاع به حد ناامیدی و یاس رسیده باشد.
2) ظهور و گسترش ایدئولوژیهای جدید و جایگزین
کرینبرنیتون اعتقاد دارد:"هیچ انقلابی بدون گسترش اندیشه و ایدئولوژی جدید شکل نمیگیرد." عملا هنگامی که ایدئولوژیهای جدید و نو مطرح میشود اگر مورد پذیرش تودهها قرار گیرد قطعا حاضرند برای رسیدن به آن چارچوبها شکلهای ایدئولوژی قبل را در هم بریزند به طور مثال تودههای مردم و نخبگان جمهوری اسلامی ایران به رغم روبهرو بودن با رژیمی مقتدر و هماهنگ در مدت حدود 13 ماه توانستند رژیم و ایدئولوژی قبلی را از مسند قدرت کنار بزنند و ایدئولوژی و چارچوب فکری مطلوب خود را حاکم نمایند.
3) گسترش روحیه انقلابی
پدیدهای روانشناختی است و بالاتر از نارضایتی از وضع موجود میباشد. به عبارت دیگر از رویحیه اراده و حس پرخاشگری علیه نظام موجود محسوب میشود که فرد با اعتماد به نفس خاصی علیه جناح مخالف و در راه رسیدن به مقصود خود فعالیت مینماید. آیتالله شهیدمحمدباقر صدر در کتاب "سنتهای تاریه در قرآن" برای تبیین این مساله، از واژه اراده، و آیتالله شهیدمرتضی مطهری نیز در کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی" از مفهوم حس پرخاشگری و روحیه طرد ظلم بهرهگیرفتهاند.
به طور مثال هنگامی که به تاریخ انقلاب اسلامی ایران نگاه میکنیم میبینیم اقدامات متعددی از سوی محمدرضا پهلوی همچون عوض کردن پیاپی نخستوزیر، بالا بردن حقوق طبقه حاکمه، آزادی بسیاری از زندانیان سیاسی، اقدامات سرکوبگرانه و .... در برهههای خاصی به هیچوجه منجر به انقلاب نشد، چون در آن زمان روحیه انقلابی هنوز وجود نداشت.
4) رهبری نمادهای بسیجگر
در هر انقلابی وجود رهبری که بتواند نارضایتیهای موجود در جامعه را فعال سازد و آنها را به سمت براندازی هدایت سازد ضرورت جدی دارد. در واقع رهبر به فعالسازی نارضایتی از وضع موجود میپردازد و روحیه انقلابی را در افراد بر میانگیزد.وی ایدئولوژی جدید و جایگزین را گسترش میدهد، تودهها را بسیج نموده و در صحنه عمل حاضر میکند. بعد از پیروزی انقلاب نیز ترسیم و برقراری نظام جدید با رهبر میباشد. این رهبری ممکن است توسط فردی خاص و یا گروهی متمرکز انجام شود.
"ویژگیهای انقلاب"
1) شرکت تودهها (مردمی بودن)
انقلاب یک پدیده کاملا تودهای محسوب میشود یعنی وقوع آن بر نقش و حرکت مستقیم تودهها متکی است. میزان شرکت تودهها در انقلابها متفاوت است. به طور مثال در انقلاب روسیه محوریت اصلی در حرکت تودهها با دهقانان و کارگران بود و آنها بخش اعظمی از حرکتهای مردمی را تشکیل میدادند ولی در انقلاب ایران تمام تودهها به نحوی در بسیج و حرکت روبه جلو نقش داشتند.
2) وجود عنصر خشونت
به طور کلی پژوهشگرانی که پیرامون انقلاب دست به قلم بردهاند عموما خشونت را جزء اصلی و لاینفک وضعیت انقلابی میدانند در واقع تصور انقلاب بدون حضور خشونت تقریبا یک امر غیر ممکن جلوه مینماید. مائو رهبر انقلابی جمهوری خلق چین در مورد این ویژگی انقلاب میگوید:"انقلاب یک مهمانی شام، یا نگارش یک مقاله، یا کشیدن یک نقاشی، یا گلدوزی کردن نیست. انقلاب نمیتواند امری تا این حد لطیف، فراغتبال، ملایم، معتدل، شفقتآمیز، مبتنی بر ادب، خویشتندارانه و بزرگوارانه باشد.
انقلاب یک شورش است؛ عملی است خشونتبار که از طریق آن یک طبقه، طبقه دیگر را سرنگون میسازد." ذکر این نکته هم حائز اهمیت است که رویدادهای خشونتآمیز یک امر دو طرفه در انقلابها محسوب میشود. منظور مجموعه اقدامات انقلابیون مانند اعتصابات، تظاهرات، ترور، زدو خورد، درگیری با گاردهای حکومتی و .... از یک سو و اقدامات حکومت در سرکوبی انقلابیون از سوی دیگر میباشد.
3) تغییر ساختارهای اجتماعی و سیاسی جامعه
بسیاری از نظریهپردازان دگرگونی ساختاری را مولفه عمده انقلاب میدانند. در واقع آنچه با پیروزی یک انقلاب رخ میدهد بیانگر دو موضوع مهم است: الف) ایجاد تغییرات داخلی و خارجی ب) اعلام استقلال
البته این تغییرات زیر مجموعههای متعددی را شامل میشود که مهمترین آنها عبارتند از:
- تغییر نخبگان
- تغییر نهادها
- تغییر قانون و شکل مشروعیت
- تغییر ایدئولوژیهای حاکم در روابط متقابل
در انقلابهای سیاسی بیشتر نوع نظام سیاسی تغییر میکند. در این انقلابها هدف انقلابیون گاه تنها تغییر حاکمان است و گاه تغییر میزان قدرت نهادها یا مقامات حکومتی اما در انقلابهای اجتماعی، افزون بر تغییر حکومت، در ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، نیز تغییراتی اساسی روی میدهد. البته در انقلاب سیاسی نیز میزانی از تغییرات در ساختارهای یاد شده رخ میدهد.
در انقلابات اجتماعی برخلاف انقلاب سیاسی، انقلاب با پیروزی بر حکومت پایان نمییابد، بلکه در این اوضاع دغدغه انقلابیون اجرای آرمانهای انقلابی خویش است.
"انقلاب اسلامی"
کلیم صدیقی از نویسندگان مسلمان انقلاب اسلامی را حرکت امت مسلمان به منظور تغییر نظام غیراسلامی موجود و جایگزین کردن یک نظام جامع وکامل اسلامی به جای آن و نیز تلاش برای اجرای قوانین و مقررات و برنامههای اسلامی در تمام شئونات زندگی خویش تعریف میکند. همچنین استاد مطهری نیز انقلاب اسلامی را از انواع انقلابات ایدئولوژیک و اعتقادیای میداند که در نتیجه قیام مردم معتقد به این اسلامی و برای دفاع از آن و حاکمیت اجتماعی آموزههای دین اسلامی ایجاد میشود. وی معتقد است که انقلاب اسلامی نظامی سیاسی، ساختار اقتصادی و ارزشهای اجتماعی و نیز تغییر مذهب حاکم را نشانه میگیرد. اسلامی بودن انقلاب صرفا به معنای گسترش معنویت – که به طور کلی در تمام ادیان وجود دارد – و یا رواج و آزادی انجام مناسک دینی نیست. در واقع استاد متذکر میشود که انقلاب اسلامی علاوه بر آن که موجب گسترش آزادی انجام مناسک مذهبی میشود، جنبههای سیاسی و اقتصادی با اهمیتی را نیز داراست. بدین معنا که در نتیجه انقلابات اسلامی آزادی، عدالت و عدم تبعیض اجتماعی با توجه به چارچوب ویژگیهایی که اسلام برای آین موضوعات قایل است استقرار مییابد. انقلاب اسلامی در واقع راهی است که هدف و مقصد آن، پیاده کردن اسلام و ارزشهای اسلام است و انقلاب و مبارزه صرفا برای برقراری ارزشهای اسلامی است.
اگر بخواهیم ویژگی اساسی انقلابات اسلامی که آن را از سایر انقلابات اجتماعی و سیاسی متمایز میکند بیان کنیم باید به نقش بنیادین ایدئولوژی اسلامی در صورتبندی، ساماندهدی و جهتدهی حرکت انقلاب اشاره کنیم که در پی آن ارزشهای حاکم بر جامعه، مبانی نظم اجتماعی، سازماندهی سیاسی و اقتصادی حاکمان سیاسی و نظام اجتماعی در شعاع آموزههای اسلامی دستخوش تغییر و دگرگونی میشود.
"انقلاب اسلامی به عنوان واقعیتی تاریخی"
انقلاب اسلامی از لحاظ تاریخی و نیز مبانی تئوریک به گونهای ادامه بعثها و نهضتهای انبیا و پیامبران محسوب میشود.
در واقع انقلاب اسلامی، در چارچوب تحرکات و تحولاتی که در نتیجه جنبشهای مبتنی بر آموزههای ادیان توحیدی و به ویژه دین اسلامی صورت گرفتهاند قابل مطالعه تاریخی هستند. در آن دسته از نهضتهایی که پیامبران توانستهاند به گونهای موفقیتآمیز، به بسیج سیاسی دست بزنند، با تکیه بر آموزههای و حیانی، اقدام به ایجاد تغییرات بنیادین و ارزشهای اجتماعی، روباط طبقاتی، مشروعیت قدرت و در نهایت برپایی دولت کردهاند.
همچنین این انقلابها با هدف بسط حکومتهای مبتنی و معطوف به عدالت اجتماعی و یا به تعبیر قرآن "قسط" صورت گرفتهاند. دو نمونه تاریخی مهم انقلابات اسلامی انقلاب پیامبر اکرم(ص) در صدر اسلامی و انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 میباشد.
"انقلاب اسلامی ایران"
در خصوص انقلاب اسلامی ایران تحولات مهم و همهجانبهای که در سطوح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه به وجود آمد، نشان میدهد که آنچه در ایران اتفاقد افتاد چیزی فراتر از انتقال ساده قدرت از گروهی به گروه دیگر بود. در واقع انقلاب ایران، جزو انقلاب اجتماعی بزرگ است که در نتیجه آن، تغییرات بنیادین در ساحت اجتماعی و اقتصادی جامعه ایجاد شد. انقلاب اسلامی ایران در ارزشهای اجتماعی و نیز سیر کلی حرکت جامعه تحولی اساسی ایجاد کرد. به طور مثال انقلاب ایران اهمیت عامل ثروت و درآمد به منزله ابعاد منزلت اجتماعی یا شخصیت فردی را کاهش داد و روحیه چشم و همچشمی که زمینهساز اسراف و فساد مالی رژیم شاه بود، تضعیف کرد. همچنین انقلاب اسلامی به روند غربی کردن کشور و مردم ایران که از اهداف اصلی مجموعه اجتماعی، آموزشی و فرهنگی پیشین ایران بود پایان داد. ضدیت با غرب و میل بریدن از آنها در حوزه روابط بینالملل ایران پس از انقلاب بیشترین تجلی را داشت. به طور خلاصه انقلاب پیامبر در صدر اسلامی و انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 موارد تاریخی لازم برای شناخت انقلاب اسلامی به منزله یکی از گونههای انقلابات اجتماعی و نیز تمایز آن از دیگر انقلابها و شورشها در مقاطع مختلف تاریخی هستند.
"رویکردهای مختلف در تحلیل و ریشهیابی انقلاب اسلامی ایران"
تقریبا بلافاصله پس از انقلاب اسلامی ایران ارایه تحلیلهای مختلف از آن آغاز شد و اکنون که 27 سال از آن میگذرد حجم مقالات و کتابهایی که در مورد علل وقوع انقلاب و ماهیت آن به رشته تحریر درآمدهاند به حد قابل ملاحظهای رسیده است. هر چند که هنوز در میان پژوهشگران در مورد مسایلی چون ماهیت دولت پهلوی، ساختار اجتماعی ایران و... اختلافنظر وجود داردو نظریهپردازیهای خاصی که برای انقلاب اسلامی ایران مطرح شدهاند تبیینکننده همه ابعاد انقلاب نیستند اما انقلاب اسلامی در تعدیل نظرات نظریهپردازان و نیز ارایه تلاشهای نظری جدید نقش عمدهای داشته باشد. به طور کلی همزمان با وقوع انقلاب اسلامی در ایران تئوریهای ساختگرایانه دیدگاههای رایج و حاکم در حوزههای جامعهشناختی انقلاب بودند. ساختارگرایان معتقد بودند که برای ایجاد وضعیت انقلابی باید شرایط ساختاری ویژهای مقدم بر فشارها و یا تحولات اجتماعی وجود داشته باشد. زمانی که رقابت سیاسی و اقتصادی با سایر دولتها، تقاضا و انگیزههای خاصی را بر دولتها و زمینداران تحمیل میکند که ممکن است این انگیزهها با ساختار اراضی و اجتماعی نخبگان – که دستیابی دولت را به منافع محدود میکنند – ناسازگار باشد. در چنین وضعیت متناقضی امکان دارد که ادامه استخراج از منابع جامعه و اقدامات اجرایی دولت – دولتی که درگیر رقابتهای سیاسی و اقتصادی با سایر دولتهاست – به تعویق افتد به گونهای که بتواند بر نیروهای مسلح، نظارت موثری داشته باشد.
در چینین شرایطی فروپاشی رژیم کهنهدشتی – که همان انقلاب ساختاری است – از رهگذر تحولات مجزا و تضعیفکننده – نخبگان یا شورش کشاورزان – صورت میپذیرد. در واقع نظریهپردازان ساختگرا تجربه و تحلیل خویش را از انقلاب بر ابعادی همانند ساختارهای دولت، فشارهای بینالمللی، جامعه دهقانی، نیروهای مسلح و رفتار نخبگان متمرکز کردهاند و نقش چندانی را برای مولفههایی چون ایدئولوژی، فرهنگ، ایدئولوژی و رهبری در صورتبندی تحول انقلابی ایران ساختارگرایانه را به تجدیدنظر در دیدگاههای خود واداشت. فقدیان عنصر روستایی در انقلاب ایران برای الگوهای ساختاری و سازمانی مو، ولف، پیک، و اسکاچیل چالشی عمده محسوب میشد. فرهنگ و ایدئولوژی به ویژه در قالب مذهبی در پیروزی انقلاب ایران نقشی بسیار فراتر از توجه ناچیزی که نظریهپردازان ساختارگرا به آن مبذول داشتهاند ایفا کرد. همچنین، فقدان نسبی نیروهای مسلح و استراتژی اعتصابهای عمومی و تظاهرات گسترده و آرام از جمله ویژگیهای انقلاب اسلامی ایران است که با فرضیات یا پیشفرضهای هیچ یک از نظریهپردازان ساختاری در خصوص چگونگی پیروزی انقلابها همخوانی ندارد. در واقع انقلاب ایران عنصر ایدئولوژی را که در نظریههای انقلاب به آن توجه چندانی نشده است به کانون نظریهپردازی بازگرداند و نیاز به بازنگری جدی در نظریههای انقلاب در پرتو واقعیات خود مطرح ساخت.
"نگاهی به رویکرد متفاوت در تحلیل انقلاب اسلامی"
به طور کلی دودسته رویکرد پیرامون انقلاب اسلامی ایران وجود دارد. دسته اول رویکرد غیرعملی است که تحت عنوان رویکرد روزنامهنگارانه نیز شناخته میشود و دسته دوم رویکرد علمی محسوب میشود که در پنج چشمانداز آن را مورد بررسی قرار میدهند.
در اینجا به طور اجمالی به بررسی این پنج دیدگاه میپردازیم.