علیرضا اسلامی
کاربرد نظریات نئورئالیستی ساختاری کنزوالتس برای تفسیر سیاست بینالملل و چگونه بر اساس این نظریات میتوان سیاست خارجی آمریکا در دوره جورج بوش را مورد ارزیابی یا انتقاد قرار داد؟
از دهه 1960 شاهد افول رهیافت سنتی رئالیسم میباشیم و از 1970 نئورئالیسم براساس ترمیم قالبهای نهفته رئالیسم ظهور مییابد که شامل رئالیسم ساختاری کنث والتز، نئورئالیسم گریکو که تمرکز آن بر منافع مطلق و نسبی است و رئالیسم تهاجمی و دفاعی است.
کنث والتز نگرش ساختاری نسبت به روابط بینالملل دارد و معتقد است شرایط عمومی نظام بینالملل مبتنی بر آنارشی است و هر کشوری در شرایط آنارشی براساس میزان قدرت خود عمل میکند زیرا قدرت و جایگاه خود را میداند و کنش براساس و مبنای جایگاه است.
او معتقد است قدرت نظامی کاربرد محوری خود را از دست داده است و قدرت طیف فراگیری از موضوعات را شامل میشود و در نتیجه قدرت فراگیر منجر به امنیتگرایی در سیاست بینالملل میشود. وی میگوید امنیت مفهوم پویا، موثر، سازنده، رقابتی و غیر خصمانه دارد. وی سبب تحول در سیاست خارجی آمریکا و گرایش به امنیتمحوری گردید. زیرا امنیت اصلیترین ضرورت برای بقاء است و موجب تعدیل قدرت نظامی و ایجاد قدرت متنوع گردید.
از دید والتز سیستمهای بینالمللی به واسطه دگرگون شدن توزیع تواناییها میان واحدهایشان چهره عوض میکنند. با تغییر ساختارها، الگوهای تعامل میان اعضای سیستم و نیز نتایج قابل انتظار از چنین تعاملاتی تغییر میکند. هر چند تواناییها مربوط به واحدها هستند ولی توزیع آنها در میان واحدهای مختلف، ویژگی تعریفکننده ساختار سیستم و در این مورد یک ویژگی تعریفکننده واقعگرایی را تشکیل میدهند. در مجموع، در واقعگرایی ساختاری و به ویژه در رویکرد والتز این قضیه اهمیت اساسی دارد که تنها یک دگرگونی ساختاری میتواند فقدان مرجع فائقه مرکزی را از سیمای بینالمللی بزداید.
اگر در واقعگرایی ساختاری والتز ساختار، تعیینکننده آرایش اجرا در سیستم بینالمللی است. پس دلیل دگرگونی ساختار چیست؟ به اعتقاد والتس ساختارها حاصل همزیستی واحدهای سیاسی اصلی هر عصر خاص هستند. این واحدهای سیاسی اصلی ممکن است دولتشهرها، کشورها یا امپراتوریها باشند.
رویکرد واقعگرایی ساختاری وی به چرایی و چگونگی ظهور چنین واحدهای سیاسی در یک زمان خاص از تاریخ نمیپردازد توجه وی معطوف به واحدهای ملی یا درون ـ ملی یا ترکیبهایی از آنها نیست. بعبارت دیگر، واقعگرایی ساختاری والتز از چشمانداز یک نظریه تقلیلگرا به نظریه روابط بینالملل نزدیک نمیشود.
یک نظریه تقلیلگرا برخلاف واقعگرایی سیاسی، پدیدههای بینالمللی را اساسا با استناد به اقدامات دولتهای مجزا و ویژگیهای درونی آنها تبیین میکند. والتز تصدیق میکند که واقعگراتر ساختاری فینفسه یک نظریه جامع و مانع برای روابط بینالمللی نیست. چنین نظریهای برای نمونه نیازمند نظریهای در باب سیاست داخلی است زیرا همانطور که ساختار سیستم بر واحدها تاثیر میگذارد، واحدها هم به ساختار شکل میدهند. ریشه دگرگونی سیستمها، از جمله تغییر شکل دادن آنها، نه در ساختار آنها بلکه در اجزا آنهاست.
والتز میگوید نیروهای موجود در سطح واحدها هستند که به احتمالات تغییر سیستم شکل میدهند.1
نئورئالیسم ساختاری والتز سه تفاوت با رئالیسم سنتی یا کلاسیک دارد:
1- رئالیسم نظریهای استقرایی است و سیاست بینالملل با نگاه به اعمال و تعاملات دولتها در این نظام تشریح میشود مثل آزمایشات تسلیحات هستهای هند و پاکستان در حالی که والتز معتقد است به تاثیر ساختار باید توجه شود و ساختار از طریق قواعد آمره نظام بینالملل یعنی هرج و مرج و توزیع قابلیتها در بین واحدها، مانند دولتها تعریف میشود و تمایز عملکرد بین واحدهای مختلف وجود ندارد.
ساختار نظام بینالملل کلیه انتخابهای سیاست خارجی را شکل میدهد بر این اساس دلیل آزمایشات هستهای هند و پاکستان هرج و مرج یا نبود یک قدرت مشترک یا اقتدار مرکزی برای لازمالاجرا کردن قوانین و تقویت نظم در این نظام است. در یک نظام رقابتآمیز این وضعیت ضرورت دستیابی به تسلیحات را به منظور ابقا ایجاب میکند و در یک نظام هرج و مرجآمیز دولتهایی که قدرت بیشتری دارند از نفوذ بیشتری برخوردارند.
2- قدرت ـ از دیدگاه رئالیستها قدرت فینفسه یک هدف است و قدرت نظامی را بارزترین مولفه قدرت یک دولت میدانند. والتز معتقد است قدرت نظامی نه تنها همانند گذشته ابزار حکومتداری است چنانچه در درگیریهای دهههای اخیر نیز مشاهده میشود. بلکه قدرت چیزی بیشتر از گردآوری منابع نظامی و توانایی استفاده از آن برای اعمال فشار و کنترل دیگر دولتها در این نظام است. قدرت توانمندهای ترکیب شده یک دولت است. دولتها در این نظام به واسطه قدرت خود متمایز میشوند نه عملکردشان.
قدرت بر یک دولت جایگاه یا وضعیتی در نظام بینالملل میدهد و همین عامل رفتار دولت را شکل میدهد. وی معتقد است توزیع قدرت و هر نوع تغییر چشمگیر در این توزیع قدرت در تشریح ساختار نظام بینالملل موثر است و دولتها در پی تقویت جایگاه و وضعیت خویش در این نظام هستند. حتی اقدامات سازمانهای بینالملل وابسته به میزان حمایت قدرتهای بزرگ است.
3- هرج و مرج ـ از نظر رئالیستها هرج و مرج وضعیت نظام بینالملل است و دولتها نسبت به آن براساس بزرگی، موقعیت، سیاست داخلی و ویژگیهای رهبران واکنش نشان میدهند در حالی که نئورئالیستها معتقدند هرج و مرج تعریفکننده نظام است و همه دولتها از لحاظ عملی واحدهای مشابه هستند و سعی دارند تا جایگاه خود را تقویت کنند و بعنوان مثال بلژیک با پیوستن به ائتلافهای جهانی و منطقهای کنترل سلاحهای هستهای و ایفای نقش فعال واکنش نشان میدهد و چین که کشور و قدرتی بزرگ است استراتژی افزایش نیروی نظامی را جهت تامین منافع خود دنبال میکند.1
براساس نظریات نئورئالیستی ساختاری کنزوالتز در صحنه بینالملل هر کشوری در شرایط آنارشی براساس میزان قدرت خود عمل میکند بعنوان مثال چون دولت آمریکا قدرت دارد قانون حفظ محیط زیست کیوتو را نمیپذیرد یا از پرداخت حق عضویت خود به سازمان ملل سرباز میزند. و چون کنشها براساس و مبنای جایگاه دولتها است لذا در مقابل اعتراض به بدرفتاری با زندانیان در ابوغریب یا گوانتاناما واکنش سردی نشان میدهد در حالی که به کشورهای جهان سومی به خاطر کوچکترین اتفاقی مثل مرگ زهرا کاظمی در ایران واکنش شدید و تند و تهاجمی انجام میدهند.
براساس نظریه والتز چون قدرت طیف فراگیری از موضوعات است و محدود بر قدرت نظامی نمیشود لذا آمریکا در صحنه بینالملل از همه تواناییهای خود برای برخورد با مخالفینش استفاده میکند. فلذا امنیت خود را در خارج از مرزهای خود جستجو میکند که مصداق آن را در حمله به افغانستان و عراق و دخالت در سودان و لبنان و جمهوریهای آسیای میانه و سوریه و امثالهم ملاحظه مینمایید.
این گرایش ناشی از تحول سیاست خارجی آمریکا به امنیت محوری است که موجب تعدیل قدرت نظامی و استفاده از سایر ابزار قدرت مثل آژانس هستهای علیه ایران است. امروزه سیستمهای بینالملل در حال تغییر چهره و ساختارند از ناتو تا آژانس هستهای یا سازمان ملل و بعضی از سازمانها کارکرد خود را از دست دادهاند مثل کنفرانس غیر متعدها و همانطور که ساختار سیستمها بر واحدها تاثیر دارند واحدها نیز چون آمریکا به ساختارها شکل میدهند نمونه آن را در جنگ بالکان و تقسیم بوسنی مییابیم. هر چند دگرگونی سیستمها در اجزا آن است لکن نیروهای موجود در سطح واحدها نیز مثل جورج بوش به سیستمها تغییر شکل میدهند تاثیرات سیاست جورج بوش در اصلاحاتی که قرار بود در آژانس انرژی هستهای ایجاد شود موجب توقف اصلاحات گردید.
یا تاثیرات سیاست جورج بوش بر پیمان نظامی سوریه لبنان موجب خروج نیروهای سوری از لبنان گردید و تاثیر سیاستهای وی در جمهوریهای آسیای میانه نظیر گرجستان ـ اوکراین و... که به انقلاب مخملی یا نارنجی معروف شد نتایج رسمی انتخابات داخلی آنها را تغییر و سبب روی کار آمدن نامزدهای حمایت شده از آمریکا گردید و تهدیدات سیاست خارجی آمریکا و محاصره لیبی سبب تحویل کل پروژه هستهای لیبی به آمریکا و پذیرش سقوط هواپیمای لاکربی و پرداخت غرامت به خانواده کشتهشدگان گردید کاری که در سودان نیز تکرار گردید و عمر البشیر را وادار به انحلال کابینه و دخالت جان گارانگ در قدرت نمود لذا تئوری والتز مبنی بر نفوذ بیشتر دولت قویتر و تمایز دولتها بواسطه قدرتشان نه عملکردشان تحقق یافته است. دولت بوش به بهانه امنیت حتی حقوق شهروندان آمریکایی را نیز در شنود و استراق سمع، انگشتنگاری، بازرسی بدنی و... نقض کرده است تا مبین این نظریه والتز باشد که هرج و مرج تعریفکننده نظام است.