تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۸  ، 
کد خبر : ۱۸۰۱۸۰

انقلاب توحید


صادق لبانی مطلق
در اصول دین، توحید رکن رکین اصول عقاید شیعه است و هر نوع تفسیری از بقیه اصول دین بدون در نظر گرفتن اصل توحید، ابتر و بی‌نتیجه است. چنانچه حتی مساله عدل و عدالت در جامعه اسلامی بدون صبغه توحیدی، نتیجه‌ای خلاف دین به همراه خواهد داشت و همان راهی را خواهد رفت که بقیه سالکان نافی صبغه توحید در آن قدم نهادند. مانند توده‌ای‌ها، سازمان مجاهدین خلق و جبهه ملی و... .
توحید شرط لاینفک در جامعه اسلامی است و هدف همه امور در جامعه اسلامی باید توحید باشد، حتی عدالت خود به تنهایی هدف جامعه اسلامی نیست بلکه شرط رسیدن به توحید و وحدانیت است. در کلامی کوتاه باید همه چیز صبغه الهی به خود بگیرد و چرا که "و کن احسن من‌الله صبغه" است. با توجه به مسایل بالا هر نوع مطالعه‌ای که در مورد انقلاب اسلامی صورت گیرد، بدون مطالعه شخصیت امام خمینی(ره)، ناقص و فاقد جنبه علمی خواهد بود.حضرت امام نیز شخصیتی توحیدی و خود ساخته بودند و سالها از عمر خود را در درس فقه و اصول و فلسفه و عرفان گذرانده بودند.
مرحوم میرزا حسینقلی خان همدانی از عرفای به نام، به تنهایی چهار استاد اخلاق تربیت کرد که یکی از ایشان میرزا جواد آقا ملکی تبریزی بود. امام خمینی(ره) اخلاق را نزد عارف بزرگ مرحوم قاضی که از شاگردان مرحوم میرزا حسینقلی‌خان بودند بهره‌مند شد و سالها نزد مرحوم شاه‌آبادی ـ عارف برجسته تلمذ کرد و به گفته خود حضرت امام اگر سالهای سال نیز نزد این عارف بزرگ تلمذ می‌کردم، مساله و مطلب جدیدی ایشان برای گفتن داشتند. امام حدود 6 سال فصوص‌الحکم ابن عربی، مفتاح‌الغیب، منازل‌السائرین و... را نزد مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی مطالعه کردند که از کتب سطح بالای عرفان است و فهم آن برای هر کسی امکان‌پذیر نیست.
خود ایشان کتب متعددی هچون سرالصلوه تفسیر سوره حمد، شرح حدیث جنود عقل و جهل شرح دعای سحر و مصباح‌الهدایه و اربعین حدیث را تقریر کردند که فهم آنها نیاز به تفکر و تعمق و مطالعه و جد جهد زیادی دارد تا بتوان از بند عبارات ثقیل آن گذشت و به عمق مطالعه آن رسید. در وقاع کتب مذکور تنها بخشی از تقریرات حضرت امام است و تعداد زیادی نیز توسط ساواک در سال 42 ضبط شده و در نهایت اثری از آنها بر جای نماند در واقع ذکر این مقدمه به این جهت بود که شخصیت والای توحیدی و عرفانی حضرت امام را کمی بشناسیم تا بتوانیم انقلاب توحیدی را بشناسیم.
این فکر که ما شروع مبارزات حضرت امام را از سال 42 بدانیم، پندار غلطی است چرا که ایشان از دهه 30 مبارزات خود را بر ضد کسروی و عقاید ضد شیعی او شروع کردند و حتی ایشان کتاب کشف‌الاسرار در رد کتاب اسرار هزار ساله تحریر کردند، همچنین ایشان در زمان کشف حجاب و مارکسیسم‌گرایی و بهایی‌گرایی مبارزاتی را انجام دادند. در واقع همان‌طور که از کتاب ولایت فقیه امام نیز بر می‌آید ایشان در پی تاسیس جامعه‌ای توحیدی و اسلامی بودند و از همان موقع این فکر در مخیله امام بروز پیدا کرده بود. واقع شدن در این زمان برای حضرت امام این موفقیت را به وجود آورد تا بیشتر درباره تاسیس جامعه توحیدی تعمق نمایند.
از ویژگیهای زمانی دیگر حضرت امام این بود که متصل به زمان مشروطیت و مبارزات ابتر این زمان بود و به خوبی در مورد انقلاب مشروطیت مطالعه کرده بودند و اشتباهاتی را که چه از طرف روحانیون و چه از طرف روشنفکران بر سر به نتبجه رسیدن مشروطیت به وجود آمده بود را بررسی کردند. در واقع اختلافات مرحوم شیخ فضل‌الله نوری با مرحوم آیت‌الله آخوند خراسانی و مرحوم بهبهانی و آیت‌الله سیدمحمد طباطبایی را که از علمای تراز اول بودند را به یاد داشتند و اختلافی که بین مشروطه‌خواهان و مشروعه‌خواهان وجود داشت که نتیجه آن شهادت شیخ بود و ترور مرحوم آخوند و مرحوم بهبهانی و خانه‌نشینی مرحوم طباطبایی.
در واقع مبارزه ابتری بود که توسط روحانیون و به نام ایشان شروع شد ولی به کام غربزدگان همچون سیدحسن‌ تقی‌زاده و فروغی و تمام و... تمام شد و زمینه‌ای شد برای استبداد در مقابل حضرت امام رهبری روحانیت در نهضت تنباکو و جنگ دوم ایران و روس را ـ هرچند به شکست ایران منجر شد ـ حرکتی بسیار با اهمیت می‌داند. همین طور اما در نهضت عراق به قدرت‌‌ علمای شیعه پی‌بردند که چگونگی مرحوم کاشف‌الغطاء فتوای جهاد با استعمار انگلیس را صدر کردند و به موفقیت‌هایی نیز رسیدند. همچنین حضرت اما قراردادهای تالبود روتیر و قرارداد نفتی 1919 را دیده بودند که چگونه منجر به استعمار ایران توسط انگلیس شده بود.
امام در واقع به نقش و نیروی تحرک مذهب در بین مردم ایران شهر (ایران ـ عراق ـ افغانستان ـ آسیایه‌میانه) پی بردند، با بررسی این انقلاب‌های ابتر و بدون نتیجه که نفوذ قدرتهای بیگانه استعماری را در کشور افزایش داد به این نتیجه رسیدند که اگر هر انقلابی در بین مردم مسلمان در سایه توحید نباشد. نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت، همچنین کودتای مرداد 1320 و نهضت ملی شدن صنعت نفت (1329) رااز نزدیک دیده بودند و با کوله‌باری از تجربه تاریخی انقلاب اسلامی را در سال 57 به پیروزی رساندند.
به علاوه ایشان شخصیت‌های بزرگی همچون نواب صفوی را دیده بودند که در امر رسیدن به جامعه توحیدی با شجاعت مبارزه می‌کردند و برای رسیدن به آن افراد مرتد را می‌کشتند و خود نیز ترسی از شهادت نداشتند. کتاب "راهنمای حقایق" که مانیفست فداییان اسلامی در مورد اندیشه خود و مسایل ایران و جهان آن روز بود و کتاب "برنامه فداییان اسلام" که بحق کتاب ارزشمندی بود و هست و از ریزترین مسایل در جامعه اسلامی؛ کلی‌ترین مسایل با نگاهی ژرف و عمیق به آنها نگریسته بود را دیده بودند.
در این کتاب از اذان و پرچم گرفته، تا وظیفه شاه، دادگستری و...، قانونگرایی بحث‌های مفصل علمی شده بود و در سال 1329 هـ.ش به چاپ رسید و برای هر کس که خواهان جامعه‌ای ایده‌آل و توحیدی بود و هست می‌تواند بسیار ارزشمند باشد. در واقع حضرت امام علت تامه مبارزات در سده‌های متوالی بودند ایشان با پشتوانه مبارزات علمای قبل از خود انقلاب را به پیروزی رساندند. لذا نظریه ولایت فقیه، فکری جدید نبود که اولین بار توسط امام مطرح شود بلکه ایشان با هوش سرشار خود، از موقعیت زمانی استفاده کردند و به نحو بی‌بدیل این را در دستور تاریخی مورد مطالعه قرار دادند و به عموم مردم، با زبانی ساده عرضه کردند.
این که می‌گویند خمینی روح تاریخ بود در کالبد زمان سخن بسیار بزرگ و ارزشمندی است و بازگوکننده این مطلب است که این شخصیت بزرگ تجربه فقهی ـ عرفانی هزار و اندی ساله شیعه را جمع کرد و آن را در وجود خود جمع کرد و در برهه‌ای از زمان این روح توحیدی را به کل جامعه عطا کرد که منجر به انقلابی بدین بزرگی شد.
در مطالعه تاریخ ایران همان‌طور که عنوان شد نباید شخصیت عرفانی ـ فلسفی امام را در کنار شخصیت فقهی و مرجعیت ایشان از یاد برد. در واقع همان‌طور که استاد جلال‌الدین آشتیانی می‌گویند امام قاهر بر اسفار بود و نه مقهور آن و ایشان اسفار را با توجه به فصوص‌الحکم تدریس می‌کردند.
این عرفان امام بود که با نقد فلسفه محض با دستگاه وقت کنار نیامدند و به شدت با هیات حاکمه وقت شروع به مبارزه کردند از دیگر ویژگی‌های امام این بود که ایشان به شدت مردم‌گرا بودند و خود را همراه ملت می‌دانستند و حتی در جاهایی ایشان می‌فرمایند مردم نیز جلوتر از علما حرکت کنند.
غرض از معرفی کتب امام این بود که ایشان در تقریرات خود زبان بسیار ثقیلی داشتند و غیرقابل درک برای مردم ولی در بحبوحه انقلاب و بعد از انقلاب هیچ‌کس مانند امام به سادگی مردم صحبت نمی‌کرد، ایشان بسیار ساده صحبت می‌کردند و خود را همراه مردم و با مردم می‌دانستند، در واقع شاید بتوان گفت این آخرین مرحله عرفان یعنی سیر من‌الحق الی‌الخلق و سیر من‌الخلق است که کلام ایشان برای عموم مردم از جوان و پیر، تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده، قابل فهم بود. با اینکه ایشان قادر بودند با کلامی غیر قابل فهم برای عموم مردم مانند تفسیر سوره حمد و تفسیر حدیث جنود عقل و جهل و... صحبت نمایند ولی این کار را نکردند.
درواقع این وضعیت تتمه همان تجربیات ایشان در مبارزات بود البته روحانیون در مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد و غیر و ذلک بود که احساس می‌کردند باید خود را در کنار مردم بدانند و با سنت اشرافی که خواهان جدایی روحانیون از عمومی ملت بودند مبارزه نمایند.
این وضعیت را در شاگردان برجسته ایشان همچون شهید بهشتی و شهید مطهری و شهید مفتح نیز می‌توان به وضوح مشاهده کرد، شهید مطهری ابتدا شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم مرحوم علامه را تقریر کردند و بعد از آن کتبی همچون داستان راستان و .... را که کتاب‌های بسیار روان و قابل فهم برای همه مردم است را تقریر کردند و همه نشان‌دهنده مردم‌گرایی این بزرگان است و نه مردم‌گریزی همانند بعضی از سنت‌گرایان اشرافی. چرا امام همچون فقها و عرفای قبل از خود در گوشه‌ای در خانه و یا در حوزه علمیه سلوک کرد تا همان دروس خارج و اصول و عرفان خود را درس بدهد و چرا وارد جامعه شد و نظریه "جمهوری اسلامی" را وارد عرصه نظریه‌های سیاسی کرد؟
بود که یار نرنجد زمانه به خلق کریم
که از سوال ملولیم و از جوال خجل
این سوال معرفتی و جامعه‌شناختی است که بعد از متعالیه او به وجود آمده فلسفه ملاصدرا برمنبای اصالت وجود است و مملو از مضامین عالیه توحیدی بعد از وی گسل معرفتی بین اصولیین و اخبار دیگر بهوجود آمد یعنی در واقع همان مشروطه‌خواهان و ضدمشروطه‌‌خواهان و ضدمشروطه‌ای‌ها و در واقع نظریه ولایت فقیه و جمهوری اسلامی حضرت امام و مرمت کننده این گسل معرفتی بود.
این شخصیت بی‌بدیل دست یاری به روی مردم دراز کرد و عرفان شخصی و تجربه توحیدی خود را به عموم مردم عرضه کرد و مردم که مطابق فطرت خود تشنه توحیداند این پیام را لبیک گفتند و به سوی این آرمان توحیدی حرکت کردند در واقع انقلاب ایران انقلابی بود که امام دست به روی فطرت عمومیت یافته مردم گذاشت و ایشان را به تحول و دگرگونی واداشت. نباید فراموش کرد که مرحوم آیت‌الله قاضی در سال‌های بسیار قبل تحولی را که حضرت امام در جامعه به وجود می‌آورند پیش‌بینی کرده بودند. نمی‌دانیم شاید انقلاب ایران یک تجربه عرفانی برای حضرت امام بوده است. (چنانچه بعضی از عرفای حاضر قائل به آن هستند)
اصولا هر تحولی که مادی محض نباشد و متصف به نیروی درونی و ماورایی باشد و یا بهتر بگوییم توحیدی باشد و از عالم و الا به آن توجهی شود را نمی‌توان دقیقا در چارچوب تئوری‌های انقلاب درآورد. درواقع نه دقیقا منطبق بر نظریه‌های دانشمندانی همچون کرین برینستون، والاس، آندریو و... است و نه منطبق بر نظریه‌های انقلابی افرادی همچون مارکس و لنین و... که اینها به انقلاب‌ها صرفا مادی و نخبه‌گرایی نگاه می‌کنند انقلاب ما مانند انقلاب مارکسیستی ـ لنینیستی 1917 روسیه و انقلاب بورژوازی 1789 فرانسه که هر دو لائیک و سکولار بودند نبود که گروهی سردمدار ناراضی از حکومت قیام بر علیه حکومت وقت خود بکنند و در واقع طرف دیگر حکومت بر مردم را شروع نماید و در واقع انقلاب ما انقلابی مردمی بود و از فطرت مردم برخاسته بود و به دنبال جامعه توحیدی می‌گشت.
نباید فکر کردم مردم به دنبال اهداف اقتصادی بهتر و فعال‌تر، سیاست بهتر، جامعه بهتر و .... نبودند، دنبال اهداف اقتصادی، سیاسی، و .... بودند ولی همه اینها را در سایه توحید و جامعه و توحیدی خواستار بودند یعنی جامعه‌ای سالم و به دور از هرگونه فسق و فساد که در آن دنبال اقتصاد و سیاست مطلوب باشیم. به بیان بهتر، دنبال عدالت بودیم ولی عدالتی که در سابه توحید باشد و از چنین جامعه‌ای است که انسان رشد می‌کند و می‌تواند استعدادهای خود را باور نماید و رشد پیدا کند. مطالعه انقلاب اسلامی ایران بدون در نظر گرفتن دو رکن رهبر و ملت و در واقع امام و مردم بی‌نتیجه است و فاقد جنبه علمی.
این دو رکن اساسی بودند که با هدفی مشترک انقلاب را برپا کردن و به همین دلیل است که شکننده‌ نظریه‌های انقلاب کلاسیک است. چرا که این فقط به نقش رهبر و نخبگان توجه کرده‌اند و مردم را تنها سیاه‌لشگر به حساب آورده‌اند و در واقع به هیچ حساب آورده‌اند که در دوره‌ای از زمان به وجود می‌آیند و در دوره‌ای دیگر از بین می‌روند ولی انقلاب ما نشان داد که این نظریه حداقل در مورد انقلاب خودمان غلط است.
در واقع تئوری جمهوری اسلامی خود می‌تواند مبنای تئوری‌های جدید اندیشه سیاسی باشد که‌ می‌بایستی توسط اندیشمندان و استادان مورد بررسی فراوان صورت گیرد. انقلاب ایران براساس دو رکن اصلی امام و مردم به وجود آمد تنها بر همین دو رکن می‌تواند پابرجا بماند و اگر یکی از دو رکن از جامعه حذف شود و یا نخبگان جامعه یکی از دو رکن را در معادلات خود به حساب نیاورند نمی‌توانند امید به پیشبرد این انقلاب‌ و پیروزی‌های بعدی آن داشته باشند. در واقع نقطه اتکای این انقلاب طبق نظر امام ملت یا مردم هستند و باید هر روز بیش از پیش به این سازندگی انقلاب توجه بیشتری مبذول گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات