تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۵  ، 
کد خبر : ۱۸۰۶۷۶

چه کسانی باید از مردم بترسند؟


مهدی محمدی
در سال‌های پس از پیروزی انقلاب ‌اسلامی، اینکه مردم پای کار انقلاب باشند، هماره برای عده‌ای ترساننده بوده‌ است. این عده عموماً کسانی هستند که هر کدام در مقطعی و به شکلی توسط مردم به شیوه‌های مجاهدانه (جنگ، درگیری مسلحانه و...) یا به شیوه‌های دموکراتیک (پای صندوق‌های رأی)، حذف شده‌اند. اما به جای اینکه صادقانه با خود و دلایل واقعی شکست‌شان مواجه‌ شوند، آن را به گردن دیگری- و اغلب چیزی به نام ساختار سیاسی- انداخته و خویش را کاملاً بی‌تقصیر نمایانده‌اند.
گروه‌های تروریستی که در نخستین سال‌های پس از انقلاب، اسلحه به کف گرفتند و در خیابان به روی مردم عادی آتش گشودند و سپس وقتی مقاومت و پایمردی، همین مردم عرصه را بر آنها تنگ کرد، ننگ فرار از وطن و صدقه‌خوری اجنبی را بر خود هموار کردند؛ اکنون به لحاظ ادبیات سیاسی در کنار گروه‌هایی ایستاده‌اند که زمانی خود را نماینده مطالبات اکثریت خاموش در این مملکت نامیدند و رأی حدوداً صفر درصدی، پاسخ مردم به آنها در انتخابات دور دوم شوراهای اسلامی شهر و روستا- که خود آن را «رفراندوم» و «آزادانه‌ترین انتخابات در تاریخ سیاسی ایران» نام نهادند- بود. هر دو این گروه‌ها امروز هواخواه دموکراسی شده‌اند و همنوا با غولی شاخ‌ شکسته به نام آمریکا از لزوم بسط آزادی‌های دموکراتیک و «حق انتخاب مردم» سخن می‌گویند.
واقعیت این است که درست اگر بنگریم، جریاناتی از این دست همواره در قالب مأموری که مشغول انجام‌ وظیفه خود است عمل کرده‌اند،‌ نه به عنوان نیروهای سیاسی که قصد دارند وارد یک رقابت جدی با حریفان خود بشوند و امکانات و توانایی‌های خود را به محک اقبال و اعتماد مردم بسنجند. اینان هرگز تلاشی برای فهم این نکته نکردند که بسیاری از آنچه اتفاق افتاده در واقع شکست‌های سیاسی خود آنها بوده‌ است نه بن‌بست ساختار سیاسی نظام. گویی مأموریت این جماعت همه این است که هرچه ناکارآمدی و ناتوانی مخصوص خودشان است به کلیت نظام سیاسی نسبت بدهند و خود را با همه خطاهای بزرگ و کوچکشان در این میانه «بی‌گناه‌ترین» وانمود کنند.
یک نظام سیاسی پویا (دینامیک) و منعطف (الاستیک)، نظامی نیست که نیروهای سیاسی در آن شکست نمی‌خورند، کاملاً برعکس، در چنین نظامی شکست‌ها و ناکامی‌های سیاسی امری عادی و بسا جزیی از زندگی روزمره اهل سیاست است. اما آنچه این نظام سیاسی را از انواع به بن‌بست رسیده آن متمایز می‌کند، همچنان که ساموئل هانتینگتون جایی گفته این است که چنین نظامی همواره یک «آلترناتیو» در آستین دارد و این امکان را برای مردم فراهم می‌آورد که نیروهای سیاسی شکست‌خورده را با نیروهای سیاسی تازه‌نفس جایگزین سازند.
به این ترتیب در نظام‌های سیاسی پویا و خود اصلاحگر، در همان حال که بعضی گروه‌های سیاسی به دلیل ناتوانی در عمل به وعده‌هاشان مشروعیت خود را از دست ‌می‌دهند و از اریکه قدرت به زیر کشیده ‌می‌شوند، کلیت نظام سیاسی از راه فراهم ‌آوردن امکان جابه‌جایی آنها با دیگر نیروهای سیاسی بر مشروعیت خود می‌افزاید. منتها شرط اینکه این چرخه به طور طبیعی عمل کند این است که نیروهای سیاسی لااقل با خودشان روراست باشند، اشتباهات خود را بپذیرند و امکاناتشان را به جای تلاش برای اصلاح خود، صرف متهم‌ کردن این و آن نکنند.
بر این مبنا، اکنون به سادگی قابل ‌فهم است که چرا بعضی جریان‌های سیاسی که شنیدن چند «نه» از مردم روحیه آنها را سخت درهم‌شکسته، به تازگی دوره افتاده‌اند و نظام را از عواقب عدم حضور مردم پای صندوق‌های رأی می‌ترسانند.
اما آنان که در واقع باید بترسند خود این جریان‌ها هستند. سابقه سیاسی اینان به خوبی نشان ‌می‌دهد که از افول روحیه مشارکت سیاسی نزد مردم بیش از هر کس دیگری خوشحال می‌شوند و حتی حاضرند از راه تبدیل ‌شدن به چوب و درگیر شدن با چرخ نظام، برای حاد شدن درد مزمن ناکارآمدی در حد خود تلاشی بکنند تا شاید بالاخره چیزی از این باور که در ساختار فعلی بن‌بستی وجود دارد، در اذهان مردم شکل بگیرد.
آنچه گروه‌های به اصطلاح اصلاح‌طلب- به قرائت دوم خردادی آن- در نهادهایی چون شوراهای اول شهر و روستا و مجلس ششم و در بخشی از دو دوره دولت اصلاحات انجام‌ دادند اساساً چیزی جز این نبود:
نفوذ در حاکمیت، در بر گردن ردای اپوزیسیون، استفاده از امکانات نظام علیه آن و نهایتاً تلاش برای نهادین ساختن این باور که ساختار فعلی به نحو اصلاح‌ناپذیری، ناکارآمد است. اما روندهای سیاسی طی‌شده از زمان روی کار آمدن نیروهای خادم مردم در انتخابات دوم شوراها به این‌ سو، آشکارا شکست این پروژه را نشان داده ‌است.
مردم در اثر دهن‌کجی‌هایی که شورانشینان دور اول دیدند و به قصد تنبیه آنها در انتخابات دور دوم به هیچ یک از شعارهای رادیکال آنان وقعی ننهادند و شوراهای دوم به دست کسانی افتاد که از اساس گفتمان متفاوت از اسلاف خود در سر می‌پروردند.
مشارکت کمرنگ مردم در آن انتخابات را اصلاح‌طلبان اگرچه می‌دانستند به کسی جز خود آنها مربوط نمی‌شود، به ناامیدی مردم از نظام تعبیر کردند و گفته‌ها و نوشته‌هاشان نشان‌ می‌داد که انتظار دارند این روند ادامه پیدا کند و هر روز جدی‌تر از روز قبل شود.
همین امیدواری بود که باعث می‌شد بعضی از آنها همان چراغ بی‌جان از عقلانیت را که گاه جایی در میان اصلاح‌طلبان سوسو می‌زد، پاک بمیرانند و مدعی شوند مردم در انتخابات بعدی نیز و در هیچ انتخابات دیگری- پای صندوق‌های رأی نخواهند آمد. اما عملکرد مؤمنانه نیروهای تازه ‌وارد به عرصه مدیریت شهری و بعد انتظامی هر چه از این توهمات را که آنها رشته ‌بودند؛ پنبه کرد. برخلاف پیش‌بینی و انتظار این جماعت مردم با درصدی معقول در انتخابات مجلس هفتم شرکت کردند و با بی‌اعتنایی کامل به اصلاح‌طلبان حاضر در آن انتخابات و نهادن رأیشان در سبد اصولگرایان، یک‌ بار دیگر نشان ‌دادند که از دید آنها مشکلی اگر هست در مدعیان بی‌عمل اصلاح‌طلب است نه نظام‌ سیاسی جمهوری ‌اسلامی ‌ایران.
اصلاح‌طلبان این بن‌بست تحلیلی را هرگز نگشوده‌اند و مادام که لااقل با خود صادق نباشند نخواهند گشود. ترس از حضور مردم پای صندوق‌های رأی آنها را سزاست که به اعتماد مردم خیانت کرده‌اند، کسانی که به مردم توهین ‌کرده و ملت را «گرسنه مرگ‌موش» و «شکست‌طلب» نامیده‌اند، جماعتی که درازی زبان خود را در تیره‌بختی و رنج مردم می‌بینند و می‌دانند که در آرامش و سلامت مجالی برای عرض اندام آنها نیست، جریاناتی که با سرمایه امید مردم بازی کرده‌اند، آنها هرگز مرزی روشن میان خود و دشمنان این مردم ترسیم نکردند و بالاخره کسانی که مردم از آنها حرف شنیده و کار ندیده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات