ناصر بهرامی راد
طی پنج سالی که آمریکا با حضور نظامی مستقیم در منطقه، مدیریت اجرایی و عملیاتی راهبرد موسوم به خاورمیانه جدید و بخش خاص آن ـ نقشه راه ـ را رأساً به عهده گرفته، تشدید فعالیت دو جریان موازی درون جهان اسلام و جامعه عرب هم شتابی روزافزون یافته است. خط مقاومت با شمار افرادی غیرقابل قیاس با جریان دیگر، مجدانه در پی باز پس گیری تمام آن چیزهایی است که در گذشته از ملت های منطقه به یغما رفته، و در این راه از تمام ابزارهایی که علاوه بر مشروعیت ذاتی و عقلایی مورد تأیید قواعد حاکم بر نظم بین المللی موجود هم هست، بهره میگیرد.
در مقابل خط سازش تلاش می کند مسیر حرکت خود در راستای اهداف تعیین شده از سوی دشمنان بیگانه را طوری بپیماید که ضعف استدلال و قلت افرادش ذیل قدرت امپراتوری رسانه ای حاکم، به چشم نیاید. در هر مرحله ای از جنایات نظامی مجریان نقشه راه، تا وقایع اخیر غزه و بیروت، وجود استانداردهای دوگانه در حالی از دیده خط سازش پنهان می ماند که بوی مشمئزکننده آن تا خیابان های لندن و کلمبیا اعصاب آدم ها را به هم ریخته است.
واقعیت حملات سازمان یافته ارتش رژیم اشغالگر قدس به غزه و سپس جنوب لبنان بی پرده تر از آن هستند که بتوان آن را در قالب اسلایدهایی جدای از روند طرح خاورمیانه جدید جا زد و سپس تحلیل های ساده لوحانه مبتنی بر این تصویرهای روتوش شده را به خورد ملت های منطقه داد. خط سازش در مقام شعار خیلی از احترام به افکار عمومی دم می زند، اما این را توهین به افکار عمومی نمی داند که سعی دارد به زور به آن بقبولاند دهها کشته و صدها مجروح و هزاران آواره عموماً غیرنظامی، تنها عکس العمل طبیعی نظامیان صهیونیست در قبال اسارت سه تن از همقطارانشان در یکی دو عملیات اخیر نیروهای مقاومت است.
نیروهایی که خاک وطنشان به اشغال درآمده است. رادیو فردا دیروز ادعا کرد حکومت عربستان به طور تلویحی حزب الله لبنان را عامل تحریک اسرائیل و تشدید بحران در منطقه دانسته است. رئیس جمهور مصر به عنوان میانجی خود خوانده بحران اخیر ترجیح داده بجای ریشه یابی بحران، حرف منطقی طرف فلسطینی را با عنوان زیاده طلبی مورد اتهام قرار دهد که مثلاً چرا در ازای آزادی یک سرباز صهیونیست، درخواست آزادی دهها رزمنده و شهروند فلسطینی دربند رژیم اشغالگر را در مذاکرات مطرح میکند.
مقامات عربستان و مصر شاید مجبور شوند زیر فشار افکار عمومی مردمشان از تایید این ادعاها خودداری کنند ولی خط سازش در ایران خودمان، بنا به دلایلی راحت تر و روشن تر سخن می گوید و دفاع مشروع حزب الله لبنان را تنها به آن دلیل که دو نظامی اسرائیلی در آن به اسارت درآمده اند، «تردستی حزب الله» می نامد. در منطق خط سازش صرف اسیر شدن سرباز 19 ساله صهیونیست مجوزی است تا مثلاً هشت عضو خانواده دکتر نبیل ابوسلمیه در محله شیخ رضوان غزه قتل عام شوند، و یا به دلیل اسارت دو نظامی صهیونیست در درگیری مزارع شبعا، این حق را به رژیم صهیونیستی می دهد که مناطق مسکونی جنوب بیروت و فرودگاه آن را زیر طوفانی از آتش بگیرد و ناوهای جنگی خود را راهی صیدا کند.
در مقابل اگر حماس یا حزب الله در برابر آزادی اسرای جنگی رژیم اشغالگر درخواست آزادی جمعی از کسانی را داشته باشند که بسیاری از آنها بیش از دو دهه بدون هیچ دلیل حقوقی و تنها براساس منطق زور در زندان های اسرائیل به سر می برند، این یک تردستی به معنای اقدامی ضداخلاقی برای تحت فشار گذاشتن رژیمی است که نیروهایش در سالروز تخلیه جنجالی غزه «مجبور شدند دوباره از مرزهای تخلیه شده عبور کنند و حملات گسترده ای را علیه غزه و مناطق مرکزی آن به راه اندازند» (شرق ـ 22/4/85).
گویی نظامیان صهیونیست تمام این یک سال تا زمان به اسارت رفتن سرباز اسرائیلی را دست روی دست گذاشته بودند و یا در حال تقدیم دسته های گل به اعضای دولت دموکراتیک حماس بودند. اکنون نتانیاهو نخست وزیر اسبق رژیم اشغالگر صراحتاً به نشریه اتریشی دی پرسه می گوید که رئیس دفتر سیاسی حماس در فهرست جوخه های ترور صهیونیست ها جای دارد و این از نظر خط سازشی یک امر طبیعی است.
خط سازش حتی برخلاف عمیرپرتز وزیر دفاع رژیم اشغالگر که تهدید و چنگ و دندان نشان دادن را لحظه ای فرو نمی گذارد تا مبادا شائبه ناتوانی تسلیحات مدرن ارتش تحت امرش در افکار عمومی صهیونیست ها و فلسطینیان تقویت شود، مدام در پی ترسیم چهره ای مظلوم از اسرائیل است، و حتی به اسارت درآمدن نظامیان صهیونیست در یک عملیات چریکی را با تعبیر «ربوده شدن» به کار میبرد.
اگر قصد سوئی در کار نباشد، توجیه کردن هجوم کم نظیر نظامی به غزه در ازای اسارت یک سرباز صهیونیست، ساده لوحانه ترین نکته ای است که امکان دارد به مغز انسان خطور کند. نخست وزیر حماس درست ترین تحلیل را درباره آنچه که این روزها در غزه می گذرد، به قلم آورده است. اسماعیل هنیه نوشته: «تهاجم به غزه آخرین تلاش برای نابود کردن نتایج انتخاباتی است که اوایل امسال برگزار شد و یورشی است که در پی پنج ماه جنگ دیپلماتیک اقتصادی به کارگردانی آمریکا و اسرائیل به اجرا درآمد. هدف رسمی این راهبرد ترغیب فلسطینی ها به بازنگری رأی شان است».
او سؤالی را مطرح کرد که بعید است هیچ یک از افراد خط سازش چه در ایران، و چه در سایر کشورهای منطقه حاضر باشند به آن پاسخ دهند: «آیا اسرائیل هنگامی که هشت عضو یک خانواده را ماه پیش در ساحل غزه کشت یا زمانی که سه عضو خانواده حجاج را همراه یک کودک 6 ساله چند روز قبل به قتل رساند، از خود دفاع میکرد؟».
در حقیقت تمام آمال و آرزوهای خط سازش را باید در آنجایی جست که بعد از توجیه جنایات نظامیان صهیونیست، از تغییر رویکرد حزب الله و حماس سخن می گوید: «روند سیاسی لبنان به سویی پیش می رود که حزب الله نهایتاً باید به روند استحاله تن دهد... ویران شدن بقیه آن چیزهایی که در غزه هنوز ویران نشده، ممکن است به تجدید نظر فلسطینی ها در رأی حماس منجر شود» (شرق ـ همان).
برای این آرزو سرمایه گذاری بسیاری صورت گرفته ولی آیا تصور به واقعیت پیوستن آن می رود؟ این پاسخ را پیش از این عرفات هم داده بود و امروز محمود عباس آن را خطاب به رایس تکرار می کند: «مردم فلسطین نبودن تشکیلات خودگردان را به بودنش ترجیح می دهند تا اشغالگر بودن اسرائیل برای همه ثابت شود.»
حماس و حزب الله دو چهره تابناک خط مقاومت، در حالی با قامت افراشته در برابر جنایتکاران صهیونیست ایستاده اند که خنجر خط سازش هر لحظه بیشتر پهلویشان را می شکافد. کسی چه می داند؟ شاید اگر رنج این خنجر مسموم نبود، صلابت و زیبایی مقاومت، اینقدر روشن چهره نشان نمیداد.