تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۸۰۷۵۷

عراق؛ گزینه جدید


نویسنده: جان پرکینس / مترجم: توحید احمدی
فصل 31- یک شکستEHM در عراق
موقعیت من به عنوان رئیسIPS در سال های 1980 و عنوان مشاورSWEC در اواخر دهه 90 و سرتاسر سال های 1990 دسترسی به اطلاعات را در مورد عراق برای من ممکن کرد که برای بیشتر افراد ممکن نبود. در واقع در جریان سال های 1980 بیشتر آمریکایی ها چیزهای کمی در مورد این کشور می دانستند. اتفاقاتی که در آنجا در حال اتفاق افتادن بود توجه من را جلب کرد.
تماس خود را با دوستان قدیمی ام که برای بانک جهانی،USAID، IMF و سایر مؤسسات مالی بین المللی و آنهایی که در بچتل، هالیبرتون و سایر کمپانی های مهندسی و ساخت و ساز بزرگ کار، شامل کمپانی پدر زنم، کار می کردند حفظ کردم. تعداد زیادی از این مهندسان در استخدام پیمانکاران فرعیIPS و سایر کمپانی های قدرتمند مستقلی بودند که درگیر پروژه هایی در خاورمیانه بودند. به خوبی می دانستم کهEHMها به سختی درعراق درگیر کار بودند.
دولت های ریگان و بوش مصمم بودند که عراق را به عربستان دیگری تبدیل کنند. دلایل اغواکننده فراوانی برای صدام وجود داشت که از الگوی عربستان پیروی کند. او تنها می توانست منافعی که آنها از سیاست پول شویی عربستان به دست آورده بودند را به نظاره بنشیند. از زمان اجرای آن قرارداد، شهرهای مدرن از صحرای سعودی سر برآورده بودند، بزهای جمع آوری کننده زباله عربستان به واگن های براق تبدیل شده بودند و سعودی ها از مزایای پیشرفته ترین فناوری های موجوددر جهان بهره می بردند: کارخانه های نمک زدایی مدرن، سیستم های دفع فاضلاب، شبکه های ارتباطی و شبکه های همگانی برق.
صدام حسین بی شک می دانست که سعودی ها تحت حمایت ویژه حقوق بین الملل نیز قرار داشتند. دوستان آنها در واشنگتن چشمان خود را به روی کارهای آنها همچون تأمین مالی گروه های متعصب- که بسیاری از آنها به عنوان گروه های تروریستی در جهان مطرح بودند- و امان دادن به پناهندگان بین المللی می بستند. در حقیقت ایالات متحده از پشتیبانی مالی اسامه بن لادن در مقابل اتحاد جماهیر شوروی بهره می برد. دولت های ریگان و بوش نه تنها سعودی ها را در این راه تشویق می کردند بلکه کشورهای بسیار دیگری را برای انجام همین کار یا حداقل چشم فروبستن بر کارهای آنها تحت فشار قرار می دادند.
حضورEHMها در بغداد در دهه 90 بسیار پررنگ بود. آنها مطمئن بودند که صدام سرانجام نور را خواهد دید و من نیز با این فرض موافق بودم. به هر حال اگر صدام می توانست به قراردادی مشابه قرارداد سعودی ها با واشنگتن دست یابد در حقیقت با این کارش حکومت خود را تضمین کرده و احتمالا دایره نفوذ خود را در آن قسمت از جهان گسترش می داد.
این نکته که او یک مستبد روانی بود و دستش به خون ها و قتل عام های بسیار آلوده بود یا رفتارهای وحشیانه او که یادآور و تجسم آدولف هیتلر بود مورد توجه قرار نگرفت. ایالات متحده قبلا نیز بارها چنین افرادی را تحمل و حتی پشتیبانی کرده بود. ما به خاطرات ارائه اوراق قرضه ایالات متحده در قبال دلارهای نفتی، قول صدام برای عرضه مداوم نفت و به خاطر معامله ای که براساس آن، آن اوراق قرضه برای اجاره کمپانی های آمریکایی برای بهبود سیستم های زیرساختی در سرتاسر عراق، برای ساخت شهرهای جدید و برای تبدیل بیابان ها به مکان های قابل سکونت به کار گرفته شدند. خوشحال می شدیم و تمایل داشتیم تانک ها و هواپیماهای جنگی در اختیار او قرار دهیم و در توسعه فناوری های پیشرفته به او کمک کنیم، همانگونه که در کشورهای بسیار دیگری این کار را کردیم، حتی اگر این فناوری ها در نهایت برای تولید جنگ افزارهای پیشرفته به کار می رفتند.
عراق برای ما کاملا مهم بود، خیلی بیشتر از آن چه روی کاغذ می نماید. برخلاف عقیده افکار عمومی اهمیت عراق تنها به نفت مربوط نمی شد. به آب و مسائل ژئوپولتیک نیز مربوط می شد. هر دو رودخانه دجله و فرات از عراق عبور می کنند و عراق منابع آبی همه کشورهای آن منطقه از جهان را که اهمیتش روز به روز بیشتر می شود را کنترل می کند. در طول دهه 90 اهمیت سیاسی و اقتصادی آب برای ما که در زمینه انرژی و مهندسی کار می کردیم آشکار می شد. در مسیر حرکت سریع به سوی خصوصی سازی، کمپانی های بزرگ زیادی که به دنبال تسلط بر شرکت های خصوصی کوچک بودند اینک به خصوصی سازی سیستم های آبی آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه چشم دوخته بودند.
علاوه بر نفت و آب، عراق در منطقه استراتژیک واقع شده است. عراق با ایران، کویت، عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه هم مرز بوده و دارای نواحی ساحلی در خلیج فارس نیز می باشد. عراق در برد موشکی اسرائیل و اتحاد جماهیر سابق قرار دارد. استراتژیست های نظامی عراق مدرن را در معادل دره رودخانه هودسون در جریان جنگ فرانسه و انقلاب آمریکا می دانند. فرانسه، بریتانیا و آمریکا در قرن هجدهم می دانستند که هرکدامشان دره رودخانه هودسن را کنترل کند، کل قاره را کنترل خواهد کرد. امروزه نیز همه می دانند هر که کنترل عراق را به دست گیرد کلید کنترل خاورمیانه را دست خواهد داشت.
و مهمتر از همه اینها عراق بازار بزرگی برای تخصص مهندسی و تکنیکی ایالات متحده بود. این حقیقت که عراق بر روی یکی از بزرگترین حوزه های نفتی جهان (برطبق برخی برآوردها حتی بزرگتر از حوزه عربستان سعودی) قرار داشت این اطمینان را به وجود آورد که این کشور در موقعیتی قرار دارد که می تواند برنامه های بزرگ زیرساختی و صنعتی شدن را از لحاظ مالی تأمین کند. تمامی بازیگران عمده- کمپانی های مهندسی و ساخت وساز، تأمین کنندگان سیستم های کامپیوتری، کارخانجات تانک و هواپیما و کمپانی های شیمیایی و دارویی- بر عراق متمرکز شدند.
در اواخر دهه نود مشخص شد که صدام زیر بار سناریویEHMها نمی رود. این امر مایه آشفتگی شدید و خجالت دولت بوش بود. همانند پاناما، عراق نیز به ترسیم چهره ضعیف از بوش کمک کرد. هنگامی که بوش در حال یافتن راه چاره بود، صدام با دستان خودش به او کمک کرد. در آگوست 1990 او به شیخ نشین نفت خیز کویت حمله کرد. بوش با وجودی که خودش یک سال پیش به حمله ای غیرمشروع و یک جانبه بر علیه پاناما دست زده بود این حرکت صدام را به خاطر نقض قوانین بین الملل محکوم کرد.
غیر منتظره نبود که سرانجام رئیس جمهور دستور حمله همه جانبه را صادر کرد. پانصد هزار نیروی آمریکایی در قالب یک نیروی بین المللی به آنجا فرستاده شدند. در اولین ماه های 1990 حمله ای هوایی برعلیه اهداف نظامی و غیرنظامی عراق آغاز شد که با حمله زمینی صد ساعته بر علیه نیروهای خلع سلاح شده ادامه یافت کویت امنیت یافت. یک دیکتاتور واقعی ادب شده بود، گرچه به دستان عدالت سپرده نشد. محبوبیت بوش در میان مردم آمریکا به حدود نود درصد رسید.
به هنگام حمله به عراق، در جریان یکی از معدود مأموریت هایی که واقعاً از من خواسته شده بود کاری برایSWET انجام دهم، در نشستی در بوستون شرکت کرده بودم. به روشنی حس اشتیاقی که در آنجا تصمیم بوش را تأیید می کرد را به یاد می آوردم. طبیعی بود که افراد سازمانStone Swebsoer هیجان زده بودند، نه تنها به خاطر موضع ما بر علیه یک دیکتاتور، که به خاطر فرصت های سودآوری فراوان و پیشرفت هایی که پیروزی در عراق در اختیار آنها قرار می داد.
این هیجانات به مایی که درعرصه تجارت بوده و مستقیماً از جنگ سود می بردیم محدود نمی شد. در سراسر کشور مردم به خاطر اینکه کشورمان بار دیگر وجود خود را به صورت نظامی اعلام کرده بود، ناامید به نظر می رسیدند. یقین دارم که این امر به دلایل مختلفی از جمله تغییری فلسفی که در جریان پیروزی ریگان بر کارتر اتفاق افتاد، آزادی گروگان های ایران و اعلام ریگان مبنی بر تمایلش به مذاکره دوباره در مورد پیمان کانال بود. قبلا حمله بوش به پاناما آتش زیر خاکستر را شعله ور کرده بود.
معتقدم در زیر ادبیات وطن پرستانه و دعوت به اقدام، تغییر ظریف تری در نگاه تجاری ایالات متحده -و درنتیجه بیشتر افرادی که برای کمپانی های آمریکایی کار می کردند- به جهان در حال اتفاق افتادن بود.
حرکت به سمت امپراتوری جهانی تبدیل به واقعیتی شده بود که بیشتر کشور در آن سهیم شده بود. ایده های دوگانه جهانی سازی و خصوصی سازی جای خود را در روان های ما پیدا کرده بود. در تحلیل نهایی، این موضوع محدود به ایالات متحده نمی شد. امپراتوری جهانی به سرتاسر جهان گسترش یافته بود. آنچه که ما قبلا به عنوان کمپانی های آمریکایی به آن نگاه می کردیم اینک حتی از منظر حقوقی نیز به واقع بین المللی شده بود. بسیاری از آنها اینک در کشورهای مختلف ثبت شده بودند و می توانستند از میان مجموعه ای از قوانین و مقررات برای هدایت فعالیت هایشان انتخاب کنند و تعداد زیادی از توافقنامه ها و سازمان های تجاری این کار را تسهیل می کردند. کلماتی همچون دموکراسی، سوسیالیسم و کاپیتالیسم در حال منسوخ شدن بودند. شرکت سالاری حقیقتا ً به صورت روزافزونی خود را به عنوان تنها عامل مؤثر مطرح می کرد.
در جریان سیر عجیب رویدادها، در نوامبر 1990 من با فروشIPS خود را تسلیم شرکت سالاری کردم. این یک قرارداد پرمنفعت برای من وشرکایم بود. اما ما این کار را بیشتر به خاطر فشار زیادی که کمپانی نفتیAshland برما وارد می کرد انجام دادیم. تجربه به من آموخته بود که مبارزه با آنها به انحاء مختلف هزینه زیادی را بر ما تحمیل خواهد کرد، در حالی که با فروش شرکت ثروتمند می شدیم، هرچند این احساس دوگانگی که شرکت نفتی صاحب جدید شرکت انرژی جایگزین من می شود به من حسی شبیه یک خیانتکار می داد.
SWEC وقت کمی از من می گرفت. گه گاه از من خواسته می شد برای شرکت درجلسه یا تنظیم یک پروپزال به بوستون بروم. بعضی وقت ها به جاهایی همچون ریودوژانیرو یا هوبنوب فرستاده می شدم. یک بار با یک جت خصوصی به گواتمالا رفتم. مکرراً با مدیر پروژه برای یادآوری این نکته که من در دسترس و در لیست حقوق هستم تماس می گرفتم. گرفتن این همه پول برای یک فعالیت خیلی کم وجدانم را عذاب می داد. تجارت را خوب می شناختم و می خواستم در انجام کاری مفید کمک کنم. اما مسئله این جا بود که این کار در برنامه آنها نبود.
تصویر مردی که در وسط قرار دارد عذابم می داد. می خواستم کاری بکنم که وجودم را توجیه کند و تمامی آثار منفی گذشته ام را به چیزهای مثبتی تبدیل کند. درخفا و خیلی بی نظم به کار بر روی اعترافات یک آدمکش اقتصادی ادامه دادم و با این باور که روزی منتشر خواهد شد دل خوش بودم. در 1991 شروع به راهنمایی گروه های کوچکی برای سپری کردن اوقاتشان در آمازون و یادگیری از بومیان که تشنه تقسیم دانششان در مورد مدیریت محیط زیستی و تکنیک های درمان محلی بودند کردم. چند سال بیشتر طول نکشید که تقاضا برای چنین سفرهایی افزایش پیدا کرد و منجر به شکل گیری سازمانی غیرانتفاعی به نام ائتلاف تغییر رویا Dream change شد. دریم چنج هدف تغییر روش نگاه و نوع ارتباط مردم کشورهای صنعتی با دنیا را دنبال کرده و مردم را به تأسیس سازمان هایی با مأموریت های مشابه در کشورهای مختلف تشویق کرد. TIME، دریم چنج را به عنوان یکی از سیزده سازمانی که وب سایتشان به بهترین وجه منعکس کننده ایده آل ها و اهداف روز جهانی زمین است، معرفی کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات