تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۸۰۷۷۵

یازده سپتامبر همه اولویت‌ها را تغییر داد


فصل 33 - ونزوئلا؛ نجات یافته صدام
سال های زیادی بود که ونزوئلا را زیر نظر داشتم. نمونهء کلاسیک کشوری که با نفت از هیچ به همه چیز رسیده بود. الگوی کشاکش های نفتی عدم تعادل میان فقیر و غنی، کشوری که بی شرمانه توسط شرکت سالاری استثمار شده بود، تجسم همکاری EHM های قدیمی ای همچون من با EHM های جدید شرکت های بزرگ.
اتفاقاتی که آن روز در گراندزرو در روزنامه در مورد آن خواندم نتیجهء مستقیم انتخابات 8991 بود که طی آن طبقه فقیر و مستضعف ونزوئلا با اکثریت قابل توجهی هوگو چاوز را به ریاست جمهوری خود برگزیدند.او بلافاصله اقدامات جدی خود را شروع کرد، کنترل دادگاه ها و دیگر سازمان ها را بدست گرفت و کنگره را منحل کرد. ایالات متحده را به خاطر«امپریالیسم بی شرمانه اش»
محکوم کرد، جهانی سازی را به باد انتقاد گرفت و قانون هیدروکربن ها را که یادآور قانونی بود که جیم رولدوس قبل از سقوط هلیکوپترش در اکوادور به اجرا گذاشته بود به عرصهء اجرا گذاشت. قانون مذکور حق امتیاز شرکت های نفتی خارجی را دو برابر کرد. چاوز با گماردن افراد وفادار خود به سمت مدیریت شرکت نفت ونزوئلا با استقلال سنتی آن به مبارزه برخاست.
نفت ونزوئلا برای اقتصاد جهان حیاتی است. در سال 2002 ونزوئلا چهارمین صادر کننده نفت جهان و سومین صادر کننده نفت به ایالات متحده بود. شرکت نفت ونزوئلا PetroleosdeVenezuela با چهل هزار کارمند و فروش 05 میلیارد دلاری اش در سال، 08 درصد درآمد صادراتی کشور را تشکیل می دهد. این شرکت عامل مهمی در اقتصاد ونزوئلا محسوب می شود. با تسلط بر صنعت نفت، چاوز خود را به عنوان یکی از بازیگران عرصه بین المللی مطرح ساخت.
خیلی از ونزوئلایی ها به این جریان به عنوان یک سرنوشت نگاه می کنند، تکمیل فرآیندی که هشتاد سال پیش شروع شده بود. در 41 دسامبر 2291 نفت از زمینی در ماراکیبو فوران کرد. در طول سه سال بعد، روزانه صدهزار بشکه نفت خام به هوا فوران می کرد و این پدیده زمین شناسی ساده سرنوشت ونزوئلا را برای همیشه تغییر داد. در 0391، ونزوئلا بزرگترین صادر کننده نفت جهان به حساب می آمد. ونزوئلایی ها به نفت به عنوان راه حل تمام مشکلاتشان نگاه می کردند.
درآمد نفتی در سال های بعد، ونزوئلا را از موقعیت یکی از فقیرترین کشورهای جهان به یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین تبدیل کرد. تمامی آمارهای حیاتی کشور شامل بهداشت عمومی، آموزش، اشتغال، طول عمر و مرگ و نرخ مرگ ومیر نوزادان تغییر کرد.
در جریان تحریم 1973 اپک، قیمت های نقت اوج گرفت و بودجه ملی ونزوئلا چهار برابر شد. EHMها مشغول کار شدند. سیل وام های بانک های بین المللی برای پروژه های صنعتی و زیرساختی وسیع و ساخت بلندترین آسمان خراش های آمریکای جنوبی به ونزوئلا سرازیر شد. بعدا در جریان سال های 1980، نسخه های شرکتی EHM ها هم از راه رسیدند. چرا که این بهترین فرصت بود که تیزی دندان خود را نشان دهند. طبقه متوسط ونزوئلا بزرگ و تبدیل به بازار وسیعی برای کالاهای خارجی شد، با این وجود هنوز طبقه فقیر بزرگی نیز وجود داشت که در کارخانجات مشغول به کار بودند.
قیمت های نفتی سقوط کردند و ونزوئلا نتوانست بدهی های خود را بازپرداخت کند. در 1989، IMF ریاضت های اقتصادی شدیدی را بر ونزوئلا تحمیل و از کاراکاس خواست از شرکت های بزرگ به انحا مختلفی حمایت کند. ونزوئلایی ها با خشونت واکنش نشان دادند و تلفات شورش ها به دو هزار نفر رسید. توهم نفت به عنوان یک منبع بی کران از بین رفت. بین سال های 1978 تا 2003 درآمد سرانه ونزوئلا 40 درصد کاهش یافت.
با افزایش فقر، ناخشنودی نیز افزایش پیدا می کرد. جامعه ونزوئلا بین طبقات فقیر و متوسط دو قطبی شد. همانند بیشتر کشورهای وابسته نفت، مشخصات جمعیتی شیفت کرد. اقتصاد در حال نزول به طبقهء متوسط سخت گرفت و عده ء زیادی به طبقه فقیر افتادند.
مشخصات جمعیتی جدید عرصه را برای چاوز - وبرای برخورد با واشنگتن - آماده کرد. رئیس جمهور جدید هنگامی که به قدرت رسید دولت بوش را به چالش کشید. درست قبل از 11 سپتامبر واشنگتن در حال ارزیابی گزینه های خود در ونزوئلا بود. EHM ها با شکست مواجه شده بودند. آیا نوبت مزدوران بود؟
یازده سپتامبر همه اولویت ها را تغییر داد. رئیس جمهور بوش و مشاورانش بر همراه ساختن جامعه جهانی به حمایت از اقدامات آمریکا در افغانستان و حمله به عراق متمرکز شدند. مهمتر از آن، آمریکا رکود اقتصادی را تجربه می کرد. ونزوئلا در اولویت فرعی کارها قرار گرفت، هرچند معلوم بود که در پاره ای مسائل بوش و چاوز با هم برخورد خواهند داشت. در حالیکه عرضه نفت عراق و دیگر کشورهای خاورمیانه در معرض تهدید واقع شد، واشنگتن نمی توانست ونزوئلا را نادیده بگیرد.
پیاده روی در اطراف گراند زرو و وال استریت، ملاقات با مرد افغان و خواندن آن اخبار در مورد چاوز مرا به نقطه ای کشاند که سال های سال بود فراموش کرده بودم و مجبورم کرد که به عواقب کارهایی که در سه دهه پیش انجام داده بودم بیندیشم. احتمالا نمی توانستم تاثیر منفی نقشی که بازی کرده بودم و حقیقت کارم به عنوان یک EHM را بر نسل دخترم نادیده بگیرم. می دانستم که دیگر نمی توانم جبران کاری که کرده بودم را به تعویق بیندازم. بایستی با کمک به مردم برای بیدار شدن وآگاهی از حقیقت شرکت سالاری و دانستن این نکته که چرا بیشتر مردم جهان از ما متنفرند به پاکی می رسیدم.
دوباره شروع به نوشتن کردم. به نظر می رسید که داستان من خیلی قدیمی است. می بایستی تا حدودی آن را به روز می کردم. درنظر داشتم به افغانستان، عراق و ونزوئلا سفر کنم و یادداشت هایی در مورد آن کشورها بنویسم. به نظر می رسید که بیشتر این کشور تجسم طنز موجود در سیاست های کنونی جهانی هستند: افغانستان و عراق فراز و نشیب های سیاسی سختی را تحمل کرده و در حال رها شدن از شر رهبرانی همچون طالبان وحشی و مستبد و صدام روانی بودند. اما در هر سه مورد شرکت سالاری مشکلات عمیق آن کشورها را بی پاسخ گذاشته بود. پاسخ شرکت سالاری تنها، تلاش برای تحلیل قدرت رهبرانی بود که در مقابل سیاست های نفتی ما ایستاده بودند. از وجوه زیادی، ونزوئلا جالب ترین مورد بود چرا که دخالت نظامی در افغانستان انجام یافته بود و برای عراق نیز محتمل بود، اما پاسخ دولت به چاوز به صورت یک راز مانده بود. تا آن جائیکه من متوجه بودم این موضوع به این مربوط نمی شد که چاوز رهبر خوب یا بدی است بلکه حاکی از واکنش واشنگتن به رهبری بود که در مقابل حرکت شرکت سالاری به امپراتوری جهانی ایستاده بود.
قبل از این که خود را برای چنین سفری آماده کنم اوضاع دوباره تغییر کرد. کار غیر انتفاعی ام چندین بار من را در سال 2002 به آمریکای جنوبی کشاند. یکی از خانواده های ونزوئلایی که در زمان حکومت چاوز ورشکست شده بودند در سفر به ونزوئلا همراه من شدند. ما دوستان نزدیک هم شدیم و داستان را از منظر آنها نیز شنیدم. البته آمریکای جنوبی های دیگری را نیز دیدم که از افق دیگر اقتصادی بودند و به چاوز به عنوان یک منجی نگاه می کردند. رویدادهای کارکاس نتیجه جهانی بود که ما EHM ها ساخته بودیم.
در دسامبر 2002 اوضاع ونزوئلا و عراق به نقطه بحرانی رسید. دو کشور درست به نقطه مقابل هم رسیده بودند. در عراق تمامی تلاش های ظریف EHMها و مزدوران برای همراه کردن صدام با شکست مواجه شده بود و ما در حال آماده شدن برای راهکار نهایی یعنی تهاجم نظامی بودیم. دولت بوش در ونزوئلا در حال اجرای مدل ایرانی کرمیت روزولت بود. همانگونه که نیویورک تایمز گزارش داد:
امروز صدها هزار ونزوئلایی برای نشان دادن حمایتشان از اعتصاب ملی ای که اینک در بیست و هشتمین روز خود است و برای خلع رئیس جمهور هوگو چاوز از قدرت به خیابان ها ریختند.
اعتصاب که با همراهی 30000 کارگر شرکت نفت انجام می شود، می رود که پنجمین تولیدکننده نفت را برای ماه های آتی با خسارات سنگینی مواجه کند ...
اعتصاب در روزهای اخیر به وضعیت پات رسیده است. چاوز می کوشد با استفاده از کارگرانی که اعتصاب نکرده اند وضعیت این کمپانی نفتی دولتی را به حالت عادی در بیاورد. مخالفان چاوز- ائتلافی از تجار و رهبران کارگری - معتقدند با ادامه اعتصاب دولت چاوز سقوط خواهد کرد.
این دقیقا همان کاری بود که سیا با استفاده از آن مصدق را برکنار و شاه را به جایش نشاند. شباهت بیش از این ممکن نیست. به نظر می رسید که تاریخ بعد از پنجاه سال در حال تکرار خود است. پنج دهه گذشته بود و نفت همچنان قدرت محرکه بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات