جان پرکینس / مترجم: توحید احمدی
هر بار که قدم زنان از خانه کلودین دور می شدم، به این فکر می کردم که آیا کار درست را انجام می دهم. جایی در دلم به این کار مشکوک بودم اما آشفتگی های گذشته ذهنم را مشغول کرده بود. به نظرم می آمد MAIN تامین کننده هر چیزی است که در زندگی کم داشته ام. مرتب از خود می پرسیدم آیا تام پین با این کار موافق است و در نهایت خودم را قانع می کردم که با بیشتر دانستن و یا تجربهء آن، بعدا بهتر می توانم به افشاگری بپردازم - همان توجیه قدیمی «نفوذ از درون».
وقتی افکارم را با کلودین در میان گذاشتم نگاه عجیبی به من انداخت و گفت :«احمق نباش. هنگامی که وارد این عرصه بشوی، هرگز نمی توانی از آن بیرون بروی. قبل از این که بیشتر وارد شوی، باید تصمیمت را بگیری». مفهوم حرفش را گرفتم و همین باعث وحشتم شد. بعد از ترک آنجا، از خیابان کمن ولث، به خیابان دارثموث پیچیدم و خودم را قانع کردم که من یک استثنا هستم.
بعد از ظهر یکی از روزهای چند ماه بعد، کلودین و من نشسته بر نیمکت کنار پنجره، در حال تماشای بارش برف بر خیابان بیکن بودیم. کلودین گفت: «ما یک کلوب انحصاری هستیم، پول می گیریم - خوب پول می گیریم - که کشورهای جهان را برای دریافت وام های میلیارد دلاری فریب دهیم. بخش بزرگی از کار تو تشویق رهبران جهان به پیوستن به شبکهء وسیعی است که در جهت پیشبرد منافع آمریکا شکل گرفته است. در نهایت، آن رهبران در دام شبکه ای از وام ها می افتند که تضمین کننده وفاداریشان به ماست و ما می توانیم آن ها را هر وقت که دلمان خواست و به هر کجا که خواستیم - برای تامین نیازهای سیاسی، اقتصادی یا نظامیمان - بکشانیم. در عوض، این رهبران نیز موقعیت های سیاسی خود را با ساخت پارک ها، نیروگاه ها و فرودگاه ها نزد مردمشان تقویت می کنند. در این بین صاحبان کمپانی های مهندسی و ساخت و ساز آمریکایی نیز ثروتمند می شوند».
آن بعد از ظهر و در فضای شاعرانه آپارتمان کلودین، در حالیکه با تکیه به پنجره، بارش برف در بیرون را تماشا می کردم از تاریخچه حرفه خودم که در آستانه ورود به آن بودم آگاه شدم. کلودین توضیح داد که چگونه در بیشتر طول تاریخ، امپراتوری ها به کمک نیروی نظامی یا با تهدید به استفاده از آن بزرگتر شدند. اما با پایان جنگ جهانی دوم و ظهور اتحاد جماهیر شوروی و پدیدار شدن شبح برخورد و کشتار اتمی راهکار نظامی از ریسک بالایی برخوردار شد.
لحظه تعیین کننده در 1591 اتفاق افتاد، هنگامی که ملت ایران علیه یک کمپانی نفتی بریتانیایی که منابع طبیعی و مردم را استثمار می کرد، شوریدند. آن کمپانی، شرکت نفتی بریتانیای اولیه یا همان BP امروزین بود. در پاسخ، نخست وزیر ایران (و مرد سال 1591 مجله TIME)، محمد مصدق، تمامی دارایی های نفتی ایران را ملی کرد. انگلستان خشمگین، از متحد جنگ جهانی دومش ایالات متحده کمک خواست. هر چند، دو کشور از این می ترسیدند که تلافی نظامی می تواند باعث حمایت اتحاد جماهیر شوروی از ایران شود.
به جای ارسال تفنگداران نیروی دریایی، واشنگتن مامور سیا کرمیت روزولت (نوه تئودور) را به ایران فرستاد. او با نبوغ، عده ای را با تهدید و تطمیع با خود همراه کرد و با ساماندهی یک سری شورش خیابانی و تظاهرات خشونت آمیز، مصدق را به عنوان فردی ناکارا تصویر کرد. در نهایت، مصدق سرنگون و بقیه عمرش را در زندان خانگی گذراند و محمدرضا شاه طرفدار آمریکا دیکتاتور بلامنازع شد. کرمیت روزولت صحنه را برای
حرفه ای جدید آماده کرد . در آن هنگام من در حال طی مدارج و پیوستن به اقدامات نظامی ای بودم که سرانجام به خوار شدن ایالات متحده در ویتنام و کره انجامید. در 6891، همان سالی که با NSA مصاحبه داشتم، مشخص شد که ایالات متحده برای تحقق رویای امپراتوری جهانی خود، ( که توسط مردانی همچون جانسون و نیکسون تصویر شده بود) می بایستی
استراتژی های الگو گرفته از مثال ایرانی روزولت را اعمال کند. این تنها راه ضربه زدن به اتحاد جماهیر شوروی، بدون تهدید جنگ اتمی بود.
اما یک مشکل وجود داشت. کرمیت روزولت عضو سیا بود و دستگیری او عواقب وحشتناکی داشت. او اولین عملیات ایالات متحده برای سرنگونی یک دولت خارجی را هدایت کرده بود و امکان داشت که عملیات های دیگری هم در پیش باشد. اما برای ما مهم پیدا کردن راهی بود که مستقیما واشینگتن را درگیر نکند.
شانس با استراتژیست ها یار بود. سال های دههء هفتاد همزمان شاهد انقلاب دیگری نیز بود. قدرت گرفتن کمپانی های بین المللی و سازمان های چند ملیتی ای همچون بانک جهانی و IMF. آخری اساسا توسط ایالات متحده و متحدان امپراتوری ساز اروپاییمان تامین مالی می شد. رابطه همزیستی میان دولت ها، شرکت ها و سازمان های چند ملیتی شکل گرفت.
در همان زمانی که من در مدرسه تجاری دانشگاه بوستون ثبت نام کردم، راه حلی برای مشکل «روزولت در مقام مامور سیا» پیدا شده بود. آژانس های اطلاعاتی آمریکا - از جمله NSA - می بایستی EHM های احتمالی که بعدا می توانستند به استخدام شرکت های بین المللی در بیایند را مشخص
می کردند. این EHM ها هیچ پولی از دولت نمی گرفتند، در عوض بخش خصوصی دستمزد آنها را پرداخت می کرد. نتیجه این شد که اگر هم کار کثیف آنها افشا می شد، این موضوع می توانست بیش از آنکه به سیاست دولت ارتباط پیدا کند به حرص شرکت ها مرتبط شود. به علاوه، شرکت هایی که آن ها را استخدام کرده و از آژانس های دولتی (که از پول مالیات دهنده ها استفاده می کردند) و بانک های چند ملیتی پول می گرفتند، در پوشش راهکارهای حقوقی رو به تزایدی همچون حقوق تجاری، تجارت بین الملل و قوانین آزادی اطلاعات، می توانستند از نظارت و بازرسی کنگره و مردم دور بمانند.
کلودین نتیجه گرفت: «می بینی که ما نسل بعدی سنت پرافتخاری هستیم که از هنگامی که تو در اولین سال تحصیلت در بوستون بودی، آغاز شد».
فصل 3 - اندونزی : درسهایی برای یک EHM
در کنار یادگیری اطلاعاتی در مورد کار جدیدم، اوقاتی را نیز به مطالعه کتابهایی در مورد اندونزی می گذراندم. کلودین به من سفارش کرده بود که «هر چه قدر در مورد کشوری که می خواهی به آنجا بروی، بیشتر بدانی، به همان میزان کارت در آنجا آسانتر خواهد شد».
هنگامی که کریستف کلمب در 2941 عازم دریاها شد، می خواست به اندونزی، جایی که در آن موقع به جزایر ادویه شناخته می شد برسد. در جریان استعمار، اندونزی به عنوان گنجینه ای ارزشمندتر از کشورهای آمریکایی به حساب می آمد. جاوا با پارچه های فراوان، گونه های افسانه ای و پادشاهی ثروتمندش گنجینه سلطنتی و در عین حال صحنه برخوردهای خشونت آمیزی میان ماجراجویان اسپانیایی، آلمانی، پرتغالی و بریتانیایی بود. هلند در0571 به پیروزی رسید، گرچه در زمان کنترل آلمان بر جاوا هم بیش از 051 سال طول کشید که بتواند بر جزایر دورتر هم تسلط پیدا کند.
هنگامی که در جریان جنگ جهانی دوم، ژاپن به اندونزی حمله کرد، نیروهای آلمانی مقاومت کمی از خود نشان دادند و اندونزیایی ها و بخصوص جاوایی ها متحمل مشقات فراوانی شدند. به دنبال محاصره ژاپن، رهبر کاریزماتیکی به نام سوکارنو با ظهور خود، استقلال اندونزی را اعلام کرد. جنگ چهارساله سرانجام در 72 دسامبر 9491 پایان یافت و هلندی ها پرچم های خود را پایین کشیده و حاکمیت را به مردمی که در طی سه دهه، چیزی جز کشاکش و سلطه ندیده بودند واگذار کردند. سوکارنو اولین رئیس جمهور اندونزی شد.
حکومت بر اندونزی از شکست دادن آلمان سخت تر به نظر می آمد. اندونزی مجمع الجزایری با 00571 جزیره بود که بواسطه فرهنگ های متفاوت، ده ها زبان و لهجه و گروه های قومی ای که برای قرون متمادی با هم دشمنی داشتند به دیگ جوشانی تبدیل شده بود. برخوردها مکرر و بی رحمانه بود و سوکارنو آنها را فرونشاند. او پارلمان را در 0691 ملغی و در 3691 خود را رئیس جمهور مادام العمر اعلام کرد. او در قبال تجهیزات آموزشی و نظامی با دولت های کمونیستی در سراسر جهان ارتباط نزدیکی برقرار کرد و در تلاشی برای گسترش کمونیسم در جنوب شرق آسیا که طرفداری رهبران سوسیالیست جهان را نیز در پی داشت نیروهای نظامی مسلح به سلاح های روسی خود را عازم همسایه خود مالزی نمود.
اپوزوسیون شکل گرفت و در 5691 کودتا شد. سوکارنو تنها با هوشیاری همسرش بود که توانست از مرگ بگریزد. خیلی از افسران نظامی بلند مرتبه و همکاران نزدیکش شانس او را برای نجات یافتن نداشتند. این ماجرا یادآور اتفاقات ایران 3591 بود. در پایان نیز حزب کمونیست، به خصوص احزاب متحد با چین، مسئول کودتا شناخته شد. در جریان قتل عام های نظامی ای که به دنبال کودتا رخ داد جمعی بالغ بر سیصد هزار نفر کشته شدند و در نهایت در 8691 ژنرال سوهارتو به ریاست جمهوری رسید.
در 1791، عزم ایالات متحده برای ترغیب اندونزی به جدایی از کمونیسم شدت گرفت چرا که نتیجه جنگ ویتنام نامطمئن می نمود. رئیس جمهور نیکسون در تابستان 9691 شروع به یکسری عقب نشینی ها از مواضع خود نمود و استراتژی آمریکا به سمت یک افق جهانی سوق پیدا کرد. استراتژی مذکور بر جلوگیری از اثر دومینوئی سقوط کشورها یکی پس از دیگری، تحت لوای کمونیسم، خاصه بر روی چند کشوری که اندونزی در میان آنها نقش کلیدی داشت، متمرکز شد. پروژه برق MAIN نیز قسمتی از یک طرح وسیع برای تضمین تسلط آمریکا بر جنوب شرق آسیا بود.