محسن آلوستانی مفرد
شکاکیت معرفت شناختی پا به پای معرفت گام برداشته و در قلمرو اندیشه مراحلی را پشت سر نهاده و امروزه نیز در کوچه های فلسفه در کمین معرفت نشسته است شکاکیت نوعا در هر عصری به گونه ای خاص تجلی یافته و در قالب اصطلاحات باورها و روح حاکم بر آن عصر نمودار می شود بنابراین شکاکان نیز به تناسب هر عصری با تدارک ابزارهای ویژه در میدان تضادع معرفت و شکاکیت حضور می یابند.
1- استدلال اول شکاکان: استدلال از راه خطا :(Argument from Error)
گفته می شود برخی اوقات انسان در حوزه هایی دچار اشتباه می شود که بیش از همه احساس اطمینان می کند. مثلا در حساب گاهی 2x3 را 9 تصور می کنیم. اما آیا در وضعیت فعلی شما چیزی هست که بتوانید با اشاره به آن نشان دهید که این وضعیت غیر از وضعیتی است که در آن قبلا دچار خطا شدید. شما درباره هر وضعیتی می توانید بگویید این وضعیت از همین حیث مشابه وضعیت هایی است که در آنها دچار خطا شده اید. حال که پیداست شما در موقعیت قبلی نمی دانستید پس چطور می توانید بگویید اکنون می دانید؟ درباره هر موقعیتی شما می توانید بگویید موقعیت جدید بهتر از موقعیت قبلی نیست؟ (1) فرض کنید شما دیروز گفته اید که امروز بعدالظهر (بعدالظهر دیروز) باران خواهد بارید حال اگر دیروز بعدالظهر باران نباریده باشد گزاره امروز باران خواهد بارید خطا است. اما دیروز بعدالظهر که شما آن حرف را زدید و در واقع داشتید یک جمله خطا بر زبان می آوردید ولی علم به خطابودنش نداشتید، چون علم به خطا بودن جمله ای وقتی حاصل می شود، دیگر خطا نخواهد بود- حال اگر امروز صبح هم درباره بعدالظهراش بگویید بعدالظهر باران خواهد بارید و فرض می کنیم شواهد قوی هم در دست داشته باشید باز هم در اینجا ممکن است به نظرتان بیاید که دارید جمله صادقی را به زبان جاری می کنید و لذا هر وقت شما یک جمله ای را بیان کنید، احتمال دارد صادق باشد و احتمال دارد کاذب باشد اگرچه شواهد قویی هم برای صدق آن داشته باشید. این استدلال (استدلال از راه خطا) با تقریری که بیان گردید نظیر اصل تعمیم پذیری (of universalizabilitythe principle) است که برای بار توسط هر (R. M. Here) فیلسوف معروف انگلیسی مطرح شد. وی کتاب مشهوری به نام “عقل و آزادی” دارد که در سال 1963 چاپ شد و در این کتاب برای اولین بار در فلسفه اخلاق به اصلی تصریح کرد و آن “اصل تعمیم پذیری در اخلاق” بود، وی گفت: اگر کسی گفت: “عمل x خوب است”، او باید حاضر شود در هر زمان و مکانی و در هر اوضاع و احوالی عملی “شبیه عمل x” پدیدار شد حکم به خوبی آن کند در غیر اینصورت سخن او تناقض گویی خواهد بود (2.)
نتیجه استدلال: ماحصل استدلال این است که اگر من حتی یک بار هم در زندگی برایم پیش آمده باشد که چیزی را از سر خطا گفته باشم که می دانم “دیگر تا آخر عمر نمی توانم ادعای “دانستن” کنم و نمی توانم بگویم “چیزی را می دانم” زیرا همان امری که آن وقت پیش آمد باز هم امکان تکرارش وجود دارد. پس به طور خلاصه می توان “استدلال از راه خطا” را بدین صورت تقریر کرد: این استدلال مبتنی بر اصلی در فلسفه اخلاق تحت عنوان اصل تعمیم پذیری است که توسط هر )Here( در کتاب عقل و آزادی مطرح شده است. بر اساس این اصل در مواردی که تفاوتهای قابل دسترس وجود نداشته باشد باید حکم به شباهت دو وضعیت کرده و حکم وضعیت اول را برای وضعیت دوم نیز صادر کنیم با استفاده از این اصل استدلال می شود که: الف: برخی اوقات در حیطه هایی که احساس اطمینان بسیار زیادی داشته ایم در اشتباه بوده ام. ب: هیچ ملاکی وجود ندارد که مشخص سازد وضعیت کنونی من همانند وضعیت هایی که در آن بر خطا بوده ام، نیست زیرا هیچ تفاوت قابل دسترسی میان دو وضعیت وجود ندارد. نتیجه: در هیچ وضعیتی نمی توان ادعای علم کرد (3.)
نقد دلیل خطا: در ادراک های ما اعم از ظاهری و باطنی خطاهایی رخ می دهد. گاهی اوقات هم به نادرستی استدلال های خود توجه نداریم اما وجود همین خطاها دلیل بر وجود حقیقت و یقین به آن حقیقت است. چون تصور خطا مستلزم تصور حقیقت و مسبوق به آن است. نمی توان تصوری از خطا داشت بدون آنکه این تصور در پی تصور حقیقت باشد. اساسا خطا وقتی وجود دارد که حقیقت و یقینی وجود داشته باشد در این صورت معنا و مفهومی برای خطا وجود نخواهد داشت. خطا و صواب دو مفهوم متضایفند؛ یعنی تصور یکی بدون تصور دیگری ناممکن است. علاوه بر اینکه وجود خطا برای رشد و توسعه معرفت امری ضروری است. چون وجود خطا موجب می شود که به دنبال شناخت چیزهای بسیار دیگر برویم و در صدد اصلاح آنها برآییم و تمام این تلاش ها برای رفع خطا به دلیل وجود صواب حقیقت است؛ یعنی ما حقایقی را یافته ایم و این موارد را در قیاس با آنهاخطا می دانیم. بنابراین اصل وجود خطا برای انسان مفید محرک و مشوق است و وجودش در نظام احسن لازم و ضروری است. مسلما ما نه تنها همه اشیا را نمی شناسیم بلکه یک شی را هم به نحو تمام و کمال نمی توانیم بشناسیم ولی نتیجه این سخن آن نیست که ما هیچ چیز نمی دانیم، چون هرچند تصورات ما از اشیا همراه با جهل و خطاست، جهل کامل هم نیست، علاوه بر اینکه اگر تصورات ما نسبت به واقعیات انضمامی ناقض، یا خطا باشد، نسبت به حقایقی کلی و ماهیت اشیا، مطلق و بدون قید و شرط تعلق می گیرد. اما درباره استناد به اصل “تعمیم پذیری” و وجود خطا در موارد پیش بینی باید بگوییم که علت خطا در این موارد، عدم تحقق پیش گویی در آینده و پس از پیش بینی است نه حین پیش بینی. علت این امر عبارت است از اینکه درباره پیش بینی حوادث آینده “امور فراتر شواهد” (Transcender evidence) وجود دارد، یعنی در هنگام پیش بینی شواهد و قراین کافی به سود من وجود دارد اما آنچه که موجب می شود که این پیش بینی محقق نشود، “اموری فراشواهد” است، یعنی شواهد و قراینی وجود دارند که خارج از اختیار ما هستند (4.)
2- استدلال دوم شکاکان: استدلال مغز در لوله آزمایشگاه (مخ در خم) (مغز در خمره)In rat Brain: رابرت نوزیک (Robert Noziek) با توجه به شرایط بحث در کتاب تبلیغات فلسفی (Philosophical Explanations) در راستای دفاع از حق شکاک به تقریر نوعی از شکاکیت می پردازد که نه تنها معرفت، یعنی “باور صادق موجه” را از مدعیان معرفت، بلکه حتی “باور موجه”- یعنی باور عقلانی- را هم از آنان باز می ستاند. بنابراین نوع شکاکیت از آن رو هولناک ست که برای نبرد با “باور صادق موجه”- باور عقلانی- و نیز باور موجه- معرفت عقلایی- به میدان اندیشه آمده است و نه تنها معرفت- باور عقلانی- را تهدید می کند بلکه حتی معرفت متعارف و عقلایی مبنی بر عقل سلیم را نیز از گزند خود مصون نمی گذارد. نوزیک بعد از تقریر این نوع شکاکیت در صدد برآمده است تا با ارائه “نظریه شرطی در باب شناخت”، دست کم از سنگر باور موجه دفاع کند ولی ناقدان انکار وی او را در این سنگر مورد تهاجم قرار داده و دفاع او از باور موجه را هم شکستند. این نوع شکاکیت عصری را می توان “شکاکیت کامپیوتری”، یا به تعبیر پوتنم (Hilary Putnam) در کتاب “دلیل، صدق و تاریخ”( Truthand Histori، Reason ) مغز در خمره Brain in vat نام نهاده وجه تسمیه این نوع شکاکیت به این نام به هنگام تقریر اشکال روشن خواهد شد. به هر حال این نوع شکاکیت هویت عصری دارد به گونه ای که می توان گفت “روح شکاکیت معاصر” در تقریر نوزیک از شکاکیت که همان خمره نوزیک است تجلی می یابد. نوزیک در تقریر این نوع شکاکیت، از دکارت الهام گرفته است. ولی آن را با تصویر نوینی عرضه می دارد. ما در مطالعه سیر تفکر ابوحامد محمد غزالی نیز با رگه هایی از چنین شکاکیتی مواجه می شویم. فخرالدین رازی نیز به نحو دیگری به این مسئله پرداخته است (5.)
حلقه استلزام در خمره نوزیک: تقریری که نوزیک از شکاکیت ارائه می دهد مبتنی بر “اصل انحصار” (The principle of cloasure) ، یعنی “اصل ماندن در محدوده استلزامات معلومه” است. این اصل را می توان برای سهولت تعبیر “حلقه استلزام” نامید. این حلقه بیانگر این است: که اگر ما به “ملازمه” دو چیز با هم علم داشته باشیم به “ملزوم” هم علم داشته باشیم بالضروره به “لازم” هم علم خواهیم داشت. به عبارت دیگر این اصل به ما می گوید که “اگر a بداند که p و بداند که p مستلزم q است، بنابراین اصل، a می داند که ؛p یعنی ما همواره صادق بودن چنین قضیه ای را می دانیم؛ قضیه ای که می دانیم از لوازم قضیه ای است که ما به آن معرفت داریم. (بیان اینگونه اصول با علائم منطقی کار رایجی است. “PcK” اصل ماندن در محدوده استلزامات معلومه است، زیرا این اصل به ما می گوید که گذر از معلوی دیگر که مستلزم معلوم نخستین است ما را از چارچوب معرفت خارج نمی کند) بنابراین اصل با فرض اینکه a نمی داند q را (kap...)، ولی a می داند که p مستلزم q است q)p) ka )) ما مجازیم این استنتاج را بکنیم که a نمی داند p را .(kap...) بنابراین بدین ترتیب این اصل را می توان Pc اینگونه صورت بندی کرد (6:)
kap.( [(q)p) kap ka]:PcK
مثال برای اصل انحصار یا اصل ماندن در محدوده استلزامات معلومه: a می داند که آب به حرارت 100 درجه سانتی گراد رسیده است، رسیدن به حرارت 100 درجه سانتی گراد مستلزم جوشیدن آب است، a می داند که 100 درجه مستلزم جوشیدن آب است در نتیجه a می داند که آب می جوشد. حال اگر a نداند که q و از سوی دیگر بداند که p مستلزم q است آنگاه a نمی داند که . pمثال 1. فرض کنیم که من می دانم در حالی که بر صندلی نشسته ام مشغول خواندن یک کتاب هستم حال اگر به چنین چیزی علم داشته باشم خواهم دانست که من مغزی در یک محلول شیمیایی که از طریق داده های الکتریکی اثر می پذیرم، نیستم. حال اگر ندانم که من چنین مغزی نیستم. به اینکه در حال نشسته بر صندلی مشغول مطالعه هستم علم نخواهم داشت و این همان شکاکیت است. علت اینکه من به اینکه مغزی را یک محلول شیمیایی هستم علم ندارم این است که می توان فرض کرد که در ادراکات من فی الواقع ناشی از تحریکات یک مغز توسط متخصصان کامپیوتر باشد، ولی هیچ راهی برای تشخیص این فرض و نیز نفی آن وجود ندارد (7.)
دلیل مغز در خمره: هیلاری پوتنام با توجه به رشد فزاینده علومی مانند الکترونیک و رایانه استدلالی را به نفع شکاکیت بیان نموده است. تقریر این استدلال که به مغز در لوله آزمایشگاه یا مغز در خمره معروف شده است اینگونه است: که اگر یک لوله آزمایشگاهی پر از مایع باشد و مغزی را در آن مایع آویزان کرده باشند و این مغز به وسیله رشته هایی به یک رایانه متصل باشد که بیرون از لوله قرار دارد و فرض کنید که دائما از این رایانه اطلاعاتی به مغز ارسال می شود. بر اساس این فرض تمام اطلاعاتی که در مغز وجود خواهد داشت، فقط از طریق این رایانه دریافت شده است به طوری که هیچ اطلاعاتی خارج از این طریق ندارد. حال بحث در این است که ما از کجا یقین داریم که الان در چنین حالتی قرار نگرفته ایم و اطلاعاتی که ما داریم از راه رابطه مستقیم با دنیای واقعی نیست بلکه تنها از راه واسطه هایی که ممکن است مسامحت چندانی هم با واقع نداشته باشد به ما می رسد؟ دست کم چنین فرضی محال نیست و عدم وجود چنین حالتی برای انسان نیاز به استدلال و دلیل دارد. به علاوه از کجا انکار چنین فرضی هم به واسطه رایانه القا نشده باشد؟ بنابراین فرض معلوم نیست که خود مغز مستقلا بتواند با عالم واقع و خارج ارتباط داشته باشد یا تماس حاصل کند، چون معلوم نیست که ما همچون مغزی در لوله آزمایشگاه نباشیم. تقریبا این فرض شبیه فرض وجود شیطان فریبنده است که دکارت (8) فرض آن را بیان کرده است. این استدلال در دهه هشتاد با استحکام بیش تری مطرح شد. گفته شد که اگر انسان نمی داند همانند مغزی در لوله آزمایشگاهی نیست بنابراین هیچ چیز نمی داند. اگر ندانم که مغز در خمره نیستم هیچ چیز دیگر نخواهم دانست چون نمی دانم مغز در خمره نیستم پس هیچ چیزی نمی دانم بنابراین می توانیم این استدلال را اینگونه بیان کنیم: “اگر بدانم که الان در اتاق نشسته ام و در حال مطالعه ام (مقدم)، آنگاه می دانم که مغزی در لوله آزمایشگاه نیستم (تالی)“، چون اگر یک معرفت هم به اثبات برسد تالی نقض خواهد شد و در این مورد به شرایط واقعی ذهن خود که تحت تاثیر عامل بیرونی نبوده است، آگاه شده ام. اما تالی؛ یعنی “نمی دانم که مغزی در لوله آزمایشگاه نیستم” باطل است در نتیجه مقدم هم؛ یعنی “نمی دانم که الان در اتاق نشسته ام” باطل خواهد بود (9.) لازم به توضیح است که در این استدلال مغز در خمره از عکس اصل انحصار یا اصل “ماندن در محدوده مستلزمات معلومه”- که این اصل در سطور قبل بیان گردیده- استفاده شده است.
نقد و بررسی دلیل مغز در خمره: نکته ای که در اینجا مطرح است این است که چه اهمیتی دارد که من مغز در خمره باشم یا نباشم. مهم این است که واقع را بیابم و اطلاعاتم مطابق واقع باشد خواه آنها را مستقیما بیابم یا اینکه به من القا کرده باشند. هیچ تفاوتی بین این دو فرض در بحث معرفت شناسی وجود ندارد چون نهایتا اگر مغز در خمره باشیم ارتباط ما با خارج به واسطه انجام می شود، درست مانند اینکه با حواس خود با خارج ارتباط برقرار کنیم و از این لحاظ مانند مغز در خمره هستیم، چون آنچه که با خارج مستقیما در ارتباط است حس است، در حالی که خود حس درک کننده نیست بلکه نفس انسان درک کننده است. بنابراین نفس انسان در خمره بدن و حواس ظاهری و باطنی، گرفتار آمده است و رشته هایی از حواس به او اطلاعات عالم خارج را القا می کند. همانطور که وجود حواس مانع از ادراک واقع و خارج نمی تواند باشد، وجود و تحقق فرض در خمره بودن هم هیچ تفاوتی برای ادراک ما به وجود نخواهد آورد. علاوه بر اینکه این تفاوت فراشاهد است و از دسترس ما خارج است. بنابراین برای ما تفاوت نمی کند که وضعیت و شرایط واقعی ما چگونه باشد، شکاک هم نمی تواند از این تفاوت نتیجه ای که برایش مفید باشد، به دست آورد (10.)