اسدالله بادامچیان
* الگار: حالا بعد از این قضایای مختلف آینده را چگونه میبینید؟
** بازرگان: فعلا بعد از استعفایم با هیچکس مصاحبه نکردهام، نه با داخلیها نه با خارجیها، اگر بخواهم از آینده صحبت کنم یا از مصاحبه فرض کنید بپرسید نظرتان در مورد این عمل سفارت آمریکا چیست؟ زبانمان بسته است، اگر بگویم کار بدی کردهاند چه اوضاعی خواهیم داشت اگر بگویم کار خوبی کردهاند، خوب ممکن است خودم هم عقیده نداشته باشم (1). در هر حال امر مسلم این است که فعلا راهی برای ایران جز ادامه این رهبری نیست. من از پیش هم میگفتم شترسواری دولا دولا نمیشود. به ایشان پیشنهاد کردم حالا که اولا مراجعات مردم همهاش به شماست. خود شما هم که در همه امور دخالت میکنید، بیایید تهران در تهران بنیشینید که هم قضایا را بهتر ببینید و هم بتوانید روابطی داشته باشیم. نمیدانم دولت هی هلیکوپتر بگیرد، وقت بگیرد و بیاید قم این که نشد، بیاید تهران بنشیند، ایشان قبول نمیکرد در صورتی که خیلی لوژیک است و ایرادی به آن نیست. بله، حالا یعنی غیر از آقای خمینی کسی دیگری را نمیتوانیم با سلیقه ایشان، با نظر ایشان، با افکار ایشان با آن ایمان و اعتقادش با آن احترامی که پیش مردم دارد و اعتقادی که مردم به او دارند (پیدا کنیم).
کتابی که میخواهید بنویسید در مورد زندگی ایشان مثلاً از دوران کوچکی و تحصیل و آن موقع که فرض کنید یک ملای متشرع بوده تا اینجا و یا اینکه فقط توجه به این فعالیت و نقش ایشان در انقلاب خواهید داشت؟
* الگار: نه شاید همان از اوایل زندگی ایشان، اقلا یک شرح مختصری...
** بازرگان: مثلا بیوگرافی، خوب است اگر این کار را بکنید. منتها اگر مقصود روحیات و اینگونه نکات است باید با آقایانی که با ایشان محشور بودهاند تماس بگیرید، تا بحال تماس گرفتهاید؟
* الگار: نه تا بحال فرصت دست نداده، با چه کسی نظر شما هست که مصاحبه کنم؟
** بازرگان: از دکتر یزدی بپرسید: دکتر یزدی با ایشان نزدیکتر بوده است. چند مرتبه نجف هم رفته و مکاتباتی داشته است. آنهایی که در دوران تحصیل و طلبهگری ایشان و دوران مدرسیشان را دارند همین علما هستند. در کلاهیها گمان نمیکنم کسی باشد. مرحوم مطهری خیلی مربوط بود. هاشمیرفسنجانی و منتظری هم مثل اینکه با ایشان هم مباحثه بودهاند. توی کلاهیها این آقای دکتر طباطبایی ما که معاون من در روابط عمومی بود و حالا در واقع ایشان سرپرست ادارات نخست وزیری است. ایشان آلمان بود و دکترای شیمی دارد، جزو نهضت آزادی در خارج بود. ایشان چون خویشاوندی دارد. خواهرش عروس آقای خمینی، یعنی زن احمد آقا است، پدرش هم که ملاست و در مجلس بررسی قانون اساسی بود. پدر ایشان هم، مظنه، هم مباحثه و همدوره با آقای خمینی بوده است.
دکتر طباطبایی میتواند خیلی اطلاعات به شما بدهد. البته آقای خمینی کمصحبت و خیلی خشک است شاید با ملاها بحث (کند) اما اهل اینکه بنشینیم استدلال و تجزیه و تحلیل سیاسی بکنیم نیست. حرفی میزند، نظرش را میگوید، قاطع هم هست. زود تصمیم میگیرد. ضمنا این حسن را دارد که لجاجت هم ندارد میپذیرد و میگوید که من اشتباه کردهام، ایمان و تقوا و توکلش هم خیلی زیاد هست. یعنی آنچه را واقعا فکر میکند که حکم اسلام، حکم خدا و قانون اسلام است در آن هیچ ملاحظهای ندارد که ممکن است اشخاص بدشان بیاید یا حتی به ضرر مصالح باشد، نه عقیدهاش این است که حق این است و حق هم پیروز است حالا دیگر هرچه میخواهند بگویند...
این موضوع خیلی انترسان (2) است برای شما که کتاب دارید مینویسد. با توجه به شرایط زمان یعنی شرایط انقلابی که همه جای دنیا هست، ایران هم جزیی از آن است، این چه نوع لیدری(3) و چه نوع آدمی را ایجاب میکند و این صفات چگونه در ایشان هست و عجیب است که یک آدم هشتادساله تفاهمش با جوانها خیلی بیشتر از مثلا بنده که توی جوانها و دانشگاه بزرگ شدهام و به اینها سناً نزدیکترم. ایشان تفاهمش ده مقابل است. یک خاصیت و قدرت مقابله روحی و فکری بین ایشان و جوانان انقلابی وجود دارد. باهم هی کاملا قرض دادند. اعلامیههای خمینی را الان که میخوانید کلماتش، اصطلاحاتش، خواستههایش با یک سال پیش و یکسال پیش و انکنسیامان (4) رنگ همین انقلابیون را دارد و توانسته روی آنها اثر بگذارد (5). من بین خودم و کسانی که در انقلاب هستند یعنی جوانها، طلاب، دانشگاهیها، سپاهیها... واقعا یک فاصله و بیگانگی حس میکنم. من هم خودم را انقلابی میدانم اما آن چیزی را که آنها انقلاب میگویند و میخواهند شاید در نقطه نهایی به یک جا برسیم با آنچه که من میخواهم باهم کنترادیکسیون (6) دارد. ولی آقا هیچ. این مساله دفاع از مستضعفین، اولا پای مستضعف را در اسلام آوردن این را از دکتر شریعتی گرفته بود (7) آن وقت پیش کشیدن دفاع از مستضعفان همانست که این انقلابیها میخواهند با مبارزهاش با امپریالیسم و آمریکا از این به هیچ وجه من الوجوه در روز پیدایش آقای خمینی چنین چیزی نه در مغزش و نه در زبانش بوده است. آن موقع بطور مبهم مثل همه آخوندها، آخوندهای قبل از مصدق، یک عناد خاصی با خارجیها داشت و آنها را منشا تحریکات و بدبختیها میدانست، این در ذهن ایشان هست، اما حالا عوض اینکه با همه خارجیها باشد، به طوری که در ابتدای انقلاب بود آن موقع این شعاری را که میگفتند نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی یعنی ایشان هم ضد شوروی و کمونیسم بود و هم ضد آمریکا و انگلیس و فرانسه ولی الان آمد و پرچمدار و علمدار مبارزه از بین بردن امپریالیسم آمریکا شده (8) این همان است که چپیها، جوانها طلاب و انقلابیها میخواهند. این قضیه سفارت آمریکا به احتمال قوی مقداری تحت تاثیر ایشان بوده است. ایشان شاید از 4 ماه قبل آمریکا و کارتر را بعنوان راس دشمنان ما، گرداننده فلان و بدون اینکه هیچ مدرکی و دلیل و نشانهای باشد، اتوماتیک، و بنا به تعریف و بطور مسلم همهچیز را از چشم آمریکا و کارتر میبیند و بدگوی او است. این خوب در جوانان و انقلابیون تاثیر داشته است آن وقت خود ایشان هم تحت تاثیر آنهاست (9) آن اندازه ای که ایشان کالیته – شما فرانسوی بلدید (الگار: بله) به قدری عادتم هست چون آنج بودهام (10) کالیته دانتر نردم (11)، آن اندازهای که در ایشان هست در هیتلر نبود، خوب هیتلر هم مرد نابغهای بود دیگر، به عنوان یک ارگانیزاتور دوفول (12) گرداننده توده مردم و او هم قرض میگرفت اشانژه اکسچنج (13) میکرد. او در واقع انعکاسدهنده روحیه آلمانها بود و آلمانها هم گوینده حرفهایی که هیتلر میزد و اجراکننده اوامر او بودند. (14) خمینی هم یک مقداری اینطوری است و این خصوصیت را دارد که ایشان را به این مرحله رسانده است.
مطالعه روحیات، ساختمان و شخصیت ایشان از اول و تحول آن همراه با انقلاب و اینکه چگونه پا به پای هم عجین شدهاند بنظر من نکته است که ارزش زیادی به کتاب شما خواهد داد. یعنی فقط از دریچه سیاسی نباشد که گفته شود مثلا خمینی از پاریس بلند شد آمد اینجا و چکار کرد. این است که به عنوان روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، انسانشناسی مثلا ایشان در هنگام ورود به صحنه مبارزات نه تنها ضد آمریکایی بلکه ضد شاه هم نبود، یک آخوند قشری بود (15) این طور تحول پیدا کرد. البته از قدیم ایشان ضد رضاشاه بود، با این هم بد بود، اما ورود اینها و سایر روحانیون در مبارزه با آن انجمنهای ایالتی بود که دولت به زنها راه داده بود که شرکت کنند (16) بعد مساله قبل از اصلاحات ارضی بود و ایشان هم آن موقع مثل سایر علمای قشری اجتماعی و زنان و... به این شکل وارد مبارزه شد و در تلگرافی که به شاه کرده بود که البته در کتابهایی که چاپ شده هست، شاه را به عنوان اعلیحضرت همایون شاهنشاهی خطاب کرده و خیلی با ادای احترام میگوید که آقای علم، علم آن موقع نخستوزیر بود، منویات یا اوامر اعلیحضرت را تشخیص نداده و نمیفهمد و بد اجرا میکند یعنی شما نظرتان این بود که انجمنهای ایالتی این چنین باشد، این علم است که نمیگذارد، حالا این کلام را چه بگوییم تعارف بود. یا واقعا عقیده او، و قاعدتاً هم تعارف نبود. چون ایشان یک آدم رک، صریح و صدیقی است (17)
پینوشتها:
1- آیا واقعاً زبان ایشان بسته است؟ آیا حقیقتاً در مملکت آزادی به آن اندازه نیست که به آقای بازرگان اجازه بیان عقیدهاش را در مورد اشغال سفارت بدهد؟ یا اینکه نه ایشان قصد شرکت در انتخابات مجلس داشتهاند؟ (از حاشیه همان جزوه)
2- (جالب) interessant
3- (رهبر) leader
4- بدون اراده Inconsciemment از روی ناآگاهی
5- به عکس آنچه که در اعلامیهها و بیانات امام جلب توجه میکند روح کلی و ثابت حاکم بر آنها میباشد که حکایت از ژرفنگری و بینش منحصر بفرد ایشان مینماید. برای نمونه جملاتی از اعلامیه تاریخی امام علیه احیای کاپیتولاسیون را که بیش از هفده سال پیش صادر نمودهاند ذکر میکنیم: ... دیروز ممالک اسلامی به چنگال انگلیس و عمال آن مبتلا بودند امروز به چنگال آمریکا و عمال آن. آمریکاست که از اسراییل و هواداران آن پشتیبانی میکند آمریکاست که به اسراییل قدرت میدهد که اعراب مسلم را آواره کند. آمریکاست که وکلا را بیواسطه یا باواسطه بر ملت ایران تحمیل میکند. آمریکاست که اسلام و قرآن مجید را به حال خود مضر میداند و میخواهد آنها را از جلوی خود بردارد، آمریکاست که روحانیون را خار راه استعمار میداند و باید آنها را حبس و زجر و اهانت بکند... آمریکاست که با ملت اسلام معامله وحشیگری و بدتر از آن مینماید... آیا این نکات و این جملات دقیقا برای امروز هم صادق نیست؟ آیا آقای بازرگان که مدعی گشته است امام در هنگام ورود به مبارزه نه تنها ضد آمریکا بلکه ضد شاه هم نبود از این اطلاعیه و سایر بیانات و اعلامیههای امام بیاطلاع است؟ آیا امام از روی ناآگاهی و تحتتاثیر انقلابیون اعلامیه میدهد؟ آیا آقای بازرگان در این ادعای خود صداقت دارند؟
6- (تناقض) Contradicition
7- باید از آقای بازرگان پرسید که شما به چه مدرکی و به چه مجوزی اینطور بصراحت اعلام میکنید که امام "از دکتر شریعتی بدش میآمد" آیا جنابعالی محقتر از امام برای بیان این جملهاید؟ شما که خودتان گفتهاید امام "در بیان نظریاتش هیچ ملاحظه نمیکنند" چطور شد که به یکباره این نظر را از اعماق دل ایشان بیرون کشیدید؟ ملاحظه میشود که آقای بازرگان چگونه خوراک فکری برای جاسوسان آمریکایی تهیه میکند و برای آنها سوژه جهت ایجاد اختلاف و نفاق در بین ملت ارایه میدهد. (از جزوه مذکور)
8- درخصوص مبارزه امام با امپریالیسم و آمریکا آقای بازرگان مدعی است که در روز پیدایش آقای خمینی چنین چیزی نه در مغزش و نه در زبانش بوده است فرض کنید امام لزوم مبارزه با آمریکا را به زبان نرانده باشند که آقای بازرگان بشنوند، ایشان چگونه مغز امام را خوانده است؟ و فهمیده است که چنین چیزی در مغز ایشان هم نبوده است! الحق که تعصب چگونه انسان را کور میکند و انصاف را از بین میبرد و اما در مورد خطرات آمریکا و بیانات امام در این خصوص قبلا در قسمت (22) جملاتی از اعلامیه امام علیه احیای کاپیتولاسیون مربوط به بیش از هفده سال پیش آورده شد. در آن زمان برای اولین بار در تاریخ مبارزات ایران کلمه "صهیونیسم" و خطرات ناشی از آن از زبان این قائد روشنبین بیان شد و این زمانی بود که نه تنها باصطلاح روشنفکران حتی این کلمه شوم را نشنیده بودند بلکه پارهای از نویسندگان ملی دولت اشغالگر اسراییل را دولتی مترقی و پیشرفته معرفی میکردند. به قسمتی از سخنان امامخمینی در آبان ماه 41 بعد از عقبنشینی دولت در مورد مساله انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی توجه نمایید: "اینجانب حسب وظیفه شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر میکنم: قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و تمام اقتصاد این مملکت را با تایید عمال خود قبضه میکنند و ملت مسلمان را از هستی در تمام شئون ساقط مینمایند... ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود سکوت نمیکند و اگر کسی سکوت کند در پیشگاه خداوند قاهر مسئول و در این عالم محکوم به زوال است..." آیا این بیانات نشاندهنده "عناد مبهم" امام نسبت به خارجیهاست؟ و این بیانات تحت تاثیر جوانان انقلابیون و چپیها بوده که بیان شده است؟ براستی آقای بازرگان روی مفسرین و گویندگان رادیو تلویزیونی آمریکا را سفید کردند! (جزوه انجمن مذکور)
9- این همه جنایت، این همه کشتار و شکنجه و... که توسط رژیم آمریکایی شاه انجام گرفت هیچکدام مدرکی علیه آمریکا محسوب نمیشوند؟ آیا مدرک را حتماً باید وزارت خارجه آمریکا و کاخسفید بنویسد و زیرش را مهر کند تا در نظر جنابعالی حکم مدرک را داشته باشد؟ آیا کودتای سیا در 28 مرداد 32 را که خودتان شاهد بودید و قائد و مرادتان آقای مصدق توسط آن سرنگون شد بخاطر میآورید؟ آیا همان حکم مدرک را ندارد؟ براستی اگر آقای کارتر احتیاج به وکیل مدافع داشت بهتر نیست که از جنابعالی دعوت به عمل آورد؟
10- همین را میگویند غربزدگی – شاخ و دم هم ندارد – ایشان بیش از 40 سال پیش چند صباحی در فرانسه بودهاند حالا میگویند یکقدری عادتم هست لغات فرانسه بپرانم. نکته جالب این است که مصاحبهکننده یعنی آقای دکتر الگار که خود انگلیسیالاصل است و لااقل به شش زبان دیگر تسلط کافی دارد در صحبتهایش حتی یک لغت غیرفارسی هم استعمال نکرده است و جناب مهندس اقلا 16 بار از لغات و اصطلاحات فرانسوی مدد گرفته است.
11- (خصلت کشاندن مردم)
12- (گرداننده تودهها)
Organisateur de foules
13- (قرض – مبادله)
Exenanege, Echange
14- نکته دیگری که ایشان در این قیاس ارزندهشان خجالت کشیدهاند مطرح کنند اعدام نصیریها، هویداها و... که شبیه همان کشتارهایی است که هیتلر میکرد!!
15- آیا این صحبتها از روی جهالت است؟ آیا میتوان باور کرد که آقای بازرگان از نطقها اعلامیهها و نوشتههای امام بیاطلاعند؟ آیا اگر یک ذره صداقت در شخص ایشان وجود داشته باشد حاضر است چنین اظهارات بیاساسی در مورد شرح حال و زندگی امام آن هم برای درج در یک کتاب خارجی بیان کند؟ برای اثبات مدعی آقای بازرگان در مورد قشری بودن امام در هنگام ورود به صحنه مبارزات به چهل سال پیش یعنی آن زمانی که آقای بازرگان تازه آن لغات و اصلاحات فرانسوی را آموخته بودند مراجعه میکنیم و جملاتی چند از کتاب کشفالاسرار که امام آن را در سال 1320 نگارش کردهاند نقل میکنیم و قضاوت را برعهده خواننده میگذاریم:
... ای بیخردان! اسلامی که میگوید "و قاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه) آیا میگوید بنشینید تا طمعه دیگران شوید؟ اسلامی که میگوید: "واقتلوا هم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم" میگوید خود را تسلیم دیگران کنید؟ اسلامی که میگوید "الخیر فیالسیف و تحت ظل السیف و لا یقیم الناس الا بالسیف و السیوف مقالید الجنه والنار و للجنه باب یقال له باب المجاهدین" و صدها آیات و احادیث برای جنگ با اجانب و برای استقلال کشور آورده آیا مردم را از کوشش و جنگ باز میدارید؟ (صفحه 289 کشفالاسرار)
16- درست عین اتهامی که شاه و رژیمش به روحانیون زدند "چون دولت به زنها راه داده بود اینها مخالفت میکردند" این اراجیف را سالها رژیم شاه گفت و روحانیون را مرتجع و کهنهپرست خواند و وسایل خبری اربابانش هم آنها را نقل کردند و هنوز هم میکنند چه باک اگر ایشان هم جملهای بر آنها اضافه کنند. به جملهای از سخنرانی امام در دوم ذیحجه 1383 توجه نمایید: "ما با ترقی زنها مخالف نیستیم، ما با این فحشاء مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زنها داشته باشند؟! مگر آزادزن و آزاد مرد با لفظ درست میشود؟".
17- توجه خواننده را به هنر سوءاستفاده از کلام که توسط آقای مهندس انجام گرفته جلب میکنیم. در اینجا که ایشان میخواهند تلگراف به شاه را عقیده امام قلمداد کند و بدینترتیب ثابت کند که امام با شاه مخالفتی نداشته میگوید ایشان یک آدم رک، صریح و صدیقی است و تعارف نمیکند اما آنجا که مدعی میشود اما با شریعتی بد بود نیازی به طرح رک بودن صریح بودن و صدیق بودن اما نمییابد بعلاوه ایشان نکاتی را از تلگراف نقل میکنند که اصولا در آن نیست. از قبیل منویات و اوامر اعلیحضرت، امام حتی در مورد قانون اساسی در همان سال بعد از پایان غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی نظر خود را چنین بیان میکند: "این نکته لازم است که یادآوری شود که استناد و تکیه ما روی قانون اساسی از طریق الزموهم بما الزموا علیه انفسهم میباشد نه اینکه قانون اساسی از نظر ما تمام باشد. اگر علماء از طریق قانون حرف میزنند برای این است که اصل دوم متمم قانون اساسی تصویب هر قانون خلاف قرآن را از قانونیت انداخته است و الا مالنا و القانون؟ مائیم و قانون اسلام و علماء اسلامند و قرآن کریم، علما اسلامند و احادیث نبوی، علما اسلامند و احادیث ائمه(ع) هرچه موافق دین و قوانین اسلام باشد ما با کمال تواضع به آن گردن مینهیم و هرچه مخالف دین و قرآن باشد ولو قانون اساسی باشد ولو التزامات بینالمللی باشد ما با آن مخالفیم..." (نقل از سخنرانی امام در 11 آذرماه 1341).
این مطالب عمده سخنانی بود که بازرگان با یک نویسنده خارجی مطرح کرده است، پاسخ و توضیح این سخنان را چندان نیاز نمیبینیم زیرا بنظر ما ملت ما خود بخوبی میداند که چگونه بازرگان از روی تعصب و انتقامجویی سخن گفته است (پایان حاشیههای جزوه مذکور).