1. اهداف عراق از حمله به ایران
سرنگونی دولت جمهوری اسلامی ایران با توجه به پیروزی انقلاب اسلامی ایران و بیرون کردن شاه از این مملکت منطقه را دچار یک نوع به همریختگی قوا شده بود و همین عدم توازن قوا صدام حسین را وسوسه کرده بود تا به ایران حمله نماید و دولت عراق تمایل خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران تضعیف آن هرگز پنهان نمیکرد در همین رابطه طه یاسین رمضان معاون نخستوزیر وقت عراق میگوید «این جنگ به خاطر عهدنامه 1975 و یا چند کیلومتر خاک یا شطالعرب نیست، بلکه این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است» و در جای دیگر میگوید «جنگ به پایان نمیرسد مگر رژیم ایران به کلی منهدم شود».
2. اهداف بعدی تجزیه خوزستان ایران
دولت عراق بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تلاشهای گستردهای به کار گرفته برای تجزیه این استان نفتخیز که بعد از تجزیه خوزستان از ایران طی یک دوره خوزستان را به کشور عراق ضمیمه سازد و برای این کار از همان اوایل انقلاب با چاپ نقشهها و کتابهای مجهول درصدد جعل حقایق تاریخی خوزستان برآمد و سعی نمود از شیوهای استفاده نماید که ابتدا با تغییر اسامی مناطق و انکار تاریخ سرزمینها و سپس اشغال آنها عمل نماید و همچنین با تشکیل گروههای خرابکاری و حمایت مالی از آنها درصدد رسیدن به اهداف خود برآمد و در این رابطه طارق عزیز معاون وقت میگوید «وجود پنج ایران کوچکتر بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود و ما از شورشهای ملت ایران پشتیبانی خواهیم کرد و هم سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم نمود».
و صدامحسین خواستار به رسمیت شناختن خوزستان (که آن را عربستان نامید) به عنوان یک منطقه عربی گردید
3. حاکمیت بر اروند رود
این هدف دیگر عراق بود برای حمله به ایران. رهبران عراق بارها در سخنرانیهای خود خواستار حاکمیت مطلق و کامل بر اروند رود شدهاند. وزیر خارجه عراق طی نامهای به دبیر کل وقت سازمان ملل تصریح کرد که عراق در نظر دارد به مواضع قبل از 1975 بازگردد و کنترل کامل شطالعرب را در دست گیرد و صدام اعلام میکند از نظر ما عهدنامه 1975 کان لم یکن تلقی میشود... بنابراین ما باید به وضع قبل از قرارداد 1975 برگردیم.
4. ادعای استرداد جزایر سهگانه
این هم یکی دیگر از اهداف عراق برای حمله به ایران بود مقامات عراقی در سخنان خود به کرات به سه جزایر سهگانه اشاره نموده و خواستار استرداد آنها شده بودند صدامحسین در یکی از سخنرانیهای خود میگوید «اکنون توان بازپس گرفتن جزایر و امکان بدست آوردن آن را داریم» در حالی که این جزایر سهگانه جز دورهای کوتاه که به اشغال انگلیسیها درآمده بود از آن ایران بوده است و این ادعایی بیش نبود.
5. نقش ژاندارم منطقه خلیجفارس
6. رهبری جهان عرب
با توجه به شرکت مصر در معاهده کمپ دیوید که این کار باعث ضربهزدن به اعتبار سیاسی آن گردید و در نتیجه باعث منزوی شدن مصر گردید صدام حسین در این میان فرصت را غنیمت شمرد و برای پر نمودن این خلاء خود را شایسته رهبری جهان عرب دانست که نیاز به حاشیهسازی داشته بنابراین اقدام به حمله به ایران نمود تا خود را رهبر جهان عرب معرفی نماید.
بنابراین برای رسیدن به اهداف خود با تمام توان اقدام به حمله نمود.
ب: صدام با توازن زیر از نظر عدد و عده به ایران حمله کرد
1. 12لشکر زرهی، پیاده و مکانیزه
2. 15 تیپ مستقل
3. 10 تیپ گارد ریاستجمهوری
4. 20 تیپ از نیروهای گارد مرزی
5. 800 قبضه توپ
6. 5400 دستگاه تانک و نفربر
7. 400 قبضه توپ ضدهوایی
8. 366 فروند هواپیما
9. 400 فروند هلیکوپتر
ج: دشمن برای تامین اولیه اهداف خود از پنج محور در خوزستان اقدام به حمله نمود.
1. محور شلمچه. خرمشهر. آبادان
2. محور: نشوه. جفیر. اهواز
3. محورالعماره. تنگه چزابه. بوستان سوسنگرد. هویزه. شهرک حمیدیه اهواز
4. محور دزفول. که با قطع جاده اهواز به اندیمشک محاصره اهواز از شمال و دزفول از جنوب را کامل کنند.
لذا با توجه به اهداف بیان شده و حمله دشمن به ایران برای رسیدن به این اهداف با توان بسیار بالای نظامی، حمله را آغاز مینماید و در مدت کوتاهی تقریباً خوزستان را تصرف مینماید. بنابراین دشمنی که با این سطح بالای از امکانات، ادوات و نفرات اقدام به حمله مینماید به دنبال صلح یا پایان جنگ نیست بلکه به دنبال این است که به هر صورت ممکن به اهداف اصلی خود یعنی سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی برسد و در این راه حاضر است دست به هر سازوکاری بزند به هر حال رزمندگان اسلام در مقابل دشمن تا دندان مسلح قد علم کرده و جلو آنها را سد مینمایند و دشمن را در منطقه خوزستان زمینگیر مینمایند و رفتهرفته ایران اوضاع خود را مییابد و در نیمه دوم سال 60 حدود 7 ماه طی چند عملیات بزرگ مثل ثامنالائمه، طریقالقدس، فتحالمبین و بیتالمقدس موفق میشود خوزستان را تقریبا از لوث وجود دشمن بعثی پاک نماید و به سر مرزهای بینالمللی برسد که خرمشهر در عملیات بیتالمقدس در 3/3/61 با رشادتها و دلاوریهای رزمندگان اسلام فتح میشود.
در این جا بازمیگردیم به سئوال اصلی و اساسی خود یعنی چرا ایران بعد از فتح خرمشهر صلح نکرد. تمام این مقدمات برای این بود که اوضاع و احوال قبل از فتح خرمشهر بیان بشود و آشکار بشود دشمن که با آن توان به ایران حمله کرده بود دنبال صلح نبود بلکه به دنبال فتح ایران بود. ولی با فتح خرمشهر تمام معادلات به هم خورد در حقیقت اصلاً صلحی در کار نبود تا ایران آن را رو کند یا قبول و این بیشتر یک توهم است تا یک واقعیت زیرا از طرف هیچ کشوری یا سازمان بینالمللی یا منطقهای صلح پیشنهاد داده نشد تا ایران آن را قبول یا رد کند.
با این اوضاع و احوال شرایط ایران برای پایان جنگ را به شرح ذیل میتوان برشمرد:
الف: تعیین متجاوز
ب: تنبیه متجاوز
ج: پرداختن غرامت
د: برگشتن به سر مرزها
به هر حال هیچ کشوری و سازمانی از این خواسته به حق ایران استقبال نکرد به طوری که ایران بعد از فتح خرمشهر چیزی نزدیک به دو ماه جنگ را ادامه نداد و در واقع به طور غیررسمی بین ایران و عراق آتشبس برقرار شده بود اگر صدام و حامیان وی به دنبال صلح بودند و پایان دادن به جنگ در این مدت میتوانستند اظهار تمایل نمایند و اقدام به یک سری حرکات دیپلماتیک نمایند نه تنها چنین اظهار تمایل نکردند بلکه هنوز به ناکامی و شکست ایران امیدوار بودند.
لذا ایران در این شرایط 3 راهحل سیاسی و 3 راهکار نظامی پیش روی خود داشته که در ذیل به شرح آنها میپردازیم.
الف: سه راهحل سیاسی در قبال جنگ بعد از فتح خرمشهر
مذاکره با عراق و حامیان آن: در این مذاکره لازم این بود که به ایران امتیاز بدهند زیرا ما دشمنی تا دندان مسلح را از سرزمین خود بیرون کرده بودیم ولی دشمن قایل به امتیاز دادن نبود زیرا امتیاز دادن نقض غرض میشد چون اهداف آنها از حمله به ایران سرنگونی ایران بود حال امتیاز دادن یعنی قدرت ایران را به رسمیت شناختن و با امتیاز دادن به ایران، ایران تبدیل به یک قدرت منطقهای میشود حال آنکه دشمن این را نمیخواست.
زیرا عراق با کمک اینها به ایران حمله کرده بود تا ایران را در محاصره قرار دهد و در نهایت آن را به نابودی بکشاند و این امتیاز دادن با استراتژی آنها در تضاد بود بنابراین امتیاز نمیدادند پس این راهحل خود به خود منتفی بود.
ب: راهحل دوم سیاسی عبارت بود از ترک جنگ و ناتمام گذاشتن آن و در انتظار نشستن تا ببینیم آینده چه میشود که این نه منطقی بود و نه عقلایی زیرا این وضعیت به نفع عراق و به ضرر ایران تمام میشود چون ارتش عراق خود را بازسازی و آماده حمله مجدد با توان قویتری میکرد پس این راه هم غیر عملی بود.
تداوم جنگ برای تنبیه متجاوز و رسیدن ایران به حقوق حقه خود راه و چارهای بود که جلو ایران قرار داشت زیرا تنها راهی بود که به صلح میرسید. زیرا هم ما در آن زمان قدرتمند بودیم و هم روی دور پیروزی واقع شده بودیم که اگر از این موقعیت استفاده نمیکردیم در حق ملت جفا و ظلم کرده بودیم و ایران اگر از این وضعیت به وجود آمده استفاده نمیکرد نه منطقی بود و نه عقلی پس ما از نظر سیاسی باید جنگ را برای صلح و رسیدن حقوق مشروع خود ادامه میدادیم.
سه راهکار نظامی در خصوص جنگ پیش رو داشتیم
1. دفاع: اصولاً برای دفاع از مرزها باید متکی به یک عارضه طبیعی مثل کوه، رودخانه یا... باشیم تا بتوانیم دفاع کنیم و اگر این عارضهها نباشد دفاع امکانناپذیر است. بنابراین در منطقه خوزستان در مرز ایران و عراق این چنین عارضهای وجود ندارد تا ما بتوانیم دفاع کنیم وقتی این چنین عارضهای نباشد دفاع غیرممکن میشود بنابراین راهکار نظامی خود به خود منتفی است.
2. عقبنشینی: ما باید در خوزستان عقبنشینی میکردیم به جایی که در آن عارضه طبیعی هست و با اتکای بر آن بشود دفاع کرد. حال در خوزستان تنها دو عارضه طبیعی وجود دارد که یکی در داخل خاک ایران و دیگری در داخل خاک عراق است یعنی ما برای دفاع باید به پشت یکی از این دو عارضه پناه میبردیم که این دو عارضه طبیعی یکی کارون در داخل خاک ایران و دیگری شطالعرب است بنابراین ما باید به پشت یکی از این دو میرفتیم و حال با توجه به قدرتمندی ایران عقبنشینی به پشت رودخانه کارون که مستلزم از دست دادن قسمت وسیعی از خاک ایران بود منتفی بود لذا عقبنشینی هم قابل اجرا نبود.
3. حمله به دشمن: این تنها راهکار نظامی بود که قابل اجرا میبود لذا برای ایران نه دفاع قابل تصور بود و نه عقبنشینی پس چارهای جز حمله نداشتیم تا یک برگ برندهای در دست داشته باشیم برای فشار بر عراق برای قبول شرایط صلح و این تنها راهی بود که ایران میتوانست از این طریق به حق و حقوق خود برسد.
لذا میتوان به طور خلاصه در پایان این طور بیان کرد که: عراق با عدد و عده زیادی به ایران حمله کرد و تا عمق خوزستان به پیش راند به طوری خوزستان در معرض سقوط قرار گرفت و با توجه به اهدافی که از حمله به ایران داشت همانا سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بود. و اگر به این کار موفق نمیشود لااقل خوزستان را تجزیه کنند از ایران و طی دورهای کوتاه آن را به عراق ملحق نماید حداقل خواسته عراق بود بنابراین چه قبل از فتح خرمشهر و چه بعد از فتح خرمشهر نه عراق و نه حامیان وی هیچکدام قایل به صلح نبودند بلکه خواستار سرنگونی ایران بودند و برای عملی نمودن نقش خود به دنبال فرصت بودند و اگر آنها به دنبال صلح بودند طور دیگری عمل مینمودند زیرا ما بعد از فتح خرمشهر حدود دو ماه جنگ را ادامه ندادیم و تقریباً یک نوع آتشبس غیررسمی بین ایران و عراق حاکم بود عراق و حامیان وی میتوانستند در این مدت اقداماتی درخصوص صلح به انجام برسانند که این کار را نکردند.
بنابراین ایران بیش از این نمیتوانست به دمشن فرصت بدهد لذا برای رسیدن به حق خود اقدام به تعقیب دشمن در داخل سرزمینش نمود تا به این طریق بتواند به یک صلح شرافتمندانه و تضمینشده برسد لذا در پایان تاکید میشود که بعد از فتح خرمشهر از طریق هیچ سازمانی و کشوری صلح عنوان نشده بلکه آنها همواره به ناکامی و شکست ایران امیدوار بودند. ولی ایران ادامه جنگ را برای صلح میخواست نه چیز دیگری.