مصطفی یاسینی
یکی از آسیبهایی که نظام اسلامی را مورد تهدید قرار داده و اعتماد عمومی را نسبت به آن کاهش میدهد، «فساد مالی» مسئولین و مدیران بویژه مدیران ارشد نظام اسلامی است. در مقالات قبل به تعاریف فساد مالی اشاره کرده و شکلها و نمودهای مختلف آن را به اجمال مورد بررسی قرار دادیم. همچنین به بررسی نظریات مختلفی که پیرامون وجود و شیوع فساد مالی در جوامع و نقش آن در ارتقاء توسعه و یا نقش آن در تضعیف روند توسعه مطرح شده، پرداختیم و در ادامه به تبیین مفهوم فساد مالی و بررسی زمینههای بروز مفاسد مالی از دیدگاه اسلام از جمله «حاکمیت تفکر غیر دینی» ؛ «وجود مسئولان و مدیران اقتصادی نالایق» و «حاکمیت روحیه مال دوستی» پرداختیم. همچنین در مقام بیان آثار و پیامدهای فساد مالی از منظر اسلام، به گسترش فقر و پایمال شدن حقوق افراد جامعه که نتیجه حاکمیت تبعیض است و نیز زوال اخلاق فردی و اجتماعی و دگرگون شدن ارزشها، اشاره نمودیم. یکی از آسیبهایی که در حوزه مسائل اقتصادی متوجه انقلاب اسلامی است، حاکمیت تفکر سرمایهداری و آثار منفی آن در جامعه است که ذیلا به برخی از آنها اشاره میکنیم.
یکی از مشخصههای بارز تفکر سرمایهداری، گرایش به سودجویی و سودپرستی است. در نظام سرمایهداری، اخلاق بر محور سرمایه و سود دور میزند و زیاد شدن پول و رشد ثروت، معیار عمل و انتخاب است. متکاثران و مترفان در همه مسائل زندگی، مادی فکر میکنند و در جهتگیریهای فردی و گروهی بینشی مادی دارند. هر گونه سرمایهگذاری، تولید و توزیعی را با انگیزه سودآوری انجام میدهند. انگیزههای اخلاقی همچون رفع نیازمندان، انفاق، یا هدفهای برتر معنوی و الهی برای غالب آنها، مطرح نیست. قرآن کریم، گرایشها و گزینشهای این طبقه از انسانها را چنین ترسیم نموده است: «زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا و الله عنده حسن المآب»(آلعمران/14). بنابراین نخستین گام انحرافی در بینش انسان، نفوذ انگیزه سودپرستی و اصالت سرمایه است.
بیشک افراد در اثر گرایش به سودپرستی و عشق به ثروت و ارزشهای مادیگرایانه سرمایهداری، نیکی و نیکوکاری نسبت به انسانها و مددرسانی اجتماعی را از یاد میبرند و به انسان و جامعه و حق و عدالت و اخلاق و فضیلت از همین دریچه مینگرند و از کارهای نیکی که باید انجام یابد و به زندگی انسانها سامان بخشد، روی برمیتابند و بدینسان «معروف» که تعبیری کلی و گویا از همه کارهای نیک انسانی و محور اصلی روابط درست و مردمی است، از اجتماع رخت برمیبندد. در احادیث مربوط به مال، بر کلمه «معروف» زیاد تکیه شده است. تاکید بر این مفهوم در مسائل مالی، بیانگر آن است که ضوابط اقتصادی و روابط مالی در جامعه اسلامی، باید در جهت خیر و معروف باشد نه در راه فساد و منکر. در نظام سرمایهداری اموال از مسیر «معروف» خارج میگردد و به مسیر «منکر» کشیده میشود. انفاق، ایثار و رفع نیاز نیازمندان، معروف و کار نیک است و تکاثر و انباشتن ثروت و بخل و رباخواری که مطابق مکتب سرمایهداری جایز شمرده میشود، از روشنترین نمونههای منکرات و زشتیهاست. امام صادق (ع) میفرماید: «بیتردید پایداری مسلمانان و اسلام در این است که اموال نزد کسانی باشد که حق را در اموال بشناسند و به معروف در آن عمل کنند. و بی گمان نابودی اسلام و مسلمانان هنگامی است که سرمایهها در دست کسانی قرار گیرد که نه حق را در آن بشناسند و نه به معروف و نیکی تن دهند»(2). مطابق این روایت شریف، پایداری اسلام به جریان درست اموال بستگی دارد و جریان درست اموال در صورتی است که اموال در دست کسانی باشد که به حق و معروف در آن عمل کنند. نابودی اسلام و مسلمانان نیز از همین نقطه است که اموال در دست کسانی باشد که به حق تن ندهند و به معروف در مسائل مالی عمل نکنند.
در بینش سودپرستانه اقتصادی، روابط و پیوندهای خویشی و خانوادگی بر اصل سودآوری استوار است. انسان مالاندوز به همه چیز و همه کس از دریچه بازده اقتصادی مینگرد و این در حقیقت، رابطه با پول و سرمایه است نه رابطه با انسان. از
این رو میبینیم در چنین نظامهایی محبتها و عواطف چندان انگیزشی ندارد و انسانها به قطع رحم و گسستن پیوندهای خانوادگی روی میآورند. بسیار دیده شده که در میان این افراد، بستگانی بسیار نزدیک و در عین حال تهیدست و فقیر وجود دارند، لکن هیچ توجهی از سوی این افراد بدانها نمیشود، چرا که از دیدگاه سرمایهداری، ارتباط با این افراد فقیر، به جهت اقتصادی زیانآور است و صرف هزینه میطلبد. مطابق روایت امام صادق (ع) که فرمود: «صله رحم و حسن همجواری، شهرها را آباد و عمرها را زیاد میکند»(3)، تحکیم روابط خانوادگی و سامان بخشیدن به زندگی افراد خانواده و رفع نیازهای آنها، کل جامعه را سامان میبخشد و پایداری و استواری اجتماع را موجب میگردد. بدیهی است تبعیضها و بیتعهدیها نسبت به بستگان، موجب تبعیض و بیتعهدی نسبت به کل جامعه میگردد و روابط عادلانه انسانی از کل جامعه رخت برمیبندد.
یکی از ویژگیهای اخلاق سرمایهداری، ترویج بخل و خست است. بخل، یکی از عوامل اصلی و درونی بیتعهدی و سرباز زدن از مسئولیتهای اجتماعی و تکلیفهایی است که نیاز به صرف هزینه دارد. قرآن کریم در تبیین پیامد منفی این صفت مذموم میفرماید: «اینک شما اشخاص دعوت میشوید که در راه خدا انفاق کنید، بعضی از شما بخل میکنند و هر کس بخل کند نسبت به خود بخل ورزیده است، زیرا که خدا بینیاز است و شما نیازمندانید»(محمد/38). مطابق این آیه، جامعه مالاندوز و بخیل، در حقیقت از خود دریغ داشته و نسبت به خویشتن بخل ورزیده و جفا کرده است، زیرا با بجای گذاشتن فقر و محرومیت، به تضاد اجتماعی و بیعدالتی دامن زده و جامعه خویش را ناآرام و متزلزل ساخته است. این معنا در کلام رسول خدا (ص) چنین بیان شده است: «سامانیابی جامعه اسلامی، در آغاز کار، در پرتو زهد و یقین پدید آید و نابودی آن، در پایان، از بخل و آرزوها بر خواهد خاست»(4).
پینوشتها و منابع در دفتر روزنامه موجود است.