تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۰  ، 
کد خبر : ۱۸۱۳۲۵
فقه و مبانی فقهی

عرفی شدن، انکار دین از جامعه


به اهتمام محمدمهدی معتمدی
نظریه عرفی شدن دین یا فقه، یک اندیشه وارداتی و کپی برداری روشن از بستر اصلی این اندیشه در غرب مسیحی است که به هیچ وجه با اسلام و جامعه اسلامی سازگار نمی‌باشد. آفت بزرگ طرفداران‌این نظریه در جامعه ما، پیشداوری آنهاست یعنی قبلا مدعا را تنظیم کرده سپس دنبال دلیل می‌گردند. ایشان از متفکران غربی که زندگی منهای مذهب را مورد تائید قرار داده‌اند، تاثیر پذیرفته و الگوی زندگی غربی را انتخاب کرده و خواستار تطبیق آیین اسلام بر اساس این الگو هستند. طراحان این نظریه بر آن دو تفسیر ذکر نموده اند.
1- مفهوم نخست از عرفی شدن:
عبور مفاهیم و مقولات از ساحت قدسی به ساحت ناسوتی که علی القاعده با فرسایش دین توأم است. اگر مقولات مذکور در زمره مفاهیم و گزاره‌های معطوف به امور حقیقی باشند، عقلانی می‌شوند اما اگر متعلق به حوزه امور هنجاری و اعتباری باشند، عقلایی می‌گردند. (مجله کیان، شماره24) حاصل نظریه آن است که دین که مجموعه‌ای از عقاید و کلام است، بخش نخست آن عقلانی می‌شود یعنی از حالت اعتقاد تعبدی درآمده و در قالب گزاره‌های عقلی ارائه می‌گردد(عقلانی شدن باورها). و بخش دوم آنکه مربوط به شیوه زندگی مردم است، از طریق مجالس قانونگذاری و سیستم حزبی و پارلمانی، عقلایی شده و مصوبات عقلا در مجالس قانونگذاری تعیین کننده احکام رفتاری ماست نه چیز دیگری. (عقلایی شدن احکام رفتاری) در نهایت به واسطه این نظریه از حقیقت و گوهر و حتی پوسته و صدف دین نیز چیزی باقی نمی‌ماند. نقد و بررسی این مفهوم از عرفی شدن در شماره های اول و دوم این مقاله گذشت.
2- مفهوم دوم از عرفی شدن:
مقدمه: 1- در عصر حاضر که پژوهشهای دینی از رواج بیشتری در شرق و غرب برخوردار گشته، دو گروه پیشتاز این میدان می‏باشند: الف. گروهی با آشنایی با مفاهیم عالی دین و با عقیده راسخ به حقانیت آن، به پژوهش پرداخته و دیدگاه خود را در چشم اندازهای مختلف آن، تبیین می‏نمایند. انگیزه این گروه، فهم گزاره‏های دینی است، بی آنکه بخواهند از پیش فرضهایی بهره بگیرند و واقعیت دین را در قالب‏های نارسای غربی و یا شرقی بریزند. کسی مدّعی نیست که این گروه، معصوم و پیراسته از خطا می‏باشند، چه بسا ممکن است همین گروه در تشریح گزاره‏های دینی دچار اشتباه شوند، ولی در فضیلت آنها کافی است که قاصد تسخیر قلّه فهم شریعت الهی هستند، هر چند ممکن است در نیمه راه از صعود به آن بازمانند.
ب. گروهی که هرگز ایمان قلبی به دین ندارند امّا از تظاهر به بی ایمانی خودداری می‏کنند، ولی برای نفی دین از مفاهیم دینی بهره می‏گیرند و با تحریف حقایق، دین را از محتوا خالی نموده و در نتیجه «ماتریالیسم» دیرینه را در قالب ماتریالیسم جدید، تبلیغ می‏کنند و سرانجام می‏کوشند «مادیگری» را در قالب «سکولاریسم» عرضه کنند، زیرا در شرق اسلامی،از «ماتریالیسم» استقبال جدّی نمی‏شود، در حالی که «سکولاریسم» تا حدّی برای روشنفکران ناآگاه جاذبه دارد، زیرا ماتریالیسم، الحاد پرور و نافی دین است و به مادّه، اصالت بخشیده و فرا مادّه را منکر می‏شود و این اندیشه در مذاق شرقی و حتی غربی طعم تلخی دارد در حالی که «سکولاریسم» اصل دین و ماوراء مادّه را در آغاز منکر نمی‏شود، تنها دایره دین را در ارتباط با خدا خلاصه می‏کند و ماورا را به دست خود مردم می‏سپارد، هر چند سرانجام به «مادیگری» محض می‏رسد.
2- گروهی با تلاش‏های زیاد می‏خواهند ثابت کنند که اسلام نیز مانند مسیحیت غربی(نه مسیحیت واقعی) فقط در امور مربوط به «لاهوت»، سخن گفته و مسائل مربوط به «ناسوت»، را به خود مردم واگذار کرده است و از این جهت باید در تنظیم قوانین، در پرتو «چراغ عقل جمعی» قانون وضع کرد. اینان مدّعی هستند که خواسته اسلام نیز چنین است.این گروه در واقع به خاطر شرم از جامعه و واقعیات محسوس، معتقدند که اسلام در مورد نظام‏های اجتماعی و سیاسی سخن گفته ولی به خاطر پیچیدگی نظام اجتماعی و سیاسی در عصر حاضر، باید با آنها وداع کرد و از عقل جمعی بهره گرفت.
3- راه صحیح پدید آوردن یک نظام سیاسی آن است که نظریه پردازان قبلاً مبنای فکری آن را با اصول مسلّم علمی پی‏ریزی کنند، آن گاه به نشر و تبلیغ و تطبیق آن نظام بپردازند، ولی اکنون در عصر ما که سیاست بازی همه چیز را تحت تأثیر قرار داده، رجال سیاسی، نظریه پردازان را به استخدام خود درآورده و از آنها می‏خواهند که برای نظام سیاسی مورد نظر خود، مبنای فلسفی تنظیم کنند و برای رو بنا که در اندیشه سیاستمداران هست، زیربنایی دست و پا نمایند.
مفهوم و تفسیر دوم عرفی شدن دین: اکنون وقت آن است که معنای دوم عرفی شدن دین را که همان «سکولاریسم» و تفکیک دین از سیاست یا نادیده گرفتن دین در مدیریت جامعه است مورد بررسی قرار دهیم:
این دو تفسیر از عرفی شدن دین هر چند به ظاهر دارای دو کاربرد متفاوت می‏باشندولی نتیجه هر دو یکسان و آن قطع ریشه دین در ساختار جامعه است. نخست به بررسی سیر تاریخی اندیشه سکولاریسم می‏پردازیم و یادآور می‏شویم که عرفی شدن دین یکی از مراحل سیر این اندیشه غربی می‏باشد. توضیح اینکه سکولاریسم برای خود مراحلی داشته و در هر مرحله‏ای طرفدارانی: 1- تفکیک کشیشان از یکدیگر: در این معنا کشیشانی که با مردم ارتباط داشتند معروف به سکولار، در مقابل کشیشانی که با مردم ارتباط نداشتند غیر سکولار نامیده می‏شدند. 2- تفکیک دین و سیاست: یکی دیگر از معانی «سکولاریسم» جدایی دین از سیاست است یعنی حاکمیت و تدبیر اداره سیاسی و اجتماعی مردم، باید جدای از نهاد دین صورت گیرد. 3- تفوق دولت بر کلیسا: در این معنای سکولاریسم، دولت حتی بر کلیسا، فرمان می‏دهد و کلیسا را تحت حاکمیت خود درمی‏آورد. 4- دگرگونی در معنای دین: در این تفسیر سکولاریسم، باورهای دینی به صورت برهانی نیندیشیده معرّفی می‏شود و آن را به صورت یک احساس و ذوق و سلیقه شخصی تفسیر می‏نماید. 5- طرد دین و آموزه‏های ماورای طبیعی: در این معنای سکولاریسم، آموزه‏های ماورای ماده کنار گذاشته می‏شود تا بشر به آموزه‏های طبیعی یا عقلانی رو آورد.
وجه اشتراکی که می‏توان برای این معانی یا کاربردهای مختلف اندیشید این است که دین و یا فقه از عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی کنار زده می‏شود، و هر نوع حکومت و مدیریت و آموزش بر اساس «حذف دین» صورت می‏پذیرد. حتی کاربرد اخیر آن نوعی ماتریالیسم جدیدی است که در آستانه انکار خدا و ماورای طبیعت قرار می‏گیرد، امّا از آنجا که ماتریالیسم در جوامع با استقبال خوبی روبه رو نمی‏باشد، آن را به شکل و قالب دیگری درآورده و نام سکولاریسم را بر آن گذاشته‏اند و الاّ اگر معنای سکولاریسم را تحلیل کنیم جز الحاد و نفی دین و ماورای طبیعت چیز دیگری نیست و در حقیقت به ماده اصالت بخشیدن و به فراموشی سپردن ماورای ماده است. جای شگفت اینجاست که چنین حقیقتی را به نام دین و آموزه‏های دینی معرفی کنیم و با یک سلسله برداشت‏های غیر واقع بینانه از ساختار سیاسی و اجتماعی اسلام، آن را جزء اسلام مطرح نماییم. چنانکه در آینده به چنین برداشت‏هایی اشاره خواهیم نمود.
در میان کاربردهای مختلف سکولاریسم، نظریه پردازان عرفی شدن دین، معنا و کاربرد دوم را برگزیده، چنین می‏گویند: «معنای دوم عرفی شدن عبارت است از افتراق ساختاری میان ساخت سیاسی، از نهاد دین و به عبارت دیگر، عرفی شدن به این معناست که نهاد دین که در اعصار گذشته دارای کارکردهای گوناگونی بوده (آموزش و قضاوت و تدوین امور شهر و...) به علت پیچیده شدن مناسبات زندگی اجتماعی و تخصیص نقش‏ها همچون سایر نهادها متمرکز شده و وظایف خود را واگذار می‏کند».(مجله کیان، شماره24، ص 19)
اگر بخواهیم این نظریه را به بیان ساده‏تر بیان کنیم باید بگوییم: دین درگذشته در تمام ابعاد زندگی بشر حاکم بود و برنامه ساختار زندگی بشر را دین تنظیم می‏کرد و تمام مدیریت‏ها زیر نظر آن انجام وظیفه می‏کردند. این نوع ساخت سیاسی در اعصار گذشته که زندگی، بسیط و ساده بود، بسیار مفید بود. امّا اکنون که زندگی بشر پیچیده شده و علم و دانش مراحل تکامل یافته‏ای را در اختیار بشر نهاده است، باید حکومت دین در ساختار زندگی بشر جز در موارد محدودی پایان پذیرد و زمام ساختار سیاسی ومدیریت در اختیار خود انسان قرار گیرد و دین در رابطه شخصی انسان با خدا محدود شود واین حقیقتی است که طرفداران این نظریه آن را به صورت نظریه دوم عرفی شدن مطرح می‏کنند.
نکاتی چند: پیش از آنکه نظریه اسلام را در باب سکولاریسم یادآور شویم و یا به تحلیل برخی از برداشت‏های غیر صحیح از نظام سیاسی و اجتماعی اسلام بپردازیم، توجه فرهیختگان را به نکاتی جلب می‏کنیم:الف- طرفداران سکولاریسم تصور می‏کنند که دین، مزاحم سعادت و خوشبختی جامعه است و باید به تدریج زمینه حضور و سلطه آن را از جامعه محو کرد. و لذا اندیشه «سکولاریستی» را گام به گام پیش برده و سرانجام به مرز الحاد و مادیگرایی رسیده‏اند. در حالی که این گروه باید در آموزه‏های دینی بیندیشند، اگر واقعاً آنها را از جانب خدا می‏دانند همه را بپذیرند و امّا اگر از دیدگاه دیگری به آن می‏نگرند باید آموزه‏های دینی را به دو بخش تقسیم کرده و آنچه را که از لحاظ خرد و عقل جمعی، پسندیدند، درتمام عرصه‏ها حاکم سازند نه اینکه به یکبارگی بر تمامی آموزه‏های دینی خط بطلان بکشند. بسیار جفاکاری است که انسان همه آموزه‏های دین را یکدست کنار زند. این حاکی از آن است که این گروه واقع نگر نبوده و دین را مزاحم تلقی می‏کنند و تلاش می‏نمایند ریشه آن را بزنند و در این مرحله به تدریج پیش رفته تا با استنکار جامعه مواجه نشوند.
ب- طرفداران این نظریه به عقل جمعی اهمیت به سزایی می‏دهند. بهترین عقول جمعی، در سازمان ملل گرد آمده و قریب دویست کشور، عاقل‏ترین و اندیشمندترین افراد خود را به این مرکز گسیل داشته تا معرف موقعیت کشور باشند. این عقول جمعی در سال 2003 فرمان امام علی‏(ع) به مالک اشتر را به عنوان الگو و ساختار سیاسی خود برگزیدند، زیرا آنان فهمیدند که نویسنده این فرمان از دیدگاهی فراتر از دیدگاه بشر برخوردار بوده و جز سعادت بشر، خواستار چیز دیگری نبوده است. بسیار جفا و به دور از عاطفه انسانی است که خود را از این تعالیم محروم سازیم وبه اصطلاح«آنچه خود داریم از بیگانه تمنا کنیم». ج- حکومت دینی به معنای حکومت کلیسا و روحانیون بر مردم نیست که همه مدیریت‏ها در اختیار عالمان دین قرار گیرد و غیر این صنف تنها نظاره‏گر مدیریت‏ها باشند. بلکه معنای حکومت دینی این است که برنامه زندگی در تمام ابعاد از جانب خدا به وسیله آموزگاران الهی که انبیاء و اولیا باشند به مردم ابلاغ شده و علمای دین به تشریح و تبیین آن پرداخته و در اختیار همگان قرار داده‏اند، آن گاه خود مردم به تناسب شرایط حاکم بر آنها، در پرتو این تعالیم دینی، مدیریتی جامع پدید آورند و نظام اجتماعی را ساماندهی کنند و ولایت فقیه در این مورد نظاره‏گر حکومت برخاسته از دل مردم است که مبادا از برنامه‏های الهی گام فراتر نهند. در این نظریه، حاکم و مدیر، خود جامعه است و میزان گزینش، ایمان و تقوا و کارآمدی و آگاهی است و در این قسمت تفاوتی بین رجال دین و غیره نیست ولی همگان مکلفند در پرتو قوانین الهی حرکت کنند. مسلماً این نوع حکومت، جز مردمسالاری دینی چیز دیگر نیست و با حکومت کشیشان صد در صد تفاوت ماهوی دارد. روشنفکران مسحور غرب، همه چیز را از غرب گرفته حتی در تفسیر حکومت دینی الگو را حکومت کشیشان قرار می‏دهند.
د- قوانین اسلام، که به وسیله قرآن و سنت تبیین شده، گوهری و صدفی دارد. گوهر قوانین تا روز رستاخیز ثابت و پایدار است زیرا مطابق فطرت و آفرینش انسان است و تا انسان انسان است این قوانین با زندگی او هماهنگ بوده و سعادت آفرین می‏باشد. برای نمونه از دعوت به اقامه قسط و عدل، برنامه‏های زناشویی و تشکیل خانواده و کسب و کار، دفاع از محرومان و مظلومان، جهاد در راه خدا برای برداشتن موانع تا پیام خدا به گوش مردم برسد، مسائل مربوط به تعلیم و تربیت و دهها مسائل دیگر، که گوهر دین را تشکیل می‏دهد و مطابق آفرینش انسان است می‏توان نام برد. و لذا دین را چنین تعریف می‏کند: «فأقم وجْهک للدّین حَنیفاً فطرة الله الّتی لا تبدیلَ لخلق الله ذلک الدِّین القَیّم ولکن أکثر الناسِ لا یعلمون؛ رو به آیین راست خدا آر، آیینی که هماهنگ با آفرینش انسان است و او را با فطرت دین آفریده و به خاطر هماهنگی با آفرینش انسان، برای آن دگرگونی نیست و این است آیین استوار و پایدار، هر چند بیشتر مردم از آن آگاه نیستند».(روم، 30)
ولی لباس و به تعبیر دیگر صدف دین، تابع شرایط زمان و مکان است و پیچیدگی یا تکامل روابط انسانی، کوچکترین لطمه‏ای بر گوهر دین واردنمی‏کند و اگر عنصر زمان و مکان در استنباط احکام موثر است مربوط به این بخش از احکام الهی می‏باشد نه بخش نخست. نمونه اول: اسلام پیوسته عزت و عظمت واستقلال مسلمین را خواهان است و این اصل در هیچ زمان تغییر پذیر نیست چنانکه می‏فرماید:«ولله العزّة ولرسوله وللموءمنین؛ عزت از آن خدا و رسول او و موءمنان است »:(منافقون،8) ولی حفظ این اصل، قالب‏ها و شکل‏های مختلفی دارد، گاهی به صورت برقراری روابط با دولت‏های کافر صورت می‏پذیرد و گاهی با گسستن روابط و به تعبیر دیگر گاهی به صورت صلح و مسالمت صورت می‏پذیرد و احیاناً به صورت جهاد و دفاع. نمونه دوم: اسلام پیوسته خواهان سعادت انسان را در سایه تعلیم و تربیت است ولی ابزار تعلیم و تربیت، مقدس نیست. نه قلم نی مقدس است و نه وسایل پیشرفته‏ای نظیر کامپیوتر، اساس آن را آیه «یرفع الله الّذین آمنوا منکم والَّذینَ اُوتوا العلم درجات؛ خداوند کسانی را که ایمان آورده‏اند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی می‏بخشد (مجادله،11)
نمونه سوم: این گروه، از عامل اجتهاد و تلاش فقیه برای پیاده کردن احکام بر طبق لباس‏ها و صدف‏های زمان غافلند و تصور می‏کنند که اسلام یک سلسله احکام ثابت و غیر متغیر دارد که مسلماً در جامعه متغیر کارآمد نخواهد بود، ولی هرگز ثابت را از متغیر، پیوسته را از موقت، گوهر را از صدف جدا نمی‏سازند، محققان اسلامی در بحث‏های خاتمیت در این زمینه به صورت گسترده سخن گفته‏اند.( به کتاب خاتمیت از دیدگاه قرآن و حدیث و عقل مراجعه بفرمایید)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات