* شما در دهه 70 از جمله چهرههای مطرح مطبوعاتی بودید و در این عرصه حضور فعالی داشتید؛ از سردبیری و مدیرمسئولی روزنامه «کیهان» گرفته تا مدیرمسئولی هفتهنامه «صبح»، اما حدود یک دهه است که حضور چندانی در این حوزه نداشتهاید. در این دوره مشغول چه فعالیتهایی بودید و چرا بار دیگر با انتشار فصلنامه «سمات» تصمیم گرفتید که به فعالیت مطبوعاتی ادامه دهید؟
** بعد از بیش از یک دهه فعالیت مطبوعاتی در دو سه سال آخر فعالیتم به این نتیجه رسیدم که ما در مباحث مبنایی، زیربنایی و نظری خلاءها و کمبودهای جدی داریم. جمعبندیام این بود که ریشه بسیاری از مشکلات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به اتفاقات بد و التقاطهایی بر میگردد که در مبانی فکری ما رخ داده است. و به این فکر افتادم که به سهم خود وارد این عرصه شوم و مباحث را زیربناییتر و مبناییتر مطرح کنم. البته تا حدودی خستگی ناشی از کار مطبوعاتی نیز در این تصمیم دخیل بود؛ چرا که به نظرم بیش از 7 و 8 سال در عالم مطبوعات روزانه کار کردن تا حدودی موجب درجا زدن میشود و برای ارتقاء فکری و روحی آدم خیلی چیزی ندارد. بنابراین من از عالم مطبوعات فاصله گرفتم و به مطالعه و تحقیق رو آوردم و دروس حوزوی را در قم دنبال کردم.
فلسفه، عرفان و مدرنیته حجاب معارف دینی
* «صبح» چه سرنوشتی پیدا کرد؟ آنگونه که خاطرم هست در اواخر آقای دهنمکی آن را منتشر میکرد.
** یک زمانی حتی بحث روزنامه شدن صبح مطرح شد و بعضی از دوستان اصرار داشتند که حتماً بهصورت روزنامه منتشر شود که علیرغم میل باطنی با این امر موافقت کردم. قرار شد که انتشار هفتگی متوقف شود و در یک فاصله چند ماهه تبدیل به روزنامه شود، اما در عمل به دلیل مشکلات مالی این امر تحقق نیافت و من هم آن را به فال نیک کرفتم و دیگر صبح را منتشر نکردم. طبق قانون هم اگر مدت شش ماه از انتشار نشریهای بگذرد و منتشر نشود امتیازش باطل میشود. در همین زمان آقای دهنمکی درخواست کرد که امتیاز صبح به ایشان منتقل شود، من هم موافقت کردم و صبح را به ایشان واگذار کردم، اما تا طی شدن روال قانونی تغییر امتیاز چند ماهی «صبح دوکوهه» آقای دهنمکی با صاحب امتیازی و مدیرمسئولی من منتشر میشد و بعد از آن بهطور کامل به ایشان منتقل شد. بعد از این مقطع ضمن ادامه دروس حوزوی و شرکت در درس خارج فقه و اصول مطالعاتی را پیرامون نسبت اسلام با مدرنیته و تجدد دنبال کردم که کتاب «اسلام و تجدد» حاصل این مطالعات بود. بعد از آن هم کتاب «فلسفه از منظر قرآن و عترت» را منتشر کردم و تا به امروز علایق و مطالعاتم عمدتا حول مباحث نظری و فکری بوده و انتشار فصلنامه «سمات» هم در راستای همین علایق فکری و نظری است. سمات نشریهای نیست که در آن به مسائل جاری فرهنگی، سیاسی و اجتماعی روز پرداخته شود، بلکه بیشتر نظر به برخی از مقولات مبنایی دارد. جمعبندی من این است که یکی از ضعفها و نواقصی که جامعه ما دچار آن است عدم مراجعه تام و تمام و جامع به قرآن و عترت است و با وجود اینکه در حرف و بیان همه متفقالقول هستیم که به عنوان شیعه و به توصیه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باید به ثقلین (قرآن و عترت) تمسک نظری و عملی داشته باشیم، اما به اعتقاد من این تمسک در ابعاد مختلف ناقص است و تام و تمام نیست. در اولین شماره سمات هم مطرح کردیم که یک سری حجاب و مانع برای رجوع به قرآن و عترت وجود دارد و در آن به حجاب فلسفه، حجاب عرفان (به معنای تصوف) و حجاب مدرنیته اشاره شده است. حجابهای دیگری نیز ممکن است باشد، اما فصلنامه در جنبه سلبی و نقدی بیشتر روی این سه موضوع متمرکز است و در جنبه ایجابی هم بیشتر به معرفی قرآن و عترت و تبیین ضرورت مراجعه به این دو منبع اصلی میپردازد.
* سئوالی که درباره فعالیتهای کنونی شما وجود دارد این است که مهدی نصیری که سالها فعالیت مطبوعاتی روزانه و سیاسی انجام داده چرا در شرایط کنونی که بازار سیاست بسیار داغ است از فعالیتهای قبلی فاصله گرفته و به کار انتشار فصلنامه تخصصی رو آورده است؟ آیا بخشی از این کنارهگیری ناشی از سرخوردگی سیاسی نیست؟
** بازار سیاست بعد از انقلاب همیشه گرم بوده و کمتر مقطعی میتوانیم نشان دهیم که فضای سیاسی حالت رکود و سردی داشته است. زمانی که «صبح» را در دوران آقای خاتمی تعطیل کردم، همچنان بحثهای سیاسی مطرح بود و ما هم از منتقدان جدی اصلاحطلبان و تکنوکراتها بودیم. من در چنین فضایی تصمیم گرفتم که از مباحث جاری و روزمره سیاسی به سمت مباحث مبنایی. تغییر مسیر بدهم. اگر چه مباحث مبنایی قطعاً بیارتباط با مباحث روز نیست و به قول شاعر صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. بنابراین قصه سرخوردگی ربط چندانی به تصمیم من نداشت، البته ممکن است چون نسبت به افشاگریهایی که ما درباره بعضی از وزرای دولت آقای هاشمی و خاتمی داشتیم، هیچ ترتیب اثری داده نشد، باعث بی رغبتی و کمانگیزگی من شده باشد. در مورد ماجرای وزارت پست و تلگراف و تلفن زمانی که آقای غرضی شکایت کرد و ما به دادگاه رفتیم؛ هیات منصفه به نوعی همه مباحث محتوایی را که راجع به تخلفات وزارت پست و تلگراف مطرح کرده بودیم به نوعی تایید کرد و ادعاهای آقای غرضی مبنی بر اهانت و افتراء را رد کردند و هیات منصفه تنها روی یک کاریکاتور دست گذاشت. اما با این وجود هیچ اتفاقی نیفتاد. ما بهطور مفصل درباره وزارت پست و تلگراف و تلفن و وزارت نیرو افشاگری کردیم. آقای زنگنه چون تجربه آقای غرضی را داشت نه جواب داد و نه شکایت کرد و مساله را مسکوت گذاشت. از طرف مقامات قضایی و داستگاههای ناظر هم هیچ اتفاقی نیفتاد و نه کسی به ما گفت چرا چنین مباحثی را مطرح میکنید و نه کسی به آقای زنگنه گفت مباحث که راجع به شما مطرح میشود راست است یا دروغ؟ این نوع قضایا البته بر روی روحیه یک مطبوعاتی و روزنامهنگار تاثیرات خاص خودش را دارد، اما این تاثیرات به معنای سرخوردگی از کار سیاسی و مطبوعاتی نبود. من کاملاً میدانم و توجیه هستم که چرا آن افشاگریها تاثیر چندانی نداشت. البته بعضیها معتقدند یکی از دلایل پیروزی جریان اصولگرا و آقای احمدینژاد همین افشاگریهای بود که «صبح» و امثال آن انجام میدادند و چنین افشاگریهایی زمینه پیروزی اصولگرایان را فراهم کردند.
* قبل از اینکه وارد بحث «ما و مدرنیته» بشویم شاید بد نباشد که جغرافیایی معرفتی شما را مشخص کنیم و بدانیم که مهدی نصیری در کجای فضای فکری ایران قرار دارد و از چه منظری درباره «ما و مدرنیته» سخن میگوید. اکنون در فضای فکری ایران گروههای مختلفی اعم از سنتگرایان، روشنفکران و... وجود دارند و در بین هر گروهی هم تقسمبندیهای مختلفی وجود دارد. برای ما بگویید که مهدی نصیری کجای نقشه فکری ایران قرار دارد؟
** من از زمانی که وارد فعالیتهای مطبوعاتی و سیاسی ـ مطبوعاتی شدم همیشه تلقی خودم این بود که هیچ وقت بهطور تام و تمام به یک حزب و جریانی وابسته نیستم و هیچ وقت خود را محدود به یک جریان و حزب رسمی و غیر رسمی نکردهام، اما ممکن است تلقی بیرونی چیز دیگری باشد. البته وقتی نظرات و دیدگاههای مختلف فردی کنار هم گذاشته شود ممکن است بتوان گفت که در مجموع به یک جریانی نزدیک است و از جریان دیگری دور است. اما هیچ وقت برای خودم یک تعهد تشکیلاتی ایجاد نکردهام که مانع از نادیده گرفتن خطاها و اشتباهات جریانی شود که احیاناً به آن نزدیکتر هستم. نکته دیگر آن است که بسیاری اوقات این تقسیمبندیها گویا نیست و گاهی اوقات هم تصنعی و القایی است. به همین خاطر من الان نمیتوانم به شما بگویم که در کدام تقسیمبندی گنجانده میشوم.
تعابیری چون چپ و راست گمراهکننده است
* زمانی که فعالیت مطبوعاتی سیاسی انجام میدادید، شما را وابسته به محافظهکاران میدانستند، اما الان که فصلنامه «سمات» را منتشر میکنید؛ با توجه به رویکرد نشریه برخی معتقدند که به مکتب تفکیکیها نزدیک شدهاید.
** من در مورد فضای ایران اصلاً دستهبندیهایی چون راست و چپ و محافظهکار و... را قبول ندارم و چنین تعابیری را گمراهکننده میدانم. بعضیها بهخاطر غبار آلود کردن فضا که ممکن است منافعی در آن داشته باشند، روی چنین تقسیمبندیهایی مانور میدهند. به اعتقاد من ما در یک معنای کلی دو جریان در کشور داریم. یک جریان جریانی است که گرایشها و تعهدات دینی آن غالب است که البته ممکن است افراد و گروههای مختلف آن از مراتب و شدت و ضعف برخوردار باشند. جریان دیگر جریانی است که گرایشهای روشنفکری و غربی آن غلبه دارد. البته هر دو جریان عموماً مسلمان هستند، اما میتوان با ملاکها و معیارهایی گفت که برای یک جریان ارزشها و دغدغههای دینی اصل است ولی برای جریان دیگر این ارزشها و دغدغهها چندان اصالت و محوریت ندارند و حساسیت لازم را نسبت به مقولات دینی ندارد و بعضاً تعلقش به گرایشها و ایدئولوژیهای غربی بیشتر از گرایشهای دینی است. به اعتقاد من این تقسیمبندی نسبتاً واقعبینانهتر از تقسیمبندیهای دیگر است. طبعاً من متعلق به جریان دینی هستم و هیچوقت به جریان دیگر نزدیک نبودهام. حال اگر بگوییم که در جریان دینی گرایشهای مختلفی وجود دارد. عدهای در کنار قبول داشتن مرجعیت قرآن و عترت دارای گرایشهای فلسفی، عرفانی و حتی بعضاً گرایشهای مدرن هستند و تحت تاثیر جدی مشهورات زمانهاند، اما جریان دیگری هم وجود دارد که دغدغه خلوص دارد و معتقد است که محور اساسی قرآن و عترت است و ما فارغ از دیگران (یونانزدگی و فلسفهزدگی و تجدد زدگی) باید متمسک به قرآن و عترت باشیم. این جریان به یک معنا خیلی در اقلیت قرار دارد و بنده متعلق به این جریان هستم و فصلنامه «سمات» دغدغه ترویج این جریان را دارد.
* این جریان چقدر به مکتب تفکیک نزدیک است؟
** با آن چیزی که به عنوان مکتب تفکیک مشهور شده نقاط اشتراک بسیاری دارد، اما من گریزان از این هستم که خودم را متعلق به یک جریان رسمی یا غیر رسمی خاص بدانم. به اعتقاد من ملاک و میزان ما باید قرآن و عترت باشد و با این ملاک و میزان همه کس و همه چیز میتواند قابل نقد باشد و اگر قرار است به منبعی سرسپردگی تام و تعلق ویژه داشته باشیم، آن منبع چیزی جز قرآن و عترت نیست. اگر بخواهیم در جریانات نظری دنبال جریانسازی و نحلهسازی باشیم دچار آفات جدی میشود و گاهی نقض غرض اصلی است که ما دنبالش هستیم. به یک معنا اگر بخواهید بگویید که ما تعلق خاطر ویژهای به مکتب تفکیک داریم؛ اینگونه نیست. در شماره دوم «سمات» ضمن اینکه پروندهای درباره «مکتب تفکیک» داریم و در آن مطالبی از چهرههای سرشناس مکتب تفکیک وجود دارد، اما نقدی هم به برخی مباحث مطرح شده در آثار بزرگان تفکیک داشته ایم. جریان تفکیک بر نفی فلسفه و عرفان و نقد آنها اصرار دارد و این نقطه اشتراک ما با آنها است، اما یک نقطه تمایز ما با آنها این است که به نظر ما همانگونه که فلسفه و عرفان مصطلح حجاب مراجعه به معارف قرآن و عترت هستند، مدرنیته هم حجاب است، اما دوستان تفکیکی ورودی به این قصه ندارند و از بعضی از آثار چهرههای تفکیکی چنین استنباط میشود که در بحث مدرنیته و علوم و تکنولوژی جدید متاثر از مشهورات زمانه هستند.
نگاه ما به مدرنیته در اقلیت است
* از زمانی که ما با مدرنیته مواجه شدهایم و یا به عبارت دیگر در معرض مدرنیته قرار گرفتهایم درباره چگونگی مواجهه با مدرنیته به عنوان یک «دیگری» رویکردها و نظرات مختلفی ارائه شده است. عدهای معتقد بوده و هستند که این «دیگری» میتواند ما را به سمت توسعه و پیشرفت سوق دهد و موجب تعالی ما شود، اما گروهی نیز در مقابل آن مقاومت کردهاند و معتقدند که هدف این «دیگری» آن است که همه آنچه را که داریم از ما بگیرد و ماهیتمان را تغییر دهد. عدهای نیز بین این دو جریان قرار دارند و قائل به تعامل و ارتباط با مدرنیته هستند به این معنا که در این تعامل ما باید وجوه مثبت مدرنیته را بپذیریم و وجوه منفی آن را از خود دفع کنیم. شما در مورد مواجهه با مدرنیته چه رویکردی را میپسندید؟ آیا باید با مدرنیته به تعامل پرداخت یا اینکه در مقابل آن مقاومت کرد و از آنچه خود داشتیم دفاع کنیم؟
** نظر مشهور و رایج در میان دینداران ما همان نظر تفکیک قائل شدن بین وجوه مثبت و وجوه منفی مدرنیته است و معتقدند که مدرنیته جریانی بوده که در غرب اتفاق افتاده و در عرصههای مختلف فکری، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و تکنیکی محصولات و نتایجی داشته است که ما درباره این محصولات نمیتوانیم نفیاً و اثباتاً قضاوت یک دستی داشته باشیم؛ بنابرین با توجه به ملاکهایی که داریم باید همه این دستاوردها را بررسی کنیم و دستاوردهای مثبت را اخذ کنیم و بخشهای منفی مدرنیته را کنار بگذاریم. تلقی رایج در این نگاه این است که علوم مدرن و بهویژه علوم تجربی خنثی هستند. البته اخیراً در این جریان پیشرفتی حاصل شده و یک گام به جلو گذاشته و پذیرفته که علوم انسانی غرب جهتدار است، اما همچنان علوم تجربی و تکنولوژی مدرن را خنثی و لابهشرط میداند که حامل بار فرهنگی، مفهومی و ارزشی نیست. بعضیها البته از این مرحله جلوتر میروند و معتقدند که وجوه مثبت مدرنیته ریشه در تمدن اسلامی دارد و بسیاری از علوم و تکنلوژیهای غربی مدیون میراث علمی و فرهنگی است که از تمدن اسلامی اخذ کرده است. از رویکرد اخیر تا حدی حتی جانبداری از مدرنیته هم استنباط میشود. سید جمال از سردمداران این نظر مشهور است. او صورت مسالهای را مطرح میکند مبنی بر اینکه غرب پیشرفته است و شرق و جهان اسلام عقب مانده است و حالا ای مسلمانان چه باید کرد؟ به نظر من این صورت مساله از لحاظ نظری و اعتقادی بسیار مهلک بوده و همچنان از ما قربانی میگیرد. در مورد مدرنیته علاوه بر تلقی مشهور و رایج، تلقی دیگری وجود دارد که تلقی اقلیتی محدود است، اما به تدریج در حال گسترش است. بنا بر این تلقی، مدرنیته و تمدن مدرن مجموعه واحد و منسجمی است با مبانی مشخص، جهانبینی و انسانشناسی خاص خود و اصلاً مدرنیته به یک معنا یک دین است و علوم و تکنولوژی مدرن هم محصول همین مبانی و جهانبینی است و نمیتوان با آن برخورد گزینشی داشت. در این نگاه اسلام و مبانی دینی با کلیت مدرنیته مساله دارد و کلیت مدرنیته از نظر مبانی دینی ما زیر سئوال است. در غرب نیز از یک قرن پیش متفکرانی پیدا شدند که مبانی مدرنیته را مورد نقد اساسی و کلی قرار دادند و کلیت تمدن مدرن را زیر سئوال بردند. این نگاه از طریق برخی متفکران و تحصیلکردگان در غرب مثل مرحوم دکتر فردید به ایران منتقل و در دانشگاهها مطرح شد. مرحوم دکتر فردید شاگردانی را تربیت کرد و این نگاه به تدریج بسط پیدا کرد. مرحوم شهید آوینی از چهرههای شاخص و برجسته متاثر از این نگاه است. ایشان کاملاً با یک دغدغه دینی و ارزشی سراغ این نگاه رفت. افرادی که قائل به چنین نگاهی هستند را شاید بتوان به دستههای مختلفی تقسیمبندی کرد. بعضیها ممکن است دغدغههای دینی کمتری داشته باشند و برخی دغدغههای دینی بیشتری داشته باشند یا به عبارت دیگر عدهای این دغدغه را داشتند که این نظراتشان بتواند استناد دینی پیدا کند.
* آیا قبول دارید که آنچه که با عنوان پستمدرنیته مشهور شده همان ادامه مدرنیته است و اگر از منظر شما بخواهیم نگاه کنیم استمداد از پستمدرنیته برای نقد مدرنیته همان افتادن در دام غربزدگی است.
** در این مورد باید بحث کنیم. اگر منظورتان از غرب، غرب جغرافیایی باشد و بخواهید بگویید هر آنچه که در غرب است غلط است که نگاه ما اینگونه نیست. مدرنیته و تمدن مدرن غربی دارای یک سری مبانی و چارچوبهای منسجم فکری است که خاستگاه آن غرب جغرافیایی بوده، اما ممکن است در شرق هم کسانی باشند که کاملاً به مبانی مدرنیته وفادار باشند. همچنین ممکن است کسانی در غرب باشند و سخت منتقد مدرنیته باشند.
* اگر ملاک را قرآن و عترت قرار بدهید و براساس این معیار به پستمدرنیته نگاه کنید؛ مسائل و مشکلاتش بیشتر از مدرنیته خواهد بود.
** بله، همین طور است. من نمیخواهم بگویم که انتقاداتی که مرحوم دکتر فردید مطرح کرد صد درصد دینی و مستند به قرآن و عترت بود، بلکه بسیاری از حرفهایش هم مستند به قرآن و عترت نبود؛ از جمله اینکه ایشان شیفته عرفان ابنعربی و... بود که به نظر ما دینی نیست. با این وجود برخی از انتقادات او به مدرنیته به مبانی دینی نزدیک است. نگاه شهید آوینی از نگاه دکتر فردید دینیتر است و استناد بیشتری به آموزههای دینی دارد. من در حین فعالیتهای مطبوعاتی و فرهنگی با این رویکرد آشنا شدم و احساس کردم در آن نکات قابل توجه و قابل تاملی وجود دارد. این رویکرد، نگاهش به غرب و مدرنیته نگاه عمیقتری نسبت به رویکرد مشهور و رایج بین دینداران است. بنابراین نگاه من نگاه نفی کلی مدرنیته است و در کتاب «اسلام و تجدد» به صورت مبسوط این نگاه را تبیین کردهام. ما در مقام نظر نمیتوانیم وجوه مختلف مدرنیته را از یکدیگر تفکیک کنیم، اما در مقام عمل و شرایط کنونی به خاطر اضطرار چارهای جز اخذ بسیاری از وجوه مدرنیته را نداریم.
* پس به اعتقاد شما، ما چون به خاطر اضطرار هیچ چارهای نداریم مدرنیزاسیون را میپذیریم، اما تفکر و مبانی مدرنیته را نباید پذیرفت؟ ** بهخاطر سیطرهای که تمدن مدرن ظرف صد سال اخیر بر بسیاری از شئون ما پیدا کرده ما نمیتوانیم خود را به نحو تام و تمام از این سیطره رها کنیم.
مدرنیته به مثابه هوای مسموم
* حد این اضطرار تا کجاست. دکتر سروش در یکی از مقالات کتاب «تفرج صنع» میزان استفاده از تکنولوژی را به مثابه «اکل میته» دانسته و در آن مقاله معتقد است که ما باید جایی که دیگر کاملاً ناگزیریم از تکنولوژی استفاده کنیم. آیا اضطرار شما هم در همین حد است؟
** ببینید، مساله ما با مدرنیته اینگونه نیست که مثلاً از غرب یک سری پشههای مزاحم داخل جامعه ما شدهاند و برای ما مزاحمت ایجاد کردهاند و حالا ما با حشرهکش و پشهبند و تدابیر دفاعی میتوانیم بر این مشکل غلبه کنیم. حتی مساله ما با مدرنیته این نیست که بگوییم تمدن مدرن یک لشگرکشی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی و نظری به جامعه ما داشته و آمده جاهایی را اشغال کرده و در جاهایی اردوگاه زده است و هر از گاهی حمله میکند و ما هم پا تک میزنیم و اگر بتوانیم با یک برنامهریزی نقاط اشغالی را پس بگیریم و اردوگاههایش را برچینیم، مساله ما حل خواهد شد. به نظر من این تشبیه بهتر میتواند موضوع را روشن کند که مدرنیته به مثابه هوایی مسموم است که کل عالم را فراگرفته و وارد جامعه ما نیز شده است و این هوای مسموم بر همه شئونات ما با شدت و ضعف تاثیر منفی خودش را گذاشته و تقریباً نمیتوان عرصهای را پیدا کرد که از تاثیرات این هوای مسموم برکنار مانده باشد. خب با توجه به این سیطره همه جانبه اگر بخواهیم بگوییم که از امروز باید هر چه وابسته به مدرنیته است را کنار بگذاریم، به اخلال در نظام معیشت و عسر و حرج دچار میشویم و اخلال در نظام معیشت مورد پذیرش دین نیست. بنابراین ما به خاطر اضطرار بنا بر اجازه دین مجبوریم به یک سری مسائل تن بدهیم که حکم اولیه آن جواز نیست اما دین این اجازه را میدهد تا وقتی که شرایط اضطرار حاکم است از این امور استفاده کنیم.
* خب این دایره اضطرار ممکن است بر اساس تفاسیر مختلف گسترش پیدا کند. ممکن است که اضطرار از نظر شما تا یک حدی باشد و از نظر فرد دیگری حد دیگری داشته باشد.
** ممکن است اضطرارهای شخصی با اضطرارهای اجتماعی فرق کند. دغدغه ما بیشتر در مورد اجتماع است. به نظر من در جامعه مرز اضطرار اینگونه قابل تشخیص است که هر جایی که مقابله با یک امر مدرن و نفی عملی آن منجر به عسر و حرج و اخلال در نظام معیشتی بشود که مضار آن از منافعاش بیشتر باشد، مجاز هستیم که از آن پدیده یا امر مدرن استفاده کنیم. به اعتقاد من دامنه اضطرار ما تقریباً وسیع است و زمینههای کمی وجود دارد که میتوانیم آنها را خالص و مبرای از تاثیرات مدرن نگه داریم. با برنامهریزی، تفکر و خودآگاهی نسبت به مدرنیته میتوان عوارض منفی اخذ مدرنیته را کاهش داد و بیشترین توجه ما باید معطوف به این مسئله باشد و باید تلاش کنیم تا آنجایی که میتوانیم از اقتضائات مدرنیته بکاهیم. در چنین شرایطی به نظر من در مرحله اول دغدغه اصلیمان باید حفظ اعتقاداتمان باشد. بدترین نتیجه مدرنیته برای ما این بوده که خیلیها را دچار ارتداد عقیدتی کرده است. کسی که میگوید در دنیای پیشرفته کنونی باید احکام دینی چون متعلق به 1400سال پیش است تغییر پیدا کند دچار ارتداد فکری شده است. به اعتقاد من اگر در مقام نظر بتوانیم غیر دینی بودن مدرنیته و انحطاط و انحراف آن را نشان بدهیم، تلفات عقیدتی و اعتقادی کاهش پیدا خواهد کرد.
* شما هم قبول دارید که در پس تکنولوژی معرفت و ایدئولوژی خاصی قرار دارد. وقتی که از آن استفاده کنید چگونه میتوانید از رسوخ مبانی معرفتیاش جلوگیری کنید؟
** اگر نسبت به این موضوع خودآگاهی پیدا کنید و بدانید که تکنولوژی، تعلیم و تربیت جدید ، نظام رسانهای مدرن و... خنثی نیستند، آنگاه در مقام نظر میتوانید مقهور آنها نشوید، اما همچنان تاثیرات منفی عملی خودشان را میگذارند. در «اکل میته» هم همینگونه است. وقتی فردی از باب اضطرار دارد میتهای را میخورد در مقام اعتقاد میداند که چیزی را که میخورد میته است و حکم اولیهاش هم حرمت است و هیچگاه در اعتقاد قائل به این نمیشود که حکم اولی آن حلیت است. اما به لحاظ عملی به خوردن آن تن میدهد و آثار وضعی آن هم گریبانش را خواهد گرفت. در مواجهه با مدرنیته هم مساله به همین صورت است. ما اگر چه به لحاظ عملی به بسیاری از امور مدرن تن دادهایم، اما به لحاظ اعتقادی معتقد نیستیم که مدرنیته تکامل تاریخ بشری بوده و کمال بشر است.
* همین تن دادنها فکر نمیکنید که سرانجام به نشت معرفت مدرن بیانجامد؟
** اگر این تن دادن با خودآگاهی و تحلیل درست از مدرنیته باشد میتواند آن اتفاق نیفتد و یا لا اقل از شدت کمتری برخوردار باشد اما اگر بدون خودآگاهی باشد آن اتفاق میافتد. من معتقدم که اضطرارهای ما روز به روز در حال افزایش است و هر چه که پیشتر میرویم عملاً مدرنتر خواهیم شد. * وقتی که اضطرارها در حال افزایش است و سیطره مدرنیته افزایش پیدا میکند، دغدغه خلوصی که شما دارید روز به روز کمتر میشود. دغدغه خلوص در مرحله اول در نظر و اعتقاد است و اینجا بین مقام نظر و مقام عمل تفکیک میکنیم. در شرایط سیطره مدرنیته معتقدیم که هیچ اضطراری برای ارتداد عقیدتی و نفی مبانی و احکام دینی وجود ندارد اما در عرصه عمل باب اضطرار بسیار وسیع است .
* زمانی که در عمل تن داده شود آیا این عمل منجر به تغییر نظر نمیشود. به عنوان مثال شما وقتی از رسانههای مدرن ناخودآگاه تکثر معرفتی را پذیرفتهاید.
** نه، من معتقدم تکثر معرفتی (به مفهوم پلورالیسم غربی و تکثر ناشی از خودبنیادی عقیدتی و معرفتی) سم است، اما بله وقتی خیلی از ساز و کارهای مدرن را در عرصه فرهنگ و اجتماع می پذیریم، گریزی از این سم نداریم. در عمل غرق مدرنیته هستیم، اما در اعتقاد می توانیم همیشه مرز بندی خودمان را با مدرنیته داشته باشیم .
* چنین انسانی آیا دچار از همگسیختگی روانی و فروپاشی ذهنی نمیشود؟ کسی که از نظری دنبال خلوص است، اما میبیند که به خاطر اضطرار ناچار است که از همه مظاهر نامشروع مدرنیته استفاده کند؟
** چرا ممکن است دچار مشکلات اساسی روحی و روانی بسیاری بشود. این همان چیزی است که در روایات آخرالزمانی پیشبینی شده است. این که حجم عظیمی از روایات ظلمانی بودن دوره آخرالزان را توضیح دادهاند و اینکه حفظ ایمان چقدر سخت است، به همین خاطر است. فقط ظهور امام زمان (عج) است که سیطره مدرنیته را از بین میبرد و تا آن زمان ما دچار این گرفتاریها و مصیبتها هستیم. در روایت داریم که روزگاری خواهد آمد که شخص شب مومن است، صبح کافر است، ظهر مومن است و شب باز کافر است. برای چنین روزگاری قرآن و اهل بیت برای ما توصیههایی دارند و به ما توصیه شده که اگر چه ممکن است از شر اضطرارهای عملی رهایی پیدا نکنید، اما با این همه اعتقادتان را حفظ کنید. من به عنوان یک متدین از زندگی در روزگار مدرن باید رنج بکشم، اما گریزی از آن ندارم.
شترسواری بهتر از ماشینسواری
* آیا دوست داشتید که به عنوان مثال 10 قرن پیش زندگی میکردید تا دچار این همه اضطرار نشوید؟
** زندگی در یک قرون پیشین به مراتب سالمتر از دوران کنونی بوده است به این معنا که اقتضای فساد و گناه در دوران ما قبل مدرن کمتر بوده است. در یک نگاه عمیق و در یک برایند سنجی عصر شتر سواری و اسبسواری حتما بهتر از عصر ماشینسواری بوده است و بشر آن روز به گرفتاری های عمیق روحی و روانی بشر امروز کمتر دچار می شده است. مدرنیته موجد بحرانهایی برای روزگار ما بوده است که هیچ یک از این بحرانها در روزگارهای پیشین با این حجم کمی و کیفی وجود نداشته است : بحران معنا و نیهیسم، بحران اخلاق، بحران اجتماعی و تضعیف و فروپاشی خانواده، بحران شکاف عظیم بین فقرا و اغنیاء، بحران محیط زیست، بحران ناامنی ناشی از سلاحهای کشتار جمعی، بحران سطحی زدگی بشر جدید تحت تأثیر نظام رسانه ای تحت سیطره ها شرکت های سرمایه سالار و دیگر بحرانها.
فلسفه یونان مبداء تهاجم فرهنگی به جهان اسلام
* عدهای از منتقدان مدرنیته حضور مدرنیته در کشورهای پیرامونی را تهاجم آفرین و از بین برنده ارزشهای و هنجارهای سنتی میدانند که از آن به عنوان غربزدگی یاد میکنند، اما شما چند گام جلوتر میگذارید و آغاز غربزدگی را به حضور فلسفه یونانی و ترجمه کتابهای فیلسوفان یونانی مرتبط میدانید. این در حالی است که عده بسیار کمی ممکن است چنین نظری داشته باشند. شما برای چنین نظری چه ادلهای دارید؟
** نقطه عزیمت من برای انتقاد از مدرنیته با نقطه عزیمت جریان مشهور و غالب تفاوت دارد. نقطه عزیمت بنده مبتنی بر قرآن و عترت است و در آن توجه اساسی نسبت به متون و نصوص دینی وجود دارد، اما توجه دیگران به متون و نصوص دینی کمتر است و بعضی از آنها بیش از آنچه که در نقد مدرنیته متاثر از مبانی و متون دینی باشند، متاثر از جریانات انتقادی پستمدرن هستند. به اعتقاد من اگر میزان و ملاک ما قرآن و عترت باشد به همان اندازه که مدرنیته نقد و نفی میشود، فلسفه یونان و عرفان و تصوف نیز نقد و نفی میشوند. به نظر من در عین اینکه بین فلسفههای مدرن با فلسفههای ماقبل مدرن اختلافات اساسی وجود دارد، اما همه آنها در یک مسئله با هم اشتراک دارند و آن این است که همگی دچار خود بنیادی معرفتی و اعتقادی هستند و اعتقادی به منبعی فراتر از عقل خودشان ندارند. به اعتقاد من اگر از یک منظر وسیعتری بخواهیم به مسئله تهاجم فرهنگی نگاه کنیم، میتوانیم بگوییم که تهاجم فرهنگی به عالم اسلامی دو مقطع داشته است که یک مقطع آن آغاز جریان ترجمه بوده که از دوران اموی شروع میشود و در دوران مامون عباسی به اوج میرسد و این جریان منجر به ورود فلسفه و تصوف به عالم اسلامی میشود. مقطع دگر تهاجم فرهنگی مربوط به یکصد و پنجاه سال اخیر و همزمان با ورود مدرنیته به ایران است. این نظر به معنای این نیست که فلسفه یونان و مدرنیته کاملاً با هم انطباق تام و تمام دارند و بسیاری از افراد هستند که سخت منتقد مدرنیته هستند، اما مدافع فلسفه ملاصدرا و عرفان ابنعربی هستند. با همه این تفاوتها به اعتقاد من اگر به جوهره هر دو توجه شود درخواهیم یافت که از جوهره واحدی برخوردار هستند که همان خود بنیادی معرفتی و اعتقادی است.
از زمان حضرت آدم تا دوران مدرن نوسانات تمدنی بسیار اندک بود
* شما معتقدید که تمام دانش و معرفت لازم برای انسان در قرآن و عترت وجود دارد. اگر اینگونه است ما چه نیازی به علوم بشری داریم؟
** نظر تاریخی مشهور که یکی دو قرن اخیر نضج گرفته و متاسفانه همه اسیر آن هستند این است که تاریخ بشر با جهالت و توحش آغاز شده و در یک سیر رو به پیشرفت ارتقاء پیدا کرده و کم کم بشر بر اساس تجربه شخصی به علوم میرسد. این حرف دروغی است و ما چیزی تحت عنوان اعصار حجر و مفرق و آهن نداشتهایم و این تقسیمبندیها ساخته و پرداخته تمدن مدرن است و شاید هیچ نظری به اندازه این نظر در بسط مدرنزدگی و غربزدگی در اذهان موثر نبوده است. چرا که هر کسی این نظر را بپذیرد بهطور طبیعی پذیرفته که غرب امروز یک تمدن تکاملیافته است؛ حال اینکه بر اساس آموزههای قرآن و عترت و شواهد متقن تاریخی، تاریخ بشر نه تنها با جهالت و نادانی شروع نمیشود بلکه تاریخ بشر با علم و آگاهی آغاز میشود و اولین انسان روی زمین حجت و پیغمبر خدا بوده است که خداوند در قرآن میگوید:«و علم آدم الاسماء کلها» و در روایات ما این مسئله توضیح داده شده که همه علوم دینی و دنیوی در حد بسیار بالایی به آدم عرضه و تعلیم داده شد و آدم موظف شد که این علوم را به فرزندانش بیاموزد و تمدن بشری قرار بوده بستری برای فلسفه خلقت باشد که عبودیت است. ما از آیات و رویات میفهمیم که این تمدن بعد از آمدن چند پیامبر شکل میگیرد و بعد از آن دیگر انبیا به دنیال توسعه تمدنی نبودهاند و قرار نبوده که تمدن هر روز توسعه پیدا کند. از زمان حضرت آدم تا دوران مدرن نوسانات تمدنی بسیار اندک بوده است. آدم زمین کشاورزیاش را با گاوآهن شخم میزده و تا زمانی که تراکتور و ماشین نیامده بود همه با گاوآهن زمینشان را شخم میزدند. مرکب انسانها از زمان آدم تا زمان اختراع ماشین اسب و استر و شتر و الاغ بوده است و هیچ اوج و حضیضی نداشته است. بنابراین همانگونه که علوم دینی منبعث از وحی بوده، علوم دنیایی هم منبعث از وحی و تعالیم انبیا بوده و محصول تجربههای شخصی بشر نبوده است. در دوران مدرن بشر مدرن با مبانی نظری تازهای تصمیم میگیرد که راه جدیدی را در علم و تمدن بگشاید و آن راه منجر به علوم و تکنولوژی مدرن میشود. ما معتقدیم که راه تمدن مدرن انحراف از مسیر تمدنی ساخته و پرداخته انبیاء است و غیر دینی است و به همین خاطر است که معتقدم کلیت مدرنیته زیر سئوال و مطرود است. بشر باید همان مسیر تمدنی انبیاء را ادامه میداد و به مسیر کنونی نمیافتاد.
* به همین خاطر معتقدید که نیازی به علوم دیگر خارج از قرآن و عترت وجود ندارد؟
** البته به جای قران و عترت باید بفرمایید علوم خارج از وحی و تعالیم وحیانی که قران و عترت حلقه پایانی این زنجیره اند. البته همان گونه که گفتیم اکنون به خاطر اضطرار ناچار به فراگیری و بکار گیری علوم جدید هستیم.
* این اضطرار تا کی قرار است ادامه داشته باشد؟
** تا زمانی که مدرنیته سیطره دارد و ما در بستر تمدنی مدرن زندگی می کنیم این اضطرار هم ادامه دارد. به نظر بنده این اضطرار با واقعه عظیم و الهی ظهورِ آخرین حجت خداوند و حضرت بقیة الله اعظم علیه السلام مرتفع خواهد شد و بشر به تمدن طبیعی ماقبل مدرن باز خواهد گشت. البته در آن تمدن امور خارق العاده و امکانات ویژه ای وجود خواهد داشت که از مقوله امور تکنولوژیک مدرن نیست . مثل پدیده طی الارض که برای بسیاری ممکن و عملی می شود و یا پدیده امتداد و افزایش قدرت چشم و گوش آدمها که بدون واسطه ابزار، شرق و غرب عالم با هم ارتباط برقرار می کنند.
* و تا آن دوران کاری نمی توان کرد؟
** هرگز چنین نیست اما باید بدانیم که وسع ما برای اصلاح، محدود و با موانع سنگین و سهمگینی مواج است و اگر کسانی فکر می کنند در بستر تمدنی موجود می توانند تمدنی اسلامی به مفهوم هفتاد ـ هشتاد درصدی آن درست کنند، بیانگر عدم شناختشان از روزگار کنونی و ظلمت زدگی آن ( ظلمات فوق ظلمات) است. چنین اعتقادی بر خلاف واقعیتهای عینی و آموزهای قرانی و روایی ما در باب آخرالزمان و دوران غیبت معصوم علیه السلام است و دادن وعده های اصلاحی غیر واقعی و اغراق آمیز نتایج اعتقادی و عملی بدی برای جامعه و نظام دارد. البته وسع محدود برای اصلاح هرگز به معنای تقاعد و کناره گیری و عزلت نیست. اصلاح به هر میزان که مقدور باشد، ما مکلف به انجام آن هستیم. مگر اهل بیت علیهم السلام که از همه ظرفیتهای زمانه شان برای اصلاح استفاده می کردند، در شرایطی بودند که می توانستند جامعه را اصلاح صد در صدی یا حتی پنجاه در صدی کنند اما در عین حال هیچ امامی خود را فارغ از مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی نکرد و سراغ تقاعد و عزلت نرفت.