تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۸۱۳۸۱
نگاهی به رفتارها و برخوردهای طالقانی

طالقانی در کشاکش دوران

دکتر محمدمهدی جعفری مقدمه: دکتر محمدمهدی جعفری از معدود کسانی است که از دهه 30 تاکنون در کوران مسائل سیاسی و فرهنگی جامعه ایران بوده و با اغلب مبارزان و نخبگان فکری و فرهنگی مراوده و حشر و نشر یا همکاری نزدیک داشته است. بارها دستگیری و زندان در رژیم سابق و مشاهده زندان‌های مختلف از جمله زندان برازجان در او انباشتی از تجربه و خاطره ساخته که به تازگی نشر صحیفه خرد آنها را به صورت دوجلد کتاب انتشار داده است. او از غالب سیاسیون دیروز و امروز خاطره‌ای داردکه اغلب با شنیده‌های تکراری متفاوت است. خاطرات او شمایی روشن از پنج دهه گذشته تاریخ سیاسی ایران ارائه می‌دهد. این استاد دانشگاه شیراز مشاهداتی از بازرگان، شریعتی، مجاهدین، طالقانی، روحانیون مبارز، مارکسیست‌ها و نیروهای ملی و ساواک شاه دارد که در نوع خود انحصاری است. از جمله خاطرات او بخش‌های زیادی به آیت‌الله طالقانی اختصاص دارد زیرا او در طول این چند دهه همواره رابطه تنگاتنگی با این روحانی آزاداندیش داشته است. از جمله نقش وی در تدوین تفسیر پرتوی از قرآن آیت‌الله طالقانی و تقریر بحث‌های ایشان در زندان، همچنین برخوردهای طالقانی در زندان و مواضع ایشان در برابر سایر نیروها بخشی ازخاطرات استاد جعفری را رقم می‌زند. انتشار دو جلد خاطرات شفاهی دکتر جعفری با نام همگام با آزادی از گامهای خوبی است که در تکمیل پازل تاریخ انقلاب برداشته شده است. برخی از مشاهدات دکتر جعفری درباره آیت‌الله طالقانی در دوران گذشته را می‌خوانید.

طالقانی در زندان
روز 22 خرداد بود که دیدیم آیت‌الله طالقانی را گرفتند و آوردند زندان. همه رفتیم به استقبال ایشان. آن قسمت دفتر زندان یک جای مخصوص بود که می‌گفتند «زیرهشتی». ما برای استقبال از آیت‌الله طالقانی تا پشت میله‌های زیر هشتی رفتیم. بعداً ایشان را بردند زندان شماره دو یک کاسه ماست دست‌شان بود که آن را به ما دادند و خودشان رفتند زندان شماره 2 قصر. بعداً خودشان ماجرای بازداشت‌شان را برایمان چنین تعریف کردند: من بعد از منبرهای مسجد هدایت رفتم لواسان. پس از چند روزی از دور غرش ماشین‌های ارتشی را که از پایین دره می‌آمدند شنیدم. فهمیدم دنبال من آمده‌اند. برای اینکه اهل روستا را آزار و اذیت نکنند رفتم آن بالا و فریاد زدم:
آی.... کجا می‌روید؟ من اینجا هستم.
ارتشی‌ها تا مرا دیدند همه حمله آوردند و دور مرا گرفتند. ما هم همان جا که بودیم ایستادیم. یکی از افسران‌شان گفت: آقا شما کجا تشریف دارید؟
 اینجا هستم.
 ما دنبال شما می‌گردیم.
 غلط می‌کنید دنبال من می‌گردید. مگر من باید به شما گزارش بدهم که کجا می‌روم و کجا هستم؟
 توری را برداشت و رفت
یک روز دیدیم استواری که اهل طالقان هم بود و برای ‌آیت‌الله طالقانی احترام زیادی قائل بود یک توری دستش است و وارد زندان شد. پرسیدیم: توری را برای چه آورده‌ای؟
ـ این توری‌ها را به من داده‌اند که بین توری‌های اتاق ملاقات زندان نصب کنم.
در اتاق ملاقات دو ردیف میله رو به روی هم بود و وسط‌شان به صورت یک راهرو باریک خالی بود. هنگام ملاقات وسط میله‌ها دو پاسبان می‌ایستادند. ملاقاتی از بیرون و ما از داخل پشت میله‌ها می‌ایستادیم و حرف می‌زدیم. میله‌ها چنان نزدیک به هم نصب شده بود که وقتی دستان‌مان را به سوی هم دراز می‌‌کردیم نوک انگشتان‌مان به هم می‌رسید. از استوار پرسیدم علت نصب توری چیست؟
ـ برای اینکه زندانیان عادی در اینجا هستند و ممکن است در وقت ملاقات هروئین باهم رد و بدل کنند.
ما می‌دانستیم که این کار برای جلوگیری از ورود هروئین به زندان نیست زیرا خودشان هروئین را از در اصلی وارد می‌کردند. برای این بود که جلو تماس احتمالی ما با ملاقات‌کنندگان را بگیرند زیرا هنگام ملاقات گاهی ما نوشته‌ای نوک انگشتان‌مان می‌گرفتیم و به بیرون رد می‌کردیم یا برعکس. می‌خواستند مانع این مبادله شوند.
ما همگی گفتیم
این کار را نکنید.
هر چه اصرار کردیم بی‌فایده بود و آن استوار گوش نداد. در این وقت آقای احمد علی‌بابایی خیلی عصبانی شد. با اینکه گواتر داشت و ما خیلی هم برایش نگران بودیم شروع کرد به استوار اعتراض کردن. من که وضع را چنین دیدم، دویدم به طرف آیت‌الله طالقانی و ماجرای نصب توری را به ایشان گفتم. خیلی ناراحت شدند. بلافاصله بلند شدند و آمدند رو سکوی مشرف بر حیاط ایستادند و آن استوار را صدا زدند و گفتند: مسأله چیست؟
 آقا دستور داده‌اند این توری را اینجا نصب بکنم.
 کی به شما دستور داده؟
 رئیس زندان.
آیت‌الله طالقانی با عصبانیت گفت: رئیس‌تان غلط کرده؟ رئیس رئیس‌تان هم غلط کرده! (منظور شاه بود) بردار برو!
بنده خدا استوار هم فوری توری را برداشت و رفت. نه خودش دیگر توری را آورد و نه رئیس زندان.
 رأی دادگاه بدوی
حکم چه بود
همان‌طور که پیش‌بینی می‌کردیم، آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان هر کدام به 10 سال زندان محکوم شدند.
حکم را که اعلام کردند، می‌خواستند دادگاه را تعطیل کنند، اما آیت‌الله طالقانی که تا این لحظه سکوت کرده بود به رؤسای دادگاه اشاره کرد و با لحنی آمرانه و محکم گفت: بایستید.
همه خبردار ایستادند. اعم از ما و نظامیان و تماشاچی‌ها. بعد در آن دل شب آیات سوره والفجر را قرائت کردند.
بعد از خواندن آیات گفتند: حالا بروید! حالا بروید به اربابان‌تان بگویید که شما محکوم هستید نه ما.
سرتیپ زمانی، رئیس دادگاه، با خجالت سرش را زیر انداخت و از دادگاه بیرون رفت. جالب آنکه سرتیب مهدی احترامی، که عضو دادگاه بود و مشهور بود که جلاد 15 خرداد است و خودش سوار جیپ ارتشی بوده و با مسلسل مردم را درو می‌کرده، پس از خواندن آیت‌الله طالقانی در خروجی دادگاه را گم کرد! چنان رعب و وحشتی آنان را گرفته بود که پرده‌ای را که پشت سرشان بود، پس زدند و خیال کردند در خروجی آنجاست! خلاصه با دستپاچگی از دادگاه بیرون رفتند، یا بهتر است بگویم فرار کردند.
 برخورد آیت‌الله طالقانی با مارکسیست‌ها در زندان
نکته‌ای که در همین جا باید به آن اشاره کنم مسأله طرز برخورد با کمونیست‌ها در زندان بود. آیت‌الله طالقانی می‌گفت شما وظیفه ندارید بروید تحقیق کنید که آیا اینها منکر خدا هستند یا نیستند که برایتان تکلیف شرعی ایجاد شود. همین اندازه که اینها مسلمان‌زاده هستند و اظهاری که منکر ضروریات دین باشد از آنان صادر نمی‌شود، برایمان کافی است و لذا ما اینها را پاک می‌دانیم و نباید رفتاری دفعی با آنان داشته باشیم و باید آنها را از خود بدانیم. اینها بر اثر نبودن جو درست از دین برگشته‌اند و عمل به دین نمی‌کنند. اگر یک جو مناسب و سالمی وجود داشته باشد، چه بسا به اسلام هم بازگردند.
البته این‌طور هم نبود که برای هدایت آنان کاری نکنند. خوب یادم هست تازه از یزد بازگشته بودم که روزی آیت‌الله طالقانی اعلام کرد: ما شب‌های جمعه یک تریبون آزاد برقرار می‌کنیم. هرکس مایل است بیاید در این تریبون درباره دین، منشاء آن و اثرات اجتماعی‌اش سخنرانی کند. هرکس هر چه دلش می‌خواهد بگوید. خود من هم صحبت خواهم کرد. هر نتیجه‌ای که در نهایت به طور مستدل و منطقی به دست آمد، اولین کسی که آن را خواهد پذیرفت خود من هستم.
این را به این دلیل گفت که افسران حزب توده و سایر مارکسیست‌ها خیلی اظهارنظر می‌کردند و برخی از آنان موفق شده بودند چند نفر از بچه مسلمان‌ها را به طرف مارکسیسم جذب کنند.
اما افسران توده‌ای، که غالباً به حبس ابد محکوم بودند، با زیرکی آمدند و گفتند آقا ما اصلاً دین را قبول داریم. آنچه باعث شد ما به این راه گرایش پیدا کنیم، آخوند سر گذر ما بود. آنهایی که می‌رفتند سر منبر و مطالبی راجع به اسلام تلقین می‌کردند ما را از دین و مذهب گریزان کرد. الان هم ما دیگر فرسوده شده‌ایم و حقیقتاً تاب بحث کردن نداریم. اجازه بدهید با مسائل ذهنی خودمان راحت به زندگی ادامه بدهیم.
از میان دانشجویان مارکسیست فقط یک نفر به نام آقای صدرایی بود که حاضر شد با آیت‌الله طالقانی بحث کند. او دانشجوی دکترای حقوق بود و ظاهراً سرکلاس دانشگاه صحبت‌هایی علیه رژیم کرده بود و به همین خاطر هم بازداشت و زندانی شده بود. جوان بسیار کاری و فداکاری بود. تنها او حاضر شد با آیت‌الله طالقانی بحث کند که افسران توده‌ای نه تنها مانع شدند، بلکه گفتند ایشان دیوانه است!
البته به‌طور خصوصی می‌آمد و با آیت‌الله طالقانی بر سر مسائل دینی و عقیدتی بحث‌های مفصلی می‌کرد. بسیار هم شخصی منطقی بود. به هرحال آیت‌الله طالقانی خودشان این بحث را ادامه دادند. جلسات متعددی درباره منشاء و ریشه دین بحث کردند. غیر از خود ما مذهبی‌ها، حزب ملل اسلامی، موتلفه اسلامی، جاما و ... غالب مارکسیست‌ها و خصوصاً افسران حزب توده هم می‌آمدند و شرکت می‌کردند. البته بحث و مناظره نمی‌کردند.
در آخر نتیجه‌ای که از این بحث‌ها گرفته شد، نتیجه‌ای قرآنی بود که همه نیز آن را قبول کردند. افسران مارکسیست هم علی‌الظاهر قبول یا سکوت کردند. همین رفتار آیت‌الله طالقانی بسیار مؤثر بود و واقعاً هم برخی از آنان، البته جوانان را، به طرف اسلام جذب کرد.
 طرح شورا
در دفتر آیت‌الله طالقانی برای تحقق عملی شوراها طرحی تهیه شد. در وزارت کشور نیز طرحی دیگر تهیه شد. همچنین در مجلس خبرگان قانون اساسی نیز طرحی برای تشکیل شوراها تدوین شد که نهایتاً در قانون اساسی انعکاس یافت.
آیت‌الله طالقانی اصرار داشت این طرح‌ها، هرچند هم که ناقص باشد و تجربه عملی پشتوانه آن نباشد، عملی و اجرا شود. ایشان معتقد بود در ضمن اجرا، تجربیات لازم در باب شوراها به دست خواهد آمد. اما هم وزارت کشور و هم مجلس خبرگان اصرار داشتند که نه، باید متن پخته و کاملی که در آن تکلیف همه نهادها روشن باشد و راهکارهای قانونی به طور دقیق تعریف شده باشد، تدوین شود و سپس شوراها را به اجرا درآ‌ورد.
در این میان برخی مراکز نیز به طور خودسر شوراهایی تشکیل دادند و درگیری‌هایی پیش آمد. از طرفی برخی نیز مایل نبودند اساساً شوراها پا بگیرد و به وجود آیند، این بود که در مجموع باعث شد موضوع شوراها زیاد جدی گرفته نشود.
با وجود این که آیت‌الله طالقانی اصرار می‌کرد و از کندی کار و برخی کارشکنی‌ها، گله داشت فایده نکرد و به این مساله آنچنان که شاید و باید خوب رسیدگی نمی‌شد. برخی در مقابل، نگرانی‌هایی داشتند و حتی رسماً اعلام می‌کردند که اگر این شوراها پا بگیرد، کشور کمونیستی خواهد شد.
حقیقت این است که عملکرد سوء برخی از شوراها، که غالباً هم توسط کمونیست‌ها در اول انقلاب در کارخانه‌ها و جاهای دیگر به وجود آمده بود، نوعی عکس‌العمل‌ منفی در برخی از روحانیون، افراد محافظه‌کار و حتی توده مردم ایجاد کرده بود. من خودم چندین بار از افراد مختلف می‌شنیدم که می‌گفتند یک عده کمونیست دور آیت‌الله طالقانی را گرفته‌اند!
این عده فکر می‌کردند اگر شوراهایی که آیت‌الله طالقانی دنبالش هستند تأسیس شود، همان شوراهای شوروی، کوبا و کشورهای کمونیستی خواهد بود.
حتی در داخل دولت موقت نیز عده‌ای همین فکر را داشتند. از این رو مجموع این عوامل باعث شد شوراها پا نگیرد و عملاً به جایی نرسد. البته خود آیت‌الله طالقانی وسعت مشرب فوق‌العاده‌ داشتند و حتی از نفوذ و وجود کمونیست‌ها در شوراها نیز بیم و هراسی نداشتند. ایشان معتقد بودند این استبداد است که باعث رشد کمونیسم می‌شود. یادم هست در همان سخنرانی مدرسه فیضیه قم و در میان روحانیون و طلبه‌ها فرمودند: «عده‌ای گفتند کمونیست‌ها نفوذ پیدا می‌کنند. بکنند! وحشتی وجود ندارد. وحشتی که رژیم سابق از کمونیست‌ داشت، الان هم هست، در حالی که کمونیست هیچ نیست. هر چه تو سری بیشتر بخورد، هر چه بیشتر به او فشار بیاید، قوی‌تر می‌شود. چون اسلحه مظلومیت از هر سلاحی قوی‌تر است.»
 طالقانی و قرآن
آیت‌الله طالقانی قرآن را به عنوان یک شغل و حرفه تفسیر نمی‌کرد و به عنوان یک تفنن علمی یا کاری حاشیه‌ای به قرآن نگاه نمی‌کرد. او احساس کرده بود ضرورت دارد قرآن به صحنه اجتماع بیاید و راهنمای عمل شود. خودش هم در مبارزه سیاسی و در برابر استعمار، استبداد و استثمار پیشقدم بود. از این رو روشنفکری دینی او در متن عمل اجتماعی متبلور بود. هر چه می‌گفت همان را انجام می‌داد. اما بعدها کسانی به صورت آکادمیک و حرفه‌ای قرآن را تفسیر کردند و در این دو دهه کمتر دغدغه عمل نوگرایانه داشتند. نوگرایی صرفاً به عنوان بحثی نظری و جدای از عمل اجتماعی مطرح شد.
این تفسیر می‌بایستی با همان روش توسط کسان دیگری تکامل و رشد پیدا می‌کرد، رنگ روز به خودش می‌گرفت و نوتر می‌شد، اما نشد.
طالقانی هر نوآوری‌ای هم کرده‌ برای زمان و نسل خودش بود.
اما قرآن برای همه نسل‌ها در همه عصرهاست، بنابراین لازم است پیوسته با برداشت‌های نو تفسیر شود و به نیازهای روز جامعه مسلمین پاسخ بدهد. طالقانی کوشید با درکی که از قرآن داشت، به نیازهای زمان خودش پاسخ دهد، اما زمان ما زمان دیگری است و طالقانی‌های دوران خودش را طلب می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات