هر چند شاید برای برخی مایه شگفتی باشد، ولی جمله معروف «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما است و منشاء سیاست ما دیانت ما است» نه با هدف بیان ضرورت دینی بودن حکومت بلکه در دفاع از هویت و مرزهای ملی گفته شده است. این جمله بخشی از سخنانی است که مدرس در واکنش به حمله عثمانی به مرزهای ایران بیان کرده است:
«اگر یک کسی از سرحد ایران بدون اجازه دولت ایران پایش را بگذارد در ایران و ما قدرت داشته باشیم او را با تیر میزنیم و هیچ نمی بینیم که کلاه پوستی سرش است یا عمامه یا شاپو، بعد که گلوله خورد... ببینیم ختنه شده است یا نه ، اگر ختنه شده است، اگر ختنه شده است بر او نماز میکنیم و اورا دفن مینماییم و الا که هیچ. پس هیچ فرقی نمی کند، دیانت ما عین سیاست ما هست، سیاست ما عین دیانت ما است ... منشاء سیاست ما دیانت ماست»
این سخنان که به روشنی بر شناسایی مرزهای ملی از دیدگاه یک مجتهد شیعه دلالت می کند بازتاب نوعی ناسیونالیسم شیعی است که در عصر مشروطه به شکل جدی مطرح بود. برخی از تحلیل گران همراهی مجتهدان مشروطه خواه را با جریان مشروطیت از همین زاویه مورد بررسی قرار داده اند. برای تحلیل نوع و ابعاد این گرایش نخست اشاره به تعریف ناسیونالیسم لازم به نظر می رسد.
«ملی گرایی» مفهومی مدرن و با واژه «ملت» پیوند خورده است. ملت جایگاهی بنیادین در ساخت دولت مدرن دارد و از این رو دولت مدرن همواره به ملت_ دولت شناخته شده است. در فرهنگ علوم سیاسی ملت در مورد مجموعه اى از افراد به کار می رود که درون سرزمینى مشخص زیسته و به شیوه اى یکسان اداره مى شوند.براین اساس هویت ملى عبارت است از هویتى که برخاسته از عضویت در مردمى است که به عنوان یک ملت شناخته و تعریف مى شوند. ناسیونالیسم یا ملى گرایى امرى روان شناختى است و نشانگر احساس تعلق به ملتى خاص از یک سو و برجسته کردن سهم هویت ملی وعضویت در یک سرزمین و جامعه سیاسی در تعیین سرنوشت سیاسی و بهره مندی از حقوق و امتیازات شهروندی است.
از نظر تاریخی تبار این مفهوم به قرن پانزدهم و عصر رنسانس باز می گردد و ریشه در اومانیسم شهروندی دارد. اندیشمندان این عصر در مخالفت با اندیشه های سده میانه به ستایش از زندگی فعال پرداختند و مباحثی مانندآزادی ،کرامت انسانی و انس اجتماعی در محدوده میهن را مطرح کردند. به اعتقاد آنان میهن برترین فرآورده زندگی اجتماعی و نظام جمهوری یگانه شیوه فرمانروایی سازگار با آزادی بود و بر این اساس مردم را به وطن خواهی تشویق میکردند.
ملی گرایی در فرایند تاریخی خود به شکلهای گوناگونی مطرح شده و طیف گوناگونی از برداشتهای حداقلی تا حداکثری را دربر میگیرد. در شکل حداقلی آن مرزهای ملی به عنوان حدود مسئولیت دولت و معیاری برای بهرهمندی از حقوق یکسان شهروندی پذیرفته می شود. شکل حداکثری آن هم شوونیسم و یا میهن پرستی افراطی است که با اعتقاد به برتری ساکنان یک سرزمین بر دیگر انسان ها و برتری میهن بر جان همراه است.
در اندیشه شیعه احترام به میهن و وطن با استناد به حدیث «حب الوطن من الایمان» مطرح و در فقه شیعه نیز دفاع از سرزمین در چارچوب اصل «دفاع از بیضه اسلام» واجب قلمداد می شد. مفهوم ملت نیز در سنتی فکری شیعه در مورد شریعت به کار میرفت، هر چند به این لحاظ که شریعت موجب گردآمدن گروهی افراد پیرامون عقیده ای واحد است. دولت صفویه با رسمیت بخشیدن به تشیع و غیریت سازی در برابر عثمانی و اهل سنت بذر نوعی خود آگاهی ملی را نهاد. این خود آگاهی در پرتو احیای بخشی از میراث ایرانی قبل از اسلام در این دوران تقویت شد. در این راستا به ویژه آثار اندیشه ای و ادبی و هنری که با هدف بازسازی اندیشه شاهی آرمانی در چارچوب نظریه سلطنت شیعی پدید آمدند نقش قابل توجهی داشتند.
احساس تعلق به ممالک محروسه ایران و خود آگاهی نسبت به پیشینه تاریخی و فرهنگی مشترک و پربار ساکنان آن به تدریج گسترش یافت و زمینه های مناسب برای استناد آن به متون و ادبیات دینی نیز مورد توجه قرار گرفت. این خودآگاهی در کنار دریافت انحطاط و عقب ماندگی ایران زمینه را برای استقبال علما و مجتهدان از مفهوم جدید ملت در عصر مشروطیت فراهم ساخت و در آثار آنان بازتاب یافت.
میرزای نایینی مجتهدبرجسته مشروطه خواه در کتاب تنبیه الامه احساس غیرت نسبت به وطن را شرط نمایندگی ملت و کسی را شایستگی نمایندگی میداند که « تمام اجزاء و حدود و ثغور مملکت را از خانه و ملک شخصی خود به هزار مرتبه عزیز تر و دماء و اعراض و اموال آحاد ملت را مثل جان و عرض و ناموس شخصی خود گرامی بداند». نایینی از این فراتر رفته و گام مهمی در راستای شناسایی حقوق شهروندی بر بنیان عضویت در یک سرزمین بر می دارد. بر این اساس او فرق غیر اسلامیه و پیروان دیگر مذاهب را نیز از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و داشتن نماینده بهره مند میداند. او این حق را بر پایه پرداخت مالیات و نیز ناتمام بودن نهاد شورا بدون حضور آنان و نیز خیر خواهی نسبت به وطن توجیه میکند و داشتن ویژگی اخیر را برای صلاحیت عضویت در مجلس کافی میداند. نایینی با این برداشت در گزینش میان اعتقاد مذهبی و تعهد ملی اولویت را به دومی می دهد و گام مهمی برای شناسایی یکی از عناصر دولت مدرن بر میدارد.بلکه مشارکت اهل کتاب در نهاد نمایندگی را از این حیث موجه و لازم می داند . زیرا به اعتقاد وی اگر چه انان از نظردینی با مسلمانان متفاوتند ولی از نظر عضویت در یک سرزمین و احساس تعلق به آن و غیرت نسبت به آن با دیگران یکسانند.
نگرش مثبت روحانیون مشروطه خواه نسبت به هویت ملی و توجه آنان به منافع ملی که عبارات نقل شده از نایینی و مدرس بر آن گواهی می داد را می توان نشانگر سطحی حداقلی از ناسیونالیسم دانست؛ سطحی که در آن نوعی احساس تعلق به ملتی خاص ودغدغه و نگرانی نسبت به جان و مال و آبروی افراد آن ملت وجود دارد. همراهی با مشروطیت و کوشش برای تحقق آن نیز در گرو همین سطح است. از این دیدگاه است که بسیار درون مایه ناسیونالیسم را دموکراسی و مردم سالاری دانسته اند. زیرا اصالت بخشیدن به عنصر ملیت و عضویت در یک سرزمین در حق تعیین سرنوشت سیاسی با اعتقاد به برابری سیاسی و نظارت همگانی همراه است که دو اصل بنیادین دموکراسی است.
پس از مشروطیت با چیرگی گفتمان تجدد گرایی آمرانه که به سلطنت پهلوی انجامید، ناسیونالیسم به یکی از مولفه های اصلی ایدئولوژی حاکم بدل شد. در این راستا احیای میراث و فرهنگ ایرانی به ویژه دوران باستان و پیش از اسلام اهمیت یافت ولی ابعاد مردم سالارانه آن در حاشیه قرارگرفت. پروژه بازگشت به ایران پیش از اسلام برخورد انتقادی با بخشی از میراث اسلامی که با تاکید بر هویت ملی ناسازگار بود را دربرداشت. افزون بر این نقش عرب ها در ویران کردن آثار تمدنی ایران برجسته شد و از این دیدگاه کارنامه اسلام در ایران منفی ارزیابی شد.
از دیدگاه نیروهای مذهبی سنتی به ویژه روحانیون هدف اصلی این پروژه تضعیف ارزشهای مذهبی و اسلام ستیزی قلمداد شد و واکنش تند آنان را در پی داشت. در برابر جریان نو اندیش دینی که در چارچوب گفتمان انتقادی به نقد برداشت های سنتی از اسلام میپرداخت با طرح آموزه اسلام ایرانی کوشش کرد تا سازگاری این پروژه با ارزشهای دینی را نشان دهد. در پرتو این کوشش مجموعه ای گرانبها از میراث ماقبل اسلامی و نیز دوران اسلامی اندیشمندان و فرهیختگان ایرانی احیا شد.
در جریان ملی شدن نفت و تشکیل جبهه ملی احساس تعلق به هویت ملی بسیار تقویت شد و روحانیانی همچون آیت الله کاشانی را به خود جلب کرد. این آشتی البته دولتی مستعجل بود و جدال اسلام و ایران همچنان به عنوان موضوعی چالش بر انگیز تنش زا بین نیروهای فکری و سیاسی باقی ماند. محور اصلی این جدال نسبت ناسیونالیسم و اسلام بود و در دو سوی آن کسانی بودند که به ضدیت و ناسازگاری این دو باور داشتند.
در جریان این جدال مرتضی مطهری با نگارش کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران کوشش کرد تا موضعی میانه اتخاذ کند. از دیدگاه اوهر واحد اجتماعی با نوعی از احساسات و تعصبات همراه است، یعنی در انسان یک نوع حس جانبداری نسبت به خانواده و قوم و ملیت خود به وجود میآید. این حس جانبداری ممکن است در واحد بزرگتری یعنی واحد قارهای و منطقهای نیز به وجود آید. او با تقسیم ناسیونالیسم به دو نوع مثبت ومنفی ادعا میکرد جنبة مثبت ناسیونالیسم از نظر اسلام مذموم و ضد عقل نیست، زیرا موجب همبستگی و احسان و خدمت و رابطه حسنه بین افراد ملت میشود. اما اگر جنبة منفی به خود گیرد و افراد را تحت عنوان ملیت مختلف جدا کند حقوقشان را نادیده بگیرد و موجب روابط خصمانه آنها شود، عقلاً مذموم است. به هر حال کوشش مطهری با وجود اهمیت آن تمامی پرسش ها و مشکلات مربوط به این عرصه را پاسخ نمیداد و چندان خوشایند ملی گرایان نیز واقع نشد زیرا از دیدگاه آنان وی در همه موارد بی طرفی را رعایت نکرده بود.
چیرگی گفتمان اسلام سیاسی و پیروزی انقلاب اسلامی در عمل به تقویت مخالفان ناسیونالیسم انجامید و ملی گرایی با باری منفی عنوانی برای حاشیه راندن و چه بسا سرکوب مخالفان شد. در سالهای نخست انقلاب آرمان ها و مسئولیت های فراملی در اولویت قرار گرفت و بخش قابل توجهی از روحانیت را در ضدیت با کسانی که بر تقدم و اولویت اهداف و منافع ملی تاکید میکردند با خود همراه ساخت. این دیدگاه البته چندان نپایید زیرا بخشی از روحانیت انقلابی الزامات غیر قابل انکار ملیت و ضروت توجه به هویت ملی را درک میکرد و به اهمیت شناسایی آن واقف بود. هر چند از جدال آرمان گرایان انقلابی و واقع گرایان انقلابی نمدی برای کلاه ملی گرایی فراهم نشد ولی زمینه برای باز اندیشی نسبت اسلام و ناسیونالیسم فراهم شد.
آیت الله منتظری (ره)یکی از برجسته ترین فقیهان معاصر است که در پرتو این باز اندیشی به سهم عنصر ملیت توجه و آن را برجسته کرده است. او در کتاب حکومت دینی و حقوق انسان مینویسد : «تمام شهروندانی که که یک سرزمین را به عنوان کشور و وطن خود برگزیده اند، حق آب و خاک و هوای آن ها محترم است. بلی در اداره امور کشور که مربوط به تمام مردم آن سرزمین است راهی جز رعایت انتخاب اکثریت وجود ندارد. نه به نحوی که حق اقلیت به کلی پایمال شود بلکه به نحوی که حتی الامکان بین حق اقلیت و حق اکثریت جمع شود». او بر همین اساس منافع ملی دولت اسلامی را بر مسئولیت های فراملی مقدم می داند و معتقد است انفال هر کشور متعلق به اهل همان کشور است. از این رو « نوعی حق تقدم برای اهل آن کشور نسبت به دیگران» وجود دارد و «این حق موجب اسقاط حق دیگران میشود».
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.