تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۸۱۳۹۵

فلسطین و قدس


صادق زیباکلام
روز قدس امسال مصادف شد با شروع دور جدید مذاکرات اعراب و اسرائیل؛ مذاکراتی که کمتر کسی امیدی به موفقیت آن دارد. فی‌الواقع نه کسی امیدی به این مذاکرات دارد و نه اعتقادی به آن. در عین حال روز قدس یادآور این واقعیت تلخ است که مناقشه میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها پس از گذشت سال‌ها همچنان ادامه دارد، اما چرا بسیاری از فلسطینی‌ها اعم از طرفداران حماس و غیرحماس به مذاکرات امیدی ندارند. چرا هزاران فلسطینی در روز قدس همان‌‌طور که خشم، نارضایتی و نفرت خود را از اسرائیلی‌ها به نمایش می‌گذارند، همان بغض و کینه را نسبت به رهبران فلسطینی که با رهبران اسرائیل در واشنگتن پشت میز مذاکره نشسته‌اند، هم نشان می‌دهند؟
چرا فلسطینی‌ها اساساً این همه و اینچنین نسبت به مذاکره با طرف اسرائیلی ناامید و سرخورده‌اند؟ واقعیت تلخ آن است که تجربه 61 سال گذشته به فلسطینی‌ها نشان داده که اسرائیلی‌ها به جز زور، و زور و باز هم زور زبان دیگری را درک نمی‌کنند. تصمیم سازمان ملل در سال 1336 (صرف‌نظر از حقانیت آن) فلسطین را به دو کشور تقریباً برابر تقسیم می‌کرد. 44 درصد برای خود فلسطین باقی می‌ماند از جمله بیت‌المقدس که پایتخت کشور جدید‌التاسیس فلسطین می‌شد. نیمی از خاک فلسطین هم متعلق به کشور یهود، می‌شد پایتخت؛ آن هم در تل‌آویو. فلسطینی‌ها تقسیم را نپذیرفتند و هنوز آخرین سربازان انگلیسی از خاک فلسطین خارج نشده بودند که آتش درگیری گسترده میان اعراب و یهودی‌ها شعله‌ور شد. اگرچه آغازگر درگیری‌ها فلسطینی‌ها بودند ولی یهودی‌ها منتظر و آماده درگیری بودند. سازمان‌های نظامی و شبه‌نظامی یهودی به سرعت بخش‌ها و مناطق به مراتب بیشتر از آنچه را که در طرح تقسیم سازمان ملل آمده بود، به اشغال خود درآوردند. بعد هم دست به کشتار اعراب زدند تا در نتیجه و ترس و وحشت آنان مناطقی را که در آن در اقلیت بودند ترک کنند. کشتار معروف دیر یاسین نمونه اعمال چنین سیاستی بود؛ سیاستی که بعدها به نام «پاکسازی قومی» موسوم شد. مابقی داستان تراژیک فلسطینی‌ها را می‌دانیم. صدها هزار فلسطینی سرزمین‌شان را ترک کردند و به صورت آواره راهی اردن، سوریه، لبنان، مصر و به تدریج سایر کشورهای منطقه و دنیا شدند. اسرائیلی‌ها با برخورداری از حمایت و پشتیبانی کشوهای عربی بالاخص امریکا سعی کردند وضعیت موجود را حفظ و تثبیت کنند. در تمامی جنگ‌های بعدی که میان اعراب و اسرائیل اتفاق افتاد، اعراب شکست‌های بیشتری خوردند و سرزمین‌های بیشتری به چنگ اسرائیلی‌ها افتاد. اگرچه اسرائیلی‌ها این را به صورت رسمی بیان نکرده‌اند، اما به نظر می‌رسد سیاست‌شان این باشد که به مرور زمان شرایط موجود را به صورت امری دائمی و برگشت‌ناپذیر درآورند. در بخش‌هایی از فلسطین سعی می‌کنند با تغییر ترکیب جمعی آن و کاهش هرچه بیشتر فلسطینی‌ها و در مقابل ازدیاد هرچه بیشتر یهودی‌ها وضعیتی به وجود آید که دیگر تحت هیچ شرایطی نتوان آنجا را به فلسطینی‌ها واگذار کرد. به جرات می‌توان گفت که سیاست معروف به «شهرک‌سازی» در پی تحقق چنین هدفی است. هدف دیگر اسرائیلی‌ها به نظر می‌رسد این باشد که بخش فلسطینی‌ها، یا بخش‌های فلسطینی‌نشین را در کرانه غربی رود اردن و نوار غزه به صورتی تکه‌پاره و قطعه‌قطعه‌شده درآورند که عملاً یا نشود کشوری جدی و واقعی در آنها ایجاد کرد، یا در صورتی هم که این مجموعه‌های تکه‌پاره که در وسط هر کدام از خاک اسرائیل قرار دارد، نهایتاً روزی در قالب یک کشور مستقل درآمد، غیرقابل اداره جدی از مرکزی به نام پایتخت فلسطین باشد. سوال اساسی آن است که اگر قرار شود تشکیل کشور فلسطین شامل مرور زمان شود ...
...یا عملاً وضعیت به صورتی دربیاید که تشکیل آن به صورت یک کشور مستقل واقعی امکان‌ناپذیر یا غیرعملی شود، تکلیف نزدیک به سه میلیون و نیم فلسطینی ساکن نوار غزه، کرانه غربی و داخل خود اسرائیل چه می‌شود؟ تکلیف آوارگان فلسطینی چه می‌شود؟ پاسخ اسرائیلی‌ها، یا درست‌تر گفته باشم امید اسرائیلی‌ها آن است که فلسطینی‌ها به تدریج به صورت یک اقلیت قومی در داخل خود اسرائیل درآیند یا کرانه غربی و نوار غزه به صورت بخش‌های خودمختاری از اسرائیل درآیند و آوارگان فلسطینی ساکن لبنان، اردن و سوریه که دربرگیرنده بخش عمده آوارگان هستند، به‌تدریج در آن کشورها جذب شوند.
البته این استراتژی یا اهداف بلندمدت در میان جریانات مختلف اسرائیلی از شدت و ضعف برخوردار است. در یک تقسیم‌بندی کلی در میان جریانات مذهبی، محافظه‌کار و ارتدوکس و راستگرا تمایل به اینکه فلسطینی‌ها کشوری مستقل از خود در کنار اسرائیل نداشته باشند خیلی زیادتر است. در مقابل جریانات چپ، سکولار و لیبرال به هر حال به ایجاد یک کشور فلسطینی مستقل ولو از روی اکراه اعتقاد دارند. رهبری کشور اسرائیل ظرف 61 سال گذشته، به تدریج از چپ و سکولارها متمایل شده به راست و مذهبی‌ها. به همین نسبت هم پذیرش و اعتقاد به اتحاد یک کشور فلسطین مستقل خیلی کاهش یافته و در مقابل اکثریت جریانات سیاسی درون حاکمیت اسرائیل را نیروهایی امروزه تشکیل می‌دهند که ته دل‌شان هیچ اعتقادی به اتحاد یک کشور مستقل فلسطین نداشته و در بهترین حالت خواهان ایجاد یک مجموعه خودمختار که به طور کامل تحت کنترل اسرائیل باشد، هستند.
این وضعیت را به بهترین وجه در دولت راستگرا و نیمه‌مذهبی فعلی اسرائیل به رهبری‌ نتانیاهو می‌توان ملاحظه کرد.
می‌رسیم به فلسطینی‌ها. بهترین تفسیری که از آنان می‌توان کرد، تفسیر مارکس از طبقه کارگر یا پرولتاریاست. مارکس معتقد است به این دلیل پرولتاریا انقلابی‌‌ترین طبقه اجتماعی است که در جریان کشمکش‌های سیاسی، نبرد طبقاتی، شورش، انقلاب و نهایتاً فروپاشی نظام حاکم هیچ چیز ندارد که از دست بدهد. مارکس می‌گوید طبقه کارگر تنها چیزی که در انقلاب از دست می‌دهد زنجیرهایی است که بورژوازی بر دست و پای وی بسته است. فلسطینی‌ها هیچ چیز دیگری ندارند که از دست بدهند. هرچه داشته‌اند اسرائیلی‌ها از آنان ستانده‌اند. برای یک لحظه زندگی یک فرد معمولی اعم از زن یا مرد، پیر یا جوان، دختر یا پسر، تحصیلکرده یا عامی، بی‌دین یا بادین فلسطینی در نوار غزه، الخلیل، بیت‌المقدس، جنین یا هر جای دیگری از کرانه غربی رود اردن یا نوار غزه را در نظر بگیریم. چه انگیزه یا انگیزه‌هایی، چه امید یا امیدهایی، چه فردا یا فرداهایی و چه آینده‌‌ای برای وی متصور است؟ رفتنش، آمدنش، کارش، زندگی‌اش، تحصیلش، بهداشت‌اش، دوا و درمانش و حتی نفس کشیدنش هم تحت کنترل شدید، نظارت و بگیر و ببند اسرائیلی‌هاست. این فقط نوار غزه نیست که به عنوان زندانی بزرگ به طول 35 کیلومتر و عرض متوسط هفت کیلومتر، یک میلیون و 200 هزار فلسطینی را در خود حبس کرده است. زندگی نزدیک به دو میلیون فلسطینی در کرانه غربی هم خیلی تفاوتی با نوار غزه ندارد.
فقدان امید به آینده بزرگ‌ترین فاجعه‌ای است که برای فلسطینی‌ها به وجود آمده است. برای بسیاری از آنان نه دیگر جزییات مذاکرات و توافقات میان محمود عباس و نتانیاهو مهم است، نه اینکه اوباما چه گفته یا جرج میچل کی قرار است به فلسطین بیاید، یا اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی چه موضع‌گیری‌ای کرده و قس‌علیهذا. به تدریج داشتن امید و باور به ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی در میان بسیاری از فلسطینی‌ها پژمرده می‌شود، این فکر و احساس به جای آن در میان‌شان بارور می‌شود که حال که قرار نیست ما یک کشور مستقل در فلسطین داشته باشیم، چرا اسرائیلی‌ها داشته باشند؟ اشکال اساسی بسیاری از امریکایی‌ها و حتی اسرائیلی‌ها آن است که ایران یا سایرین را متهم به شعله‌ور ساختن آتش رادیکالیسم در میان فلسطینی‌ها می‌کنند. اما اگر بهتر نگاه کنند، بیشترین نقش را در شعله‌ور ساختن آتش رادیکالیسم در میان فلسطینی‌ها، خود اسرائیلی‌های تمامیت‌خواه بر عهده داشته‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات