صادق زیباکلام
هر سال حول و هوش 31 شهریور و در آستانه آغاز هفته جنگ تحمیلی رسانههای دولتی و غیردولتی به همراه چهرههای سیاسی، نظامی و مذهبی حجم انبوهی از مطالب را به واسطه سالروز آغاز جنگ تحمیلی بیان میکنند. انواع و اقسام همایشها، سخنرانیها، شرکت در میزگردها در صدا و سیما، خطبههای نماز جمعه، پخش فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامههای دیگر به راه میافتند. اما اکنون درست 22 سال از خاتمه جنگ میگذرد و درعین حال هیچ تغییری در گفتمان جنگ به وجود نیامده است. گفتمان موجود که منظماً در هفته جنگ و دفاع مقدس تکرار میشود پرسشهای مهمی را در ارتباط با جنگ بیپاسخ گذاشته است. عدم پاسخدهی به این پرسشها به هیچ روی سبب نشده این پرسشها منتفی شوند، بلکه اولاً باعث شده پاسخهایی برای آنها به وجود آید که معلوم نیست چقدر با حقیقت نزدیکی دارد، ثانیاً آنکه برخی از مسئولان روایتها و تفسیرهای خود را ادامه دادهاند که در تقابل یا مخالفت با برداشتهای مسئولان دیگر است. نمونه بارز این وضعیت حکایت یا روایت هاشمیرفسنجانی از پایان جنگ یا روایت محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران است.
روایت رسمی از جنگ آن است که آغازگر جنگ عراقیها بودند؛ آنان نیز به دستور حداقل غیرمستقیم آمریکا به ایران حملهور شدند، صدام عامل و وابسته به غرب بود، رژیم بعثی عراق به رهبری صدام حسین یک رژیم صهیونیستی بود، در طول هشت سال دفاع مقدس آمریکاییها و سایر قدرتهای غربی منظماً به عراق کمک نظامی میکردند، رژیمهای ارتجاعی وابسته به غرب و آمریکا هزینههای نظامی عراق را تأمین میکردند، اسرائیلیها غیرمستقیم به عراقیها کمک میکردند، آمریکاییها اطلاعات، اخبار و آمارهایی راکه از ارتش ایران از زمان رژیم شاه داشتند در اختیار عراقیها قرار داده بودند، جنگ تحمیلی در حقیقت و در اصل یکی از حلقههای سلسله توطئههای آمریکا و استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی بود که به نتیجه نرسید و همانند سایر توطئههای دیگر آنها به شکست منتهی شد، جنگ تحمیلی تنها جنگی بود که بخشی از خاک ایران از کشور جدا نشد، عراق به واسطه آنکه آغازگر جنگ بود و به ایران حمله میکرد باید به ما غرامت بپردازد، و بالاخره و مهمتر از همه اینها اینکه ما در جنگ به رغم همه اینها و به رغم همه پشتیبانیها و حمایتهای آمریکا و استکبار جهانی از عراق توانستیم پیروز شویم.
آنچه در بالا گفتیم ظرف 22 سال گذشته هر سال در چنین روزهایی آنقدر تکرار شده که جملگی ما بندهای آن را از حفظ شدهایم. در عین حال منظماً هم بر حجم پرسشها افزوده میشود. برخی از مسئولان، از جمله مسئولان جنگ، ظاهراً تصور میکنند که دست نزدن به این مباحث و عدم طرح آنان باعث منتفی شدنشان میشود. در حالی که عدم پرداختن به مسائل و موضوعات مرتبط با جنگ، نه باعث فراموش شدن پرسشها میشود، نه ابهامات را میزداید، نه به عنوان بخشی از تاریخ معاصرمان و تاریخ انقلاب اسلامی، فراموش میشوند. البته نپرداختن به چند و چونهای جنگ صرفاً به دلیل استنکاف مسئولان اعم از مسئولان جنگ یا مسئولان کشوری نیست. جنگ با عراق به هر حال دربرگیرنده یک جور اسطوره، تقدس، ایثار، جانفشانی، مروت، پایمردی، ایمان، جسارت، شهامت و دلاوری است که مثل آن در تاریخ معاصر ایران وجود نداشته است. این بعد قدسی که با نوعی معصومیت و مظلومیت هم عجین شده به نوبه خود باعث میشود دست و دل انسان بیاختیار بلرزد و نتواند پرسشها، خیلی ابهامات و خیلی راز و رمزها را به راحتی گرهگشایی کند. یادم میآید در دفاع رساله یکی از دانشجویان که اتفاقاً در مورد جنگ هم بود، در ابتدا از وی پرسیدم ـ و واقعاً هم قصد و غرضی نداشتم ولی چون فرزند شهید بود از وی پرسیدم که هیچ توقعی از پدرش نداشت ـ اساساً احساساش به پدری که هرگز در زندگیاش نبوده، چیست؟
یکمرتبه با صدایی شکسته به من گفت استاد هزار بار با خودم فکر کردهام، او البته راهش را انتخاب کرده بود و من هم به او و مرامش افتخار میکنم. و بعد دانشجویم ساکت شد و من بیاختیار گفتم ولی... و ای کاش لال شده بودم و هرگز نه آن پرسش را مطرح میکردم و نه آن ولی را میگفتم. بعد در حالی که آن جوان بیست و چند ساله یک مرتبه مثل انار ترکید، گفت «ولی من چی؟» دیگران را نمیدانم ولی در مورد خود من،این دست ملاحظات حلقومم را میگیرد و نمیگذارد خیلی در مورد جنگ کنکاش کنم.
اما به هر حال از این واقعیت هم گریزی نیست که اسطوره و قداست جنگ با پنهان کردن واقعیات و عدم پاسخگویی به پرسشها برآمده از نحوه اداره، مدیریت و سرانجام پایان آن، نه تنها بر اسطوره و قداست آن نمیافزاید که برعکس آن میزان قداست به وجود آمده را نیز به تدریج خورده و همچون موریانه، میجود. در حالی که پرداختن به واقعیتها، پاسخ دادن به ابهامها و پرسشها نه تنها تعارضی با اسطوره و قداست جنگ (آنگونه که بسیاری از مسئولان تصور میکنند) پیدا نمیکند بلکه برخورد صادقانه با عملکردمان در جنگ، پذیرش خبطها، خطاها، ضعفها و اشتباهاتمان و در یک کلام بازگوکردن صادقانه و صمیمانه روایت جنگ آنگونه که در عمل اتفاق افتد، نه آنگونه که ما مایل هستیم دیگران تصور کنند که اتفاق افتاد، اتفاقاً بر همان جنبههای تقدس و اسطوره بودن جنگ میافزاید.
واقعیت سخنی که راویان جنگ کمتر خواستهاند با آن مواجه شوند آن است که اگر ما واقعاً آنگونه که آنها جنگ را به روایت کشیدهاند کاملاً در جنگ پیروز شده بودیم، چرا امام در جریان پذیرش قطعنامه گفتند که «جام زهر را نوشیدم و اگر آبرویی داشتم با خدا معامله کردم»؟ به علاوه مناقشه فرمانده اصلی نظامی جنگ، سردار محسن رضایی با جانشین فرمانده کل قوا و کسی که امام مسئولیت جنگ را به وی سپرده بود یعنی آقای هاشمی رفسنجانی، اقدامات مهمی را به وجود آورده است. روایت آن دو از نحوه پذیرش قطعنامه 598 متفاوت است. محسن رضایی تلویحاً آقای هاشمی رفسنجانی را متهم میکند که از مفاد آخرین نامه وی به امام پیرامون کمبودهایش و اینکه اگر آن کمبودها تأمین نشود وی قادر به ادامه جنگ نخواهد بود، سوءاستفاده کرده است و مقصود رضایی از آن نامه خطاب به امام این نبوده که نیروهای تحت امرش دیگر قادر به ادامه جنگ نیستند.
روایت آقای هاشمی آن است که ماشین جنگ مدتها میشد که سیز نزولی را آغاز کرده بود و ایران چارهای الا پذیرش قطعنامه 598 نداشت. البته در کنار آقای هاشمی، بسیاری از مسئولان و فرماندهان دیگر سپاه و ارتش هم ظرف این 22سال سکوت کردند و تا به امروز حاضر نشدند بگویند که چه شد و چرا و چگونه آقای هاشمی به این جمعبندی رسید که باید جنگ را تمام کند.
بنابراین اگر قرار است به واسطه خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه 598 از جانب امام و «نوشیدن جام زهر» به دنبال متهم بگردیم، نیازی نیست فراتر از هاشمی رفسنجانی برویم و اگر بالعکس، قرار است برای پایان بخشیدن به جنگ به دنبال قهرمان بگردیم باز هم نیازی نیست فراتر از هاشمی برویم. سکوت آقای هاشمی در قبال اسباب و علل پذیرش قطعنامه 598 و اینکه چه شد و چرا ایران قطعنامه را پذیرفت و اساساً پرسشهای اساسی و بنیادیتر در خصوص نحوه ادامه جنگ از بعد از فتح خرمشهر تا تیر 67 نکات و مسائل اساسی هستند که به هر حال و بالاخره روزی مورد تجزیه و تحلیل و بازنگری قرار خواهند گرفت. روزی سرانجام آقای هاشمی در خصوص جنگ صحبت خواهند کرد، روزی بالاخره افسران و فرماندهان ارشد ارتش پیرامون جنگ صحبت خواهند کرد، روزی بالاخره فرماندهان سپاه در مورد جنگ سخن خواهند گفت. و هیچ کدام اینها سر سوزنی از اعتبار پایمردیها، ایثارها، حماسهها، دلاوریها و شهامتهای «بچههای» جبهه و جنگ نخواهد کاست. اما هرچه کردند از روی باور، از روی عشق، از روی اخلاق و از همه بالاتر از روی احساس دین به اسلام و انقلاب و میهن اسلامیشان بود.»