بابک مهدیزاده
چند سال قبل از انقلاب ایران بود که با مرگ فرانکو در اسپانیا و کودتای 200 افسر ارتش پرتغال و پایان دیکتاتوری سالازار و همچنین سرنگونی حکومت سرهنگها در یونان، موج سوم دموکراسی، آنگونه که ساموئل هانتینگتون میگوید، در دنیا آغاز شد. تاریخ که به دهه 80 رسید، حکومتهای نظامی و دیکتاتوری در هر گوشه دنیا فرو ریختند و نیروهای آزادیخواه سربر آوردند.حزب رادیکال در آرژانتین، سوسیال دموکراتها و اتحادیههای کارگری در برزیل، دموکرات مسیحیها و سوسیالیستها در شیلی و ساندنیستها در نیکاراگوئه. آسیا هم در آن سالها پر از حوادث بود. رژیمهای نظامی یک به یک از بین میرفتند. تا این که سال به 1979 رسید و ایران، دنیا را تکان داد. چپها سالها بود که ساز مبارزه کوک میکردند و ملیها به خاطر مصدق و کودتای 32 کینهها از رژیم شاهنشاهی به دلی داشتند. رژیم پهلوی که ژاندرم منطقه شده بود و رویای قرار گرفتن در بین 5 کشور قدرتمند جهان را در سر داشت در داخل با بحران مشروعیت روبهرو بود. در خارج از مرزها نیز وضع بهتر از این نبود. متحدین غربی همه حامی حقوق بشر و آزادیخواهی شده بودند و به جز مارگارت تاچر محافظهکار، باقی یا افکار چپ در سر داشتند و عدالت اجتماعی طلب میکردند و یا لیبرالگونه آزادیهای فردی را ارج مینهادند و حکومتهای نقضکننده آن را به چالش میکشیدند. فرانسه را ژیسکار دستن اداره میکرد، یک لیبرال متمایل به چپ. در آلمان هلموت اشمیت صدراعظم بود از سوسیال دموکراتها. از همه مهمتر آمریکا بود که شخص اولش پرزیدنت جیمی کارتر بود، با سیاستهای دفاع از حقوق بشر، که جایزه صلح نوبل را چند سالی بعد از آن او کرد. همه یکسره دموکرات بودند و دموکراسی ارزشی بس مهم بود برایشان. شاه، دوست و متحد آنان، اما سخت درگیر نیروهای انقلابی بود. همزمان اجلاس گوادلوپ تشکیل شد و غربیان مردد برای انتخاب بین شاه، که امیدی به حفظش نبود، و انقلابیون به مذاکره نشستند. در نتیجه، خوشایند دوست قدیمی نبود و انقلابیون ترجیح داده شدند و آخرین امید شاه نیز به پایان رسید و شاید تیر خلاص بر پیکر نحیف رژیم شاهنشاهی زده شد. 22 بهمن 57 انقلاب ایران پیروز شد و در عصری که دموکراسی یک ارزش بود. موج سوم دموکراسی دنیا را درنوردید بود؛ از شرق آسیا تا غرب آمریکا، از شمال اروپا تا جنوب آفریقا، همه و همه دموکرات شده بودند، ولی خاورمیانه در این رویا میسوخت.
اینگونه بود که دنیا با تشویش و اضطراب آخرین انقلاب عصر را نیز به نظارت نشست. انقلابی که با تمام انقلابهای تاریخ تفاوت داشت: یک انقلاب اسلامی آخرین انقلاب عصر، در زمانی که دموکراسی ارزش شده بود، به پیروزی رسید. جمهوریت پیوند خورد با اسلام. نیروهای انقلابی؛ اما در این پیوند دنبال معنویت برای امت بودند و البته سخن از عدالت هم بود. در پیوند معنویت و عدالت، اما رگههایی از دموکراسی دیده شده مانند «میزان رای ملت است.» اما با گذشت سالها و حمله نظامی عراق به انقلاب تازه نفس ایران، کشور گرفتار تامین معنویت و عدالت نیز شد. اینگونه که دموکراسی رو به اضمحلال رفت و ایدئولوژی فربهتر شد. اما دنیا را سمت و سوی دیگر بود. تمام دنیا در سالهای پر تنش انقلاب ایران، در آرامش به سمت دموکراسی سوق داده شد، ولی خاورمیانه، هنوز مانده بود. با جنبش دوم خرداد، اصلاحات سیاسی در ایران نیز کلید خورد. نیروهای انقلابی خود رفورمیست شدند و این بار آرامش به جای انقلاب و آزادی به جای عدالت فریاد شد. با سیاستهای دولتهای پس از جنگ، طبقه متوسط شهری هم نفسی تازه کرد و به عنوان حامی اصلی دموکراسی در صحنه حاضر شد. سرمایهداری که زمانی تکفیر میشد در ایران پس از انقلاب، دوباره به میدان آمد و پشتیبان نیروهای دموکرات شد. همه اما همه شکست خوردند و اصلاحات نیمه جان رها شد، اما خواست دموکراسی و حقوق بشر، نهادینه شد. و این دستاورد کمی نبود. حال در دنیایی که همگان طرح دموکرات شدن خاورمیانه را میریزند، ایران در آتش دموکراسیخواهی میسوزد. چه باک، شاید همانگونه که ایران پایان عصر انقلاب را در دنیا رقم زد، این بار استقرار دموکراسی واقعی در خاورمیانه به دست نیروهای خودی و نه خارجی را نیز اعلام کند.