دکتر محمود سریعالقلم
نکته شگفت انگیز تحقیق پیرامون فرهنگ سیاسی ایران، تداوم ویژگیهای اصلی این فرهنگ طی چند قرن تاریخ کشور است.در یک نظر سنجی از پاسخهای 900 نفر در پرسشنامه ها، سه گروه رفتارشناسی شامل:1. سطح فرد؛ 2. سطح ماهیت روابط میان شهروندان؛ و 3. سطح ساختارها، قابل استخراج است که هر گروه به ترتیب عبارت اند از:1. سطح فرد:احساسی و هیجانی بودن فرد، غرور کاذب، کم فکر کردن، گوش نکردن به دیگران، کم حوصلگی در تحلیل و شناخت، منفی بافی، تفاوت قابل توجه میان ظاهر و باطن، فرصتهای بسیار محدود برای رشد فرد.
2. سطح ماهیت روابط میان شهروندان: ضعف در حاکمیت شایسته سالاری، احترام قائل نبودن واقعی برای دیگران، نگاه ابزاری به دیگران، ضعف در پیگیری اهداف جمعی، آشنا نبودن با قواعد رقابت، نپذیرفتن تفاوتهای یکدیگر، ظرفیت محدود فهم منافع و خواستههای دیگران، اولویت خواستههای فردی برخواستههای جمعی، بیاعتمادی و استفاده از روش تخریب دیگران.
3. سطح ساختارها:فرهنگ عمومی غیرعقلایی، دولتی بودن نظام اقتصادی، بیثباتی نظام اجتماعی.
اگر بخواهیم بین سه سطح تحلیل فوق رابطه علت و معلولی برقرار کنیم، طبیعی است که سطح تحلیل سوم یا ساختارها را باید علت و دو سطح تحلیل دیگر را معلول تلقی کنیم. به عبارت دیگر، اینکه در جامعه ما ظرفیت فهم تفاوتهای یکدیگر چندان مطلوب نیست امری است اجتماعی و آموزشی و در صورتی که اهمیت انسانی و عقلایی چنین خصلتی احراز گردد، میتوان با آموزش از دوره ابتدایی در دبستان و حداکثر راهنمایی، فرد را متحول کرد تا به جای آنکه خودخواه، خودمحور و مغرور بار آید، رعایت خواسته ها، منافع و حقوق دیگران را بنماید. همچنین، فرد بیاموزد که هر انسانی دارای ویژگیهای مثبت و منفی بوده و باید هر دو وجه را در شخصیت و ارزیابی شخصیت دیگران مدنظر قرار داد. اینکه شهروندان ایرانی از کودکی میآموزند با پنهان ساختن خواستههای واقعی، افکار، دارائیها و ارتباطات خود، به تدریج از یک شخصیت مخفی درونی و یک شخصیت ظاهرالصلاح بیرونی برخوردار شوند، امری ژنتیک نیست بلکه نتیجه وضع اجتماعی و ساختارهای عمومی است.اینکه شهروند ایرانی عموماً احساسی و هیجانی است و حوصله دقت و فکر در پدیدههای اطراف خود را ندارد و با چند مشاهده و خیلی سریع به استنتاج میرسد و پس از چند ساعت آن را مجدداً تغییرمیدهد، به طور طبیعی نتیجه نوع و ماهیت تربیت و نظام آموزش است.به همین دلیل است که ماهاتیر محمد در مالزی و چوئنلای و دن شاپینگ در چین به جای آنکه کار سیاسی کنند .کار عمیق فرهنگی و اقتصادی کردهاند تا ساختارهایی بنا کنند که جامعه مدنی، عقلانیت فرهنگی و استقلال مالی جامعه از حکومت تحقق بیابد. ایرانی در مقام مقایسه با کار فرهنگی و بنیانگذاری در کار اقتصادی، علاقه قابل توجهی به کار سیاسی دارد. شاید دو دلیل برای این گرایش قابل ذکر باشد:1.نمایش در کار سیاسی بیشتر است و فرصت مطرح شدن، در صحنه بودن و ظاهرشدن در رسانهها را فراهم میکند؛2. کار فرهنگی و اقتصادی در درازمدت و یا در میان مدت نتیجه میدهد و ایرانی کمتر حوصله کار درازمدت را دارد و خصلت کانونی او عمدتاً نگاه به پدیدهها و مسایل در کوتاه مدت است.
بدون تردید، ایرانیان یکی از نادر ملتهای باهوش و بااستعداد جهان هستند، ولی گرچه هوش لازم است اما کافی نیست.استعداد همراه با فکر، تدبیر، اهتمام، برنامهریزی و رهیافتهای کلان سیستمی و درازمدت تبدیل به کارهای بزرگ میشود. سطح دوم از عوامل شکل دهنده فرهنگ سیاسی ایران، به روابط میان ایرانیان با یکدیگر مربوط میشود. نتیجه کانونی مطالعات تاریخی و پرسشنامه این تحقیق، به وضوح نشان میدهد که ایرانیان در معاشرت با یکدیگر تا حدودی مشکل دارند و به سرعت به سمت تنش، بدبینی و اختلاف سوق مییابند. این فضا، هم میتواند در سطح همسایگی باشد و هم در سطوح دیگر. تحقیقات علمی نشان میدهد که بین هارمونی میان مردم در یک کشور و سطح توسعه یافتگی آنها رابطه وجود دارد. ژاپن، آلمان، هلند، سوئد و آمریکا از جمله این کشورها هستند.
به نظر میرسد که نظریه کانونی در شناخت چرایی تنش و اصطکاک قابل توجه میان ایرانیان از دو استوانه برخوردار باشد:1. رعایت نکردن حقوق، منافع و خواستههای دیگران؛2. ضعف در فرهنگ جمعی، نگاه جمعی، روح جمعی، تصمیم گیری جمعی و تلقی مشترک از سرنوشت جمعی.این دو استوانه، خاص ایرانیان نیست بلکه در بسیاری از جوامع در حال توسعه و حتی در ایتالیای صنعتی نیز وجود دارد. ایتالیا به تناسب قرابت جغرافیایی با کشورهایی مانند فرانسه و آلمان، صنعتی و دموکراتیک شد، ولی به واسطه فرهنگ سیاسی غیرمنسجم به همان درجه در ردههای پایینی کشورهای صنعتی قرار گرفته است. رعایت نکردن حقوق انسانهای دیگر، ریشه عمیقی در فرهنگ کشورهای جهان سوم دارد. تاریخ طولانی نظامهای پادشاهی و استبدادی، زمینه ساز ازبین بردن ارزش انسان و فضایل و کرامت و حاکمیت مطلق دولتها و نگاه رعیتی به انسان باعث نادیده گرفتن حقوق آنها شده است.به همین دلیل است که در جوامع جهان سومی، ریاست بر مردم مطرح است تا مدیریت مسایل و خواستههای آنها. مخالفت، اعتراض و انتقاد به قدرت حاکم، حکمِ مسایل امنیتی پیدا میکردند. انتقاد چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی نهادینه شده و آموزش داده شده نیست. افراد و نهادها در نظامهای شاهنشاهی و استبدادی عادت کردهاند تا منحصراً از آنها تعریف شود و همه آنها را مورد تأیید قرار دهند.
این فرهنگ ضد توسعه، فضای جمود و منحطی را به ارمغان میآورد. در کشوری مانند برمه فقط یک طرز تفکر، یک تلویزیون، یک روزنامه و یک استنباط مرکزی وجود دارد و این ساختار، انسان ویژه خود را نیز به دنبال میآورد. قاجاریه و پهلوی نیز همینگونه بودند و در پی ایجاد انسانی چندشخصیتی، دروغگو و ظاهرالصلاح بودند. در نهایت، سه ویژگی میتواند هر جامعهای را از هر نوع خطر و تهدیدی نجات دهد و از تضعیف و عدم رشد آن جلوگیری کند: فرهنگ رقابت، فرهنگ نقد و فرهنگ مناظره. در هر جامعهای که مقررات و فرهنگ ناگفته آن، نقد را تسهیل و ترغیب کند، خودبه خود رشد و توسعه ایجاد میشود. فضاهای رقابت، نقد و مناظره در تمامی سطوح جامعه میتواند ظهور کند: صنعت، دانشگاه، سیاست خارجی، انتخابات، سیاستگذاریها، تولید ثروت و رسانه ها. مهمترین پیامد ساختاری برای شهروندان در فضایی که رقابت، نقد و مناظره باشد، امنیت روانی و امید به آینده است.طرح دیدگاههای مختلف نسبت به یک موضوع، فکر انسانها را فعال، تحقیقات را واقعی تر و پدرسالاری را تضعیف مینماید. تحول در فرهنگ سیاسی، دو نقطه شروع دارد: استقلال فکری و استقلال مالی. معقول کردن رفتار دولت نیز از طریق تقویت فرد آغاز میگردد.
این به معنای فردیت مثبت است که زمینه ساز تحول در جامعه و روابط میان جامعه و دولت میشود. درمناطق مختلف کشور، سطوح مختلف توسعه یافتگی فردی و محیطی مشاهده میشود. تنها در شهر تهران، دهها فرهنگ رفتاری و نظام فکری وجود دارد. به رغم این تنوع، مهمترین وظیفه نظام آموزشی و رسانهها، انتقال مدنیت است که فرد را متحول میکند، به او استقلال میبخشد و روابط او با محیط بیرونی و انسانهای دیگر را دوجانبه، منطقی و استدلالی مینماید. تحول در نظام آموزشی فقط بخشی از معادله تغییر در فرهنگ سیاسی ایرانی است. ارادهای قوی و اندیشهای والا لازم است تا ساختار معیشت و تولید ثروت را به نفع جامعه متحول نماید. همانگونه که استوانه اصلی در مثلث شکل یک این فصل، غیردولتی کردن اقتصاد ملی قلمداد شده است. در شرایطی که انسانها با همت و فکر و سازماندهی خود، نیازهای مادی خود را تأمین میکنند، جامعهای که در آن زندگی میکنند اهمیت مییابد. این اهمیت، از محیط زیست آن جامعه گرفته تا سرنوشت سیاسی و جهتگیریهای آینده آن ارزشمند میشود. شهروندان نسبت به جغرافیایی که در آن ثروت تولید میکنند، احساس مسئولیت خواهند کرد.
علاقه به ثبات فکری، سیاسی و اجتماعی، خواسته تشکل یافته قشر عظیمی از جامعه خواهد بود که نه از طریق رانت، بلکه از مسیر اهتمام و فکر، ثروت تولید میکنند و بهواسطه شایستگیهایی که دارند، مناصب را تصاحب مینمایند. بنابراین، فرهنگ سیاسی معقول و منسجم که تقویت کننده و تسهیل کننده توسعه عمومی ایران باشد، در راستای خصوصی سازی اقتصادی از یک سو و بارور کردن شهروندان ایرانی از طریق تحول در نظام آموزشی و رسانهای از سوی دیگر، امکانپذیر خواهد بود.