حیدر رحیمپور
پیرامون هجوم آمریکا به ایران دو نظریه مشهور است:
الف) وحشت غرب از انقلاب اسلامی و حمله ناتو به خاور میانه به خاطر پیشگیری از رشد بیشتر انقلاب اسلامی بوده است. انقلابی که پرچمدار آن علویانند و هدف گسترش عدالت در جهان و مبارزه با ظلم و استکبار.
ب) نظریه دیگر این که صهیونیزم جهانی شرایط روز را برای بلعیدن جهان و ایجاد ملک سلیمانی مناسب دید و بوش پیشانی کوتاه و بیخرد را وادار به حمله به خاور میانه ساخت ، زیرا با تحلیلی که پس از فروپاشی شوروی داشت، هیچگاه جهان تا به این اندازه در قبضه اش نبوده است، از آن جا که بیشترین کشورهای عرب نشین، یا پایگاه سم ستورانش میباشند و یا بردگانی که خرجش را میدهند و نوکران باوفایی میباشند و نیز امیران قاره های اروپا و استرالیا خواهرزادگانش. و در امریکای جنوبی هم گرچه خار چشمی چون کوبا را داشت، لیکن هنوز آن جا حیاط خلوت فتنههایش بود و همیشه اسیر سیا و کودتاهای پی در پی و جانی برای مقابله نداشت و مردم خاور دور هم با عقایدی گوناگون به هم انداختنشان کار دشواری نبود، فقط میماند ایران که در آینده خطری جدی برای خاور میانه اوست. لذا باید همگان را برای چنین حرکتی وحشیانه آماده سازند و مسیحیان جهان و کلان سرمایهداران استکبار را برای چنین یورشی بسیج سازند.
بنابراین بایدش هر چه زودتر کار جهان را یکسره و جهان را چون دهکدهای سازد و سلیمانی را خود به عهده بگیرد و کدخدایی دهکده را به یانکیهای هفتتیرکشی ببخشد که تمام خواسته آنان کلانتری است؛ با چنین پندارهایی از جهان روز بود که طرح انفجار دو قلوهای تجاری را ریخته و انفجار را به مسلمانان نسبت داد و بوش احمق و کدخدای وقت صهیونیزم جهانی بدون ارزیابی جهان، جنگهای صلیبی را اعلان کرد که سیاستمداران فرقه نپسندیدند و بهتر دیدند که انفجار را به طالبان تروریسمی نسبت بدهند که منفور هر اسلامشناسی است و به بهانه سرکوب آنان به خاورمیانه و به ویژه افغانستان حملهور شدند تا افغانستان و پاکستان را به هم بریزند و سپس با بهانه دیگری به عراق حمله ور و ایران را هم به محاصره درآورند و چنین کردند. لیکن به جای مبارزه با طالبان و القاعده دستساز به کشتار مردم و تخریب شهرهایشان پرداختند و چون تجربه داشتند که با جنگ گرم، ایران از پای نمیافتد، در ایران ( امامیه مذهب! با قیاسی مع الفارق ) طرح کودتای مخملی را با رنگ سبز و آرم پیشوایان شیعه برای تغییر حکومت ریختند که نه تنها با چنین حماقتی ریشههای باقی مانده خود را در همه ایران برکندند، که بنیاد طرح کودتاهای مخملی به تدبیر پیشوای شیعیان در همه جهان رو به زوال گذاشت.
در تدبیر سیاست کلیاش، سرکوب سوریه و لبنان و غزه سرکش را به اسرائیل یعنی یکی از قدرتهای تراز اول نظامی در جهان سپرد و بر این باور بود که طرحهایش همه جانبه پیروز و فردا به ملک سلیمانی و یانکیها به کدخدائی و کلانتری جهان خواهند رسید.
لیکن یاور مستضعفان به گونه دیگری تاریخ را ورق زد و نخست از همان جائی که پیروزی را صد در صد باور داشت ضربه خورد و این نیروی کم نظیر نظامی که مجهز به مدرنترین تجهیزات جهان است، نخست از حزبالله چند هزار نفری لبنان مزه شکست را چشید و چون خواست با حمله به غزه شکست را ماستمالی کند، در کمال ناباوری در آن جا هم از یک مشت اسیر دست خالی، شکست مفتضحانه دیگری خورد و اسرائیل (در اتصال نیل به فرات) و طرح خاورمیانه بزرگ ناکام ماند. با مشاهده چنین شکستهایی، اندک اندک مردم افغانستان و عراق هم به خود آمدند و اینک با انواع طرق به مقابله با متجاوزان برخاستهاند و همه اینها در شرایطی است که سرطان اقتصاد لیبرالیزم هر لحظه خود را آشکارتر مینمایاند و ورشکستگی دهها بانک و مراکز بیمه و فقر عمومی اینک وضعیتی را در جهان غرب ساخته که آماده رنسانسی دیگر است.
چه اینک اقتصاد اروپا و امریکا فلج و مردم درمانده اروپا و امریکا معترضانه به خیابانها ریختهاند و پیامشان این که مردهشور حاکمانی را ببرد که کشورهای خود را ورشکست و سرمایه کشورها را خرج آدمکشی در دیگر نقاط جهان میکنند و با چنین اعتراضات و مشکلاتی، صحنهگردانان ایجاد خاورمیانه بزرگ و سپس یکپارچه سازی جهان ، شکست طرح را پذیرفتند.
از اینجاست که نظر من با دیگران متفاوت گردد چه دیگران بر آنند که اینک امریکا پس از شکست طرح خاورمیانه بزرگ، به ماندن در افغانستان و عراق قناعت کرده و با هزار مکر و نیرنگ در پی نگهداری نیروهای نظامی خود برای تملک این دو کشور و تسلط بر همسایگان میباشد لیکن ما بر این باور که با توجه به مشکلاتی که دارند فرارشان آرزوست و هر جنایتی را که اینک در افغانستان و عراق انجام میدهند حیلههایی برای فرار از جبهه فعلی است. اما باید در نظر داشت که هنوز در ایجاد خاور میانه بزرگ پایدارند و با وجود شکست تا به امروز، برآنند که با طراحیهای دیگری می توانند به کامشان برسند و آن طرح ایجاد خاورمیانههای بسیارکوچک به گونه تقسیم جزایر عربنشین، به دهها شیخنشین و گماشتن بردهای از خود به حکومت هر شیخنشین است که به شکلی نامرئی در پی ایجاد خاورمیانه بزرگ برآید.
لازمه پیروزی چنین طرحی ایجاد نفاق و اختلاف میان مکتبها و دولتها و به خصوص درگیرسازی متدینان با حکومتهاست تا آن جا که این دو نیروی اصلی حافظ کشورها، کاملاً از پای درآیند و دشمن بتواند پای بر روی نعش هایشان نهاده و به نیروی خودشان هر کشوری را خیرخواهانه ، قطعه قطعه و بر هر قطعه بردهای را بگمارد.
از نظر من چنین طرحی با دست انداختن طالبان دست ساز استکبار به مدرسههای طالبان بیامام و پیشوای واحد، در ساختار مذاهب اهل سنت امروز متاسفانه اقدامی موفق است. آری ما برآنیم که اینک غرب درمانده و ورشکسته، بر خلاف تصور برخی به ناچار نیروهای نظامی خود را از همه متصرفات به همین زودیها بیرون خواهد برد و از این پس مدیریت اجرا ی طرح ایجاد خاورمیانه بزرگ را به ستون پنجم خود و کارشناسان سیاسی نفاق افکن سیا و موساد و انتلیجنت سرویس خبیث، خواهد سپرد. از اینرو تنها راه گریز کشورهای سنینشین، سیاستی هماهنگ در برابر این فتنه است ولی از آن جا که شیخ الحرمین هم پیاله بوش، در برابر مسلمانان و با پولهای نفت و تحجر آخوندهای وهابی، کشتن مسلمانان کوچه و بازار و تخریب مساجد را بر سر نماز گزاران واجب و مبارزه با استکبار و صهیونیزم را حرام میدانند چنین اتحادی در میان اهل سنت ناممکن است و فتنه از همه خطرناکتر، نفوذ طالبان امریکائی در میان طالبان متدین و متعصب حوزههای علمیه اهل سنت است و هماهنگی آنان با طالبان امریکایی! گرچه خوشبختانه اخیراً سایه روشنی در تصمیمات طالبان دینی دیده میشود و آن، انفجارهای کمتری در کوچه و بازار و هر لحظه کشتار مضاعف سربازان ناتوست، زیرا این غیر قابل تصور بود که طلبهای متدین مردم کوچه و بازار را بکشد. شگفتآور این که طالبان و القاعده امریکائی، سربازان ناتو را بکشند. در هر صورت بارها گفته و باز هم می گویم که بر همه سیاستمردان و مدیریتهای دینی جهان فرض است که هر لحظه با فریادی از آنان که در کوچه و بازار آدم میکشند و به تخریب و نابودی کشورهای اسلامی پرداختهاند بخواهید تا خواسته خود، مانیفست و مرامنامه مطلوبشان را پیش از کشتارهای کورشان اعلان دارند، شاید مسلمانان جهان آن را بپذیرند و نیازی به این کشتارها و تخریبهای کور نباشد.