* آقای صدقیان آیا میتوان در میان اعرابی که اینقدر در اقصی نقاط ایران از شمال آفریقا تا غرب آسیا پراکندهاند، خصیصهای مشترک یافت؟
** درست است که اعراب در منطقه وسیعی در زمین پراکنده شدهاند اما خصایص مشترک زیادی باهم دارند. با اینکه در کشورهای مختلف زندگی میکنند اما از لحاظ مردمشناسی، جامعهشناسی، تاریخی یا دینی زیاد تفاوتی نمیبینم مگر در مورد سیاسی که آن هم به خاطر حکومتهایی است که اعراب تحت کنترل آنها زندگی میکنند. مثلاً در کویت سیستم سیاسی به خصوصی وجود دارد، مسلماً این سیستم حکومتی که 50 سال ادامه دارد بر زندگی آنها تاثیرگذار است و مقایسه کنید با جامعشناسی سوریه که تقریباً 50 سال حزب بعث آنجا حاکم است و از این لحاظ تفاوتهایی در جامعه عرب دیده میشود. غیر از این مردم کویت و سوریه همان مشترکات دینی، زبانی، عادات، تقالید و رسوم مشترک همه اعراب را دارند.
* مهمترین خصیصهای که این جامعه چند صدمیلیونی اعراب دارد، چیست؟
** شاید مهمترین و مشترکترین ریشه کشورهای عربی این است که همه از لحاظ تاریخی یک ریشه «بدو» دارند. این اخلاق «بدو» یک اخلاق به خصوصی است و از محیطی که در آن زندگی میکردهاند یعنی صحرا و چادر نشات گرفته است و آن خصایص هنوز هم مانده است. این خصیصه قبل از اسلام بوده، بعد از اسلام نیز بوده و تاکنون نیز باقی مانده است. این اخلاق «بدو» اینگونه است که سریع عصبانی میشوند و سریع آرام میشوند و صبر و حوصله زیادی ندارند و این برگرفته از محیطزیستی است که داشتهاند و مزاج «حادی» است که دارند. اکنون نیز اعراب در مسائل سیاسی همچنان اینگونه هستند. مثلاً ببینید ایرانیها بسیار باحصوله هستند و میتوانند در برابر یک مشکل 10 سال ایستادگی کنند اما اعراب اینگونه نیستند. اعراب هم در گفتوگو و هم در عمل تند هستند و برخوردشان با قضایا، «حاد» است. بگذارید مثالی بزنم؛ ایران یک پرونده هستهای دارد، عراق هم یک پرونده هستهای داشت. ببینید عراق با این پرونده به چه صورتی برخورد کرد، ایران چگونه برخورد میکند. خیلی تفاوت دارد. عراق در سال 1996 یعنی در زمان صدام سریع آمد قهر کرد و گفت بازرسان حق ندارند به عراق بیایند و ورود بازرسان را منع کرد. این ممانعت باعث شد تا سال 2003 حمله آمریکا به این کشور شکل بگیرد اما ایرانیها هر اتفاقی هم که میافتد، میگویند باید بازرسان بیایند منتها ایراداتی نسبت به بازرسان داریم که باید درست شود. بازرسان بیایند اما مشکلاتی هست که باید حل شود. بازرسان بیایند اما باید فلان سوءتفاهم حل شود. یعنی قابلیت محاوره، صبر و حوصله دارند اما اعراب اینگونه نیستند و این اخلاق «بدو» باعث میشود چنین برخورد کنند. اعراب تند و رک و راست برخورد میکنند.
* آقای صالحصدقیان، چند وقت پیش نظرسنجیای در برخی از کشورهای عربی شد که غالباً سران حکومتی این کشورها روابط خوبی با ایران ندارند ولی در نظرسنجی آقای احمدینژاد سومین فرد محبوب شد. چه عاملی باعث این رویکردها میشود؟
** این ریشه و شاخص خیلی مهمی دارد. ریشه در نظامهای سیاسی کشورهای عربی دارد. نظام کشورهای عربی نظامهای دیکتاتوری است. در تمام کشورهای عربی ما هیچ کشور دموکراتی نداریم البته غیر از لبنان. در برخی از آنها ریاست جمهوریها مادامالعمر است مانند مصر، تونس، الجزیره و سودان. یا نظام پادشاهی مادامالعمری است مانند عربستان، اردن، مراکش یا نوع حکومت «اماراتی» است، مانند امارات، کویت، قطر و عمان. اینها همه به نحوی مادامالعمری هستند. حیات سیاسی به معنای کامل در کشورهای عربی نداریم، البته همانطور که گفتم غیر از لبنان. کل کشورهای عربی یا دیکتاتوری است یا شبهدیکتاتوری. به طور مثال در مصر پارلمان داریم منتها رئیس جمهورش 31 سال است یک نفر است. نکته جالبی برایتان تعریف کنم و آن اینکه ما در کشورهای عربی «رئیسجمهور سابق» زنده یا «رئیس مملکت سابق» زنده نداریم. یکی از سیاسیون مصر به من گفت: «جالب است در ایران «رئیس مملکت سابق» وجود دارد اما در کشورهای عربی یا مردهاند یا کشته شدهاند. یعنی در تمام کشورهای عرب هیچ رئیسجمهور سابق یا پادشاه سابق یا حاکم سابق زنده نداریم. در مصر رئیس یعنی انور سادات زنده نیست. در سوریه همینطور نداریم، در لیبی نداریم. رژیمهای پادشاهی هم همینطور اصل مساله این است. ما نباید خوشحال شویم که این محبوبیت به خاطر شخص وی نیست بلکه به خاطر خلأ در کشورهای عربی است. وقتی دانشجوی 20 ساله میبیند یک انسداد سیاسی در کشورش هست – اردن، عربستان، مصر و... انتخابات دموکراتیک و «انتقال قدرت» ندارند – این دانشجو مایوس میشود و نگاهش به خارج از مرز میرود که «دیگران» چه کار میکنند و این، همیشه به معنای آن نیست که «دیگران» را دوست دارد.
* در این نگاه شما که آقای چاوس نمیگنجد. آقای چاوس هم یک ریاست مستمر برای خود ایجاد کرده است.
** بله، حق با شماست اما در این مساله یعنی «محبوبیت»، دو فاکتور در جهان عرب مهم است؛ یکی انتقال قدرت و دیگری هم مبارزه با آمریکا است.
* پس عامل دیگر را شما مبارزه با آمریکا میدانید؟
** بله، متاسفانه همه کشورهای عربی زیرسلطه آمریکا هستند. ما کشور عربیای نداریم که از آمریکا نترسد یا با آمریکا مقابله کند. مثلاً لیبی ادعا دارد که ضدآمریکاست. وقتی صدام حسین را اعدام کردند مردم در فلسطین مشکی پوشیدند و این نه به خاطر صدام بلکه به خاطر مواضع ضدآمریکایی وی بود.
* چرا در جوامع عربی یک جنبش آزادیخواهانه شکل نگرفته است؟ یک زمان کوتاهی در گذشته دور در مصر، لبنان، سوریه و عراق بود ولی همه مردند. چرا؟
** اینها همه مربوط به قبل از دهه 60 میلادی است. بعد از دهه 60 نظامهای سیاسی دیکتاتور غرب موانع بسیار سنگینی ایجاد کردند و جو بسیار وحشتناک و سنگین شد که ریشه این نهضتها را با خشونت بسیار خشکاندند. مثلاً همین الان در مصر انتخابات داریم اما کسی جرات نقد و اعتراض و تظاهرات ندارد یا مثلاً در تمامی کشورهای عربی حوزه خلیجفارس، احزاب ممنوع است. وجود و شکل دادن هرگونه حزب سیاسی خلاف قانون و جرم است. از کویت و قطر و بحرین و عربستان، همه و همه ممنوع است. اساساً قانون احزابی وجود ندارد و توسعه سیاسی در جامعه عربی تعریف نشده است.
* سوال دیگر اینکه سال پیش که اوباما تازه بر سر کار آمده بود براساس نظرسنجیها در کشورهای عربی محبوب بود و امیدی در دل اعراب ایجاد کرده بود اما میزان محبوبیت وی در آمارگیری اخیر موسسه بروکینگز به شدت کاهش یافته و به نصف سال گذشته رسیده است. عامل اینکه از محبوبیت اوباما کاسته شده و به محبوبیت شخصیتهایی همچون اردوغان و احمدینژاد اضافه شده است، چیست؟
** کاهش محبوبیت اوباما مختص به کشورهای عربی نیست. پس از سیاستهای بوش، اوباما که با شعار «تغییر» بر سر کار آمد خیلیها به سیاستهای جدید آمریکا امیدوار شدند حتی در اینجا، در ایران، در اروپا و دیگر جاهای دنیا. ولی دیدند که همان آش است و همان کاسه و تغییری در سیاستهای آمریکا ایجاد نشده؛ قضیه افغانستان همچنان ادامه دارد، زندان گوانتانامو همچنان باز است، مساله عراق هست و مساله فلسطین همچنان ادامه دارد. در زمان آقای اوباما چیزی فرق نکرده است؛ علت این است.
* تفاوت سیاستهای دوطرف را در قبال اسرائیل تا چه حد تاثیرگذار میدانید. آقای اردوغان، چاوس و احمدینژاد از یک سو و اوباما در دیگرسو؟
** به نظر من از سال 1948 کشورهای منطقه درگیر مساله فلسطین هستند. اینکه میگویند کشورهای عربی مزدور هستند را من قبول ندارم. اینها بسیار برای مساله فلسطین هزینه کردهاند حالا یا به اجبار یا از روی میل، ولی به هر حال هزینه کردهاند. از سال 48 درگیر مساله فلسطین و اسرائیل بودهاند و هزینه کردهاند. بعد از انقلاب ایران هم وارد مساله اسرائیل و فلسطین شده است چون تا پیش از آن ایران در این مساله ضد اعراب بود. اعراب از ورود ایران به مساله فلسطین ناراحت نیستند. مردم عرب بیشتر راغب هستند ایرانیها و همه وارد این مساله شوند و استقبال هم میکنند اما برخی از نظامهای عربی این را مغایر با امنیت قومی عرب میدانند و تقابلی با سیاست ایران و خود در پیش گرفتهاند. موضع مردم از موضع نظامهای سیاسی متفاوت است.