ریشههای بحران
1) شرایط اقتصادی
موج بحران اقتصادی ایجاد شده در اروپا نه تنها کشورهای کوچک بلکه کشورهای بزرگ نظیر فرانسه را در فراگرفت که تبعات آن همچنان ادامه دارد. هر چند که هر کدام از کشورهای غربی با ارائه بسته اقتصادی با صدها میلیون دلار بر این ادعا بودند که توانایی حل بحران را دارا می باشند اما پس از گذشت 2 سال نه تنها بهبودی در شرایط اقتصادی جوامع غربی ایجاد نشده بلکه در نهایت دولتها به اجرای طرح ریاضت اقتصادی با محوریت حذف بخش های خدمات اجتماعی وادار شدند. فرانسه نیز مانند بسیاری از کشورهای اروپایی با این وضعیت مواجه شد. بیش از یک صد میلیارد یورو کسری بودجه و بدهی دولت سارکوزی ، افزیش فقر و بی کاری بگونه ای که از 8 فرانسوی یک نفر در فقر مطلق به سر می برد و... شرایطی سخت را بر جامعه فرانسه حاکم ساخت که نتیجه آن اعتراض های مردمی به سیاست های سارکوزی بوده است. البته خشم اصلی مردم را نحوه عملکرد دولت فرانسه در مقابله با بحران اقتصادی تشکیل می داد. در شرایطی که اکثریت مردم فرانسه در فقر و بحران به سر می برند افشای گزارش هایی از ولخرجی های رئیس جمهور فرانسه و نزدیکانش بویژه رسوایی های مالی و اخلاقی آنها و نیز افشای اعطای تسهیلات ویژه به صاحبان سرمایه و بانکها به بهانه اجرای طرح بسته اقتصادی که هرگز در خدمت جامعه قرار نگرفته، زمینه های خشم و انزجار مردم از دولت سارکوزی را به همراه داشت که نتیجه آن حضور میلیونی مردم فرانسه در اعتصاب ها علیه طرح افزایش سن بازنشستگی بوده است.
عمق نارضایتی ها چنان گسترده بوده که بیش از 70 درصد مردم فرانسه ضمن بیان نارضایتی خود از عملکرد سارکوزی عدم تکرار ریاست جمهوری وی در سال 2012 را خواستار شده اند.
2) شرایط اجتماعی
بخش دیگر نارضایتی مردم فرانسه را در شرایط اجتماعی حاکم بر این کشور تشکیل می دهد. هر چند که فرانسه خود را مهد دموکراسی و مردم سالاری معرفی می کند شرایط حاکم بر جامعه فرانسه روندی مغایر با این ادعا را نشان می دهد. اجرای قوانین تبعیض آمیز بویژه از سوی دستگاههای قضایی و پلیس، وضع قوانین نژادپرستانه بویژه در قبال مسلمانان نظیر ممنوعیت حجاب برای زنان ، وضع قوانین مهاجرتی که سرکوب و اخراج هزاران نفر را به همراه داشته ، نابرابری های اجتماعی و طبقاتی و... شرایطی بس دشوار را بر جامعه فرانسه حاکم ساخته است.
3) استمرار سیاست های جنگ طلبانه
تأکید دولت فرانسه به ادامه جنگ افغانستان به رغم هزینه های سنگین مالی و انسانی از دیگر عوامل تأثیرگذار بر نارضایتی مردمی از سارکوزی می باشد. فرانسه در حالی با 3500 نیرو یکی از شرکای اصلی جنگ افغانستان است که مردم فرانسه آن را جنگی بی حاصل می دانند که استمرار آن هیچ دستاوردی جز هزینه های اقتصادی و انسانی و تخریب جایگاه جهانی فرانسه نتیجه ای برای این کشور به همراه ندارد. عدم توجه دولت به خواست مردم برای پایان یافتن جنگ، خشم و نارضایتی مردم را به همراه داشته که نتیجه آن را در برگزاری تظاهرات گسترده ضد جنگ می توان مشاهده کرد.
4) انزوا در اتحادیه اروپا
ریشه دیگر اعتراض های گسترده مردم فرانسه را باید در تنزل جایگاه فرانسه در اتحادیه اروپا جستجو کرد. فرانسه ای که پیش از این در اتحادیه اروپا نقش محور را ایفا می کرد اکنون در حاشیه تصمیمات اتحادیه قرار گرفته است بگونه ای که دیگر طرح های این کشور در اولویت طرح های اتحادیه قرار ندارد.
هر چند که سارکوزی با برخی اقدامات میانجی گرایانه در روابط میان کشورهای اروپایی نظیر میانجی گری در جنگ گرجستان با روسیه (سال 2008) و نیز ارائه برخی طرح های اقتصادی و سیاسی برای حل چالشهای اتحادیه اروپا ، تشکیل اتحادیه مدیترانه ای با حضور کشورهای اروپایی ، آفریقایی و عربی ، برقراری روابط با سایر کشورهای اروپاییی بویژه انگلیس و فرانسه و.... تلاش کرد جایگاهی برای خود در اتحادیه کسب کند اما شرایط داخلی و عدم توازن در سیاست خارجی فرانسه این کشور را به بازیگری حاشیه ای در اتحادیه اروپا مبدل ساخت.
5) همگرایی آمریکایی - صهیونیستی
نگاه مطلق گرایانه سارکوزی به تبعیت از آمریکا و رژیم صهیونیستی در شرایطی که نگاه ملت فرانسه مغایر با این روند می باشد بر بحران های داخلی فرانسه افزوده است.
نظرسنجی ها نشان می دهد که مردم فرانسه از دلایل موفقیت کشورشان در دوران ریاست جمهوری ژاک شیراک و پیش از آن را استقلال عمل و بعضاً عدم همسویی با آمریکا عنوان می کردند. فرانسوی ها تأکید دارند در شرایطی که جامعه جهانی به مقابله با آمریکا روی آورده و از طرف دیگر موج صهیونیست ستیزی و رویکرد به حمایت از ملت فلسطین جهان را فراگرفته ، گرایش دولت سارکوزی به همسویی با آمریکا نمی تواند تأمین کننده خواسته های جهانی فرانسه باشد.
پیام های بحران فرانسه
الف) رسوایی سارکوزی:
دولتمردان فرانسه بویژه شخص سارکوزی رئیس جمهور ، همواره خود را حامی مردم و خواسته های جوامع معرفی کرده و با این بهانه نیز در امور سایر کشورها دخالت کرده اند. آنها چنان وانمود می کردند که الگویی از مردم سالاری می باشند و با این عنوان نیز حق انتقاد و حتی ایجاد بلوای جهانی و رسانه ای علیه سایر دولتها در جهت به اصطلاح پذیرش خواسته های مردمی را دارا می باشند. مواضع سارکوزی مبنی بر عدم پذیرش خواست مردم فرانسه از خود گواهی بر واهی بودن ادعاهای بشردوستانه شخص سارکوزی می باشد. البته مسئله افزایش سن بازنشستگی تنها بخش کوچکی از عدم پذیرش خواستار مردم از سوی سارکوزی است چنانکه وی خواسته های مردم در لغو و عدم اجرای قوانین نژادپرستانه ، رسیدگی به شرایط اسفناک جامعه عدم همگرایی با سرمایه داران، دوری از خواسته های آمریکا و صهیونیست ها و صدها مورد دیگر را نیز نادیده گرفته و صرفاً با سرکوب و بازداشت پاسخ خواسته های مردمی را داده است.
ب) سرکوب مردم
از ادعاهای دولتمردان فرانسه حمایت از حقوق بشر و مخالفت با سرکوب و خشونت است. این ادعا در حالی مطرح شده که نحوه برخورد پلیس و نیروهای امنیتی فرانسه در سرکوب اعتراض های مردمی به شرایط ناگوار کشورشان، واهی بودن ادعاهای بشردوستانه این کشور را آشکار کرد. فرانسه که خود را مهد دموکراسی و آزاداندیشی معرفی می کرد اکنون به پادگانی نظامی مبدل شد که کوچکترین خواسته های مردمی در آن سرکوب می گردد.
ج) رسوایی غرب و مجامع بینالمللی
کشورهای غربی و آمریکا همواره خود را حامی حقوق بشر معرفی کرده اند بگونه ای که با این ادعا پروند های بین المللی علیه سایر کشورها تشکیل داده و حتی از تحریم و مجازات کشورها سخن به میان آورده اند. فرانسه در حالی هفته ها با سرکوب گسترده مردم همراه بوده که این کشورها و نهادهای مدعی حقوق بشر در آنها در قبال سرکوب مردم و عدم تمکین دولت به خواسته های مردمی در برابر آن موضعی نداشته و با سکوت خود به حمایت از آن پرداخته اند. این روند بار دیگر اثبات کرد که مسئله حقوق بشر برای غرب صرفاً جنبه ابزاری داشته بگونه ای که آنها در برابر نقض گسترده حقوق بشر در فرانسه سکوت کرده در حالی همزمان با ادعای حمایت از آزادی و دموکراسی در امور سایر کشورها دخالت و حتی با این ادعا جنگ هایی مانند عراق و افغانستان را به راه می اندازند.
البته نقش و عملکرد نهادهای بین المللی در قبال تحولات فرانسه نیز قابل توجه است. سکوت این مجامع نشان داد که آنها نیز تحت حاکمیت غرب بوده و استقلال در اجرای اهداف و وظایف خود ندارند. این روند باردیگر لزوم دگرگونی در ساختار مجامع جهانی را آشکار ساخت.
کلام آخر
در جمع بندی نهایی از تحولات فرانسه می توان گفت که اعتراض های مردمی هر چند با نام اعتراض به افزایش سن بازنشستگی آغاز گردیده اما این اعتراض ها دارای ریشه ای 3 ساله می باشد که از زمان آغاز ریاست جمهوری سارکوزی آغاز شده است. هر چند که این اعتراض ها شاید به سرنگونی دولت وی منجر نشود اما مسلماً استمرار بحران داخلی و تزلزل جایگاه جهانی فرانسه از نتایج این اعتراض ها خواهد بود. با این وجود آنچه مسلم گردیده تاکید مردم فرانسه بر عدم حضور دوباره سارکوزی در انتخابات سال 2012 است بگونه ای که بسیاری وی را رئیس جمهوری با یک دور ریاست جمهوری می دانند. با تمام این تفاسیر نکته بسیار مهم در تحولات فرانسه برملا شدن چهره واقعی فرانسه و کشورهای اروپایی و نهادهای بین المللی مدعی حمایت از حقوق بشر است که مواضع آنان باردیگر نگاه ابزاری آنها به مسئله حقوق انسان ها را آشکار ساخت.امری که مسلماً پیامدهای سنگینی برای این کشورها و نهادهای بین المللی در عرصه جهانی خواهد داشت.