* بحث پیرامون مشایی همچنان ادامه دارد. نقطه پایانی این حرف و حدیثها کجا میتواند باشد؟
** گمان نمیکنم آقای مشایی از مواضع خود عقبنشینی کرده و دیگر صحبت نکند. البته او باید بداند که اگر همچنان خارج از چارچوب منطق حرکت کند، با واکنش مواجه خواهد شد و به این فکر نباشد که روزی بتواند آرامش لازم را برای گفتن هر حرفی در اختیار خود ببیند. با این رویهای که رئیس دفتر رئیس دولت از خود نشان داده است. همچنان باید منتظر اظهارات آنچنانیاش باشیم و البته باید منتظر چالشهایی که به واسطه حضور این آقا بین اصولگرایان و دولت احمدینژاد ایجاد خواهد شد، باشیم.
* البته منتظر واکنشهای تند منتقدان رحیممشایی.
** وقتی حرفی زده میشود که تحت هیچ شرایطی نباید در جامعه اسلامی و حکومت دینی مطرح شود، نمیتوان و البته نباید انتظار داشت دلسوزان واقعی سکوت کرده و چیزی نگویند. به همین دلیل است که خیلیها مشایی را به سکوت دعوت میکنند تا دولت و البته فضای سیاسی کشور با چالش مواجه نشود. واقعاً نمیدانم چرا رئیس دولت تا به حال به این نتیجه نرسیده است که تحرکات رئیس دفترش هزینهساز است.
* احمدینژاد بارها به صراحت اعلام کرده است که به مشایی اعتقاد و البته علاقه شدیدی دارد.
** به همین دلیل است که حالا مدافعان دیروز را به عنوان منتقدان امروز خود میبیند.
* «اصولگرایان به منتقدان اصلی دولت اصولگرایی تبدیل شدهاند.» این مساله در جایی که اصلاحطلبان سکوت اختیار کردهاند، عجیب نیست؟
** به هر حال وقتی بحث دین و بایدها و نبایدهای دینی مطرح است، نمیتوان سکوت کرد. مسالهای که به اسلام ربط پیدا میکند، به قدری مهم است که اصولگرایان مناسبات سیاسی و حزبی را فراموش کنند و در قبال اظهارات غیرمنطقی، واکنشی منطقی از خود نشان دهند.
* البته عدهای بر این باور هستند که مشایی نباید بهانهای برای زیر سوال رفتن دولت احمدینژاد باشد.
** اصلاً نمیتوان مشایی را بدون احمدینژاد و احمدینژاد را جدا از مشایی دید. وقتی رئیس دولت در قبال انتقادات، از رحیممشایی به آن شکل دفاع میکند، باید به این نتیجه رسید که این دو قرابتی شدید با یکدیگر دارند. تاکید میکنم که دفاعهای آنچنانی احمدینژاد از مشایی نشان میدهد حرف مشایی حرف دولت است و دولتیها علاقهمند به مشایی و اظهاراتش هستند.
* اما این باعث تخریب دولتی میشود که تحت عنوان اصولگرایی روی کار آمده است.
** به هر حال شرایط به گونهای رقم خورده است که دیگر نمیشود این دو را از هم جدا تصور کرد. آقای احمدینژاد بارها به صراحت دیدگاههای مشایی را تایید کرده است. الان آقای نبوی و خیلیهای دیگر که تا چندی پیش حساب دولت و مشایی را جدا از هم میدانستند هم همین حرفها را میزنند. در حال حاضر خیلی از اصولگرایان به حرفهایی که من در سالهای اولیه استقرار دولت نهم میزدم، رسیدهاند و در نتیجه دولت با مخالفتهای تند و صریح مواجه شده است.
* چرایی جبههگیری علیه اظهارات مشایی را در چه چیزی میبینید؟
** چون سخنان وی با مبانی اسلام سازگار نیست، چون مسائلی را مطرح میکند که مطرح شدنشان جز هزینهسازی حاصل دیگری ندارد. وقتی طیف گستردهای از اصولگرایان و البته چهرههای برجسته این جناح تاثیرگذار نمیتوانند با نظرات او ارتباط بگیرند، میتوان به راحتی به این نتیجه رسید که بهتر است رئیس دفتر رئیس دولت سکوت کرده و به فکر وظایف سازمانی خود باشد.
* به نظر میرسد در حال حاضر از نظر فرهنگی هم میان اصولگرایان طیفبندی مشخصی به وجود آمده است. بخشی خواستار آزادیهای اجتماعی بیشتر هستند و برخی معتقد به کنترل و نظارت بیشتر. ظاهراً شما هم جزء منتقدان آن نوع آزادیهایی هستید که رئیس دولت و اطرافیانش مطرح میکنند.
** نزدیکان احمدینژاد و آقای مشایی در میان اصولگرایان به آزادیهای اجتماعی طوری نگاه میکنند که نمیتواند نگاهی منطبق با انتظارات دینی باشد. البته اکثر فعالان جبهه اصولگرایی این دیدگاه را قبول ندارند و به همین دلیل در چند وقت اخیر بحثهای زیادی بین آنها و دولت پیش آمده است.
* البته عدهای همچنان اصرار به حمایت از دولت دارند.
** چون حامیان دولت وظیفه خود میدانند که حمایت کنند. اما بنده حتم دارم در جمع آنها هم مخالفان زیادی با این رویه وجود دارد و انتقادات زیادی را به عملکرد دولت وارد میدانند.
* انتقادات زیادی وارد میکنند و انتقاد نمیکنند!
** متاسفانه برخی از اصولگرایان، با این ذهنیت که انتقاد از دولت تخریب اصولگرایی است، سکوت کردهاند. این در حالی است که یکی از شاخصههای اصلی اصولگرایان مطرح کردن مسائلی است که به دلیل مصالح دینی و ملی باید مطرح شوند. امیدوارم همه به این نتیجه برسند که حفظ بایدها و نبایدهای دینی از حمایت آنچنانی از دولت یا اشخاص واجبتر است.
* اما همین افراد در زمان اصلاحات تحرکات شدیدی را از خود به نمایش میگذاشتند.
** اگر حتی مقدار کمی از اظهارات و موضعگیریها و اقدامات فرهنگی دولتمردان فعلی در دوره اصلاحات اتفاق میافتاد، آقایان اصولگرا اعتراض میکردند، فریاد میزدند و حتی کفن پوشیده و به خیابان میآمدند، اما الان برخی از آنها خیلی عادی از کنار آن میگذرند.
* این یعنی ترجیح دادن مصلحتهای جناح سیاسی به دغدغههای دینی!
** دقیقاً به همین دلیل است که معتقدم خیلی از آقایانی که خود را فدایی اصولگرایی معرفی میکنند و داعیه اصولگرا بودن دارند، در عمل اصولگرا نبوده و نمیتوانند در جبهه اصولگرایی جایی داشته باشند. مگر میشود یک اصولگرا در قبال نادیده گرفته شدن مسائل دینی و فرهنگی، به دلیل دفاع از شخص یا دستهای اعتراضی از خود بروز ندهد. اصولگرا بودن یعنی اینکه «اصل» را تحت هر شرایطی «اصل» قرار بدهیم، اینکه کسی حامی دولت باشد، نمیتواند ایرادی داشته باشد اما اینکه حمایت از دولت موجب بیتوجهی به مسائل فرهنگی و دینی باشد، یکی از تلخترین اتفاقاتی است که میتواند در جوامع اسلامی بیفتد.
* معتقدید این اتفاق تلخ در حال رخ دادن است؟
** متاسفانه بله، حامی دولت بودن میتواند حق همه کسانی باشد که دولت احمدینژاد را دولت کامل یا حداقل با نواقص کمی میشناسند. اما این دلیل نمیشود که ما فراموش کنیم در جامعهای زندگی میکنیم که اسلام بر آن حاکم است.