رهیافتهای سیاسی
در سال 1962 عبدالله سلال با یک کودتا امام محمد بدر را برکنار، و قدرت را در یمن دردست گرفت. وی رژیم امامت را منحل و اعلام جمهوری کرد. مصر حمایت خود از سلال را اعلام نمود. به دنبال آن یک موافقت نامه دفاعی مشترک بین یمن و مصر به امضاء رسید، و به موجب آن نیروهای نظامی مصر برای کمک به سلال و مبارزه با نیروهای امام بدر وارد یمن شدند. از سوی دیگر، عربستان سعودی به حمایت از امام محمد بدر برخاست. عربستان به امام بدر پناهندگی داد و آموزش نیروهای وی را آغاز کرد. علاوه بر آن، ارسال کمکهای مالی و تسلیحاتی برای طرفداران امام بدر نیز آغاز شد. به این ترتیب، جنگ داخلی در یمن شروع شد. این جنگ در سال 1967 خاتمه یافت و نیروهای مصری از یمن خارج شدند.
خروج نیروهای مصری از یمن و جنگ اعراب و اسراییل در سال 1967 عربستان را تشویق کرد تا اهداف سنتی خود مبنی بر تسلط کامل بر تمام یمن را اجرا کنند. ملک فیصل در نظرداشت تا گسترش ارضی عربستان را از همان جایی که عبدالعزیز متوقف شده بود، آغاز کند. به طوری که گفته شد، عبدالعزیز عسیر، نجران و جیزان را اشغال کرد و اکنون نوبت ملک فیصل رسیده بود که یمن را به تصرف در آورد. یمن به منزله زخمی بود که در پهلوی جنوبی پادشاهی سعودی به نحوی رنج آور ایجاد شده بود. به موجب اسناد به دست آمده از وزیر کشور حکومت امام بدر، که در 7 ژوئن1966 هنگام تلاش برای ورود به خاک یمن کشته شد، ملک فیصل در این اندیشه بود که با دخالت مسلحانه، یمن شمالی و جنوبی را که تازه تأسیس شده بود، براندازد و تسلط کامل خود بر جنوب غربی شبه جزیره عربستان را برقرار سازد. (فوبلیکوف، 1367، 236)
ملک فیصل در اجرای این نقشه از حمایت دولتین انگلیس و امریکا نیز برخوردار بود. زیرا دولت سلال از هنگام به قدرت رسیدن، برای جبهه آزادی بخش ملی که برای استقلال یمن جنوبی مبارزه میکرد، اسلحه ارسال مینمود. بعد از استقلال یمن جنوبی و اخراج انگلیسیها از آن، عدن نیز مرکزی شد برای تمام جنبشهای آزادی بخش در شبه جزیره عربستان. بنابر این، دولتین امریکا و انگلیس از دولتین صنعا و عدن دل خوشی نداشتند.
در اجرای این طرح در ژون 1974 یک گروه طرفدار ریاض با انجام یک کودتا در صنعا به عمر حکومت قاضی عبدالرحمن ایریانی که پس از کناره گیری سلال در 1967 قدرت را در کشور به دست گرفته بود، پایان داد. رهبری کودتا را سرهنگ ابراهیم محمد حمدی برعهده داشت. پنج ساعت پس از اعلام کودتا، عربستان نخستین کشوری بود که دولت جدید را به رسمیت شناخت. ریاض طی بیانیهای در این مورد، چنین اعلام کرد: "وقایعی که در صنعا روی دادهاند جنبه داخلی دارند و عربستان براساس سیاست خود معتقد است که نباید در امور داخلی یمن مداخله کرد و به همین دلیل به هیچ نیروی خارجی هم اجازه مداخله در امور این کشور را نمیدهد و آرزو میکند که ملت برادر یمن در امنیت و آرامش بسر برد." (اطلاعات، 25 خرداد، 1353)
عربستان از اقدامات قاضی عبدالرحمن ایریانی دل خوشی نداشت. ایریانی با امضای قرارداد 1972، خشم سعودیها را برانگیخت. این قرارداد در حقیقت بی نظیرترین قراردادی بود که در تاریخ میان دو رژیم کاملاً متضاد به امضا میرسید. با امضای این قرارداد، برخوردهای مرزی بین دو یمن پایان یافت و در مرزهای دو کشور آرامش برقرار شد. به دنبال آن، توجه عدن بیشتر معطوف به مرزهای خود با عربستان گردید. هم چنین در این قرارداد تصمیماتی هم راجع به وحدت یمن اتخاذ شده بود. عربستان مخالف وحدت یمن بود و وجود دو یمن و ادامه برخورد و جنگ بین آنها را به نفع خود میدانست، لذا جناحهای راست در حکومت یمن را که مخالف سیاستهای ایریانی در جهت نزدیکی با عدن بودند، به انجام کودتا تشویق کرده بود.
به هر حال، رژیم سرهنگ حمدی در نخستین بیانیه خود چنین اعلام کرد: "در نظر دارد پیوندهای خود را با کشورهای عرب هم سایه تقویت کند. هم چنین از کشورهایی که به یمن کمک کرده اند، مخصوصاً از عربستان "هم سایه بزرگ" خود سپاس گزاری میکند." اما مهمترین دست آورد دولت جدید برای عربستان، تمدید پیمان طایف بود. دولت جدید پیمان طایف را که مدت اعتبار آن به پایان رسیده بود، تمدید کرد. تمدید این پیمان توسط محمد الهجری نخستوزیر دولت جدید صورت گرفت. اما وی اندکی بعد در لندن هدف سوء قصد مخالفان که خواستار آزادی استانهای کشورشان بودند، قرار گرفت و کشته شد. (رسالت، 27 شهریور 1370)
سرهنگ حمدی هر چند با تمدید پیمان طایف خدمت بزرگی به عربستان کرد، اما در اکتبر 1977 در آستانه سفر برنامه ریزی شدهاش به عدن، برای مذاکره در مورد وحدت یمن توسط قبایل محلی در صنعا به قتل رسید. گزارشهای متعدد، حاکی از مشارکت عربستان دراین قتل بود. قبایل یمن همواره یکی از ابزارهای مهم و موثر عربستان در رابطه با یمن بودهاند. دولت عدن نیز به طور آشکار اعلام کرد که ریاض در قتل حمدی دست داشته است. به دنبال آن، سفرای دو کشور از پایتختهای یک دیگر فرا خوانده شدند. پس از قتل حمدی، احمد حسین قشمی جانشین وی شد. نفوذ ریاض بر قشمی به حدی بود که وی اعضای کابینهاش را تحت عربستان انتخاب کرد.
تغییر رژیم در صنعا، تیره شدن روابط عدن با عربستان را به دنبال داشت. عربستان در نظر داشت با یک حمله گسترده یمن را به اشغال خود در آورد. اما حمایت دولتهای سوسیالیستی به ویژه شوروی از عدن، عربستان را از تجاوز به عدن برحذر داشت. دولت شوروی اعلام کرد آماده است هر خطری را که از طرف هر کشور خارجی عدن را تهدید نماید، دفع کند. (اطلاعات، 25 خرداد 1353) دولت عدن بعد از استقلال در سال 1967 روابط نزدیکی با کشورهای سیوسیالیستی برقرار کرده بود. دولت عدن تنها دولت اسلامی و عرب بود که رسماً ایدئولوژی سوسیالیسم را پذیرفته بود. عربستان وجود یک دولت دموکراتیک و سوسیالیست را در شبه جزیره خطری براین نظام سیاسی خود میدانست.
هم زمان تحولاتی که به زبان عربستان در شاخ افریقا روی داد، رویای این کشور برای تسلط بر یمن و باب المندب را به کلی نقش بر آب ساخت. در سپتامبر 1974، رژیم هایله سلاسی که طرفدار عربستان و امریکا بود، در اتیوپی سرنگون شد، و هایله ماریام که طرفدار شوروی بود، قدرت را در این کشور به دست گرفت. اتیوپی بعد از یمن جنوبی دومین کشور در این منطقه بود که سیاستهای سوسیالیستی را در پیش گرفت. این امر فوقالعاده باعث نگرانی سعودیها گردید. به همین دلیل، وقتی سومالی برای اشغال اوگادن حمله به اتیوپی را آغاز کرد، سیل کمکهای مالی و تسلیحاتی عربستان به سومالی آغاز شد. در این میان، یمن جنوبی نیز شروع به حمایت از اتیوپی نمود. اما جنگ اوگادن با شکست سومالی خاتمه یافت. شکست سومالی در واقع شکست دیپلماسی ریاض بود. در این زمینه، نقش یمن جنوبی برای عربستان نگران کنندهتر به شمار میآمد. (درینیک، 1368، 436)
کارشکنی عربستان با وحدت یمن
همان طور که گفته شد، انگلستان جنوب یمن را از "یمن بزرگ" جدا کرد، و تلاش امام یحیی برای باز گرداندن این بخش به جایی نرسید. از سال 1972 تلاشهایی برای وحدت دو یمن صورت گرفت. از اواخر سال 1979، این تلاشها به طور جدی صورت میگرفت. در اواخر سال 1981، دو کشور در مورد ایجاد یک شورای مشترک و دیگر سازمانهای مشترک برای ایجاد یک کشور واحد به نام جمهوری یمن به پیشرفتهایی دست یافتند. هم چنین، به موجب توافقات رهبران دو کشور در مه 1988، حرکت اتباع دو کشور به خاک یک دیگر آزاد شد، تمام پستهای مرزی موجود از میان برداشته شد و جای آن را پستهای مرزی مشترک گرفت. بالاخره در 22 مه 1990، وحدت دو کشور به طور رسمی اعلام شد. دولت یمن متحد، با ائتلاف حاکم در یمن شمالی و جنوبی تشکیل گردید و صنعا پایتخت یمن شناخته شد.
چندین عامل به وحدت یمن کمک کرد. مهمترین عامل مربوط به تحولات جهانی در سال 1990، یعنی از میان رفتن جنگ سرد و نظام دو قطبی بود. در نظام دوقطبی، دولت صنعا به طرفداری از غرب و دولت عدن به طرفداری از شرف معروف بودند. وحدت دو آلمان نیز رهبران دو یمن را برای وحدت تشویق کرد. یکی دیگر از دلایل تمایل دو کشور به وحدت، بهره برداری از ذخایر نفتی مشترک در مناطق مرزی مورد اختلاف بود. وجود اختلاف مرزی بین دو کشور سبب شده بود که علیرغم اکتشافات نفتی، طرفین موفق به بهرهبرداری از آن نشوند. بنابراین، بهرهمند شدن از درآمدهای نفتی، دو کشور را به نزدیکی با یکدیگر تشویق میکرد. از نظر داخلی نیز سیاستهایی که یمن جنوبی در راستای اقتصاد آزاد، در پیش گرفته بود، زمینه را فراهم کرده بود.
وحدت یمن نگرانیهایی را در عربستان به وجود آورد. سیاست سنتی عربستان همواره بر مبنای حفظ دو یمن جدا شده استوار بود. به همین دلیل، عبدالله صالح رئیس جمهور یمن شمالی برای کاهش نگرانی عربستان در 5 مه 1988 از مکه و مدینه دیدار کرد. طی این دیدار، وی با ملک فهد پادشاه عربستان سعودی ملاقات کرد، و به وی مجددا تضمین داد. با این حال، این امر به هیچ وجه از نگرانی عربستان کم نکرد. نگرانی سعودیها دلایل متعددی داشت که مهمترین آنها عبارت بودند از:
1. عربستان به علت ادعاهای سرزمینی خود نسبت به یمن، نمیتوانست پذیرای کشور متحدی باشد که از لحاظ نظامی قویتر از آن و از لحاظ وسعت و جمعیت دومین کشور شبه جزیره بعد از خود باشد.
2. به موجب قانون اساسی یمن متحد، این کشور به یکی از آزادترین کشورهای عرب تبدیل میشد. این امر خوشآیند کشور محافظهکار عربستان نبود. در یمن بیش از سی حزب فعالیت داشت و دهها روزنامه منتشر میشد، و همچنین بحثهای پارلمانی به صورت زنده پخش میگردید. عربستان از آن نگران بود که در آینده نزدیک، موج آزادیخواهی به داخل مرزهای این کشور نیز سرایت کند و منجر به فروپاشی نظام قبیلهای آن گردد.
3. از طرف دیگر، فروریزی نظام قبیلهای در یمن نیز یکی از اهرمهای قدرت عربستان را از این کشور میگرفت. لذا بسیار طبیعی به نظر میرسید که این کشور توان تحمل یک یمن متحد، مستقل و آزاد را در همسایگی خود نداشته باشد.
برهمین اساس، طی سالهای 93-1990، عربستان بزرگترین نقش را در ایجاد آشوب و اغتشاش در یمن برعهده داشت. این کشور از طریق طرح ادعاهای ارضی، تطمیع عشایر و برهم زدن ثبات سیاسی، در روند عملی وحدت یمن، اختلال ایجاد میکرد. بعد از اعلام وحدت یمن، موجی از بمبگذاریها و ترورهای سیاسی در این کشور روی داد. سوءقصدهای سیاسی منجر به مرگ هشت نفر از رهبران حزب سوسیالیست یمن، یکی از دو حزب حاکم کشور، شد. مردم یمن، عربستان را عامل این ترورها معرفی میکردند. روزنامه یمنی المجتمع چنین نوشت: "عربستان در ناآرامیهای این کشور دست دارد. اقدامات متعددی که نظام آل سعود علیه یمن انجام داده، نشاندهنده میزان ناراحتی این نظام از یکپارچه شدن یمن و تلاش برای از هم گسیختن این وحدت است." (سلام، 3 دی 1371) علی عبدالله صالح رئیس جمهور یمن نیز بدون نام بردن از عربستان، ترورهای کشور را به "نیروهای دشمن در شبه جزیره عرب که مخالف استقرار دموکراسی هستند" نسبت داد (ابرار، 21 تیرماه 1371).
اوج ناآرامیهای داخلی یمن در ماه نوامبر 1992 بود. در این ماه به علت تعلیق انتخابات، تظاهرات گستردهای در یمن برگزار شد، زیرا دوره انتقال سی ماهه که بعد از وحدت یمن پیشبینی شده بود، در 22 نوامبر 1992 پایان یافت. قرار بود در این روز انتخابات عمومی برگزار شود، اما دولت آن را به 27 آوریل 1993 موکول کرد. در تظاهراتی که به مدت چهار روز علیه دولت صورت گرفت، سیزده نفر کشته و 85 نفر زخمی شدند. گفته شد که عربستان در به تعویق انداختن انتخابات و بروز این ناآرامیها دخالت داشته است. احمد محمد علی، سفیر جمهوری یمن در تهران چنین گفت: "برخی از کشورهای منطقه و دولتهای بیگانه که مخالف وحدت یمن و اجرای دموکراسی در این کشور هستند، تلاش میکنند ناآرامیهایی در یمن به وجود آوردند." (ابرار، 15 دی 1372) در این ناآرامیها، قبایل و عشایر یمن نقش عمدهای داشتند. این قبایل و عشایر که از سوی عربستان حمایت و تقویت میشدند، بزرگترین پایه قدرت در یمن هستند. این قبایل یک بار هم در آوریل 1990 علیه وحدت یمن شورش کردند. قبایل یمن هم مسلحاند.
نگرانی عربستان از مثلث بغداد - صنعا - قاهره
در 17 فوریه 1989، سران چهار کشور یمن شمالی، اردن، مصر و عراق در بغداد تشکیل جلسه داده، و ایجاد اتحادیه جدیدی را در جهان عرب به نام "شورای همکاری عرب" اعلام کردند. صدام حسین رئیس جمهور عراق نقش اصلی را در تشکیل این اتحادیه برعهده داشت. هدف وی از تشکیل این اتحادیه، اعمال فشار به عربستان و سوریه، و در نهایت کسب برتری و سلطه در منطقه بود تشکیل این شورا به منزله ایجاد اتحادیه جدیدی در مقابل شورای همکاری خلیج فارس بود که عربستان رهبری آن را برعهده داشت. تأسیس این شورا، به ویژه عضویت یمن در آن، موجبات نگرانی شدید عربستان را فراهم آورد. ریاض از تجدید خطر اتحاد مثلث بغداد - صنعا - قاهره بسیار در هراس بود. پس از وحدت یمن، شورای همکاری عرب از پیوستن یمن متحد به آن که جایگزین یمن شمالی شده بود، استقبال کرد.
در این میان، همکاریهای اقتصادی و نظامی عراق با یمن رو به گسترش بود. دولت عراق کمکهای اقتصادی در اختیار یمن قرار میداد. همکاریهای نظامی بین دو کشور بسیار قابل توجه بود و همین امر موجب نگرانی عربستان شده بود. افسران عراقی، ارتش یمن و گارد ریاست جمهوری آن را آموزش میدادند. علاوه بر آن، اظهارات صدام حسین مبنی بر این که "ارتش یمن باید نقش فعالتری در مسائل منطقه ایفا کند" (اطلاعات سیاسی - اقتصادی، 31،36)، بر نگرانی عربستان افزود. با توجه به اختلافات مرزی و ادعاهای ارضی دو کشور نسبت به یکدیگر، نگرانی عربستان از تقویت ارتش یمن را میتوان درک کرد. نگرانی مقامات عربستان به حدی بود که آنها ناگزیر شدند مراتب را به اطلاع دولت آمریکا برسانند.
عضویت یمن در شورای همکاری عرب و برقراری روابط نزدیکتر با عراق، در واقع پاسخ این کشور به سیاستهای توسعهطلبانه عربستان بود. طبیعی بود که با آغاز بحران خلیج فارس، یمن از عراق جانبداری کند. بحران خلیج فارس با اشغال کویت از سوی عراق در دوم اوت 1990 به وجود آمد. عربستان و سایر شیخنشینهای جنوبی خلیج فارس، اشغال کویت را تهدید مستقیمی علیه خود تلقی میکردند. آنها نگران بودند که درصورت موفقیت عراق، نوبت آنها فرا خواهد رسید، و یا دست کم باید بعد از آن، سیادت و رهبری بغداد را در منطقه تحمل کنند. لذا آنها در مقابل عراق قرار گرفته و برای عقب راندن نیروهای عراقی به نیروهای امریکایی، غربی و عربی متوسل شدند.
یمن اشغال کویت را نه تنها محکوم نکرد، بلکه با سکوت خویش بر آن صحه گذاشت، و در همین راستا به توافقهای اجلاس اتحادیه عرب در قاهره رای منفی داد. حتی به طور غیررسمی گفته میشد که یمن با استقبال از استقرار موشکها و هواپیماهای عراق در خاک خویش، برای انجام هرگونه عملیات نظامی علیه عربستان، حمایت عملی و علنی خود از عراق را اعلام کرده است. در همین زمان، عربستان و یمن نیروهای نظامی خود را در مرزهای یک دیگر به حال آمادهباش در آورده و احتمال بروز جنگ بین آنها بسیار جدی شده بود. رسانههای گروهی عربستان نیز یمن را متهم میکردند که با کمک عراق و اردن درصدد تجزیه خاک عربستان و تصرف مناطق عسیر و ربع الخالی است.
هر چند هیچ گونه اقدام نظامی از طرف یمن علیه عربستان صورت نگرفت و استقرار موشکها و هواپیماهای عراقی نیز برای مصون ماندن از حملات متحدین علیه عراق بود، با این حال واکنشهای عربستان عجولانه و غیرمعقول بود. عربستان در اولین واکنش در سپتامبر 1990 دستور اخراج 32 نفر از دیپلماتها و پرسنل سفارت یمن در ریاض را صادر کرد. متعاقب آن، به کلیه شهروندان و تجار یمن در عربستان دستور داده شد تا حداکثر ظرف یک ماه با واگذاری یا فروش کامل شرکتهای خود به اتباع عربستان، و یا با گرفتن شریک محلی، فعالیتهای تجاری خود را تحت ضوابط شرکتهای محلی در آوردند.
گام بعدی عربستان علیه یمن، اخراج حدود یک میلیون نفر کارگر یمنی از خاک خود بود. اخراج کارگران یمنی که ماهانه حدود 350 میلیون دلار ارز به کشورشان منتقل میکردند، ضربه اقتصادی سنگینی برای دولت یمن بود. این مسأله به تورم موجود در کشور دامن زد وضعیت بد اقتصادی مردم را بدتر کرد، موجب بروز تظاهرات مردم علیه دولت شد، و در نهایت به بی ثباتی سیاسی در کشور کمک کرد.
طرح تجزیه جنوب یمن
به دنبال جنگ خلیج فارس و موضع گیری یمن به نفع عراق، عربستان مطابق معمول تحریک قبایل جنوب یمن برای جدایی از شمال را در پیش گرفت. عربستان هم چنین به اختلافات بین علی سالم البیض معاون رئیس جمهوری و علی عبدالله صالح رئیسجمهور دامن میزد. صالح و البیض در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. البیض رهبر حزب سوسیالیست یمن که قبلاً در یمن جنوبی قدرت سیاسی را دردست داشت، احساس میکرد که به طور کامل در حاکمیت نقش ندارد. در زمینه اقتصادی نیز البیض با سیاستهای صالح مخالفت میکرد و معتقد بود که سیاستهای وی منجر به افزایش بی کاری و تورم در کشور گردیده است. افزون بر آن، البیض رادیکال و طرفدار نهادهای مدرن در امور حکومت بود، درحالی که صالح سنتگرا بود و از چیرگی نهادهای پدرسالاری یا قبیلهای در امور دولت حمایت میکرد. به طور کلی شمال یمن از نظر اجتماعی دارای ساختار قبیله ای، از نظر اقتصادی کشاورزی، کمتر صنعتی و بسیار فقیر بود. درحالی که جنوب آن از نظر شهرنشینی در درجه بالاتری قرار داشت، و بیش از شمال صنعتی بود. هم چنینی، با کشف نفت در جنوب، این قسمت نسبت به شمال ثروت مندتر بود. البته جنوب نسبت به شمال جمعیت کم تری داشت.
به منظور حل و فصل اختلافات، در فوریه 1994 کنفرانس امان در پایتخت اردن تشکیل گردید و طرفین با امضای موافقت نامهای برای انجام اصلاحات سیاسی، اداری و امنیتی در یمن به توافق رسیدند. اما موافقت نامه امان به اجرا در نیامد. دخالت عربستان مانع از اجرای آن شد؛ زیرا البیض بعد از امضای موافقت نامه وارد عربستان شد و با رهبران این کشور مذاکراتی انجام داد. تمام شواهد نشان میدهد که پس از گفت وگوهای البیض با رهبران عربستان، بحران یمن از مرحله سیاسی گذشت و ابعاد نظامی به خود گرفت. زیرا به فاصله کمتر از 24 ساعت از این گفت وگوها، برخوردهای شدید نظامی بین نیروهای شمال و جنوب آغاز شد.
به دنبال دو ماه برخورد، البیض با حمایت عربستان استقلال جنوب یمن را به نام جمهوری دموکراتیک یمن در 21 مه 1994 اعلام کرد. این اقدام آخرین امیدها برای انجام مذاکرات را از بین برد، و به دنبال آن، جنگ داخلی یمن آغاز شد. در جریان جنگ، عربستان تمام تلاش خود را برای تجزیه یمن را به کار گرفت. این کشور یک طرح پنج مادهای تسلیم اعضای دائمی شورای امنیت کرد که تجزیه جنوب را تأئید میکرد. این طرح از سوی صنعا رد شد. به دنبال آن، عربستان شروع به تمرکز وسیع نیروهای نظامی خود در مرزهای دو کشور کرد. از طرف دیگر، سعودیها شروع به استخدام نیروهای مزدور برای خدمت در ارتش جنوب کردند. (اطلاعات، 23 خرداد 1373)
هم چنین، اعلام شد که افسران و درجهداران عربستان در کنار نیروهای جنوب مشغول جنگ با نیروهای شمال هستند. (اطلاعات، 25 خرداد 1373) سازمان سیا نیز فاش کرد که عربستان 12 جنگنده میگ 29 را با خلبانان روسی برای حمایت از شورشیان جنوب در جنگ داخلی یمن اجاره کرده است. سعودیها میلیونها دلار به خلبانان روسی که نیروهای یمن شمالی را بمباران میکردند، پرداختند. (اطلاعات، 19 خرداد 1373) افزون بر آن، گفته شد که ریاض بیش از دو میلیارد دلار برای تجزیه یمن کمک کرده است. (رسالت، 22 خرداد 1373) بخشی از این مبلغ صرف هزینه سلاحهای خریداری شده از کشورهای اوکراین، بلغارستان و لهستان شد که از طریق بندر مکلا به جنوبیها میرسید. (اطلاعات، 22 خرداد 1373) عربستان و سایر اعضای شورای هم کاری خلیج فارس (به استثنای قطر) در اجلاس خود در شهر ابها، به طور تلویحی تجزیه یمن را به رسمیت شناختند. این کشورها با گنجاندن اصطلاح جمهوری دموکراتیک یمن در متن بیانیه پایانی اجلاس، موجودیت یک دولت در جنوب یمن و عملاً تجزیه این کشور را تأیید کردند. (اطلاعات، 17 خرداد 1373)
به دنبال آن، بحران در مرزهای بین دو کشور رو به افزایش نهاد. دولت یمن اعلام کرد که دولت عربستان اقدام به ایجاد پستهای دیده بانی و احداث راه در عمق خاک یمن در استان صعده کرده است. وزارت امور خارجه یمن، بیانیهای انتشار داد که در آن گفته چنین شده بود: "عربستان اخیراً به اقدامهایی که سبب لطمه وارد آمدن به تمامیت ارضی یمن میشود، دست زده است." هم چنین، در این بیانیه اضافه شده بود: "یمن مصمم به دفاع از مشروعیت و حقوق تاریخی خود است و از ریاض میخواهد که روابط حسن هم جواری میان دو ملت برادر را حفظ کند".
به دنبال آن، برخوردهایی بین نیروهای دو کشور در استان صعده روی داد که طی آن تعدادی از نیروهای نظامی یمن و عربستان کشته شدند. طی این برخوردها، نیروهای یمن موفق شدند نیروهای عربستان را از اطراف صعده عقب رانده، و مناطقی را که در آن سعودیها مبادرت به تأسیس پست دیدهبانی و جاده کرده بودند، بازپس گیرند.
هم چنین، تمرکز نیروهای نظامی عربستان در نزدیکی منطقه "بکاع" در استان صعده و در برابر شهرهای الوادیه و الشور را در اطراف استان حضرموت، موجب درگیریهای شدیدی بین نیروهای نظامی دو کشور در فوریه1995 شد و بیش از 54 نفر کشته به جای گذاشت. این درگیریها زمانی روی داد که پلیس مرزی یمن اعلام کرد یک قرارگاه را که به اشغال مردان قبیله تحت الحمایه عربستان در آمده بود، بازپس گرفته است.
به دنبال آن، علی عبدالله صالح رئیسجمهور یمن طی نطقی در استان حضرموت به عربستان سعودی شدیداً حمله کرد. وی گفت: "بر ضد مردم یمن توطئه کردهاند و از ایجاد قحطی و انفصال و جنگ و تصرف اراضی استفاده میکنند که اصلاً برای ملت ما قابل قبول نیست. ما در جریان جنگ داخلی گفتیم که تجزیه را نمیپذیریم و امروز نیز میگوئیم که نمیتوانند خاک ما را تصرف کنند. از آنها میخواهیم که در امور داخلیمان مداخله نکنند... ما در نقشه جغرافیایی وجود داریم و ملت ما ملتی تاریخی است و کشورمان از دیرباز وجود داشته و نه از 60 سال پیش [خطاب به عربستان سعودی] و کسی نمیتواند ما را از نقشه جغرافیایی بزداید". (فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال دوم، شماره 1، بهار 1374، 293)
تجاوز عربستان به یمن در 2009
به طوری که گفته شد، صالح خطاب به عربستان اعلام کرده بود که نمیتوانند خاک ما را تصرف کنند؛ البته وی درحالی این سخنان را بیان میکرد که خود با امضای یادداشت تفاهمی با عربستان، به طور رسمی اشغاال سه استان یمن از سوی عربستان را پذیرفته بود. تا آن زمان، دولتهای حاکم بر یمن، از پذیرش این مسأله سرباز زده بودند. صالح هم چنین برخلاف گفته قبلی خود، اکنون با دعوت از نیروهای نظامی عربستان، نه تنها از آنها خواست در امور یمن مداخله کنند، بلکه با دعوت از کشوری که تجزیه تاریخی شصت سال گذشته آن نشان میدهد که همواره به یمن چشمداشت داشته، گام خطرناکی را در راستای محو کشور یمن از نقشه جغرافیا برداشته است.
ارتش عربستان سعودی اکنون وارد خاک یمن در استان صعده شده است. اما چند استان هم جوار آن نیز به جنگ کشیده شدهاند. از زمان جنگ عربستان و یمن در سال 1934 تاکنون، سابقه نداشته که ارتش عربستان با این حجم و گستردگی وارد یمن شود. رسانههای عربی و غربی سعی میکنند ورود ارتش عربستان به خاک یمن را به بهانههای متعدد توجیه کنند. عربستان خود ادعا میکند که ارتش آن کشور برای دفاع از خود، وارد خاک یمن شده است. به ادعای عربستان، حوثیها به یک پاسگاه در خاک عربستان حمله کرده، و یک سرباز سعودی را کشتهاند، هر چند که حوثیها این ادعا را رد میکنند. رسانههای غربی تلاش میکنند که ورود ارتش عربستان به خاک یمن را، با عنوان جلوگیری از گسترش "هلال شیعه" و تشکیل یک کشور شیعه درکنار مرزهای آن توجیه کنند.(2) برخی هم تجاوز ارتش عربستان به خاک یمن را، ناشی از جنگ پنهانی میان ایران و عربستان میدانند.(3)
این تحلیلها در واقع نادیده گرفتن یا سرپوش نهادن بر اهداف واقعی عربستان از ورود ارتش آن کشور به خاک یمن است. ورود ارتش عربستان به شمال خاک یمن، تداعی کننده ورود ارتش اسراییل به جنوب لبنان، و ارتش ترکیه به شمال قبرس و شمال عراق است. ترکیه و اسراییل ادعا میکردند که هدف از ورود ارتش آنها ایجاد یک "کمربند امن" است که البته در مراحل بعدی و در صورت موفقیت این "مناطق امن" در داخل این دو کشور ادغام میشد. نیروهای نظامی عربستان نیز پس از ورود به خاک یمن، بخشهایی از خاک این کشور را اشغال و یک "منطقه امن" برای خود ایجاد کردهاند.
اما عربستان به این مساله بسنده نخواهد کرد. این کشور هدف مهمتری را دنبال میکند، و آن اشغال تمام یمن است. عربستان در نظر دارد تا نفوذ خود را در شمال یمن گسترش دهد، و از سوی دیگر، جداییطلبان جنوب این کشور را به جدایی تشویق کند. معاون وزیر دفاع عربستان سعودی به طور رسمی اعلام کرد که ارتش آن کشور منطقه استرایک جبلالدخان در شمال یمن را به تصیرف خود درآورده است (ایران، 9 آذر 1388). از سوی دیگر، تظاهرات گستردهای در جنوب یمن صورت گرفته که در آن شرکت کنندگان خواستار استقلال جنوب یمن شدهاند. تظاهرکنندگان پرچم یمن جنوبی سابق را با خود حمل میکردهاند. در جریان این تظاهرات، پنج نفر کشته شدهاند (ایران، 8 آذر 1388). این تظاهرات از حمایت مستقیم عربستان برخوردار بوده است.
در این شرایط، آن چه به اهداف توسعهطلبانه عربستان کمک میکند، موج گسترده نارضایتی مردم یمن از سه دهه حکومت علی عبدالله صالح است. این نارضایتی در مشکلات اقتصادی یمن و سوء مدیریت ریشه دارد. مردم یمن فقیرترین مردم شبه جزیره عربستان هستند. بیکاری، نرخ بالای تورم، بیسوادی و کمبود منابع آب، مردم را رنج میدهد. این مسایل یمن را در معرض فروپاشی قرار داده است. طبق نظریه برگن، دولتهای ضعیف و روبه شکست آمیخته با فساد و فاقد نهادهای قانونی قدرتمند، نمیتوانند فرصتهای لازم اقتصادی و اجتماعی را برای شهروندان خود فراهم کنند، و در نتیجه بستر مناسبی را برای نارضایتی مردم به وجود میآورند. براساس نظریههای جدید، دولت یمن یک دولت درمانده است. درماندگی دولت،به این معنی است که دولت از جهات بسیار مهمی شکست خورده است، به جای حمایت از شهروندان، هرج و مرج و اغلب جنگ داخلی حکمفرما است، و اقتدار سیاسی مرکزی وجود ندارد یا بسیار ناکارآمد است، از لحاظ نظام اقتصادی نیز درمانده است، و حتی قادر به تامین ابتداییترین عناصر رفاه برای مردم نیست. (گریفیتس، 1388، 454) یمن بهترین نمونهای است که درماندگی یک دولت را به درجات و شکلهای مختلف به نمایش میگذارد.
دولت یمن از سال 1934 که درجنگ با عربستان شکست خورد، هرگز به این صورت درمانده نبوده است. بدیهی است که یک دولت درمانده، به راحتی میتواند توسط دولت قدرتمند بلعیده شود. در چنین شرایطی، رئیس جمهور یمن از عربستان سعودی خواست که ارتش خود را وارد خاک آن کشور کند. این بزرگترین اشتباه رئیس جمهوری یمن در طول سی سال حکومتش است. سئوال این است که آیا نیروهای نظامی عربستان سعودی،خاک یمن را ترک خواهند کرد؟ واکاوی اهداف عربستان در قبال یمن طی چند دهه گذشته، به این سئوال پاسخ منفی میدهد، مگر آن که همان طور که حزبالله لبنان توانست ارتش اشغالگر اسراییل را از جنوب لبنان بیرون کند، گروه حوثی نیز بتواند با شکست دادن ارتش عربستان، آن را به عقبنشینی از یمن وارد کند.
نتیجهگیری
از زمان عبدالعزیز ابن سعود، بنیانگذار سومین دولت وهابی، تلاش حاکمان ریاض تصرف تمام شبه جزیره عربستان به ویژه برخی مناطقی بوده که از نظر ژئوپولیتیکی از اهمیت ویژهای در شبه جزیره عربستان برخوردارند. این مناطق ژئوپولیتیکی، ظفار، حضرموت، باب المندب و یا به طور کلی یمن بودهاند. در نظریههای ژئوپولیتیک،از سیلاک تا آلبو کرک،یمن به علت مجاورت با تنگه باب المندب و دسترسی مستقیم به دریاهای آزاد، اهمیت ژئوپولیتیکی ویژهای داشته است، به طوری که تسلط بر آن،تسلط بر جهان تلقی شده است. ایرانیها، پرتقالیها، انگلیسیها، شورویها و امریکاییها به این مساله واقف بوده، و رویای تسلط بر آن را در سر میپرورانده اند.
در این میان عربستان سعودی نیز به طور زیرکانه و گام به گام این سیاست را دنبال کرده، و همچنان دنبال میکند. طرح تسلط بر استان حضرموت یمن به علت دسترسی آن به دریاهای آزاد، و طرح تجزیه جنوب یمن به علت مجاورت آن با تنگه بابالمندب را در این راستا میتوان ارزیابی کرد. در حال حاضر، دولت یمن یک دولت درمانده است و این آرزوی دیرینه عربستان بوده است. زیرا چیرگی بر یک دولت درمانده بسیار راحت است، مشروط به آن که عربستان بتواند مقاومت گروه حوثی را در هم شکند.