رئوف پیشدار ـ روزنامهنگار و مدرس دانشگاه
یکی از تاکتیکهای رهبران آمریکا به قصد القای چهرهای موجه و مثبت! از خود و عکس آن برای ایران در حوزه افکار عمومی، دعوت به گفتوگو و ابراز علاقه و آمادگی برای آن، با این گمان است که ایرانیها آن را رد میکنند، ولی وقتی با قبول آن از سوی ایران روبهرو میشوند یا حتی مانند 2باری که احمدینژاد به آن ابراز علاقه کرد یعنی مناظره، فورا و به بهانهای که قبلا هم روی آنها در حوزه افکار عمومی کار کردهاند، پا پس میکشند تا فرصتی دیگر و ادامه دادن به رویهای که سال به سال دیوار بیاعتمادی را بلند و بلندتر کرده، به انتظار مینشینند. فرار اوباما از مناظره با احمدینژاد که او آن را در سازمان ملل نیز تکرار کرد و میتوان اگر صورت میگرفت یا صورت بگیرد، آن را اتفاقا کوتاهترین و در عین حال بهترین و حتی سریعترین راه برای حل مسائل میان 2 کشور برشمرد، بار دیگر نشان داد که آمریکاییها در تبلیغات خود دایر بر گفتوگو واقعا صادق نیستند. آمریکاییها در حالی از گفتوگو سخن میگویند که در جبهههای متعدد به تلاشهای خود برای مسدود کردن منافع ایران ادامه میدهند.
سخنان اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل و متعاقب آن مصاحبهاش با بیبیسی و ادعاهایی که علیه ایران تکرار کرد، تازهترینها در همین راستا سنجیده میشود که نشان میدهد آنها همچنان و هنوز به کفایت لازم برای شناخت از ایران و نقش و قدرت این کشور در معادلات جهانی و منطقهای دست نیافتهاند. ایران ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی زیادی دارد که به آن امکان داده تا نقش مهمی در ثبات و تحکیم صلح، امنیت و دموکراسی در منطقه ایفا کند. آمریکا نمیتواند این پتانسیل بزرگ را در بازیهای منطقهای و حتی فرامنطقهای خود نادیده بگیرد. آمریکا باید باور کند که تعادل منطقه بدون حضور و ایفای نقش متناسب با وزن ژئوپلتیک ایران ممکن نیست. کشورهای منطقه امروز این حقیقت را که ایران قدرت اصلی منطقه است باور دارند و بر همین اساس به تعامل با این کشور میپردازند. در نگاه به تاریخ روابط سیاسی ایران و آمریکا بویژه در نزدیک به 60 سال اخیر، یعنی بعد از کودتای 28مرداد1332، آنچه برجسته است، مجموعهای از اقدامات، مواضع و سیاستهایی از سوی کاخ سفید در برابر ایران است که اغلب فاقد نشانهای از دوستی و احترام بوده است و هنوز هم میتوان آن را در مواضع و رفتارهای مقامات آمریکایی درباره ایران دید که اظهارات مورد اشاره از آقای اوباما در بالا و تکرار ادعاها و اتهامات بیاساس و پایه درباره برنامههای هستهای ایران و در یک کلام، اصرار بر ادامه سیاستهایی که منافع ایران را مسدود کند، برخی! از آنهاست.
حتی همین برخی نشان میدهد هنوز نمیتوان به آمریکاییها اعتماد داشت و دیوار بیاعتمادی موجود به همین راحتیها فرونمیریزد و آنچه به آن نیاز است، تغییری بنیادی در نوع نگاه واشنگتن به رابطه با تهران و تبدیل حرف به عمل است. آمریکا در طول دههها تعامل با ایران نشان داده است که رژیمی قابل اعتماد نیست. ایران دلایل بسیاری دارد که به آمریکا برای عادیسازی روابطش با آن بگوید که برایش «شرط» دارد. آمریکا دارای پیشینهای مثبت در روابط خود با ایران به گونهای که بتواند به آن تکیه کند، نیست و ادامه سیاستهای سلطهجویانه آن نشان میدهد که واشنگتن دولتی همچنان غیرقابل اعتماد است مگر آنکه به صورت « بنیادی» و «عملی» نشان دهد که حداقل! شروع به تغییر در آن کرده است. در سمت دیگر، ایران هرگز گفتوگو با آمریکا برای حل و فصل اختلافات موجود را بهطور کلی رد نکرده اما آنچه برداشتن هر قدمی را با احتیاط و اندیشه بیشتر همراه کرده، ادبیات آمریکاییها و ادامه سیاستهای استکباری این کشور است که به تعبیر رئیس جمهوری اسلامی ایران «ادبیاتی زورگوست و هیچ کشور مستقلی ادبیات قدرتهای زورگو را نمیپذیرد». جمهوری اسلامی ایران در همه مسائل منطقهای و جهانی و از جمله در فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان نشان داده که خواهان صلح و آرامش بر مبنای عدالت و کرامت انسانی است و سیاست منطقهای خود را بر همکاریهای اقتصادی مفید و استقرار صلح و امنیت و رفاه و برقراری اعتماد و همکاری و تفاهم با همه همسایهها و کشورهای منطقه قرار داده اما در مقابل این آمریکا بوده که با سیاستهای اخلالگرانه خود ثبات، صلح و امنیت منطقه و آرامش جهان را مخدوش و بهخطر انداخته است. همانطور که گفته شد، ایران دلایل بسیاری دارد که بگوید «به آمریکا اعتماد نداریم».
نخستین نکته و شاید اصلیترین دلیلی که به این بیاعتمادی انجامیده و موجب آن شده تا دیوار بلند بیاعتمادی همچنان بین 2 کشور و روابط آنها وجود داشته باشد، روحیه استکباری حاکم بر کاخ سفید و این گمان است که «آمریکا مالک و صاحب همه جهان است». آمریکا حتی اخیرا که «بارها» پیام داد خواهان گفتوگو و کمک تهران درباره عراق است، نشان داد که در گفتار و عمل صادق نیست. رهبران آمریکا با ادبیات استکباری و توام با کبر و غرور خود، سالهاست که به سیاستی دوگانه و تبعیضآمیز در برابر ایران ادامه میدهند. آنها از صلح و امنیت جهانی سخن میگویند اما در عمل وقتی نهتنها ندای صلحخواهی بلکه اقدامات عملی ایران را برای توسعه و تعمیق صلح و امنیت میبینند، هر آنچه را در توان دارند، از جنگ گسترده روانی با کمک شبکههای رسانهای صهیونیستی گرفته تا قدمهای عملی، برای اخلال در آن بهکار میبندند. به باور افکار عمومی ایران، آمریکا برای از بین بردن دیوار بلند بیاعتمادی میان خود و ایران، راهی جز پیشقدم شدن آن هم با اقدامات صادقانه عملی ندارد و تا پیش از آن نمیتوان به فروریختن دیوار بیاعتمادی امید داشت.