اومانیسم- در معنای عام خود- همواره محور مباحث دنیای مدرن و حتی به اشکالی مختلف، مورد توجه دوره پست مدرن است. به لحاظ گستردگی معانی اومانیسم، باید در هر گونه نقد و بررسی درباره اومانیسم به تفکیک معنایی آن توجه داشت؛ و نیز بایستی میان گرایشهای معتدل و افراطی آن تفاوت نهاد.
بسیاری از ایرادهای نگرش اومانیستی را میتوان در توجه بی حد و حصر و افراطی به شأن و منزلت انسانی، و نخوت و غرور واهی انسان به خود، و نادیده انگاشتن کاستیها و محدودیتهای خود و عقل خود خلاصه کرد. منتقدان میگویند عدم تأمل در این محدویتها و کاستیها بوده است که فرد و جامعه انسانی مدرن را دچار آسیبها و بحرانهای جدی کرده است(ر. ک: مدرنیته و مدرنیسم)
انسان دوره جدید میکوشد تا خود را یگانه حقیقت هستی و خالق تمام ارزشهای واقعی این جهانی و حاکم بر شئوون هستنی و سایر م وجودات معرفی نماید؛ فرمانروای مطلقالعنانی که هیچ کس را با رای مقاومت در برابر آن نیست. این نگرش در مقاطع فراوانی بخصوص در دوره روشنگری شکلی افراطی و رادیکال یافت؛ و در صدد حذف هرگونه اندیشه ماورای طبیعی، وحیانی و دین الوهی برآمد؛ و اندیشهها و رویکردهای دینی را بهعنوان بزرگترین مانع جدی بر سر راه حاکمیت خرد و ارشهای انسانی بر آمد؛ و انسان را به موجودی مطلق تبدیل کرد. سپس کوشید تا ارشها و آرمانةای انسانی و صرفا دنیوی را، بر تمام عرصههای مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... حاکم نماید؛ کوششی که در نهایت، نام دین به خود گرفت و عنوان«دین انسانیت» نیز پیدا کرد.
نکته سوم: نگاه اجمالی به تحقق تاریخی و عینی اینگونه نگرش افراطی به انسان، و تأثیرات و پیامدهای آن نشان میدهد که همین نگرش انسان گرایانه در بسیاری از دورانهای تاریخخی آن گاه که چیزی را معارض با منافع و به اصطلاح ارزشهای انسانی خود تشخیص داده، در مقام حذف، طرد و نابودی آن بر آمده است هر چند نگرش مقابل، نگرش انسانگرایانه دیگری باشد و هر چند به نابودی انسانها و ارزشهای انسانی بینجامد.
آزاد کنندگان آمریکای استعتماری مانند صاحبان برده بودد. بسیاری از انسانگرایان بودهاند که در حذف شأن زنان و کودکان و نادیده گرفت شأن برخی ادیان یا حتی زبانها و یا کسانی که رنگ پوستشان سفید نیست، به نام انسان کوشیدهاند. تهدید و تخریب محیط زیست نیز به اعتراف بسیاری از متفکران، دستاورد اومانیسم افراطی و مطلق شمردن شأن انسان است. به دلیل همین افراط و لجام گسیختگی اندیشههای اومانیستی است که، عناوین زیبایی مثل آزادی، خود مختاری، عقلانیت فردی، مدارا و تساهل، بی همتایی فرد و انسانیت، به مفاهیمی چون قدرت، حاکمیت نیروها و مناسبات تولید بر سرشت انسانی(در تفکر مارکس) اراده معطوف به قدرت(در تفکر نیچه) و یا حتی نژاد برتر(در تفکر نازیستی) رنگ میبازد؛ اومانیستی که در چرخش تاریخی خود تبدیل به ضد اومانیسم میشود.
با توجه به آزمون تاریخی اندیشههای اومانیستی باید دید آیا مفاهیمی چون انسان دوستی، عقل، عشق، محبت، کمک به هم نوع، حقوق بشر، حقوق طبیعی توانسته است بدون پشتوانههای دینی و وحیانی- در نظر و عمل- وافی به مقصود باشد؛ و موجب انسجام جامعه و مانع بروز فجایع اجتماعی و جهانی شود؟
نکته چهارم: در ادیان آسمانی، بخصوص دین اسلام، علاوه بر این که از جایگاه ممتاز کرامت انسانی و جانشینی حضرت حق- یعنی آن ذات ربوبی واجد تمام صفات کمال- برخوردار است، و آسمان و زمین«مسخر» او قلمداد شدهاند، اما آنچنان وانهاده در عرصه هستی نیست که غیر مسؤولانه تنها به خود بیندیشد و هنگامی که چیزی را در برابر منافع خود تشخیص داد آن را نا حق تلقی کند. شأن و عظمت تمامی انسانةا در تفکر اسلامی محفوظ است لکن شأن آنها به میزان تخصیل کمالات(قرب به مقام الوهی) همچنان افزوده میگردد. نکته بسیار مهم اینکه جهان بینی اسلامی، شأن انسان را محبوس و منحصر در امور دنیوی نمیکند؛ اساسا در این اندیشه پایگاه و شأن انسان در ارتباط با مبدأ و مقصد(خداوند) معنا میشود. بنابراین دین اسلام، به یک معنا نگرش انسانگرایی را تا آنجا که به نفی ارزشهای انسانی، اخلاقی والاهی نینجامد میپذیرد؛ و بر کسب ارزشهای انسانی و شکوفایی استعدادهای زمینی و آسمانی او تأکید میکند؛ اما هیچ گاه انسان را یگانه خالق ارزش نمیداند.