تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۸۳۱۵۹

نیت و اصلاح شخصیت (بخش دوم و پایانی)

محمدمهدی رشادتی مقدمه: دربخش نخست این مقاله به مباحث نیت و اصلاح شخصیت شامل: داشتن حسن ظن به مردم- باور به اینکه دیگران بهتر و بالاتر از من هستند و همچنین داشتن حسن ظن به خدا پرداخته شد. اینک در بخش پایانی دنباله مطالب را پی می گیریم.

روش چهارم - به فکرانتقام گرفتن و عوض درآوردن نباشیم
فرض کنید فردی به ما بدی کرده و نسبت به ما ظلمی مرتکب شده است و به قول معروف حالی ازما گرفته است. اگر ما به فکر انتقام جویی وتلافی نمودن باشیم (حتی اگردرعمل موفق به آن نشویم) باز این خود ما اولین قربانی آن هستیم زیرا اندیشه انتقام، دائماً ذهن ما را اذیت می کند و آرامش و امنیت خاطر را از ما سلب می نماید، ثانیاً، پس از گرفتن انتقام و فروکش کردن آتش آن هیچ گونه لذتی و دست آوردی نصیب انسان نمی کند. ضمن آن که در گذشت لذتی است که در انتقام قطعا نیست.
علی (ع) می فرماید:«زشت ترین کارهای یک انسان توانمند انتقام گرفتن است شتاب در انتقام گرفتن، شیوه و منش آدمهای فرومایه و پست است. انتقام گیرنده ضمن آنکه بزرگی و بزرگواری را در دنیا از دست می دهد، از پاداش آخرت نیز بی نصیب خواهد ماند. بدترین مردم کسی است که از لغزش دیگران نگذرد و آنچه را باید از دیگران بپوشاند، نپوشاند. (غررالحکم، ج 2، ص 519)
در مقابل آن، گذشت و عفو بسیار مورد تاکید واقع شده است. پیامبر (ص) فرمودند؛ برحوض کوثر وارد نمی شود کسی که عذر فردی را نپذیرد. اعم از اینکه موجه باشد یا نباشد.
امام سجاد (ع) می فرماید: ازپدرم حسین (ع) شنیدم که فرمود: اگر مردی دراین گوشم (طرف راست) مرا دشمنام دهد و در دیگری (طرف چپ) از من پوزش خواهد از او می پذیرم. هر کس پرگذشت باشد عمرش طولانی گردد.(میزان الحکمه، ج 1ص 81) علی (ع): به کسی که به تو بدی کرده نیکی کن و از هرکسی که بر تو خیانتی کرده درگذر. (غررالحکم، ج 1ص 259)
روش پنجم - درفکر عیب‌یابی و عیب‌جویی دیگران نباشیم (منفی‌نگری)
یکی دیگر از بیماریهای فکری و روحی این است که انسان بدنبال عیب و نقص دیگران باشد. ریشه چنین حالتی در واقع به این برمی گردد که آدمی خود را خوب نمی شناسد.
چنانچه انسان نسبت به خود معرفت صحیح پیدا کند و رفتار و اوصاف خود را نیک ارزیابی نماید در می یابد که خودش به مراتب بیش از سایر مردم نقص و عیب دارد.
شاید از همین جهت باشد که علی (ع) می فرمایند: کسی که درعیب خود نظرکند از پیدا کردن عیب دیگران باز می ماند.(نهج البلاغه ، حکمت 349) شخصی که به عیب خویش آگاه گردد از هیچ کس عیب جویی نخواهدکرد (غررالحکم ج2، ص232) و یا اینکه: خردمندترین مردم کسی است که بینای عیب خود باشد و کور عیب دیگران.نیز فرمودند: هر کس از دیگران عیب جویی کند، خود دچار عیب جویی مردم واقع خواهد شد. می گویند: عیسی (ع) با حواریون بر لاشه سگی عبور کردند. حواریون گفتند چه بوی گندی می دهد. عیسی -(ع) فرمود: عجب دندان های سفیدی دارد.
امام صادق(ع) می فرمایند: هرگاه دیدید کسی گناهان مردم را می جوید و گناهان خودش را از یاد برده، بدانید که گرفتار مکر خدا شده است. (میزان الحکم، ج2، ص755)
مرحوم حاج اسماعیل دولابی می فرمایند: انسان جاهل همیشه نقاط منفی افراد را می بیند و با بدبینی به مسائل نگاه می کند اما انسان عارف همیشه حسن و خوبی ها را می بیند. زیاد عیوب و بدیها را دیدن چشم و دید دل را معیوب و گاهی کور می کند و به عکس دیدن خوبی ها و نقاط مثبت، دید دل را بینا و نورانی می سازد و انسان به آرامش کامل و نفس مطمئنه می رسد. فردی که چشمش به دیدن زشتی ها عادت کرده و خوبی ها و زیبایی ها را نمی بیند، خدا و اولیاء خدا و ملائکه خدا را که خوبی محض هستند نخواهددید. گرچه روایت داریم که (محبوبترین برادران من کسانی اند که عیب مرا به من هدیه کنند (امام صادق(ع)- میزان الحکمه ج2، ص 754) اما دوست در دوست خود عیب نمی بیند تا بخواهد به او گوشزد کند.
در روایت داریم که المؤمن مرأه المؤمن- هر مؤمنی آینه خود (مومن دیگر) را پاک می کند تا عکس خود را در او ببیند. یعنی هر بدی و زشتی را از برادر مؤمنش نفی می کند. برای یافتن زیبایی ها و خوبی ها کنجکاو باشید اما برای زشتی ها و گناهان تجسس نکنید.
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
روش ششم - به فکر سرزنش و ایرادگیری نباشیم
بیماری دیگری که ذهن و اندیشه ما را دچار آسیب جدی می کند و آثار تربیتی زیان باری نیز دارد، سرزنش و سرکوفت زدن به دیگران است. قطعا غیراز اولیای الهی هر انسانی ممکن است از لحاظ جسمی و روحی نقصی مادرزادی داشته باشد و یا در رفتار و اعمال خود اشتباه کرده و در نتیجه دچار شکست و ناکامی گردد.
درچنین حالاتی بزرگان دین تاکید می کنند که مؤمنان هرگز نباید سایرین را به خاطر نقص وجودی و یا به علت ناکامی ها و عیب ها ملامت و نکوهش کرد.
علی(ع) فرمود: کسی که سرزنش کند به چیزی خود بدان مبتلا شود. سرزنش و انتقاد زیاد در دل ها و یاران کینه می آورد و آتش لجاجت را زیاد می نماید. فردی که روزگار را سرزنش کند، سرزنش او به درازا خواهدکشید. (غررالحکم، ج2، ص234) و نیز فرمود: برادرت را با احسانی که در حق او می کنی سرزنش کن و شر او را با بخشش بازگردان. چشم از سختی خار و خاشاک و رنج ها فرو بند تا همواره خشنود باشی. (نهج البلاغه، حکمت 158)
امام صادق(ع) می فرمایند: هرکس مؤمنی را سرزنش کند خدا او را در دنیا و آخرت سرزنش خواهدکرد. (میزان الحکمه، ج2، ص759)
پیامبر(ص) فرمودند: همانا خدای باعزت و جلال، مؤمن را از نور عظمت و جلال و قدرت خود آفریده است. پس کسی که او را (بخاطر نقص یا عیبی) سرزنش نماید یا قول و سخن (حق) او را رد کند قول خدا را رد نموده است. (طوائف الحکم، ج2، ص941)
بنابراین وقتی نگاه منفی شد فقط بدیها و نقص ها و عیب ها را خواهد دید. سپس با زبان انتقادکرده و سرزنش می کند و درعمل به مخالفت برمی خیزد. با چنین فکر و رفتاری حداقل دونتیجه حاصل می شود. اول: خود انسان سرزنش کننده دلگیر و کدر می شود. دوم: برای خود دشمنی درست کرده و باید منتظر برخورد و تنش باشد.
روش هفتم - به فکر خیرخواهی همه باشیم
مرحوم مطهری می گویند: خیرخواه همه حتی کافر و مشرک و دشمن باشیم. از قول پیامبر(ص) نقل می کنند که: من دلم به حال اینها (کفار) می سوزد که چرا به آنچه که خیر و حق خودشان است نمی رسند. کفار در واقع مانع هستند که باید کنار بروند. اما نباید بدخواه آنها بود. کمک و احسان به کافر آنجا که موجب تضعیف جبهه حق نشود مانعی ندارد. (شهیدمطهری، تعلیم و تربیت دراسلام، ص172)
پیامبر(ص) به ابن مسعود توصیه می کنند: با مردم با انصاف و عدل و داد رفتار نما و نسبت به مسلمانان دوستی کن و خیرخواه آنها باش و به آنان عطوفت و مهربانی نما. پس چون چنین باشی و خدا بر اهل شهری (سرزمینی) که تو در آن هستی غضب فرماید که برایشان عذاب نازل کند به تو توجه نموده و به واسطه تو به آنان ترحم فرماید. در قرآن آمده که «وما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون» یعنی پروردگارت هرگز بر آن نبوده که شهرهایی را که مردمش مصلح اند به ستم هلاک کند. (هود-117) و نیز در قرآن آمده است که: «خدا شما را از کسانی که در دین با شما نجنگیده و شما را از سرزمین خودتان اخراج نکرده اند، باز نمی دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید زیرا خدا دادگران را دوست دارد.» (ممتحنه-8)
احسان و خوبی و دوست داشتن همه حتی مشرک و کفار برای هدایت شدن خوب است. اما نباید آنها را سرپرست خود بدانیم. مانند مریضی عده ای در جامعه است که برای بهبودی آنها خوب است که تلاش کنیم اما حدود و بهداشت و مراقبت های ویژه را رعایت می کنیم تا خودآسیب نبینیم.
(المیزان، ج02، ص399)
حضرت علی(ع) در جنگ صفین شنید که یارانش شامیان را دشنام می دهند و چنین فرمود: من خوش ندارم که شما دشنام دهید اما اگر کردارشان را توصیف و حالات آنان را بازگو می کردید به سخن راست نزدیک تر و عذرپذیرتر بود.
خوب بود به جای دشنام چنین می گفتید: خدایا خون ما و آنها را حفظ کن. بین ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن تا آنان که جاهلند حق را بشناسند و آنان که با حق می ستیزند پشیمان شده به حق باز گردند. (نهج البلاغه- خطبه206)
و نیز می فرمایند: شعار و ملازم دل خویش گردان مهربانی کردن و دلسوزی برای همه مردم و احسان و نیکی به آنها را و به ایشان ستم مکن و شمشیری بر آنها مباش. رساترین وسیله ای که می توان رحمت حق را بدان جلب کنی آن است که در دل خویش رحمت و مهر را به همه مردم بپرورانی. از دشمن خود درگذر تا فضیلتت کامل شود. (غررالحکم، ج1، ص458)
روش هشتم - به گرفتاری و مصیبت دیگران شاد نشویم.
امام صادق(ع) فرمودند: از گرفتاری برادرت اظهار شادی مکن که خداوند به او رحم می کند و آن گرفتاری را به تو می رساند.
هرکس از گرفتاری و مصیبتی که به برادرش رسیده است شاد شود از دنیا نرود تا خود گرفتار آن گردد. (میزان الحکم، ج2، ص759)
روش نهم - نگاه مثبت به جهان داشته باشیم
قرآن جریان هستی را براساس حق می داند و حق را اصیل معرفی می کند و در مقابل هرچند باطل را نفی نمی کند اما آن را اصیل نمی داند. از این رو قرآن به تاریخ خوشبین است و برای انسان اصالت قائل است. اسلام برای انسان یک گرایش ذاتی به صداقت و امانت و عدالت معتقد است. میل به کمال و خیر و حق بالفطره در او وجود دارد. درعین حال از آزادی و اختیار برخوردار است و لذا ممکن است از مسیر خودش منحرف شود و حق کشی کند، ظلم کند و دروغ بگوید. قرآن این ها را به صورت یک جریان های موقت می پذیرد. در دید اسلام باطل به عنوان یک امر نسبی و تبعی و به عنوان یک نمود و یک امر طفیلی مطرح می شود. ظالم از کجا پیدا می شود؟ از اینجا که ستمگر آن حس ملکوتی و خدایی خودش را به جای آنکه در مسیر خدایی ارضا کند در مسیر غیر خدایی و شیطانی ارضا می نماید. اگر همه مردم مانند ناصرالدین شاه و یا هارون الرشید و... یا فلان حاکم ظالم بودند، محال بود جامعه اسلامی باقی بماند. شما اگر به همین مسیحیت تحریف شده نگاه کنید و بروید در دهات و شهرها، آیا هر کشیشی را که می بینید آدم فاسد و کثیفی است؟ والله میان همین ها صدی هفتاد و هشتادشان مردمی هستند با یک احساس ایمانی و تقوا و خلوص که به نام مسیح و مریم چقدر راستی و تقوا و پاکی به مردم داده اند. تقصیری هم ندارند. آن مردم به بهشت می روند. کشیش آنها هم به بهشت می رود. پس حساب روحانیت حاکم فاسد مسیحی و پاپ ها را باید از اکثریت مبلغین و پیروان مسیح جدا کرد.
پس اکثریت جامعه را انسانهایی تشکیل می دهند که صلاح آنها بر فسادشان غلبه دارد. لذا حق و نظام حق اصیل است و مثل آب در زیر جریان دارد و جامعه را به جلو می برد اما باطل ها همانند کف بر روی آب ها قرار می گیرند و نمود پیدا می کنند.
یکی از علمای فارس آمده بود تهران. در مسافرخانه پولهایش را می دزدند. او هم هیچ کس را نمی شناخته و مانده بوده که چه بکند. به فکرش می رسد که برای تهیه پول فرمان علی(ع) به مالک اشتر را روی یک کاغذ اعلا با یک خط عالی بنویسد و به صدر اعظم وقت هدیه کند تا هم او را ارشاد کرده باشد و هم خود را از گرفتاری رها نماید. صدراعظم می پرسد این چیست؟ می گوید فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر است. صدراعظم تأملی می کند و بعد مشغول کارهای خودش می شود. این آقا مدتی می نشیند و بعد می خواهد برود. صدراعظم می گوید: نه شما بنشینید. این مرد محترم باز منتظر می ماند. مردم می آیند و می روند. آخر وقت می شود بلند می شود برود، می گوید نه آقا شما بفرمایید. همه می روند غیر از نوکرها، باز می خواهد برود، می گوید: نه شما بمانید. من با شما کار دارم. به فراش می گوید درب را ببند هیچ کس نیاید. به این عالم می گوید: بیا جلو. وقتی پهلوی او نشست می گوید: این را برای چه نوشتی؟ می گوید: چون شما صدراعظم هستید فکر کردم اگر بخواهم به شما خدمتی بکنم هیچ چیز بهتر از این نمی شود که فرمان علی(ع) را که دستور حکومت است برای شما بنویسم. صدراعظم می گوید: بیا جلو. و یواشکی از او می پرسد. آیا خود علی(ع) به این دستور عمل کرد یا نه؟ عالم گفت: بله عمل کرد. می گوید: خودش که عمل کرد جز شکست چه نتیجه ای گرفت؟ چه چیزی نصیبش شد که حالا تو این را آورده ای که من عمل کنم؟ آن مرد عالم گفت: تو چرا این سؤال را جلوی مردم از من نپرسیدی و صبر کردی تا همه مردم رفتند؟ حتی نوکرها را بیرون کردی و من را آوردی نزدیک و آهسته پرسیدی؟ از چه کسی می ترسی؟ از این مردم می ترسی؟ تو از چه چیز مردم می ترسی؟ غیر از همین علی است که در فکر مردم تأثیر کرده؟ الان معاویه کجاست؟ معاویه ای که مثل تو عمل می کرد کجاست؟ تو خودت هم مجبوری به معاویه لعنت کنی؟ پس علی شکست نخورده. باز هم امروز منطق علی است که طرفدار دارد. باز هم حق پیروز است.
قرآن می گوید: دیدتان را وسیع کنید. در شناخت جامعه به ظاهر حکم نکنید. (حق و باطل، شهید مطهری، ص23) بدان که اگر در راه حق قدم برداری دستگاه خلقت به پشتیبانی تو خواهد آمد. (عنکبوت96) (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا)
روش دهم - شروع هر کار با بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
از جمله شیوه های بسیار مؤثری که در اصلاح شخصیت و به تبع آن تغییر رفتار آدمی مطرح می باشد، این است که سفارش شده آغاز کارهایمان را با نیت خدایی و به طور مشخص با (بسم الله الرحمن الرحیم) آراسته کنیم. بین مردم جهان رسم است که هر عمل با ارزشی را بنام یکی از بزرگان شروع می کنند و آن کار را با آن شخصیت مرتبط می نمایند. اما همه اشیاء عمرشان کوتاه و فانی است لذا باید به خدایی که همیشه جاوید است کار را مرتبط ساخت. نام انبیاء، و آثارشان اگر باقی است به همین دلیل است. لذا خداوند به پیامبر خود(ص) در نخستین مرحله تبلیغ دستور می دهد که با نام خدا شروع کن: اقرا باسم ربک الذی خلق (علق-1)
حضرت نوح(ع) به یارانش در کشتی دستور می دهد که با نام خدا حرکت و توقف کنند.
«بسم الله بحریها و مرسیها» (هود-14)
حضرت سلیمان(ع) در نامه خود به ملکه شهر سبا آن را با بسم الله آغاز می کند.
«انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم»(نمل-03)
در روایت از قول پیامبر(ص) نقل است که هر عمل مهم که بدون گفتن نام خدا آغاز گردد بی فرجام و ناقص است. «کل امر ذی بال لم یذکر فیه اسم الله فهو ابتر (تفسیر نمونه، ج 1، ص 7) از امام باقر(ع) نقل است که: سزاوار است هنگامی که کاری را شروع می کنیم چه کوچک و چه بزرگ بسم الله بگوییم تا مبارک و با میمنت گردد. و به تعبیر علامه طباطبایی (ره) پایداری و بقاء هر عمل بسته به مقدار ارتباطی است که با خدا دارد. (المیزان، ج 1، ص 73)
از پیامبر(ص) منقول است که:به بنده در روز قیامت امر شود که وارد دوزخ شود و چون به کنار دوزخ رود می گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم» و قدم در دوزخ نهد. آتش دوزخ از وی هفتاد هزار سال راه دور شود.
در حدیث آمده: در قیامت بنده را به حساب گاه آورند و نامه اعمال وی را که پر از بدی است به او دهند. او بنابر عادت به هنگام گرفتن نامه (بسم الله الرحمن الرحیم) می گوید و بعد از گرفتن نامه وقتی آن را باز می کند همه آن را سفید و پاک می بیند و به فرشتگان گوید در اینجا چیزی نوشته نیست تا بخوام. آنگاه فرشتگان به او می گویند به برکت بسم الله همه بدی ها محو شد.
پیامبر(ص) فرمود: هر کس بسم الله را بخواند خداوند به عدد هر حرفی از آن (که تعداد آن 91 حرف است) چهارهزار حسنه بنویسید و چهارهزار سیئه محو نماید و چهارهزار درجه او را بالا برد.
و نیز نقل است که: اگر معلمی بسم الله را به کودکی بیاموزد، خود معلم، کودک و پدر و مادر کودک از جهنم نجات یابد.
(منهج الصادقین، ج 1، ص 63)
امام صادق(ع) از پدرانش (تا امیرالمومنین(ع)) روایت می کند که وقتی برای ادرار کردن یا غیر آن برهنه شدید بسم الله بگویید زیرا بدون شک در این صورت شیطان به شما نگاه نمی کند تا کارتان تمام شود.
همچنین فرمود: ذکر نام خدا هنگام وضو، باعث می شود که تمام بدن پاک گردد و این کار در واقع کفاره گناهان بین دو وضو خواهد بود و بدون نام خدا فقط آن مقدار از بدن که آب وضو به آن برسد پاک می شود.
(ثواب الاعمال، ص 53)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات