ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
او سیاستمداری است که به گفته خودش با مسلمانان مخالف نیست. او مردی است کاریزماتیک با موهای بلوند، شیک، سخندان و به عبارت بهتر دقیقاً از همان تیپ سیاستمدارانی که احزاب ریشهدار آلمانی در هفتههای اخیر از آن وحشت دارند.
«کرت ویلدرس» هلندی سیاستمداری است که تا به امروز مشابه آن در آلمان وجود نداشته است؛ پوپولیستی که بر آتش اسلامستیزی میدمد و علیه نظم موجود و احزاب سنتی در کشورش هلند اظهارنظرهای زیادی کرده و توجه فراوانی را به خود جلب کرده است، به صورتی که امروز هیچ دولتی در هلند بدون سهیم کردن وی نمیواند تشکیل شود.
ویلدرس ستاره جنبشی به حساب میآید که شمار پیروان آن طی سالها در اروپا افزایش یافته و به پارلمانها و دولتها راه یافتهاند؛ همان کسانی که ساختن مناره در سوئیس و پوشیدن برقع در بلژیک را ممنوع کردند. آنها خود را به عنوان افرادی معرفی میکنند که آنچه را که ظاهراً دیگران نمیگویند بر زبان میآورند یعنی جلوگیری از نفوذ تدریجی مسلمانان اروپا و نجات غرب.
اما مردی که این هفته میزبانی ویلدرس در برلین را برعهده دارد نیز میرود تا جایگاهی مانند او پیدا کند. «رنه اشتات کویتز» 45 ساله به تازگی از شعبه اتحادیه دموکرات مسیچی برلین یعنی از همان حزبی که وی سالها نمایندگی آن را در مجلس آلمان، البته به عنوان نمایندهای خاموش و کمحرف، برعهده داشت، کنار کشید و حزبی جدید را تاسیس کرد؛ حزبی که به مانند حزب ویلدرس «آزادی» نام دارد و حال میزبان همتای هلندی خودش شده است. هرکس که خواهان دیدار با این میهمان بلندپایه باشد باید در اینترنت ثبتنام کند و پیشاپیش مبلغی را برای ورود به جلسه بپردازد. به دلیل مسائل امنیتی بعد از پرداخت این پول تازه به متقاضی در مورد محل برگزاری نشست که در یکی از هتلهای برلین است، اطلاعرسانی میَشود.
اشتات کویتز در حالی که در کافهتریای نمایندگان مجلس غذای مراکشی میخورد، اظهارنظر میکند ایده ویلدرس مبنی بر دریافت مالیات بابت پوشیدن روسری ایده خوبی است. اشتات کویتز تنها 12 هزار یورو برای میزبانی ویلدرس هزینه کرده و ایمان دارد این یک سرمایهگذاری تضمین شده است. او در حالی که سخنانی بر ضد اسلام میگوید از جایش بلند میشود زیرا قرار است یک گروه تلویزیونی هلندی را با اتومبیل خود در سطح شهر بگرداند و به گفته خودش جامعه موازی مسلمان را به آنها نشان دهد؛ همان جامعهای که ظاهراً در آلمان در مورد آن سکوت میشود.
از زمانی که «تیلو ساراتزین» سیاستمدار عضو حزب سوسیال دموکرات کتابی نوشت و در آن از مهاجران مسلمان به عنوان خطری بالقوه برای آلمان یاد کرد و سپس با استقبال مخاطبان مواجه شد، این پرسش برای نویسندگان و محققان و سیاستمداران مطرح است که آیا آلمان همچنان یک مورد خاص باقی خواهد ماند. آلمان تا به امروز تنها کشور اروپایی به شمار میآید که هیچ حزب راست پوپولیستی در آن خشم مردم را علیه اسلام و نظم موجود برنیانگیخته است.
اما تنها در شش ماه گذشته در سه کشور اتحادیه اروپا این احزاب پوپولیست راستگرا بودند که اکثریت دولت و مجلس را از آن خود کردند یعنی در بلژیک، هلند و حتی در سوئد. اگرچه آنها در سوئد تنها نزدیک به شش درصد آرا را کسب کردند اما همین مقدار تشکیل دولت را برای حزب برنده مشکل میکند. این سه کشور از سالها پیش به خاطر مدارا و آزادیهای گسترده معروف بودند و حال احزابی در آنها به قدرت میرسند که اسلام را بزرگترین خطر از زمان جنگ جهانی دوم برای اروپا میدانند و «جیمی آکسون» رهبر 31 ساله حزب دموکرات سوئد این ادعا را علنی مطرح میکند.
احزاب راست پوپولیست از سالها پیش در دولتهای ایتالیا و سوئیس و در پارلمانهای دانمارک، اتریش، نروژ و فنلاند حضور دارند. حزب «ژان ماریلوپن» موسوم به جبهه ملی در انتخابات منطقهای فرانسه در بهار گذشته با تبلیغاتی هدفمند و ضددینی توانست 9 درصد از آرا را از آن خود کند. اتحادیه شمال هم مارس گذشته در برخی مناطق ایتالیا گوی سبقت را از رقبا ربود و این گروه نیز در رقابتهای انتخاباتی با شعارهای ضدخارجی و مهاجران وارد عمل شده بود.
البته پوپولیست راستگرا در اروپا پدیده جدیدی نیست و از نزدیک به 30 سال پیش در بسیاری از کشورهای اروپایی کم و بیش موفقیتهایی داشته است. آنچه تازگی دارد این است که پوپولیست راستگرا موضوعی را یافته است که کارایی به مراتب بیشتری نسبت به خشم علیه خارجیها و طبقه سیاسی دارد. این به اصطلاح منبع انرژی جدید آنها همان مقاومت در برابر پدیداری روزافزون اسلام در اروپاست. آنها خود را به عنوان مدافعان ارزشهای اروپایی مطرح میکنند و تاسفبار آنکه نادیدهگرفتن بسیاری از این ارزشها به عنوان مثال حق آزادی مذهب، از نظر طرفداران آنها هیچ اشکالی ندارد.
امروزه این هراس در اعماق طبقه متوسط رسوخ کرده است که چه بسا مهاجران مسلمان بتوانند کاراکتر جامعه اروپایی را تغییر دهند. نزدیک به سه چهارم پرسششوندگان آلمانی در نظرسنجیها از نگرانی خود در مورد نفوذ اسلام در اروپا گفتهاند و در دیگر کشورهای اروپایی هم نتایجی مشابه در نظرسنجیها به دست آمده است و این در حالی است که روند مهاجرت به اروپا از 30 سال پیش سیر نزولی دارد.
شاید در برخی کشورهای اسلامی اعمالی صورت گیرد که مغایر با ارزشهای اروپایی باشد اما این به تنهایی نمیتواند دلیلی برای تشویق اروپاییان به حساب آید. این تشویشها ناشی از آن است که احزاب ریشهدار اروپایی نتوانستهاند این احساس را در رایدهندگان خود به وجود آورند که آنها به فکر مشکلات موجود هستند. از یک سو بحران اقتصادی سالهای گذشته احساس ناامنی در طبقه متوسط را افزایش داد و از سوی دیگر جمعیت اروپا پیر میشود و دیگر کشورهای جهان این نقیصه را جبران میکنند و بسیاری از اروپاییان نگران این هستند که چه بسا در دنیای جهانیسازی شده آینده کفه ترازو علیه آنها حرکت کند.
صعود پوپولیستها همزمان با کنار رفتن احزاب سنتی سوسیالدموکرات از قدرت، پیش از هر جای دیگر در کشورهای اروپای شمالی آغاز میشود. این مساله ناشی از ناتوانی کشورهای مرفه از کنترل مهاجران و ناتوانی احزاب سنتی در به کارگیری سیاستهای همزیستی است. این احزاب اگرچه نمایندگان ویژهای برای مساله همزیستی تعیین کرده و نهادها و کنفرانسهای متعدد در این مورد تاسیس و برگزار کردند اما نگرانیهای شهروندان را نادیده گرفتند. جانبداری همزمان این احزاب از آزادی اندیشه، فمینیسم و سکولاریسم مانع از آن شد که آنها برای جلوگیری از گسترش راست پوپولیست چارهای بیندیشند؛ همان پوپولیستهایی که در حال حاضر بر پایه همان آزادی اندیشه و سکولاریسم و فمینیسم، با حجاب و مناره و مسجد مبارزه میکنند. با این تفاوت که این گروه نسبت به احزای سنتی حرفهایتر و باتجربهتر هستند.
دموکراتهای سوئد که ریشه در راستهای رادیکال دارند از راستهای پوپولیستی چون ویلدرس و حزب مردم دانمارک با آن دبیرکلاش یعنی «کییر سگارد» درسهای خوبی آموختهاند. تبلیغات تلویزیونی و خیابانی پوپولیستهای راستگرا هم دقیقاً بر پایه نوعی عوامفریبی و لودگی است و وجود مهاجران را مهمترین مانع در راه اصلاح قوانین بازنشستگی عنوان میکنند. یکی از اصول ویلدرس قرار دادن مهاجران مقابل بازنشستگان است و از سیاست چپ و راست و اسلامهراسی و ترس از غارت دولت سوسیال برای رسیدن به هدف استفاده ابزاری میکند. او خود در این مورد میگوید: «این برای ما موفقیتی بزرگ به شمار میآید که میتوانیم تلفیقی از فرهنگ محافظهکاری با برخی عناصر چپ باشیم. من از سویی مخالفت مهاجران و در عین حال دلسوز ضعفا و سالمندان هستم.»
گرت ویلدرس اولین کسی بود که به صورت ثابت و همیشگی از مساله اسلام استفاده کرده و بسیاری از وی پیروی کردند. جالب آنکه این به اصطلاح جنبش که آشکارا اسلامستیز است، در گذشته هرگز به صورت مستقیم از رخداد 11 سپتامبر که سرچشمه ترس از تروریسم به شمار میآید به نفع خود استفاده نکرد و تازه از چندی پیش به فکر این موضوع افتاد.
این راستگرایان جدید ظاهراً دیگر با قدیمیترها کاری ندارند؛ قدیمیترهایی چون «ژان ماریلوپن» فرانسوی که اولین کسی بود که در دهههای 70 و 80 میلادی به عنوان یک راستگرای خارج از دایره قدرت علیه اسلام موضع گرفت. لوپن یا همان موسس جبهه ملی فرانسه لبه تیز حملات خود را متوجه مهاجران مستعمرههای سابق فرانسه در شمال آفریقا میکرد و توانست به عنوان فردی خارج از عرصه قدرت به سبکی غیرمدرن و کاملاً نژادپرستانه و یهودستیزانه برای خود وجههای دست و پا کند و به فکر به اصطلاح شخم زدن عرصه سیاسی فرانسه بیفتد. او در سال 2002 توانست بر رقیب سوسیالیست خود یعنی «لیونل ژوسپن» غلبه و به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری راه پیدا کند و این مساله الیت فرانسه را شگفتزده و شوکه کرد.
در فرانسه همان اتفاقی افتاد که از سالهای پیش در بسیاری دیگر از کشورها افتاده بود و به این ترتیب احزاب سنتی و سیاستمداران میانهرو تلاش خود را برای چرخش به راستگرایی آغاز کردند. و به این ترتیب بود که در دانمارک نیز حزب پوپولیست مردم از سال 2001 مقابل یک دولت حداقلی راستلیبرال خویشتنداری نشان داد و از سویی گرچه پوپولیستها جایی در دولت نداشتند اما همان دولت برای خوشایند آنان قوانین مهاجرت را به شدت تغییر داد.
هنگامی که نیکلا سارکوزی در سال 2007 قدم به عرصه مبارزات انتخابات ریاست جمهوری گذاشت، برخی از گفتهها و اظهارات وی تفاوت چندانی با گفتههای لوپن نداشت. فرانسویها هرگز این گفته سارکوزی یعنی «کشتن گربه دم در حجله» را فراموش نمیکنند. او این جمله را گفت و توانست آرای راستگرایان را به دست آورد. و حال سارکوزی یک جبهه ملی جدید را مقابل خود دارد که نسخهای شستهرفته و باتجربهتر از جبهه ملی پیشین به نظر میاید. «مارین لوپن» دختر موسس این حزب در ماه ژانویه به احتمال بسیار زیاد به دبیرکلی انتخاب میشود و قصد دارد حزبی تاسیس کند که قابلیت جذب آرای طبقه متوسط را داشته باشد.
مارین لوپن ظاهراً دگمانیسم پدر را ندارد و روشنفکر نشان میدهد و صاحب یک شرکت تولید لباس زنانه است و حتی در خلال مبارزات انتخاباتی هم دست از تجارت برنمیدارد. او میگوید: «میخواهم همه فرانسویان را متحد کنم.» و البته همزمان درست به مانند ویلدرس علیه برقع و اسلامگرایی میخروشد. ظاهراً او هم میداند که یک اسلامهراسی هدفمند بیشتر از آن خارجیستیزی کهنهشده میتواند تضمین کننده پیروزی باشد.
خانم لوپن تهدیدی واقعی برای سارکوزی به شمار میآید و چرخشهای راستگرایانه رئیسجمهور فرانسه در سال جاری نشان از اهمیت این موضوع برای وی دارد. سارکوزی بحثی با عنوان «هویت ملی» را در فرانسه به راه انداخت که آشکارا علیه مسلمانان است و از طرف دیگر به تبلیغات و جنجال برای اخراج کولیها مشغول شد. البته این همه تا به امروز هیچ تاثیر مثبتی در جایگاه سارکوزی در نظرسنجیها نداشته است.
تحولات و دگرگونی جبهه ملی تنها یکی از مثالها برای پیدایش موج جدید ضد اسلام در میان راستهای پوپولیست اروپای غربی به حساب میآید. اسلامستیزی و اسلامهراسی همان موضوعی است که همه پوپولیستها بر آن اتفاقنظر دارند و حتی ایدهها و تجربیات خود در این مورد را در سراسر اروپا با یکدیگر مبادله میکنند. به عنوان مثال حزب آزادی اتریش در وبسایت خود به تقلید از حزب مردم سوئیس، بازی کامپیوتری قرار میگیرند با این تفاوت که در این نسخه اتریشی موذن مسجد هم باید کشته شود.
این مساله تازهای است و نباید خود را در این مورد فریب دهیم که احزابی که تحت عنوان پوپولیست راستگرا شناخته میشوند تفاوت زیادی با یکدیگر ندارند. اگرچه همه آنها علیه مهاجران مبارزه میکنند و علیه الیت سیاسی موضع میگیرند و از رهبران کاریزماتیکی برخوردارند و پراکندگی خوبی در کشورهای خود دارند اما نمیتوان این مساله را از نظر دور داشت که نئولیبرال روستایی مانند «کریستوفر بلوخر» در سوئیس نمیتواند با عوامفریبی چون لوپن در فرانسه زیر یک سقف قرار گیرد. این دو نفر از دو کشور مختلف هستند که حتی در جزییات سیاست با یکدیگر اختلافنظر دارند.
آنچه امروزه از این افراد، متحدانی ایدئولوژیک ساخته است همان به اصطلاح دشمن مشترک است. با این حال شاید هنوز برای پیشبینی در مورد همکاری آینده این جریان در ورای مرزها زود باشد. با این وجود گرت ویلدرس در این اروپا به سر میبرد و تلاش دارد خود را در راس این جنبش در اروپا قرار دهد. او در ماه جولای «ائتلاف بینالمللی آزادی» را تاسیس کرد که دو هدف را دنبال میکند؛ «دفاع از آزادی» و «توقف اسلام». ویلدرس به گفته خودش در پی متحد کردن نیروهای موجود در آلمان، فرانسه، بریتانیا، کانادا و آمریکاست و در یک فیلم ویدئویی از این خواست خود میگوید و این تنها پست موجود در وبسایت این ائتلاف به شمار میآید.
مارین لوپن در مورد این ابتکار ویلدرس به اشپیگل گفت: «بدون یک نافرمانی، تمدن ما در نهایت به سوی فروپاشی میرود.» این گفته اگرچه به معنای به رسمیت شناختن آن اهداف مشترک است اما نمیتوان آن را نشانی از یک همکاری کامل دانست.
ویلدرس در خارج از کشور به خصوص درمیان راستهای اسلامستیز آمریکا موفقیت داشته است. او از سالها پیش به سراسر آمریکا دعوت میشود و برای آن به اصطلاح مبارزه خود در جهت آزادی بیان پول جمع میکند و طرفدارانش از سخنرانیهای او لذت میبرند و البته جناب ویلدرس از این راه پول خوبی به جیب میزند.
«دیوید هورویتز» میلیونر اسلامستیز و مالک یکی از نشریههای اینترنتی آمریکا به یکی از شبکههای تلویزیونی هلند گفته است برای هر سخنرانی مبلغ 20 هزار دلار به ویلدرس پرداخت میکند. علاوه بر آن هورویتز از ویلدرس به عنوان «وینستون چرچیل در جنگ علیه اسلام» یاد میکند. ویلدرس در نهمین سالگرد واقعه 11 سپتامبر به نیویورک رفت و در محل آن حادثه علیه ساخت آن مرکز اسلامی که قرار است در آن نزدیکی ساخته شود، سخنرانی کرد.
شاید ویلدرس در هیچ جای دیگری مثل آمریکا مورد استقبال گرم قرار نمیگیرد و طرفداران وی در آن کشور با اشتیاق زیادی به داستانهای جعلی او در مورد مهاجران مسلمان اروپا گوش فرا میدهند. مسلمانان آمریکا تنها یک درصد از جمعیت این کشور را تشکیل میدهند و در حالی که رایدهندگان اروپایی اصولاً از حضور مسلمانان در کشورهای خود ناراضی هستند، در آمریکا حتی در محافل محافظهکاران هم آنچه بیشتر به چشم میخورد اسلامستیز است، نه مخالفت با مسلمانان. براساس نظرسنجیها در حال حاضر 50 درصد از آمریکاییان (به خصوص پس از رخداد 11 سپتامبر) تصویری منفی و البته غلط از اسلام در ذهن خود دارند.
حال ویلدرس میهمان برلین است تا عرضهکنننده متاعی سیاسی باشد؛ متاعی که شاید در آلمان برای آن بازاری وجود داشته باشد اما در حال حاضر این بازار فروشندهای ندارد.