گروه دیپلماسی، مرتضی شربیانی: پرونده هستهای ایران پس از دو سال کش و قوس و فراز و نشیب سرانجام به حساسترین مرحله خود رسیده و کشورهای اروپایی متحد با آمریکا و در تقابل با ایران، اجماعاً خواستار برخورد جدیتر و خصمانهتر با ایران هستند. این اجماع که پس از قطع مذاکرات بین ایران و اروپا متعاقب آشکار شدن اختلاف شدید در این مواضع نهایی درباره میزان مجاز فعالیت هستهای ایران و تنشهای حاصل از آن به وجود آمده است، میرود که نتیجه دو سال تلاش و رفتار حساب شده تیم دیپلماتیک کنترل کننده روند سیاسی فعالیت هستهای کشور را زایل کرده و بیم آن میرود که سرانجام این پرونده با قرار گرفتن کشورمان در یک انزوای فراگیر به پایان برسد. ایران در این شرایط جدید تلاش دارد که همزمان با ایجاد بحران در روابطش با قدرتهای غربی، دامنه مذاکرات را گستردهتر کرده، با ائتلاف و یارگیری در بین کشورهای خارج از حوزه سیاسی غرب، ضمن حفظ پروسه کامل فناوری هستهای، مذاکرات در این باره را به طرز مطلوبی به پایان رساند. این در حالی است که کشورهایی غربی نیز با استفاده از تواناییهای سیاسی و اقتصادی خود، تلاش دیپلماتیک گستردهای را جهت وارد آوردن فشار سیاسی به ایران و مجبور کردن کشورمان به گردن نهادن به شرایط آنان و یا تن دادن به انزوای سیاسی و اقتصادی مطلق آغاز کرده و ادامه میدهند. در این شرایط بررسی دقیق شرایط سیاسی و دیپلماتیک طرفین منازعه در شورای حکام و شورای امنیت و به ویژه چگونگی طرز تلقی و تعاملات استراتژیک کشورهایی که به نظر میرسد ایران در این منازعه، آنها را متحد خود قلمداد میکند از اهمیت وافری برخوردار است. در نگاهی به مواضع فعالان عرصه سیاست بینالملل در دو سال گذشته در قبال پرونده هستهای ایران، میتوان به طور کلی با چهار گروه از کشورها با ویژگیها، تواناییها و مواضع مختلف برخورد کرد. دو گروه اولی کشورهایی واقع در حوزه سیاسی موسوم به بلوک غرب است. این گروه که عمدهترین متحدین آمریکا در تقابل با بلوک شرق در دوران جنگ سرد بوده است، هر چند هنوز هم همسو و همراه با آمریکا بوده و در کنار این کشور از ابتدا توقف کامل فعالیتهای مربوط به غنیسازی ایران را خواستار بودهاند، اما شیوه برخورد این گروه از کشورها با موضوع اندکی متفاوت از آمریکا بوده است. بدین صورت که در شرایطی که ایالات متحده به همراه برخی از دشمنان شناخته شده ایران از ابتدا خواستار ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و قرار دادن ایران در فضایی تهدیدآمیز نظامی بوده است، عمده کشورهای اروپایی با همان هدف ولی با شیوهای متفاوت، سعی داشتهاند محدودسازی ایران را از طریق دیپلماتیک و صلحآمیز پیگیری کنند. شیوهای که ظاهراً به علت مجموعه تحولات چند ماهه گذشته به بحران برخورده و متوقف شده است. (هر چند نمیتوان از پایان یافتن آن به طور کلی سخن گفت.) در مقابل این جریان، کشورهایی خارج از حوزه غرب به سر میبرند که بخش عمدهای از آنان طی این مدت هر چند بر طبق اساسنامه آژانس خواستار رفع ابهام از فعالیتهای هستهای ایران بودهاند، اما در کنار آن و بنابر الزامات انپیتی و موافقنامه الحاقی خواستار رعایت حقوق ایران برای دستیابی به میزان مشخصی تکنولوژی هستهای است. این گروه از کشورها یا همچون چین، روسیه، هند و برزیل دارای توانایی هستهای بوده و از قدرتهای تاثیرگذار در نظام بینالملل هستند و یا مانند ونزوئلا و یا ویتنام کشورهای حاشیهای در سلسله مراتب قدرت جهانی هستند. اما به هر حال همه این دولتها در زمینه میزان مجاز تجهیز ایران به انرژی هستهای دارای مواضع متفاوتی نسبت به مجموعه غرب به رهبری آمریکا هستند. در این میان و بنا به شرایط پیش آمده، به نظر میرسد ایران با توجه به اختلافاتش با مجموعه غرب و تصمیم جمعی این مجموعه برای اعمال فشار جدی به ایران، تلاش دارد استراتژی خود را با همراهی و همکاری کشورهای پرنفوذ و قدرتمند خارج از مجموعه غرب به ویژه کشورهای روسیه و چین که به علت ویژگیهای سیاسی و استراتژیک از نفوذ قابل توجهی در تمام عرصهها از جمله شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل برخوردارند، پیش ببرد. این ابتکار هر چند به نوبه خود مهم و قابل بحث است اما در حقیقت مهمتر این است که آیا این کشورها عزم، اراده و توان کافی برای حمایت از کشورمان را حتی در صورت تقابل با غرب دارند؟ متاسفانه باید گفت پاسخ این سئوال از سوی اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان روابط بینالملل منفی است. باید برای بررسی و پیشبینی بالنسبه دقیقی نسبت به نحوه تعامل توامان کشورهای قدرتمند غیر غربی علیالخصوص روسیه و چین با ایران و غرب، ابتدا استراتژی ملی این کشورها و اولویتهای آنان در سیاست داخلی و خارجی تبین میشود. با تبیین این موضوع و روشن شدن اهداف اصلی سیاست خارجی این کشورها میتوان با بررسی میزان اهمیت روابط آنان براساس اولویتهای موجود و طراحی شده با غرب و ایران، نحوه عملکرد آنان را در صحنههای بینالمللی تخمین زد. در بررسی با مختصات پیش گفته خواهیم دید که مهمترین اولویت و استراتژی اصلی چین، روسیه و حتی کشورهای همچون هند و برزیل در سیاست داخلی و خارجی توسعه اقتصادی است. هر دو کشور چین و روسیه تلاش دارند کلیه فعالیتهای سیاسی داخلی و خارجی خود را به نحوی تنظیم کنند که بتوانند حداکثر میزان توسعه اقتصادی را به خود اختصاص دهند. در حقیقت باید گفت با توجه به اهمیت قدرت اقتصادی دولتها در دنیای معاصر و تجربه فروپاشی شوروی به دلیل ضعف بنیههای اقتصادی، بدیهی به نظر میرسد که کشورهای خارج از حوزه سیاسی غرب که عموما از تواناییهای اقتصادی اندکی برخوردارند، تمام تلاش خود را معطوف به رشد و توسعه اقتصادی، محو فقر، بالا بردن استانداردهای زندگی و به طور خلاصه هر اقدامی در جهت تقویت بنیههای اقتصادی کرده، اولویتهای خود را بر این اساس تعریف کنند. از طرف دیگر نباید فراموش کرد که در دنیای سرمایهسالار کنونی و در شرایط تفوق اقتصادی سرمایهداری در تمام عرصههای روابط بینالملل بدون حمایت و همراهی دنیای غرب که سررشتههای اصلی تجارت و سرمایه را در جهان در اختیار دارند، هیچ گونه حرکتی به سوی توسعه اقتصادی متصور نیست. به بیان دیگر کشورهایی که هدف اصلی خود را بر توسعه اقتصادی قرار دادهاند، مجبورند برای به دست آوردن سرمایه و تکنولوژی لازم برای این فرایند حتما روابط خود را با مجموعه غرب به رهبری آمریکا بهبود بخشند تا در جهان سرمایه به سوی آنان و توسعه تجارتشان خللی پیش نیاید. در این شرایط میتوان گفت روابط با غرب برای اینگونه کشورها روابطی استراتژیک است که هرگونه خدشه به آن میتواند رسیدن به اهداف ملی را ناممکن سازد. اما آیا رابطه با ایران نیز برای کشورهایی همچون روسیه یا چین و یا حتی در مقیاس پائینتر هند و برزیل یک روابط استراتژیک است. بدیهی است که خیر. کشورهایی همچون روسیه برای پیشبرد اهداف و مقاصد کوتاه مدت خود و در راستای اهداف ملی بلند مدت خود، روابطشان را با ایران یا هر کشور پیرامونی دیگری همچون ایران تنظیم میکنند، این روابط هر چند با توجه به اهمیت سیاسی، اقتصادی و استراتژیک ایران از اهمیت خاصی برای کشورهای فوقالذکر برخوردار است ولی به هیچ وجه استراتژیک نبوده و مصداق روابطی تاکتیکی است. یعنی کشورهایی همچون روسیه و چین هر چند بنا به مقاصد اقتصادی و یا سیاسی به توسعه روابط با دولتهایی همچون ایران علاقهمند هستند و در موارد متعدد حاضرند برای حفظ پرستیژ خود از برخی کشورهای پیرامونی حمایت کرده و در کنار آن اغلب در جهت تبیین مواضعشان، دیدگاههای متفاوت خود که در عرصههای متعددی متباین با اهداف مورد نظر غرب است به نمایش بگذارند، اما هیچ گاه در موقعیتهای حساس، حیاتی و شرایط بحرانی روابط خود را با غرب به خطر نمیاندازند و در نهایت به توافق لازم با آنان میرسند. در این میان بررسی بحرانهای بینالمللی در دو دهه اخیر که به طور طبیعی در اکثریت قریب به اتفاق آنها پای کشورهای روسیه و چین نیز به میان آمده، نشان میدهد که برای کشورهای فوقالذکر، بیشتر از خود بحران و کشور پیرامونی موضوع بحران، ما به ازایی که غرب در ازای حمایت آنان میپردازد مهم بوده و در شرایطی اگر غرب ما به ازای مناسب را از نظر سیاستمداران دولتهای فوقالذکر تادیه کند، توافق مطلوب به عمل خواهد آمد. در این میان بدیهی است هنگامی که غرب تهدیدات را علیه منافع خود واقعی و نزدیک تلقی کند، در جهت حفظ امنیت خود با متحدان نزدیکش امتیازات مورد نظر را، در نظر گرفته و توافق به عمل خواهد آمد و در سایر موارد با بیمیلی غرب به اعطای امتیاز، اختلافنظر نیز باقی خواهد ماند. در نهایت باید به یاد آورد که سیاست و دیپلماسی چیزی به جز عمل و عکسالعمل در سیستم مبتنی و متکی بر قدرت و فرآیندهای مربوط به این اعمال و عکسالعملها نیست و بر این مبنا تمام کشورهای جهان در عرصه بینالملل مجبورند سیاستها و تعاملات خود را بر اساس نحوه توضیح مولفههای متفاوت قدرت در بخشهای مختلف سیستم بینالملل تنظیم کرده و روابط خود را در این بستر تعریف کنند. لذا در شرایط فعلی و در وضعیتی که بخش اعظم قدرت جهانی در مجموعه غرب متمرکز شده، کشور ما نیز مجبور است کلیه سیاستهای خود را در نهایت با همراهی و یا حداقل سکوت غرب به انجام برساند و تقابل با غرب در هر زمینه مربوط به سیاست خارجی، دست آخر منجر ره عقیم ماندن آن حرکت و آسیب دیدن منافع ملی خواهد شد. در این راستا و با علم به موارد فوق و همچنین به یاد داشتن تلقی تاکتیکی قدرتهای جهان دومی و سومی از رابطه با ایران، طراحان و مجریان سیاست خارجی باید نهایت دقت را در حفظ تعادل در رابطه با غرب و سایر قدرتهای جهانی به ویژه در شرایط حساس فعلی به عمل آورند. در این میان باید به یاد داشت که تعامل با قدرتهای پیرامونی تنها وقتی اثرات مفید در بر خواهد داشت که در راستای روابط با غرب و در جهت تصحیح حرکات این قطب سیاسی، اقتصادی طراحی شود والا این تعاملات به هیچ روی تعاملات قابل اتکایی نخواهد بود. امروز باید بدانیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم، در نهایت پرونده هستهای کشورمان تنها در تعامل با قدرتهای غربی ظرفیت آرام گرفتن و تثبیت را دارد و باید این واقعیت را بپذیریم که ما در نهایت باید مشکل هستهای خود را با قدرتهای غربی حل کنیم. روابط با چین، روسیه و کشور دیگری، اگر در این راستا و در جهت تعدیل مواضع قدرتهای غربی و تحریض آنان به همراهی با ایران باشد، بیتردید مفید خواهد بود. اما هرگونه تلقی و انتظار دیگری از این روابط در عمل سرانجام نامطلوبی خواهد داشت.