نادره جلالی
بررسی نقش زن در دوران قاجاریه از اهمیت زیادی برخوردار است، زیرا در این مقطع مهم تاریخی با توجه به تمام محدودیتهایی که از سوی مردان و جامعه آن روز در مورد زنان اعمال میشد، تعداد محدودی از زنان آگاه و روشنفکر در عرصه اجتماع حضور یافتند و در راستای تحول فکری همجنسان خود و برای نیل به حقوق طبیعی و اجتماعی آنان گامهایی مؤثر برداشتند و نامی نیک از خود در دفتر تاریخ مبارزات سیاسی و اجتماعی زن ایرانی به یادگار گذاشتند.
این زنان نامدار که غالبا در میان خانوادههای روشنفکر و اسم و رسمدار آن زمان پرورش یافته بودند، پس از کسب علم و آگاهی به احجافاتی که جامعه مردسالار در حق زنان روا میداشت، در پی چاره برآمدند. از این رو آموزش دختران ایرانی را ضروری دانستند، زیرا با ارتقای سواد و سطح آگاهی بود که زن ایرانی میتوانست در مسائل اجتماعی مشارکت و در جامعه حضور یافته و با کسب مهارتها و تصدی مشاغل به نوعی به استقلال مادی برسد و از میزان وابستگی خود به جنس مخالف بکاهد. به همین دلیل علیرغم تمام ناسازگاریهای جامعه سنتی به تأسیس مدارس دخترانه همت گماشتند، انجمنها تأسیس کردند و روزنامههای متعدد برای بیداری افکار زنان منتشر نمودند. این مقال کارنامه زندگی یکی از همین زنان مبارز است که سالهای عمر پربار خود را عاشقانه صرف هدفی والا کرد و در تمام طول عمر برای جامعه زنان و فرهنگ این مرز و بوم تلاش کرد. این زن روشنفکر بدرالدجی یا مهرتاج رخشان – دختر محمدباقر رضوی مقلب به امام الحکما و حمیده خانم دختر حکیم مینا بود که در تهران متولد شد. پدرش نام بدرالدجی بر او نهاد. اما او بعدها نام مهرتاج را برای خود برگزید. تحصیلات ابتدایی خود را در خانه و تحتنظر پدر فراگرفت و از او زبان انگلیسی آموخت. چون تصمیم به ادامه تحصیل در مدرسه گرفت، با مخالفت پدر روبهرو شد. از این رو همراه خواهر خود به خانه میرزا علیاصغرخان اتابک صدراعظم معروف که از دشمنان سرسخت پدرش بود رفت و یک ماه در آنجا ماند تا اینکه عاقبت پدرش رضایت به مدرسه رفتن او و خواهرش داد. بدین ترتیب او به مدرسه آمریکاییها رفت و به عنوان اولین دختر ایرانی در آن مدرسه به تحصیل پرداخت.
اما چون رفتن مدرسه و حمل چندین جلد کتاب و ظرف غذا با چادر برایش مشکل بود، از اینرو لباس به عوض چادر برای خود طراحی کرد که تمام سر و صورت و بدنش را میپوشاند و تنها دستهایش را آزاد میگذاشت. با این وجود، پوشیدن این لباس سر و صدای زیادی ایجاد کرد و با مخالفت شدید عدهای روبرو شد و او چندین بار مورد تهدید قرار گرفت. به همین دلیل عاقبت به اصرار پدر و بر اثر دلنگرانیهای او، دوباره چادر بر سر نهاد. مهرتاج در سال چهارم دبیرستان آمریکاییها بود و هنوز تحصیلات مدرسه را به پایان نرسانده بود که جهت زدودن پرده جهل و خرافات و رشد و آگاهی زنان، علیرغم مخالفت جامعه و محیط آن عصر به کمک پدر خود اقدام به تأسیس مدرسه کرد و در سال 1280 ه.ش اولین مدرسه دخترانه را در تهران به نام «امالمدارس» بنا نهاد. این اقدام او در آن عصر یک اقدام انقلابی بود. زیرا در آن روزگار تنها پسران میتوانستند به مدرسه بروند و عدهای انگشتشمار از دختران اعیان و اشراف برای خواندن قرآن معلم سرخانه داشتند و در واقع هیچگونه مدرسه عمومی برای نسوان وجود نداشت. بدرالدجی با افتتاح این مدرسه راه تحصیل را بر روی دختران ایران گشود و اگرچه بارها مورد ضربه از سوی مخالفان متهم به کفر و الحاد شد و ریختن خون او حلال اعلام گردید، اما با این وجود او هراسی به دل راه نداد.
او در ضمن تحصیل، خود مدیریت مدرسه را بر عهده گرفت و همراه خواهر خود در آنجا به تدریس پرداخت.
در این میان علاوه بر مدیری و معلمی مدرسه، امالمدارس، به عنوان اولیه معلم ایرانی در مدرسه آمریکایی نیز مشغول تدریس شد. در همین ایام، بنا به درخواست وزیر فرهنگ وقت، مامور تنظیم برنامهای برای مدارس ایرانی به سبک مدارس آمریکایی گردید. او با استفاده از کتابهای انگلیسی، برنامهای تنظیم کرد که در صفحه اول اولین شماره مجله معارف به چاپ رسید و نظامات مدارس دخترانه و پسرانه طبق آن تنظیم شد. مهرتاج هنگام جشن فارغالتحصیلی، به عنوان اولین دختر ایرانی دیپلم گرفت، در جمع حضور یافت و به زبان انگلیسی سخنرانی کرد.
او به عنوان اولین زن در اوایل مشروطه وارد مبارزات سیاسی شد و به مخالفت با مستر شوشتر آمریکایی پرداخت. زنها را در امالمدارس جمع میکرد و جهت تظاهرات به خیابان میبرد. در واقع او از پشتیبانان سرسخت مبارزات اقتصادی بود. مصرف کالاهای خارجی را تحریم و در این راستا به قهوهخانهها رفته و آنان را از مصرف قند وارداتی منع میکرد. بدرالداجی خود طی مصاحبهای با مجله زن روز در اینباره چنین توضیح میدهد: «علت منع مصرف کالاهای خارجی این بود که نمیخواستیم عوارض گمرکی از جیب مردم به جیب خارجیان برود. من بودم که به سایر زنان نیز شجاعت چنین کاری را میدادم و خودم پیشاپیش همه راه میرفتم. بله، آن روزها من فعالیت سیاسی و میهنی داشتم و اولین زن ایرانی بودم که بعد از مشروطیت وارد مبارزات سیاسی و اجتماعی شده است.»
مهرتاج پس از بسته شدن امالمدارس به خدمت وزارت فرهنگ آن روز درآمد و به سمت مدیری و دبیری در گلپایگان، مشهد و شاهرود و ملایر مشغول به کار شد، ولی در ملایر با رئیس فرهنگ وقت آنجا که از بچهها رشوه میگرفت و در مقابل به آنان تصدیق میداد، به مخالفت پرداخت و عاقبت به واسطه همین اختلافات ناگزیر استعفا داد. بدرالدجی سپس به دماوند رفت و در باغ کوچکی در آنجا روزگار را گذراند و به تربیت بچههای ده همت گماشت و در آنجا پرورشگاهی جهت نگهداری کودکان یتیم و بیبضاعت تاسیس کرد و خود مدیریت آن را عهدهدار شد.
مهرتاج اهل شعر بود و رخشان تخلص میکرد. از او حدود هزار بیت بر جای مانده است. در هنر نقاشی و موسیقی نیز مهارت داشت. پیانو را از همان دوران کودکی به خوبی مینواخت. به نویسندگی نیز علاقهمند بود. چندین جلد کتاب، تعداد زیادی مقاله و نمایشنامه مینوشت که از آن جمله «کتاب زنان سخنور» و «هدایت به راههای عدالت» را میتوان نام برد. مهرتاج هنگام افتتاح کنگره نسوان شرق در تهران دو طرح بزرگ ارائه داد. اول به جهت حمایت از دختران فریبخورده، پیشنهاد تاسیس خانهای به نام «امید» را کرد. دوم پیشنهاد تساوی حقوق دختر و پسر را در امر تحصیل داد. زیرا دختران در آن هنگام نمیتوانستند بیش از شش کلاس درس بخوانند. از زمان مرگ و مدفن وی اطلاعی در دست نیست.