تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۸۳۳۷۶

تاثیرات آسیایی در تجدید ساختارهای سازمان ملل متحد


کیومرث یزدان‌پناه
‏اینکه سازمان ملل متحد در خطر تهدیدات ابرقدرتهای استکباری است و زمزمه‌های مربوط به تغییر و تحول در این سازمان، ناکارآمد شدن سازمان در قبال برخی تصمیم‌گیریهای بین‌المللی و از همه مهمتر تضعیف این نهاد گسترده بین‌المللی، از 16سال پیش شروع شد و شکی در این نیست که در همان ابتدای قرن بیست‌ویکم وقوع برخی تحولات عمده بین‌المللی نقش بسیار زیادی در به حاشیه راندن این سازمان داشته است.
هم اکنون سازمان ملل متحد با چند واقعیت انکارناپذیر مواجه است که مهمترین آنها عبارتند از:
1- اصلاح ساختارهای ناکارآمد
2- ‏تجدید نظر در شورای امنیت و حق نا مشروع وتو
3- بازبینی شرایط حاضر و کارآمد کردن این سازمان در عرصه بین‌الملل. جلب حمایت عملی مجامع جهانی برای جلوگیری از فروپاشی این سازمان امکان جایگزینی برخی نهادها به جای این سازمان. در این میان کالبد شکافی یک موضوع از اهمیت فراوانی برخوردار است. آنهم اصلاح بنیادین سازمان ملل متحد و افزایش کاربرد دیپلماتیک این سازمان در روابط بین‌الملل.
‏در حال حاضر به لحاظ حقوق بین‌الملل در سازمان ملل متحد بالاترین جایگاه را در جهان دارد.
‏این نهاد جهانی که بذر آن در سالهای 1945 ‏و 1946 کاشته شد، به‌رغم فعالیت‌های ارزنده‌ای که در طول 60 سال اخیر داشته اما هم اکنون در شرایطی قرار گرفته که درخت کهنه شده آن برای بقا و دوام در عرصه جهانی نیاز به اصلاحات دارد.
‏که این اصلاحات در چهار بخش بطور جدی احساس می‌شود:
1- اصلاح کانون‌های تصمیم‌گیری این نهاد در عرصه مختلف: سازمان ملل متحد نزدیک 60 هزار پرسنل دارد. این مسئله بار سنگینی را به لحاظ اداری بر سازمان ملل تحمیل کرده است.
‏از سوی دیگر سازمانی با کاربرد این چنینی در راستای انجام وظایف با شرایط فعلی بسیار کند عمل می‌کند.
2- مقابله با اعمال فشارهای غیرقانونی آمریکا به ارکان سازمان ملل: این موضوع به طور قطع یکی از دغدغه‌های اصلی سازمان می‌باشد.
همین مسئله باعث شده تا هم اکنون تجدیدنظر در این فرایند بطور جدی در دستور کار کشورهای عضو سازمان ملل قرار گیرد.
‏از سوی دیگر آمریکا دلیل اصلی مقابله با سازمان ملل را اقداماتی از سوی این نهاد مستقر در نیویورک می‌داند که در نتیجه به فضای ضدآمریکایی تبدیل می‌شود.
3- ‏افزایش مفاهیم امنیت فردی – منطقه‌ای و جهانی در تصمیم‌گیریهای آتی.
‏لذا توجه اساسی به مرکزیت قراردادن تصمیم‌گیریها توسط سازمان ملل متحد در سطح جهانی نیاز است که باید در راستای احیای مجدد این سازمان در دستور کار اعضا قرار گیرد.
‏به نظر می‌رسد در شرایط کنونی باید سقف و محدوده‌ای برای پنج قاره دنیا، آنهم مبتنی بر جایگاهی که به انواع مختلف در تحولات عمده جهانی دارند در نظر گرفته شود. آنچه مسلم است در طول شصت سال اخیر سازمان ملل تحت تاثیر سه محرک تصمیم‌گیری بوده است.
‏اول: آمریکا دوم: اعضای دائم شورای امنیت سوم: کشورهای قدرتمند اقتصادی - صنعتی و نظامی اروپا و شوروی سابق.
‏در این فاصله دو قاره آسیا و آفریقا به‌رغم اینکه بیشترین وسعت سرزمینی، جمعیت و منابع ارزشمند زیرزمینی را در اختیار داشتند، نقش بسیار اندکی در این سازمان عریض و طویل داشته‌اند. این ضعف ساختاری در سازمان ملل نه تنها نتوانست به اندیشه‌های استعماری غربیها در دو قاره کهن آسیا و آفریقا پایان دهد، بلکه تاثیرپذیری این سازمان از کانونهای قدرت در جهان، منجر به وقوع دهها جنگ خونین و ادامه سیاست‌های استعماری غرب در گستره جغرافیای آسیا و آفریقا شد.
‏با ورود به هزاره سوم میلادی جهان با چند شوک بین‌المللی مواجه شد که شاید در طول 4 سال اخیر میلیونها بار و شاید بیشتر در رسانه‌ها از آن یاد شده است.
‏این اتفاقات جدای از پیامدهای گوناگون آن، یک پیام مشترک به دنیا مخابره کرد و آنهم چیزی نبود الا اینکه سازمان ملل در عرصه‌ی تصمیم‌گیریها و تاثیرگذاریهای بین‌المللی رو به اضمحلال است.
‏در این مقطع جنگ عراق به نقطه عطفی برای تبدیل اصل ضرورت اصلاحات در سازمان ملل به عنوان یک دغدغه جهانی تبدیل شد. همه شواهد نیز نشان می‌دهد که با تغییر رویه‌های آمریکا در جهان، سازمان ملل با وضعیت موجود در حال گم شدن در تاریخ است. حتی برخی دلیل‌ها حاکی از این واقعیت است که آمریکا تلاش می‌کند برای پیشبرد خواسته‌های خود در جهان سازمان نظامی ناتو را در جبهه‌های عملیاتی و تصمیم‌گیری جایگزین سازمان ملل کند.
خانم رایس وزیر امورخارجه آمریکا در یکی از اظهارات جدید خود درخصوص سازمان ملل چنین گفت که واشنگتن باید هدایت تغییرات در سازمان ملل را جهت انجام تغییرات در این سازمان برعهده گیرد.
‏وی ادامه داد آمریکا تمام تلاش خود را معطوف این نقطه می‌کند که رهبری آمریکا بر اصلاحات سازمان ملل بر جهان تحمیل کند. آنهم مبتنی بر خواسته‌های کاخ ‌سفید!.
این اظهارنظرها یک پیام کلی را دنبال می‌کند که عبارت است ا‏ز ترویج یکجانبه‌گرایی توسط آمریکا. این نکته را تمام کشورهای دنیا به ویژه قدرتهای ‏اقتصادی- نظامی و سیاسی دنیا می‌دانند.
‏از این رو هم اکنون شاهد یک رویکرد جدید از سوی دیگر بازیگران تاثیرگذار در عرصه بین‌المللی هستیم.
‏بدین‌گونه دیگر کشورها نه تنها رویه جاری آمریکا را برای تغییر ساختارهای رایج سازمان ملل متحد نمی‌پذیرند بلکه به نوعی به دنبال اتخاذ تاکتیک‌های جدید و جامع برای بازیافت قدرت سازمان ملل رفتند.
‏یکی از این شیوه‌ها تعریف دوباره منشور سازمان ملل و اعطای امتیاز و میزان نفوذپذیری براساس جایگاه قاره‌ها در ترتیبات سیاسی – امنیتی - اقتصادی و نظامی امور دیگری از قبیل امور بهداشت جهانی – حقوق‌بشر - کودکان و زنان - بحران فقر و گرسنگی - غذا و خواربار جهانی است.
کشورهای قدرتمند هر قاره به نوبه خود سهم بسزایی در این اصلاحات دارند. کشورهای واقع در دو قاره آسیا ‏و آفریقا متفاوت با دهه 1960 ‏می‌توانند از جایگاه واقعی خود در فرآیند اصلاحات در سازمان ملل دفاع کنند.
‏زیرا کشورهای این دو قاره بیشترین صدمات را از ناحیه اروپا و آمریکا در دو، سه قرن اخیر متحمل شده‌اند. اما آیا آسیایی‌ها و آفریقائی‌ها می‌توانند به جایگاه واقعی خود در سازمان ملل دست پیدا کنند یا خیر؟ آیا نمایندگان آسیایی حاضر در مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌توانند در دو فرایند پیش روی اصلاحی یعنی گسترش صلاحیت‌ها و اختیارات شورای امنیت تاثیرات لازم را بگذارند؟ درحال حاضر تنها کشور چین است که عضویت دائم در شورای امنیت سازمان‌ملل متحد را دارد. و می‌تواند با استفاده از امتیاز بحث‌برانگیز وتو بر تصمیمات دیگر قدرتهای حاضر در شورا یا برخی تصمیمات مجمع عمومی تأثیر بگذارد.
‏اما در شرایط جدید و در اوج مباحث مربوط به اصلاح سازمان ملل دو کشور دیگر آسیایی یعنی ژاپن و هند به شدت به دنبال عضویت دائم در شورای امنیت و برخورداری از حق وتو هستند.
‏در این زمینه هم ژاپن و هم هند تلاش‌های مضاعفی انجام داده‌اند.
‏اما آیا اصلاحات در سازمان ملل صرفا به افزایش اعضای شورای امنیت که خود تاکنون منشا بسیاری از چالشهای جهانی و تضعیف اصل و اساس سازمان ملل بوده، کفایت می‌کند؟ یا اصلا مطرح کردن چنین خواسته‌هایی مطابق با خواست و نظر دیگر کشورهای ‏عضو مجمع عمومی سازمان ملل می‌باشد؟ مسلما پاسخ به این سوال منفی است.
‏به نظر می‌رسد در حال حاضر نگرانی در خصوص مدیریت و ناکارآمدی سازمان ملل که ریشه در قدمت این سازمان دارد، بیش از دیگر موارد مد نظر کشورهای عضو می‌باشد.
‏بعد از این دغدغه به حاشیه رفتن تصمیمات سازمان ملل و نقش سمبلیک گرفتن در مسائل جهانی از دیگر نگرانی‌های برجسته کشورهای جهان به شمار می‌رود.
‏خطرات دیگری که نه تنها بنیان سازمان را تهدید می‌کند بلکه به طرز خطرناکی جایگاه آنرا را در جهان تضعیف کرده، تفکرات آمریکایی اصلاح این نهاد معتبر بین‌المللی است.
‏از این رو ایجاب می‌کند تا کشورهای آسیایی که در حال حاضر سهم گسترده‌ای از تجارت و اقتصاد جهانی را در اختیار خود دارند، بطور شفاف‌تری نقشی اصلاحی در این نهاد ایفا کنند. زیرا تمام اهدافی که آمریکا از اصلاح ساختار سازمان ملل دنبال می‌کند از جمله ابعاد امنیت جهانی - گسترش حوزه حاکمیت آمریکا در جهان از طریق سازمان ملل و مباحث مربوط به حقوق‌بشر مورد دلخواه آمریکا نه تنها تامین‌کننده نیازهای واقعی جامعه جهانی نیست بلکه بطور اساسی سازمان ملل را از عرصه تاثیرگذاریهای اساسی به ویژه تصمیمات بین‌المللی خارج می‌کند و حتی منشور ملل متحد نیز مطابق با این اولویت‌های آمریکا از صفحه تاریخ محو خواهد شد.
‏از وقتی که سازمان ملل متحد با اینگونه پاردوکس‌های دشوار و شکننده مواجه شد، مسئولیت ببن‌المللی برای تغییر وضعیت موجود و بهبود شیوه‌ها ابعاد جدی‌تری به خود گرفت. حال این سوال مطرح است که آیا جامعه جهانی و هر یک از پنج قاره جهان قادر خواهند بود در شرایط حال حاضر دنیا، مطابق با جایگاه واقعی خود به سازمان ملل متحد معنا و مفهومی جدید و مغایر با شرایط فعلی ببخشند؟ آنچه مسلم است سازمان ملل نباید ابزار دست کشورهای قدرتمند قرار گیرد.
‏اتفاقی که بعد از جنگ جهانی دوم به اشکال مختلف اتفاق افتاد و سازمان ملل به ویژه شورای امنیت دستخوش تغییراتی شده‌اند که متاثر از روابط قدرتهای بزرگ و رقابت جهانی آنان بوده است.
‏در این مقطع بیشترین ضرر متوجه کشورهای آسیایی و آفریقایی شده است. و هم اکنون نیز این خطر وجود دارد که با جهت‌گیریهای قدرتهای خارجی، استعمار به شیوه‌های مدرن‌تری در این مناطق شیوع پیدا کند. در نتیجه اکثر مسائل دیپلماتیک جهانی برای ایجاد تغییرات لازم در ارکان جاری سازمان ملل حول‌حوش چند محور مبنایی قرار دارد.
‏اول: بازتعریف جایگاه سازمان ملل متحد در جهان دوم‏: ساختار کنونی شورای امنیت مناسب نیست و اکثر کشورهای جهان نسبت به ادامه روند رفتاری شورای نگرانند. اگر چه در حال حاضر حتی خود شورای امنیت نیز به خاطر رفتارهای آمریکا با چالشهای اعتباری در درون سیستم سازمان ملل متحد مواجه است. در واقع نظام سلطه و هژمونی زور موقعیتی عینی‌تر در ساختار نظام بین‌المللی پیدا کرده و قدرتی مثل آمریکا به سمت قانونمند کردن کاربرد زور در نظام ببن‌الملل پیش می‌رود. حتی مقامات دولت آمریکا تا این اندازه پیش رفته‌اند که خواستار کاربرد رهنمودهای زور تحت هر شرایطی هستند.
‏نمونه‌های ملموس کاربرد زور در فاصله سالهای 1990 تا 2003 ‏توسط آمریکا را جهان به خوبی تجربه کرد. ماده 51 ‏اساسنامه منشور ملل متحد که ارتباط مستقیم به نقش سازمان ملل در موارد بحرانی در جهان و تحقق صلح در نقاط بحرانی از سوی این سازمان دارد، درکش‌وقوس جنگ زور و سلطه جایگاه و تاثیرگذاری خود را از دست داده است. درجه اهمیت تهدید امروزه برای همه کشورها به میزان جایگاه آنان تغییر کرده است. از هرگوشه جهان بافتی از تهدیدهای مختلف با توجه به ویژگی‌های محیطی و انسانی آن منطقه وجود دارند که امنیت این حوزه‌ها را تهدید می‌کند.
‏لذا راه چاره باید متناسب با تهدیدات و میزان ضربه‌پذیری حوزه‌های جغرافیایی از عوامل تهدید از تعریف شود که هم مقبولیت جهانی داشته و هم به لحاظ کاربردی با اهداف مورد نظر همخوانی پیدا کند.
‏چین - هند - ژاپن – کره‌جنوبی - پاکستان - ایران - عربستان و... اینها از جمله تاثیرگذارترین کشورهای قاره آسیا در معادلات منطقه‌ای و تحولات جهانی هستند. بطور واقع بینانه چین و هند بیشترین جمعیت را در اختیار دارند.
‏در حالی که سهم سرزمین اژدها در ساختار نظام بین‌المللی ناچیز است اگر چه از او بعنوان یک ابرقدرت مدرن در قرن21 ‏ یاد می‌شود. امروزه چین بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت را در خود جای داده است. تولید ناخالص داخلی آن نزدیک به 6 هزار و 500 ‏میلیارد دلار امروز و مقام دوم در جهان را دارد. هند هم بعد از چین بیشترین جمعیت دنیا را دارد. این کشور هم قدرت هسته‌ای است و هم اقتصاد در حال رشدی دارد. تسلط بر حوزه ژئواستراتژیک اقیانوس هند از دیگر مزایای استراتژیک هند در قرن 21 است. ژاپن نیز قدر مسلم یکی از قدرتهای مطلق اقتصادی جهان است.
رشد اقتصادی و صنعتی ژاپن به گونه‌ای بوده است که بسیاری از بازارهای دنیا را تحت‌تاثیر قرار داده است.
رشد ناخالص ملی ژاپن نشان می‌دهد که ژاپن از پردرآمدترین و ثروتمندترین کشورهای دنیا است که هر ساله مبالغ زیادی نیز صرف هزینه برای کمک به کشورهای نیازمند و فقیر می‌کند. ضمن اینکه همواره یکی از پشتوانه‌های مالی سازمان ملل نیز محسوب می‌شود.
‏ما با همه این اوصاف همانند دیگر کشورهای جهان ‏جایگاهی معمولی در سازمان ملل دارد. ژاپن و هند تلاش زیادی دارند تا به جرگه کشورهای عضو در شورای امنیت بپیوندند. اما آمریکا می‌گوید در منشور ملل متحد حق کشورها برای استفاده از امتیاز عضویت در شورای امنیت بسیار محدود و مشروط است و پیرو این قاعده تمایل چندانی برای پیوستن اعضای جدید به شورای امنیت از خود نشان نمی‌دهد.
‏این مسئله در خود قاره آسیا نیز با دیدگاههای متفاوتی مواجه است. چین بعنوان تنها عضو شورای امنیت مخالف عضویت ژاپن در شورای امنیت است اما از عضویت هند دفاع و حمایت می‌کند. اما به نظر نمی‌رسد مشکلات مربوط به کم تاثیر بودن آسیا در نهاد ملل متحد تنها با عضویت یک یا دو کشور دیگر قاره به شورای امنیت حل شود.
‏بلکه قاره آسیا می‌تواند با توجه به جایگاه جهانی خود مسئولیت بیشتری در راستای اصلاح ساختارهای ناکارآمد سازمان ملل متحد بر عهد بگیرد و ضمن دفاع از جایگاه واقعی خود در جهان مانع از استمرار زور و سلطه در آسیا توسط قدرتهای بزرگ شود.
‏قدرتهای بزرگی که در حال حاضر از قوانین فرسوده سازمان ملل بیشترین استفاده را برده و بدین ترتیب بیشترین تهدیدات را از طریق اعمال نظامی متوجه قاره کهن آسیا ساخته‌اند.
‏بنابراین اولین تفکر آسیای باید مبتنی بر این قاعده ‏استوار گردد که آسیا که هم اکنون هم به لحاظ جمعیتی و هم به لحاظ قدرت اقتصادی و هم به لحاظ ذخایر، فراوان انرژی بخش عمده‌ای از تولیدات و صادرات جهان را برعهده دارند، با ید به شکل راهبردی‌تری وارد عرصه تصمیم‌گیریهای سازمان ملل متحد شوند. این امر مستلزم چند عامل اساسی است.
- ‏ایجاد اتحادیه متحد در درون قاره آسیا و حضور از همه حوزه‌ها و نواحی جغرافیایی آن در این اتحادیه به منظور تعریف و تقسیم یکسری وظایف کاربردی جهت شکل دادن به مسئولیت‌های آسیا در سازمان ملل متحد.
- پیشبرد استراتژی تاثیرگذاری اساسی آسیا در مسائل مهم دنیا از طریق حضور قدرتمند در نهاد سازمان ملل متحد.
- تلاش برای کسب پنج کرسی ثابت در شورای امنیت سازمان ملل متحد براساس پراکنش پنج منطقه استراتژیک آسیا یعنی حوزه خاورمیانه - حوزه آسیای میانه - حوزه شبه قاره هند - حوزه جنوب شرق آسیا و حوزه شرق آسیا. اگر فرض را بر این بگیریم که چین نماینده حوزه شرق آسیا در شورای امنیت است، لذا چهار حوزه دیگر حتما بدنبال کسب کرسی باشند.
‏البته نباید این نکته را فراموش کرد که بسیاری از کشورها خواستار وجود شورای امنیت به شکل فعلی آن در بدنه سازمان ملل متحد نیستند. و معتقدند که خود ‏مجمع عمومی باید تقویت و قدرتمند شود که اگر چنین فرضیه‌ای در اصلاح سازمان ملل مدنظر قرار گیرد، ‏آنگاه آسیایی‌ها باید بکوشند تا در مجمع جایگاه واقعی خود را کسب کنند.
‏اما به هر حال تهدیدهای جهانی به گونه‌ای شده‌اند که دیگر سازمان ملل فعلی توان مقابله جدی و عملی با آن را ندارد. و برای بقای خود نیازمند به خانه‌تکانی اساسی و جدی است. یعنی سازمان ملل هم‌اکنون با دو چالش مواجه است: - اول: چالش‌های مربوط به ناکارآمدی آن.
- دوم: چالش‌های مربوط به تحول ساختاری.
چالشهای مربوط به کارآمدی همانگونه که قبلا اشاره شد مربوط به نحوه عملکرد 5 ‏عضو شورای امنیت است که اگر قرار باشد رویه آنان همانند 56 سال اخیر ادامه یابد، نباید امید چندانی به سازمان ملل در آینده داشت و حتی ممکن است همین مقدار اعتبار این سازمان نیز فرو ریزد.
‏این خانه جهانی هم‌اکنون مامن دنیا نیست و چالشهای مربوط به تحول ساختاری و مبتنی بر خواستگاه جهانی آنرا به ماکتی عدالت‌نما تبدیل کرده اما پشت ویترین ساختمان بلند مرتبه نیویورک اثری از عدالت جهانی یافت نمی‌شود.
‏از سوی دیگر تضعیف روزافزون جایگاه دبیرکل باعث نادیده انگاشتن بسیاری از پیشنهادها و راهکارهای خیرخواهانه کشورهای در حال توسعه برای کارآمد کردن این نهاد برجسته شده است.
‏در نگاهی دقیق‌تر این کشورهای در حال توسعه و برخوردار از جایگاه ژئوپولتیک به ویژه در دو قاره آسیا و ‏آفریقا هستند که می‌توانند در صورت هموار بودن شرایط جهانی به داد سازمان ملل برسند. ‏و آنرا از ورطه فروپاشی نجات دهند.
در کالبد شکافی نگرشهای آسیایی به تحول ساختاری در سازمان ملل متوجه می‌شویم اکثریت کشورهای آسیایی از همسو شدن قطعنامه‌های آمریکایی در 15 ‏سال اخیر با منافع آمریکا که اتفاقا در بیشتر مقاطع به ضرر منافع آسیا بوده، رضایت خاطری ندارند.
‏از منظری دیگر باید گفت که آسیا برای عبور از شرایط کنونی به یک شوک سیاسی و محرک دیپلماسی نیاز دارد تا با وحدت نظر آسیایی گامهای جدی را برای تاسیس سازمان ملل عدالت‌خواه و نوین و متفاوت با گذشته بردارد.
‏ختم سخن اینکه جهان آینده و انسان قرن بیست ‌و یک برای بنیان گذاشتن اصول تدبیر و کنترل به سازمانی مللی نیاز دارد که همه الگوهای رایج سیاسی - فرهنگی و اجتماعی در جهان را محترم شمرده و تصویری واقعی از قدرت برای نظارت موثر بر مسائل سیاسی جهان ارائه دهد.
‏زیرا راهی غیر از این برای بازگشت قدرت به اریکه سازمان ملل ندارد. آسیا باید جایگاه خود را در شرایط جدید بدست آورد. و سهم کشورهای آسیایی در تشکیلات سازمان ملل متحد به نحو شایسته تامین گردد.
سازمان ملل نیز باید خود را منطبق بر جایگاه واقعی کشورها همسان سازد و مدیریت کاربردی خود را به میزان قابل قبول جهانی افزایش دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات