یدالله اسلامی / عضو هیات رییسه سازمان ادوار مجلس شورا
در بار چرایی روی آوردن کنشگران سیاسی به فعالیتهای سازمانی و حزبی، به ویژه پس از انتخابات نهم به پندار من آنچه در گفته میآید با میدان عمل فاصله فراوان دارد. کاستیهای کارگروهی در کشور بیش از پندار است و روش تربیتی ما به گونهای است که کمتر کار جمعی و گروهی آموخته شده و آموزش داده میشود. روشن است که ورود عناصر توانمند به میدان کار حزبی به رونق احزاب و نهادهای مدنی منجر میشود، ولی نداشتن آموزشهای پایهای، این اندیشه درست را در عمل با تنگنا روبهرو میسازد. پراکندگی نهادهای مدنی، هرچند امری است میمون، ولی اگر از حد نیاز فراتر رود، خود برعلیه خود عمل خواهد کرد و کار انسجام کلی را با مشکل روبهرو خواهد ساخت. برخی از اظهارنظرها ازحد بیاننظر فراتر نخواهد رفت که این، دلایل ویژهی خود را دارد و فرصتی دیگر بایست مورد بررسی درست قرار گیرد. مقولهی احزاب دولت ساخته در کشور، سابقهای دراز یافته و در ذهن مردم این دیار نقش بسته است. اگر به درستی کنشگرا میدان سیاست به کار سازماندهی نیروی انسانی و تربیت کادر ماهر و توانمند برای اداره کشور روی آورند، راهی به سوی توسعهی پایدار در برابر ما خواهد گرفت. در گذشته، سازمانهای سیاسی درکشور ما بیشتر شاخه زدهاند و فعالان سیاسی از توجه به ریشهها غفلت کردهاند. اگر کسی یا کسانی به حوزهی قدرت راه یافتند، بایست ریشههای محکم در بین مردم داشته باشند و همفکریها و همراهیها بر اساس کار درازمدت و برنامهریزی پایهای، ساخته و پرداخته شده باشد. در این صورت، حرکتهای تند مقطعی در سرنوشت آنها اثر نخواهد داشت. هیجانزدگی همیشه بلای جان ما بوده است و فراموشکاری نیز همیشه همراه و همزاد ما. هرکس در زندگی میآموزد و میدان سیاست جای بسیار آموختن است. گاهی که نه، همیشه، پیروزیهای ناگهانی و مقطعی ما را از خود بیخود کرده است و شکستهای ناگهانی هم روحیه ما را درهم شکسته است و این هر دو برای پیش نرفتن و درجا زدن، نیروی همافزا شدهاند. درک درست از دگرگونیهای اجتماعی و باور کار جمعی و پذیرش مردمسالاری، نه به عنوان یک شعار بلکه راهکاری پذیرفته شده برای اداره مملکت، در کنار توجه به امر آموزش به عنوان نیاز پایهای، از ساز و کارهای سازماندهی درست و ایجاد حزب است. حزب برای این ساخته نمیشود که مرا بر فراز برد و برای این ساخته نمیشود که قدرت فردی را تقویت نماید، بلکه برای این است که بزرگترها تجربهی خود را به جوانان منتقل کنند و جوانترها نیز نیازهای تازه و دگرگونیها بین نسلی را به بزرگان منتقل کنند و اینگونه، همه با هم برای رسیدن به هدفی روشن به کار و تلاش و فعالیت و روشنگری دست زنند. شایستهترها راه را برای رفتن باز ببیند و میدان را برای عمل گشاده، تا برای برترشدن نه تنها درحوزه قدرت، بلکه در حوزهی فکر و نظر و در میدان کار و تجربه، راه برای همه هموار گردد و زمینه فراهم شود. بایست پذیرفت که از نظر آموزش کار حزبی و سیاسی، دچارکاستیهای غیرمعمولی هستیم و تعداد کسانی که کارحزبی را به خوبی آموختهاند، چنان اندک است که جز افسوس برنمیانگیزد، پس بایست این نیاز پایهای را در گام نخست، پاسخ مناسب گفت و به آموزش پرداخت. نکتهی دیگر آنها که از هیجانزدگی و احساسی شدن به شدت باید پرهیز کرد که این کارها در پناه تدبیر و برنامهریزی و شناخت درست واقعیتها امکان پیشرفت و توفیق مییابد. و البته فضای آرام و حاکمیت اندیشه را میخواهد. به نظر میرسد که هنوز درک روشنی از حزب و جبهه و تفاوتهای آنها دربین افراد گوناگون وجود ندارد. برخی از این تفاوت برداشتها در حوزهی نظر، به میدان عمل هم کشیده و بروز نارساییها را سبب میشود و کمبود آموزش در اینجا هم خود را به خوبی نشان میدهد. درحالیکه جبهه برای موضوعی کلی و برخی مقولات کاملا روشن، از گردهم آمدن چند حزب و گروه سیاسی پدید میآید، حزب برای همآهنگ کردن و هم فکر ساختن اعضا و گزینش و روشهای یکسان با برنامههای کلی و جزیی برای تربیت افراد کاملاً همنظر در بسیاری از موضوعات و مقولات، با برنامهای روشن برای رویارویی با تنگناها و پاسخ بینیازها میپردازد. میتوان جبهه را برای یک موضوع هم سامان داد و بهوجود آورد، ولی برای هماهنگی ریزهکاریهای جمعی، جبهه پاسخگو نیست. به این ترتیب برای داشتن جبههی توانمند و اثرگذار و پیشرو، بایست سازمانهای سیاسی و احزاب قدرتمند داشت، تا کار تبیین و تشریح اهداف در احزاب و کار هماهنگی و پیگیری یک برنامه یا موضوع مورد توافق احزاب در جبههای گستردهتر و فراگیر، به پیش رود به نتایج دلخواه برسد. در برخی از زمانها، بایست ائتلافها را سامان داد؛ مثل انتخابات ریاست جمهوری و در همهی زمانها کار حزبی و سازماندهی نیروی انسانی و فراهم کردن زمینه برای پرورش نیروهای کارآمد، بایست اولویت نخست و نخستین اولویت باشد. چرا که برای دستیابی به هر هدف پیش برد هر برنامهای، این نیروی انسانی است که نقش اول را دارد و بدون نیروهای آموزشدیده و دارای تحلیل، نمیتوان به توفیق برنامههای حزبی امید داشت. نکتهای دیگر که به نوعی پاسخی است به نیازی دیگر، آنکه نمیتوان این نکته را به فراموشی سپرد که دریک جامعه، باید به رشد و توسعه متوازن و انداموار اندیشید. اگر نهادهای مدنی؛ از جمله سازمانهای غیردولتی و گروهای صنفی، ناکارآمده باشند، نمیتوان انتظار حزب سیاسی کارآمد و توانمند داشت و عکس این هم درست است. یعنی نیاز به کارگروهی بایست به صورت فرهنگ درآید و نهادینه شود تا پایداری نهادهای مدنی تضمین شود و در کنار این دوبایستی، بنگاههای اقتصادی قدرتمند و مستقل از دولت شکل گیرد تا در تأمین نیازهای مالی نهادهای مدنی سهمی برعهده بگیرند و نقشی ایفا کنند. آموزش نهادهای اقتصادی نیز لازم است تا لزوم تأمین بخشی از نیازهای مالی احزاب و نهادهای غیردولتی را دریابند و این خود میتواند جزیی از یک برنامه کلی و جامعنگر باشد. که نمیتوان جامعه را به صورت اجزای پراکنده دید و جامعه یک کل بههم پیوسته است و این پیوستگی بایست در همهی برنامهها نمود داشته باشد. اگر یک بخش از این کل دچار ضعف شود، عدم تعادل و عدم تناسب قیافهای بدریخت از جامعه نشان میدهد و این است که رشد همهی اجزاست که زمینهی رشد احزاب سیاسی را فراهم میکند.
نکتهی مهم دیگر این که قانون، یعنی متنی نوشته شده، پیش از آنکه زمینههای مناسب اجتماعی برای آن مهیا شده باشد بهخودی خود دارای اثرچندانی نیست. هرچند بیشتر چهرهی بازدارندگی قانون است که در کشور ما مورد توجه است و نه راهگشایی و از میان برداشتن مشکل. گروهی قانون را سدی برای بازداشتن دیگران از پیشرفت میدانند. در این جا نیز میتوان از رژیم حقوقی و حقیقی یاد کرد و بر این باور، آنچه راه را بر ما میبندد، نه قانون که اندیشهی بستهی ماست که بایست از اندیشهها گرهگشایی نمود. اگر در دل جامعه، قدرتی شکل گیرد و نهادی توانمند تولد یابد، آنگاه میتوان قانون را به هر شکلی که میخواهیم بازنویسی، بازنگری و نوسازی کنیم و قدرت ما در متن جامعه، هر قدرت دیگری را به تسلیم وا خواهد داشت.