عیسی سحرخیز
همه میدانید که ایران اکنون در یکی از سرنوشتسازترین برهههای تاریخ خود قرار گرفته است، دورانی که کوچکترین خطای راهبردی و حتی تاکتیکی نیروهای تشکیلدهنده جبهه اصلاحات میتواند ما را به [...] بازگرداند. این در شرایطی است که ما اکنون در جایگاهی قرار داریم و اجماعی در حال شکلگیری است که هدف آنها مهار استبداد است. حکومتی که آمریکاییها درحال شکلدهی بدیل آن در اطراف ما بهویژه عراق هستند. بدیلی که در عمل بسیاری از محافظهکاران را به تفکر واداشته است. تحلیل من این است که آنچه به تغییر روش و موضعگیریهای صریحتر آیتالله شاهرودی رئیس قوهقضائیه کمک کرده است، تغییر در جغرافیایسیاسی منطقه و روشها و الگوهایی است که رهبران مذهبی شیعه در عراق بهویژه آیتالله سیستانی در حال صدور آن هستند و دیگران را در عمل مات کردهاند. اگر ما حتی در این شرایط در پرده سخن بگوییم و با ابهام و ایهام صحبت کنیم. بحث ما اکنون دموکراسی و حقوقبشر است. مردمسالاری جز از راه گردش قدرت و دورهای بودن قدرت شکل نمیگیرد. آب هرچه روانتر و جاریتر باشد شفافتر و پاکتر میشود و آنگاه که از حرکت میایستد و راکد ماند، بو میگرد و میگندد. یک برکه راکد، یک گنداب، محیط را آلوده میکند و آنچه در آن میزید را به ورطه هلاکت میکشاند. ماندن قدرت در دست یک گروه نیز خودکامگی میآورد که گندآب سیاست است و مرگ انسانیت. به این دلیل است که در حکومتهای مردمسالار قدرت و حکومت در دست مردم میچرخد و حداکثر دوران ریاست جمهوری را در دو دوره در نظر میگیرند. آنها از این بازیها ندارند که افرادی که از مسند قدرت کنار میرود، در گوشهای و در نهادی، در پستهای انتصابی، بدون پاسخگویی در قدرت بمانند و دیگر روزی اجازه یابند به جایگاه گذشته بازگردند. در حکومتهای مردمسالاری وقتی راه چنین چرخهای را در قدرت میبندند و این افراد را به بنیادهای خاص میفرستند تا تنها تجارت خود را به نسل آینده منتقل کنند، حساب دیگر قدرتمندان روشن است. آنها میگویند که آگر 8 سال ریاست جمهوری حداکثر زمان در قدرت ماندن است. حرفی که در صحنه سیاست ایران و جهان به کرات به اثبات رسیده و نسل ما نیز خود شاهد آن بوده است. از بحث اصلی دور نشوم، هر چند که تصور میکنم در شرایط کنونی وقتی ما از انتخاب آزاد سخن میگوییم و ضرورت آن، نمیتوانیم به چنین مساله مهمی نپردازیم و خود را به خواب بزنیم و یا با ملاحظاتی سخن در پرده بگوییم. وظیفه سیاستمداران و روشنفکران در دوران کنونی آن است که آنچه در جامعه مطرح است و به عنوان یک «سرعمومی» یا یک «راز همگانی» که همه آن را میدانند و در گوش هم پچپچ میکنند، علناً و رسماً بیان کنند. وظیفه قشر روشنفکر و روزنامهنگاران آن است که آنچه دیگران نمیدانند و یا در خفا و با ایهام میگویند صریح و شفاف بیان کنند و به جامعه گوشزد نمایند و مردم را از خطری که در چند قدمی آنهاست مطلع سازند. خوب میدانید که اکنون در میان جبهه گسترده اصلاحطلب و اصلاحگر سه نگاه اصلی در مورد انتخابات وجود دارد: یک نگاه و دیدگاه میگوید در چنین نظامی کاری نمیتوان کرد و تا ساختار قدرت تغییر پیدا نکند، قانوناساسی عوض نشود، شرکت در انتخابات بیهوده و حضور در قدرت و حتی در دست گرفتن دولت کاری عبث و بیهوده است. پس باید انتخابات را تحریم کرد و نظام را از مشروعیت انداخت! در میان گروهی نگاه به بیرون دارند و تغییر رژیم با کمک آمریکا و گروهی به بسیج نیروهای مردمی میاندیشند. دیدگاه دوم تن به هرشرایط دادن است و در قدرت ماندن. آنها درپی اصلاح ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیستند و گاه نیز خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب اقتدارگرایان میریزند و در عمل نوکر بیجیره و مواجب آنان میشوند و باری بردوش اصلاحطلبان پیگیر و پیشرو و مایه دلسردی و یأس مردم. گروه سوم نگاهی واقعی به صحنه سیاست دارند و در تلاشند که از فرصت انتخابات برای پیشبرد دموکراسی، حقوقبشر و بسط آزادی استفاده کنند. انتخابات ریاست جمهوری از نگاه آنان نه یک هدف بلکه وسیله و راهی است در جهت دستیابی و نزدیک شدن به آرمانهای ارزنده. این گروه آمده است تا در انتخابات شرکت کند تا انتخاب آزاد را بر جریان اقتدارگرا تحمیل کند و طبیعی است اگر شرایطش فراهم نشود، نمیتواند در صحنه انتخابات بماند و مردم را به شرکت در انتخابات تشویق کند. در واقع برای این گروه قدرت وسیله است نه هدف. قدرت وسیلهای است برای احقاق حق مردم و توزیع برابر و عادلانه امکانات در عرصههای مختلف و گسترش مردمسالاری و آزادی. به این دلیل است که این گروه درحالیکه تلاش میکند وارد قدرت شود، شرایط حاکمیت دوگانه را حفظ کند و حتی به سمت حاکمیت یگانه، یعنی قدرتمطلق حکومت مردم و نهادهای انتخاباتی نفی نهادهای انتصابی پیش برود، در شرایط لازم به خروج از حاکمیت و یا خارج از حاکمیت نیز میاندیشد و آن را در برنامه قرار میدهد. شرایط داخلی و بینالمللی به این گروه از اصلاحطلبان راهی را نشان میدهد که فارق از خشونت است و براندازی و درعین حال طرد راههای مبتنی بر دخالت خارجی. راهی است که اگر چه باز نامش اصلاحات است اما اصلاحات گذشته نیست. دیگر در چارچوب بحث و خطابه نیست، بلکه اندیشه است و عمل. در واقع، فاز دوم اصلاحات و به عبارتی «اصلاحات گامی به پیش». شرایط ما شرایط آن کشتیگیر همهفن حریف است که در آخرین دقایق میرود که بازی برده را واگذار کند و شکستخورده، خونین و ضربدیده از تشک خارج شود. آن کشتیگیر قدر که تا بازی برمبنای قاعده و قانون کشتی آزاد بود پشت سرهم از حریف امتیاز میگرفت و امتیاز آخر میتوانست او را در وضعیت ضربه فنی از تشک به میان طرفدارن و حامیانش ببرد. اما چه اتفاقی افتاد که این کشتیگیر بازی برده را در حال باختن است و گروهی از طرفدارانش اورا هو میکنند. واقعیت این است که تا زمانی که کشتی بر اصول «کشتی آزاد» میگردید و داور بیطرف بود حق به حقدار میرسید اما تا داور چهره عیان کرد و در جایگاه مربی رقیب نشست و به او اجازه داد از فنون «کشتی کج» در مسابقه استفاده کند وضعیت بازی دگرگون شد تماشاچیان در ابتدا واقعیت رادیدند و نامردمی را با پوست و خون خویش درک کردند و به آن اعتراض کردند و حتی علیه داور شعار دادند. اما آنان کمکم خویشتنداری را از دست دادند و به جای اعتراض به رقیب و تقاضا برای تغییر داور، کشتیگیر محبوب خود را هو کردند. به جای آنکه او را تشویق کنند که در اعتراضی به رفتار داور و کشتیگیر خاطی تشک راترک کند، از او خواستند که در میدان بماند و مبارزه ناعادلانه و نابرابر را ادامه دهد. و او خود خواست و به خواسته مردم گردن نهاد و حتی در این شرایط نیز هر از چندگاهی حریف را به پل برد، ولی زیر ضربات مشت و لگد کشتیگیر خاطی زخمی و بیجان شد. وضعیت اصلاحطلبان پیشرو حال و هوای آن کشتیگیر را دارد که باید چند ثانیه آخر را مقاومت کند و در شرایطی که حریف هم از خستگی از پای افتاده و زانو زده باید نفس تازه کند و آخرین یورش را ببرد تا حداقل امتیازی ندهد و از تشک پیروز بیرون آید. ما باید بپذیریم که بیهوده و بیش از حد در یک بازی نابرابر بر رفتار قانونی و مدنی تأکید داشتهایم و شرایط بازی را عوض نکردهایم. اما به هر حال هنوز امتیاز بالاتری داریم و پیروزی میدانیم و اگر همتی کنیم حریف درمانده را میتوانیم شکست بدهیم. انتخابات ریاست جمهوری آخرین فرصت و تنها فرصتی است که به اصلاحطلبان پیشرو اجازه میدهد حریف را به عقب برانند و پیروز از میدان سیاست بیرون آیند. ما نباید دستآوردهای خود را کوچک بینگاریم. اگرچه پیششرط انتخابات آزاد را آزادی زندانیان سیاسی، مطبوعاتی و دانشجویی اعلام کردهایم، خواستار رفع توقیف مطبوعات تعطیل شده هستیم و فعالیت آزاد جریانها و گروههای سیاسی را مورد تاکید قرار دادهایم، اما باید توجه کنیم در صحنه سیاست همه خواستهها یکباره تحقق نمییابد. آنچه ما اکنون شاهدش هستیم آزادی عباس عبدی، مرخصی گستردهتر زندانیان سیاسی، جلوگیری از زندانی شدن عمادالدین باقی، بسته نشدن مطبوعات و روزنامههای جبهه اصلاحات در شرایط نادیده گرفته شدن بخشی از سانسور رسمی و خودسانسوری تحمیلی، فعالیت آزادتر احزاب و گروهها و حتی سخنرانی رهبران آنها در محیطهای دانشگاهی و مجامع عمومی و صدور بیانیههای مختلف از سوی جمعهای گوناگون است که تا چندی پیش حتی تصوری از این حد عقبنشینی جریان اقتدارگرا زیر فشار نیروهای اجتماعی نداشتند. همه این دستاوردها نتیجه حضور گسترده در صحنه و تأکید بر ضرورت آزادی انتخابات و پافشاری بر آن است. چه کسی تصور میکرد که به برکت اصلاحات و همت ملت آنانی که نوشتن نامه 134 امضایی به حبس و زندان و ترورشان توسط باند سعید امامی میانجامید و یا نامههای چون مهندس سحابی که پیامدش حبس بودن و بازداشت، اکنون آزادانه خطقرمزهای ممنوعه بیشتری را بشکنند. چه کسی تصور میکرد که دانشجویانی که زیر فشارها مجبور به کوتاه آمدن و یا اعترافنویسی و تن دادن به مصاحبه تلویزیون بودند، اکنون آزادانه و بیترس و محابا علم برگزاری رفراندوم و سخنرانیها افشاگرانه را بر دوش بگیرید. رقیب اصلاحطلبان اکنون از یک سو دلسردی و ناامیدی مردم است و از سوی دیگر رقیبان انتخاباتی. هدف و برنامه ما در شرایط کنونی تحمیل انتخابات آزاد به جریان اقتدارگرای از نفسافتاده و دچار تفرقه است. اگر به این هدف رسیدیم و نامزدهای اصلاحطلب از فیلتر شورای نگهبان و نظارت استصوابی عبور کردند آنگاه همان روز باید جشن پیروزی بگیریم و دیگر اصلاحطلبان را به یاری بطلبیم و این بار نه با «شعار» بلکه با «عمل» الگوی اصلاحطلبی، و «جبهه فراگیر مردمسالاری و حقوقبشر» را شکل دهیم.