حسین لقمانیان
در جهان دگرگونه امروز گره سرنوشت ایران در رویارویی با «مدرنیسم» است و چون گشودن آن جز به دست کاردیدگان جهانبین نیست، این رویارویی به جای تعامل و تکامل، شیوه منفی دگماتیک یافته است.
آنسو دگرگونی علمی با مفاهیم دموکراسی و حقوقبشر، اینسو بازگشت به گذشته، جبههگیری در برابر مدرنیسم، [...] جهان امروز در ربع قرن بیش از سراسر تاریخ شتاب برداشته و با انفجار تکنولوژی، فتنهای در زندگی پدید آورده است و چه طرفه رخدادی که این زمان مقارن انقلاب اسلامی ایران است، اما افسوس که ما نتوانستیم با این دگرگونی همراه شویم و اینک از آنجا ماندهایم. چه پنداری دور از این تطور، جدا از جهان و در حصاری به قرون گذشته بازگشتن.
ایران جدا از کره زمین نیست و در این جهان که با سرعت شگفتانگیز ارتباطات «دهکده کوچک» شده است، گریزی از هماهنگی و همراهی نیست، زندگی نو، اندیشه نو میخواهد و آن هم در تعامل با جهان، به عنوان تنها راه تکامل است. بخشی از حاکمیت ما، از این پدیده غافل است و گاه به ملاحظه منافعی گذرا و اندیشههای فرسوده از آن تغافل میکند. وانگهی سیر تاریخ، مانند گذر آب از زیرزمین است و این قافله را هوای وادادن نیست.
رشد آگاهی تودههای مردم در رویارویی با واقعیات، بالا رفتن شمار درس خواندگان و فرهیختگان و متخصصان، دگرگونی چشمگیر در ساختار زندگی شهر و روستا، از آشپزخانه تا سیستم خبررسانی و تلویزیون و کامپیوتر، نمادهای این تطور شگفتانگیز گریزناپذیر است، که رویارویی با آن، شرایط در خور میخواهد، که فضای دموکراتیک است و بس، و این خود بستر مناسب برای رسیدن به منزل است. سمبل این جهانبینی، آقای خاتمی و اندیشههای تازهاش بود که مردم ایران از صد سال پیش در راهش گامهایی برداشتهاند.
امروزه در گرداگرد ما از افغانستان تا عراق و عربستان و حاشیه خلیج نیز با همنوایی با دگرگونی جهان به گوش میرسد. آیا در این حال میتوان با مدیریت بسته و شیوه چوب و چماق زیست؟!
از سوی دیگر باید دانست که نمیتوان یکشبه و یکباره آلترناتیو دلخواه پدید آورد، این امر، تلاش پایدار و رویایی منطقی میخواهد و در این راه، باید عناصر درونی و بیرونی را شناخت. از دورن، ضرورتها و زمینههای دگرگونی را، و از بیرون تعامل و تفاهم را و آنگاه در هماهنگ کردن این دو پتانسیل شیوه همراهی با جنبش جهانی برگزیدن. پس برای منافع گذرا با اندیشههای موهوم، در برابر واقعیات ایستادن، آفتاب را با گل پنهان داشتن است. طرف مقابل پنهانی این نارسایی را به خوبی میداند وبا آن برنامهریزی میکند.
با اندیشه فرسوده و دیدگاه تاریک رویارویی با جهانی این چنین شتابان، توفان در نای دمیدن است، اما
دم که مرد نایی اندر نای کرد
در خور نای است نه در خور مرد
در تصوری از وضع موجود ایران و جهان، این دو واقعیت را میبینیم! در داخل وضعیت نامناسب اقتصادی و زندگی مادی، ضعف آموزش و فرهنگ و سقوط اخلاق و روابط اجتماعی و رواج ناهنجاریهای مادی و معنوی، پایین آمدن بهداشت به دلیل کمبود امکانات درمانی و توان مالی اکثریت مردم، در خارج نیز [...]
پس در میان این دو واقعیت هراسناک چه باید کرد؟ کنارهگیری و بیتفاوتی، در داخل، زمینهساز رشد [...] و در خارج، راهگشای هجوم مادی و معنوی، قدرتهای اهریمنی خواهد شد. دشمن چپاولگر از درهای باز و شکسته میآید. خود را نفریبیم که فشارها و محدودیتهای مختلف، جنبش اصلاحی ما را به قهقرا کشانده و تودهها را افسرده و نومید کرده است. خیل چند میلیون بیکار تحصیلکرده، یعنی یک نیروی پتانسیل کارساز، ولی از کارافتاده، خود، افق تیرهای را نشان میدهد. واقعیتی نویدبخش است که پروسه دموکراسی و حقوقبشر که اندیشمندان انسان دوست پرچمش را افراشتهاند، وجدان بشریت را تکان داده است.
[...]
پس دستبسته چشم امید به قدرتی خارجی برای رهایی از تنگنای داخلی داشتن، با پای خود به مسلخ رفتن است. چه باید کرد؟ تلاش برای ایجاد دموکراسی، احیای اقتصاد، تحقق دادن حقوقبشر، دست یافتن به تکنولوژی نوین با سرمایههای داخلی و خارجی و ارتباط با محافل مالی، تجاری و صنعتی جهان در سایه تعامل و همآوایی و در نتیجه تولید ثروت ملی و توزیع عادلانه آن، بنابراین باید یک جریان روشنفکری و متخصص و مسئول برای هدایت انتخاب کرد. پس این دو جریان را فراموش نکنید: مراعات حقوق و خواستههای مردم، تعامل خردورزانه ایران با جهان و تثبیت جایگاه جهانی تاریخی میهن ما.
اقتدارگرایی، فضای تنفس استبداد است. باید این فضا را برای تنفس مردم و رشد دموکراسی دگرگون کرد. تنها راه رسیدن به این منزل، انتخابات آزاد و آنگاه تشکیل دولت دموکراتیک است تا خودکامگان بار دیگر جریان اصلاحطلبی را عقیم نکنند. آشکار است که در این مرحله سرنوشتساز، نقش جوانان درس خوانده، فرهیختگان و روشنفکران آگاه و مسئولیتشناس تعیینکننده است.
مشارکت همگانی در انتخابات به شرط دموکراتیک بودن رمز باطلالسحر این تفکر است.
تحریم انتخابات از پیش، میدان به اقتدارگرایان سپردن است و محملی به ظاهر قانونی است تا جای خالی را مهرههای از پیش چیده به آسانی پر کنند و گردانندگان انتخابات رأی دادن 50 درصد را با ظاهر قانونیاش توجیه کنند. اما در فرض دوم، بانگ اعتراض و افشاگری، ابتکار کار را از اقتداگرایان میگیرد و افکار عمومی را برمیانگیزاند، باید تا آخرین لحظه برای ابطال آخرین بازی دشمنان دموکراسی تلاش کرد و بدانیم که خانه بیناخدا از دستبرد چپاولگر در امان نیست.
حق و آزادی با پافشاری و جانفشانی مردم آگاه گرفتنی است، مه از آسمان میریزد و نه از زمین میجوشد.
حق با مردم است، تصمیم از آن مردم است، قانون باید در خدمت مردم باشد و روشنفکران باید این فرمول را که خرد، تاریخ است دریابند و با ورود به میدان زمام اختیار سلب شده را به تودههای مردم بازگردانند.