طرح خاورمیانه بزرگ برای نخستینبار در 12 سپتامبر 2002 توسط کالین پاول وزیر امور خارجه وقت آمریکا مطرح شد. به باور تحلیلگران و استراتژیستهای آمریکایی، خاورمیانه به دلیل برخورداری از ساختار ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک و وجود ذخایر عظیم انرژی در دهههای آینده نقش کلیدی در صحنه سیاسی جهان ایفا میکند، بنابراین انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی در این منطقه بیسار حائز اهمیت است. از این رو آمریکائیان طرح جدیدی را در دست اجرا دارند که اصلیترین هدف آن حفظ اسرائیل و تثبیت رژیم صهیونیستی به عنوان عنصری همگون در بافت سیاسی منطقه و تسلط بر منابع نفتی خاورمیانه است. خاورمیانه بزرگ آمریکا عبارت است از کشورهای عربی به علاوه پاکستان، افغانستان، ایران، ترکیه و اسرائیل. آمریکا هدف خود را از ارائه طرحی که آن را در اختیار کشورهای بزرگ صنعتی نیز قرار داده است، حمایت از آزادیهای مدنی، بسط و گسترش دموکراسی، تقویت جایگاه پارلمان، رسانههای گروهی، جامعه مدنی و طرحهای سیاسی و اقتصادی و حمایت از انتخابات آزاد مطرح کرده است. بر این اساس کاخ سفید اعلام کرده است که ایالاتمتحده از برنامههای منطقه برای انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اصلاح نظام آموزشی حمایت میکند و از مبارزات شهرواندن منطقه برای کسب آزادیهای اجتماعی – سیاسی و استقرار دموکراسی پشتیبانی میکند. طرح خاورمیانه بزرگ با اهداف فوق به دنبال حوادث 11 سپتامبر و تحولات پس از آن، که محور عمده آن «نظم نوین جهانی» بود، شکل گرفت و تروریسم و مبارزه با آن محوریترین استراتژی آمریکا در سیاست خارجی این کشور مبدل شد. کاخ سفید پس از حملات 11 سپتامبر تدارک گستردهای را برای حضور نظامی و دخالت در کشورها به بهانه مبارزه با تروریسم پیدا کرد و این مسأله سر آغاز بسیاری از تحولات پس از فروریختن برجهای دوقلوی نیویورک گردید.
به باور حاکمان کاخ سفید شرایط و ساختار سیاسی و اقتصادی نامطلوب کشورهای خاورمیانه یکی از دلایل رشد تروریسم بینالمللی میباشد و بنابراین طرح خاورمیانه بزرگ بر پایه این فرض استوار است که انجام اصلاحات اقتصادی، ارتقاء حقوقبشر و استقرار دموکراسی در خاورمیانه، با افزایش مشارکت مردم منطقه در دستآوردهای توسعه اقتصادی و سرنوشت سیاسی کشورهایشان موجب کاهش نارضایتی و حذف تروریسم خواهد شد.
به این ترتیب بنا بر طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا مصمم است تا جوامع منطقه خاورمیانه بزرگ را دموکراتیزه کند! زیرا معتقد است که سرخوردگی مردم این منطقه از دولتهای خود، ثبات و امنیت منطقه و جهان غرب به ویژه آمریکا را تهدید میکند. با این حال بسیاری بر این باورند که هدف لشکرکشیهای آمریکا با بهانه مبارزه با تروریسم، حفظ اسرائیل در منطقه است. حشمتالله فلاحتپیشه عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در خصوص طرح خاورمیانه آمریکا معتقد است: «آنچه آمریکاییها دنبال میکنند یک طرح اسرائیلمحور به لحاظ ژئوپلیتیک است. وی همچنین تصریح میکند که طرح فوق چند ویژگی دارد؛ اول حفظ منافع آمریکا در منطقه و مقابله با تهدیداتی است که منافع آمریکا را به خطر اندازد. دوم حمایت از سیاستهایی که در دستور کار نظم نوین موردنظر آمریکا در منطقه است؛ سیاستهایی چون تلاش برای سکولاریسم کردن کشورهای خاورمیانه، مقابله با تفکر ضدآمریکایی و بهبود چهره آمریکا در منطقه به میزانی که اگر کشورهایی به این شاخصها نزدیک باشند تحت سیاستهای حمایتی آمریکا قرار میگیرند و مشمول تشویق میگردند و کشورهایی که از این شاخصها دور باشند تحت سیاستهایی تنبیهی قرار میگیرند.»
ایران و طرح خاورمیانه بزرگ
مروری بر تلاشهای نافرجام غرب برای براندازی نظام جمهوری اسلامی از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون نشان میدهد که آمریکا به دلیل همسو نبودن سیاستهایش با اصول پذیرفته شده در نظام اسلامی همواره رفتارهای خصمانهای علیه کشورمان اتخاذ کرده است.
این رفتارها در قالب تحریمهای گسترده اقتصادی، کمکهای مالی و پشتیبانی از مخالفان نظام جمهوری اسلامی، بلوکه کردن اموال ایران و برخورد شدید در مجامع بینالمللی با موضع کشورمان در خصوص برنامههای هستهای و تلاش برای اجماع گسترده جهانی علیه جمهوری اسلامی پیگیری و دنبال میشود. پس از طرح نظم نوین جهانی توسط نئومحافظهکاران کاخ سفید مخالفتهای واشنگتن با سیاستهای ایران صورت عینی و علنیتری به خود گرفت و با دیده طرح خاورمیانه بزرگ جمهوری اسلامی در زمره کشورهای قرار گرفت که به زعم آمریکا بایستی در جهت دمکراتیزه شدن حرکت کند.
حشمتالله فلاحتپیشه در خصوص اجرای طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا در ایران میگوید: «ایران به دلیل عدم تطابق با الگوهای آمریکا و فقدان نظام سکولاریستی و چالش جدی با رژیم صهیونیستی از نظر آمریکا کشوری است که منافع آمریکا را در منطقه تهدید میکند و بر این اساس بایستی در مقابل آن سیاستهای تنبیهی اتخاذ کرد.»
یکی از عمدهترین محورهای طرح بزرگ خاورمیانه بزرگ آمریکا مسأله هستهای ایران است که با تهدیدات و تبلیغات گسترده تا مرز عملی شدن حمله به تأسیسات هستهای ایران نیز پیش رفت اما به دلیل وحشت غرب از پیامدهای آن متوقف شد. بر اساس اطلاعات منتشر شده از منابع غربی، طرح حمله به ایران شامل فعالیت همزمان در سه جبهه گوناگون بود که در صورت اجرای موفقیتآمیز آن دولت بوش در برابر دو گزینه قرار میگرفت: نخست آنکه اسرائیل به سایتهای هستهای ایران حمله کند و دیگر این که به رژیم صهیونیستی اجازه داده شود با حمایتهای بینالمللی و پشتیبانی آمریکا، اقدام به حمله کند. همزمان با این فرضیات موهوم تبلیغات گسترده و آمادهسازی افکار عمومی مبنی بر خطرناک بودن ایران برای جامعه جهانی در دستور سیاستمداران کاخ سفید قرار گرفت.
طرح براندازی نظام جمهوری اسلامی از طریق حمله نظامی به حدی خام و حساب نشده بود که به محض افشای آن با واکنش تند بسیاری از تحلیلگران غربی روبهرو شد.
نیویورک تایمز به نقل از «نیکلای دی کریستوف» ضمن تأکید بر لزوم براندازی رژیم جمهوری اسلامی، اجرای این سیاست را از طریق حمله نظامی، غیرممکن خواند و نوشت:
«هدف اصلی ما باید براندازی رژیم در تهران باشد؛ اما اگر بوش یا کری در مورد سلاحهای هستهای بیش از اندازه به ایران فشار آورند، ما نه از شر این رژیم رهایی خواهیم یافت نه از شر برنامه هستهایاش! وی در ادامه ابراز امیدواری کرد که از طریق پیگیری سیاست «چانهزنی بزرگ» و برقراری روابط دیپلماتیک با ایران و همچنین انجام سرمایهگذاری تجاری، گردشگری و مبادلات آموزشی با این کشور، در آینده نه چندان دور شاهد یک «دموکراسی اسلامی طرفدار آمریکا» به صورت الگویی در خاورمیانه در تهران باشیم. »(نیویورک تایمز – 30/2/83)
طرح حمله به تاسیسات هستهای ایران بعنوان محوریترین سیاست طرح خاورمیانهای بزرگ آمریکا، نه تنها مخالفتهای شدیدی با آن صورت گرفت بلکه به یکی از نقاط اختلافنظر آمریکا و اروپا تبدیل شده است.
آمریکا ایران را کشوری قانونگریز میداند که حکومت آن باید تغییر کند در صورتیکه اتحادیه اروپا آن را شریکی پیچیده میداند. اروپائیان به قدرت رسیدن احزاب اسلامی در داخل تشکیلات حکومتی کشورهای منطقه مخالف نیستند زیرا برآنند که اغلب احزاب منتخب در کشورهای اسلامی احزاب میانهرو هستند و افراطیون در داخل جوامع اسلامی از اکثریت برخوردار نیستند. افزون بر این، کشورهای اروپایی مسئله تروریسم را به اسلام مرتبط نمیکند. بعبارت دیگر اگرچه اروپا و آمریکا در اهداف با یکدیگر اشتراک منافع دارند، اما در تعریف تهدیدها و شیوه برخورد با آنها تفاوتهای عمیقی میان آنها وجود دارد.
چالشها و موانع
طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا از جهات مختلفی مورد انتقاد واقع شده است و واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است. کشورهای اروپایی نسبت به عملی بودن و موفقیت طرح خاورمیانه بزرگ به دیده شک مینگرند و نگرانند که سیاست جدید آمریکا موجب تشدید بیثباتی و ناامنی و فروپاشی دولتهای منطقه گردد. از سوی دیگر اروپا نگران است که نومحافظهکاران کاخ سفید با استفاده از این طرح ابتکار عمل را در منطقه خاورمیانه از دست اروپائیان بربایند. دولتهای منطقه ازسیاستهای مداخلهجویانه آمریکا نگرانند و این طرح را یک طرح امپریالیستی با چهره دموکراتیک میدانند که هدف آن گسترش هژمونی آمریکا بر منطقه و تسلط بر ثروت نفت آن میباشد. برخی تحلیلگران نیز طرح خاورمیانه بزرگ را عمدتاً یک طرح تاکتیکی از سوی آمریکا جهت منحرف کردن افکار عمومی جهان از مشکلات سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه بویژه مشکلات ناشی از حمله به عراق میدانند.
پارهای دیگر بر این باورند که فرمولبندی مشخص آمریکا در این طرح به دلیل نادیده گرفتن شرایط منطقه، عدم اعتماد مردم و نیروهای منطقه به آمریکا، در نظر نگرفتن تنوع ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و تحمیل یک راه نظامی با بکارگیری زور و همچنین عدم مشارکت نیروهای منطقه، ناپخته و غیر عملی است. چرا که به باور این عده تحقق دموکراسی با لشکرکشیهای نظامی و روشهای قهرآمیز میسر نمیباشد و برای شکلگیری چنینن الگویی بایست زمینههای آن طی فرآیندی بوجود آید. بر این اساس نظریهپردازان سیاسی برای این طرح ارزش استراتژیک قائل نیستند و آنرا اساساً یک حرکت تاکتیکی از سوی آمریکا میدانند تا با استفاده از شعارهای آرمانخواهانه استقرار دموکراسی و انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی را که در عراق با آن مواجه شده است و شکست برنامههای کاخ سفید را از کانون توجه جهان خارج سازد.
حشمتالله فلاحتپیشه نماینده مجلس بر این باور است که «طرح خاورمیانه آمریکا فقط بر روی کاغذ مطرح است و در عالم واقعیت این طرح عملی نمیباشد» وی از شکست آمریکا در عراق و ناکامی کاخ سفید در برقراری صلح و ثبات در این کشور بعنوان نمونهای یاد میکند که میتواند سیاستهای واشنگتن را در کل منطقه مورد ارزیابی قرار گیرد. این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تاکید میکند که «ایجاد رژیمهایی که نباید با دشمنان آمریکا دوست باشند اساس استراتژی آمریکا در منطقه است اما آنها از پیگیری آن نتیجه عکس گرفتند. در عراق و افغانستان دولت سکولار مورد نظر روی کار نیامد و در هر دو کشور کابینههایی با گرایشهای اسلامی شکل گرفت و نیروهای جهادی توانستند قدرت را بدست بگیرند.
از سوی دیگر نفوذ ایران در تحولات عراق و نقش بیبدیل کشورمان در صلح و ثبات منطقه و عدم محبوبیت و مشروعیت آمریکاییها در منطقه مهمترین ضعف استراتژیک طرح خاورمیانه آمریکا به شمار میرود و در عمل ما شاهدیم که آمریکاییها نتیجه لازم را از طرح خود نگرفتند.»
به هر حال آنچه مسلم است اینکه برنامه اصلاحات خاورمیانه آمریکا در عمل با مشکلات و موانع متعددی روبهرو شده است. تجربه عراق این فرضیه که نیروهای خارجی با حمله نظامی به یک کشور میتوانند موجب استقرار دموکراسی در منطقه شوند بسیار متزلزل کرده است و دوم آنکه عملکرد حاکمان کاخ سفید در گذشته نیز براساس پشتیبانی بیقید و شرط از اسرائیل و حمایت از نظامهای دیکتاتور در منطقه فاقد اعتبار لازم است تا بتواند نقش منجی دموکراسی را به راحتی ایفا کند و از سوی دیگر با توجه به باورها و گرایشات سیاسی مردم منطقه طرح خاومیانه بزرگ با یک تناقض آشکار روبهرو است. زیرا احزاب سیاسی – مطبوعات آزاد و برگزاری انتخابات شفاف و دموکراتیک موجب روی کار آمدن رهبرانی خواهد شد که دیدگاه بیشتر نخبگان و مردم آن کشورها ضدآمریکایی است.
با نگاه خوشبینانه به این طرح و اطمینان به حسن نیت آمریکائیان برای برقراری دموکراسی در خاورمیانه اجرای چنین طرحی دستکم موجب پیدایش حکومتهای ضدآمریکایی در منطقه خواهد شد. اتفاقی که در عراق و افغانستان تجربه شد، یعنی آنچه که مغایر با اهداف طرح خاورمیانه بزرگ است. بنابراین اجرای چنین طرحی در ایران که دارای حکومتی مبتنی بر آرای مردم و دارای پویایی درونی قابل توجهی به لحاظ سیاسی است بسیار سنگین و خطیر و ناممکن میباشد.