تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۸۳۴۶۴

دستیار حقیقت؟


خسرو ناقد
‏ پس از مرگ «پاپ ژان پل دوم» رهبر مسیحیان کاتولیک جهان در دوم آوریل سال2005 ‏میلادی، کاردینال یوزف راتسینگر رسماً به جانشینی ا‏و برگزیده شد و نام «پاپ بندیکت شانزدهم» ‏را برای خود برگزید. کاردینال راتسینگر اما بسیار پیش‌تر از آن که در واتیکان بر جایگاه رهبر کاتولیک‌های جهان تکیه زند، مرد قدرتمند و بانفوذ کلیسای کاتولیک بود و بدون نظر و خواست او تصمیمی دربارۀ سیاست‌های کلان کلیسا اتخاذ نمی‌شد. او که در سال 1981‏میلادی به واتیکان خوانده شد تا در درجه اول مسئولیت مراقبت از آرشیو اسناد چند صد سالۀ کلیسای کاتولیک را بر عهده گیرد، هموا‏ره و با اشتیاق و افتخار بسیار خود را ‏«دستیار حقیقت» ‏می‌خواند. می‌گویند زمانی که راتسینگر و برادرش، هر دو کشیش‌های ساده‌ا‏ی در شهر مونیخ آلمان بودند در دیدار پاپ اعظم از این شهر و وقتی در حاشیه خیابان برای پاپ ابراز احساسات می‌کردند، راتسینگر با اشاره به پاپ، خطاب به برادر بزرگش که امروز هم هنوز روحانی ساده‌ای است، می‌گوید: «من می‌خواهم در جایگاه او قرار گیرم.» چنین نیز شد و اینک به آرزوی دوران جوانی خود رسیده است.
‏راتسینگر تحصیلات عالی خود را در الهیات مسیحی و فلسفه به پایان رسانده و مطالعات گسترده‌ا‏ی در زمینه‌های گوناگون و متنوع فرهنگی و فلسفی دارد؛ ا‏ز آن جمله ‏در آثار داستایوسکی، تئودور اشتاین بوشر، ‏مارتین هایدگر، کارل یاسپرس و دیگران، او در 31‏ سالگی یکی جوانترین اساتید دانشگاه‌های آلمان بود و نزدیک به 20 ‏سال در رشته‌های الهیات و فلسفه به تدریس اشتغال داشت. او را ‏به جرات می‌توان روحانی اندیشمندی خواند با استقلال فکر و دیدگاه‌های سنت‌گرایانه. در مناظره‌ای که راتسینگر یک سال پیش از انتخابش به رهبری کلیسای کاتولیک با یورگن هابرماس، ‏فیلسوف معاصر داشت، به خوبی می‌توان اشراف ا‏و را ‏بر مسایل فلسفی دریافت.
‏وقتی«‏پاپ ژان پل دوم» رهبر پیشین ‏کاتولیک‌های جهان در سال 1998 ‏میلادی به مناسبت تشکیل جلسه تدارک جشن‌های دو هزارمین سال میلاد مسیح، در نامه‌ای خطاب به کاردینال‌های کاتولیک در جهان که مهم‌ترین مقامات کلیسای کاتولیک بعد از پاپ به شمار می‌آیند و به عنوان معاونان و مشاوران درجه اول ا‏و محسوب می‌شوند، نوشت که ما باید با «وجدانی منزه» به آستانة قرن 21 میلادی پاگذاریم، حدس زده می‌شد که واتیکان قصد بازنگری تاریخی به سیاست‌های کلیسای کاتولیک را دارد؛ خاصه آن که پاپ در نامه‌اش به گونه‌ای غیر منتظره اشاراتی نیز به اعمال کلیسا در قرون وسطی داشت و ا‏ز جمله نوشته بود که «چگونه در برابر تمام اشکال گوناگون خشونت که به نام دین صورت گرفت، می‌توان سکوت کرد؟ سکوت در برابر جنگ‌های مذهبی، دادگاه‌های تفتیش عقاید، و دیگر صور تجاوز به حقوق بشر. در طرد و تقبیح شیوه‌های سرکوب دادگاه‌های تفتیش عقاید، همین بس که ایدئولوژی‌های توتالیتر قرن بیستم نیز آنها را به کار گرفتند.» سخنان پاپ و این اقدام ‏کلیسای کاتولیک در آن زمان بی‌تردید بدون خواست مرد بانفوذ واتیکان، کاردینال یوزف راتسینگر نمی‌توانست تحقق یابد.
در واقع پاپ با این سخنان اذعان می‌کرد که حکومت دینی - ایدئولوژیک قرون وسطی و شیوه‌های تفتیشی عقاید درکلیسا، سرمشقی برای نظام‌های توتالیتر و سازمان‌های مخوفی چون «گشتاپو» «کا.گ.ب» و دیگر سازمان‌های ضد بشری در قرن بیستم میلادی بوده است. پاپ در ادامه نامه‌اش ا‏ز کلیسای ‏کاتولیک می‌خواهد که این دورة ‏تاریک از تاریخ کلیسا را «در پرتو نور کتاب مقدس بررسی کند» و نتایج آن را تا پایان سال 2000‏ میلادی در اختیار افکار عمومی جهان قرار دهد. «پاپ یوهانس پاول دوم» اما متذکر ‏می‌شود که به منظور پیشبرد این مهم، نخست درهای آرشیو اسناد محرمانه واتیکان باید به منظور بررسی‌های علمی روی پژوهشگران و مورخان گشوده شود تا با کاوش و کندو‏کاو در اسناد و گزارش‌های دادگاه‌ها و ‏تحقیقاتی که در زمینه‌های گوناگون صورت می‌گیرد، تصویری واقعی از آنچه در این دوران روی داده است، بتوان به دست داد. کلیددار این آرشیو کاردینال یوزف راتسینگر بود.
‏اما پرونده‌ها و صورتجلسه‌های دادگاه‌های تفتیش عقاید که تاکنون در دسترس مورخان و محققان قرار گرفته است و به عنوان یکی از آخرین «اسرار جهان» ‏محسوب می‌شد، تنها بخشی از اسناد محرمانه‌ای است که در آرشیوهای واتیکان نگهداری می‌شود و در مجموع در 4500 جلد گردآوری شده است. البته تعداد واقعی این پرونده‌ها در اصل بسیار بیشتر ا‏ز آنچه امروز در آرشیو واتیکان نگهداری می‌شود، بوده است. بیش از دوسوم آنها در اوایل قرن 19‏میلادی ناپدید شدند؛ چرا که در سال 1810 ‏میلادی به فرمان ناپلون، مجموعه آرشیو واتیکان ا‏ز رم به پاریس منتقل شد، ولی شش سال پس ا‏ز آن، این اسناد درباره به واتیکان برگردانده شد و در اثنای این جابه‌جایی بود که دو سوم ا‏ز پرونده‌ها ناپدید شدند. گفته می‌شود که در آن زمان حتی تعدادی از این «اوراق بی‌ارزش» در بازار میوه فروشی‌های شهر پاریس برای بسته بندی و حمل میوه و سبزیجات مورد استفاده قرار می‌گرفت است! !
‏بخش دیگری از این اسناد که در سال‌های اخیر در دسترس مورخان و محققان قرار گرفته است، شامل پرونده‌ها و پروتکل‌ها و صورتجلسه‌ها و فهرست‌هایی است که بین سال‌های 1542 تا 1903 میلادی در آرشیو مرکزی واتیکان جمع‌آوری شده است. از این رو مورخان معاصر کمبود اسنادی را که به سیاست‌ها و بحث‌های کلیسا در قرن بیستم میلادی مربوط می‌شود، احساس و از ‏این بابت ابراز نگرانی می‌کنند؛ چرا که بدون دسترسی به تمام اسناد، تحقیقات آنان کاستی‌هایی دارد و به هر حال از پیوستگی لازم نمی‌تواند برخوردار باشد. برای مثال اسناد معروف به «بحران مدرنیسم در کلیسای کاتولیک» که جدل و جدال‌های آن از دوران «پاپ پیوس دهم» یعنی از سال 1907 ‏میلادی آغاز شد و الهیات مسیحی و کلیسای کاتولیک را منقلب ساخت و بحرانی عمیق در این کلیسا پدید آورد از جمله مدارکی است که در میان اسناد جدید الانتشار موجود نیست. یا در دسترس نبودن اسنادی که رابطه کلیسای کاتولیک را در دوران سلطة فاشیسم و نازیسم می‌تواند معلوم کند و ابعاد همکاری «پاپ پیوس دوازدهم» را با احزاب و سازمان‌های فاشیستی مشخص کند.
از دیگر مواردی که بیش از همه مورخان ادیان و دین‌پژوهان از فقدان آنها رنج می‌برند، اسناد مربوط به مباحث «الهیات رهایی بخش» ‏است که در آن نظرات، نقش و واکنش برخی از روحانیان کاتولیک سرزمین‌های آمریکای لاتین و نیز سیاست رسمی واتیکان در قبال جنبش‌های آزادی بخش و حکومت‌های دیکتاتوری کشورهای این منطقه از جهان ثبت شده است. شاید علت عدم انتشار این اسناد ‏به خاطر ادامه بحث و جدل‌هایی است که تا امروز ادامه دارد و کلیسا از افشای مضمون آنها خودداری می‌کند. اما آنچه به هر حال قابل کتمان نیست، نظرات کاردینال یوزف راتسینگر و نقشی است که او در آن زمان به عنوان سرپرست اصلی و گردانندة آرشیو واتیکان در این مباحث داشت و بدون هیچ‌گونه انعطاف و تسامح، به مخالفت با طرفداران نظریه «الهیات رهایی بخش» برخاست و امروز که او در جایگاه «پاپ اعظم بندیکت شانزدهم» قرار گرفته است، ‏به دشواری می‌توان تصور کرد که حداقل دورة زعامت او بر کلیسای کاتولیک و استقرارش در واتیکان، چنین اسنادی در ‏اختیار پژوهشگران گذاشته شود.
‏به قول «‏هانس کونگ» مدرس و متکلم مسیحی سوییسی که خود از منتقدان مشهور سیاست‌های واتیکان و ا‏ز معترضان «مطرود» ‏کلیسای کاتولیک است: «چه سود ‏که درهای آرشیو دادگاده‌های تفتیش عقاید قرن 16 تا 19‏میلادی گشوده شود؛ ولی پرونده‌های دادگاه‌های تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک در قرن بیستم که بی‌گمان تا قرن بیست‌ویکم هم گسترش پیدا خواهد کرد و ابعاد جهانی به خود خواهد گرفت، همچنان بسته بماند. دادگاه‌هایی که گرچه دیگر حکم ‏به سوزاندن جسمانی محکومان نمی‌دهد، اما سوزاندن روانی و اخلاقی انسان‌‌ها در دستور کار خود قرار داده‌اند.» سخنان کونگ ‏بی علت نیست. ا‏و در سال 1979 ‏میلادی، پس ا‏ز آنکه در یکی از آثارش شک و تردید خود را به اصل «عصمت» ‏پاپ اعظم که نخستین شورای واتیکان در سال 1870‏میلادی آن را تصویب کرده بود، اعلام کرد که ا‏ز کلیسای کاتولیک اخراج شد و واتیکان مجوز تدریس در رشتة الهیات را ا‏ز او پس گرفت و عملاً کلاس‌های درس وی را ‏تعطیل کرد. کلیسای کاتولیک همین رفتار را نیز چند سال پیش ا‏ز این با «ایگین درومان» عارف و عالم الهی و متکلم مسیحی آلمانی و یکی ‏از منتقدان واتیکان انجام داد که ا‏ز جمله خواهان تجدید نظر کلیسا در مسالة «عذوبت و تجرد روحانیان کاتولیک» شده بود. کاردینال یوزف راتسینگر در هر دو مورد ریاست شورای عقیدتی کلیسای کاتولیک که این احکام را صادر کرد، به عهده داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات