* گذار به توسعه به ساحتهای مختلفی تقسیمبندی شده است که یکی از این ساحتها، گذار فرهنگی به توسعه است. در ایران بعد از انقلاب اسلامی که شما در آن مدتها در کار اجرایی در حوزه فرهنگ بودهاید و کماکان هم به نوعی هستید، به این گذار فرهنگی با چه رویکرد ینگاه شده و چقدر جدی گرفته شده است؟
** کل مفهوم توسعه خیلی قدمت ندارد و همان طور که میدانید بعد از جنگ جهانی به این شکل مطرح است. طبیعتاً نگاه و رویکرد به آن هم از حوزه اقتصاد شروع و البته در یک فضای سیاسی مطرح شده است. به این مفهوم که در جهان حرکتی در برابر نظام سرمایهداری اتفاق افتاده بود و کشورهایی هم تحت عنوان جهان سوم وجود داشتند که در معرض خطر تغییر در نظام سیاسیشان قرار گرفته بودند بنابراین یک الگویی برای توسعه مطرح شد. شاید یک روایت آن این باشد که ترومن اولین کسی بوده است که این ایده را با یک رویکرد سیاسی مطرح کرده که چگونه باید برای جلوگیری از یکسری از اتفاقاتی که منجر به تحول سیاسی در این کشورها شود وارد عرصه اقتصاد شد. ایران هم چون همجوار با شوروی سابق بود یکی از کشورهایی که این برنامه در آن مطرح شد کشور ما بوده است. پس این نگاه با یک رویکرد اقتصادی و از حوزه اقتصاد آغاز شد و در واقع عمر آن از 50، 60 سال بالاتر نمیرود اما چون حوزه اقتصاد اصل را بر افزایش درآمد و رشد قرار داده بود در گستره خودش به چالشهایی مبتلا شد ـ یعنی ثروت را افزایش میداد اما در توزیع ثروت تعهدی نداشت. به هر حال فاصله فقر و غنا، چالشهای اخلاقی، اجتماعی و... ایجاد میکرد و مسائل دیگری که در فاصلههای طبقاتی ایجاد میشود. بنابرانی در کنار این مباحث بحثی مطرح شد که توسعه را صرفاً در حوزه اقتصاد نمیدید بلکه وجوه دیگری هم برای آن قائل بود و از این زمینه بود که آرام آرام بحث توسعه فرهنگی هم در حدود سالهای دهه 60 میلادی مطرح شد.
* توجه به ساحتهای دیگر توسعه خصوصاً توسعه فرهنگی در ایران مشخصاً از چه زمانی مطرح شد؟
** تقریباً میتوان گفت سابقه توسعه فرهنگی در ایران از زمان شکلگیری سازمان برنامه است یعنی توسعه یک الگوی برنامهریزی غربی بوده و سازمان برنامه هم در کشور ما برای پیادهسازی این الگو تشکیل شد. البته نگاهش هم از همان آرم سازمان برنامه مشخص است و توسعه را بیشتر در حوزه صنعتی و کشاورزی پی میگرفت چرا که رویکردش یک رویکرد اقتصادی بود.
* سازمان برنامه و بودجه نخستین بار در ایران در سال 1327 همزمان با تصویب برنامه هفت ساله عمرانی اول با نام سازمان برنامه پایهگذاری شد و وظیفه این سازمان نظارت و مراقبت در اجرای برنامه بود. در طول برنامه هفت ساله عمرانی دوم نیز سازمان برنامه با همین ارکان و وظیفه مشابه مشغول کار شد و این کار تا زمان انقلاب اسلامی ادامه یافت. از سویی تهیه و تنظیم بودجه کشور نیز بر عهده این سازمان بود و این امر کاملاً نشان میدهد که رویکرد برنامهریزی فرهنگی به نوعی وجود نداشته یا بسیار کمرنگ بوده است. من حالا میخواهم مشخصاً راجع به دوران پس از انقلاب صحبت کنیم. پس از انقلاب اسلامی که ما با یک تغییر گفتمان کلی مواجهیم چه رویکردی در توسعه شکل گرفت؟ به هر حال در آن زمان ما با بسط یک ایدئولوژی دینی مواجه هستیم که برای همه ساحتهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یک تعریف مشخص دارد که از سوی مراجع تقلید و علما و روحانیون گرفته تا برخی سیاسیون مدام در حال تبیین بود.
** باید بگویم بعد از انقلاب هم تقریباً حوزه برنامهریزی ما استمرار همان ایده قبل از انقلاب بود و این گونه نبود که یک بدنه کارشناسی وجود داشته باشد که بیاید یک ایده جدیدی را مطرح کند منهای برخی بحثها و کتابها و جزوات.
* به هر حال وقتی برنامه اول توسعه نگارش میشد تفاوتهایی در متن آن با متون برنامههای پیش از انقلاب به چشم میخورد.
** بله همینطور است. مثلاًً در برنام اول یک تفاوتی بین متن و مقدمه وجود دارد به این مفهوم که مقدم مبتنی بر شعارهای عدالتخواهانه است که برخاسته از نگاه انقلاب بود و متن، ادامه همان چارچوبهای پیش از انقلاب و جالب آنکه آن چارچوبها با اهداف نسبی تعریف شده نداشتند یعنی در حقیقت مقدمه را کسانی بعد از انقلاب نوشتند و همان را منگنه کردند به متن کسانی که در قبل از انقلاب برنامه نوشته بودند.
* این موضوع درست، اما به نظر میآید همان میزان که یک مقدمه انقلابی به برنامه توسعه کشور الصاق شد بخشهای وسیعی از برنامه نیز با نگاهی سلبی مورد حذف قرار گرفت و این خصوصاً در حوزه فرهنگ نمود بیشتری داشت.
** بله در حوزه فرهنگ به دلیل بدبینی که نسبت به این حوزه وجود داشت بخشی از فعالیتهای فرهنگی به طور کل از برنامههای توسعه حذف شد. شما اگر کتاب آمار را هم نگاه کنید برنامه توسعه فقط یک فعالیت نجیبانه کتاب را پذیرفته بود و دیگر از سینما و تئاتر و موسیقی و... خبری نبود و در کتاب آمار آن زمان هیچ آماری دیده نمیشود. یعنی سالها این صفحات کنده شده بودند و به همین دلیل هم اعتبار یکباره صفر شد و فعالیتش هم عوض شد و تبدیل به مرکز اجلاسها. در نهایت میخواهم بگویم حوزه برنامهریزی توسعه در جهان یک حوزه نسبتاً جدید است و در کشور ما هم سابقهاش به طور اجرایی به دوره شکلگیری سازمان مدیریت برمیگردد که در این سازمان هم رویکرد اصلی و اولویتش اقتصادی بود که تا آخر هم همین رویکرد باقی ماند.
* چرا این گونه بود و در زمانی که در غرب حوزه فرهنگ همواره از اقبال بیشتری برخوردار میشد در ایران که سازمان برنامهاش از سال 27 شکل گرفته بود تا سالهای طولانی فرهنگ مهجور بود؟
** به دلیل اینکه کسی نمیپذیرفت که فرهنگ چیز مهمی است و ما خیلی مشکلات داشتیم که بقبولانیم فرهنگ و توسعه فرهنگی هم خیلی مهم است. در ایران به این موضوع همواره با نگاه زینتی و تشریفاتی نگاه شده است.
* آن گونه که مشخص است بخشهای زیادی از رویکردهای فرهنگی برنامه توسعه کشور در آغاز راه انقلاب حذف شد. به گفته شما به عنوان مثال تالار رودکی را بستند و مصداق سینما از دید برخی مسئولان تنها فیلمفارسیهای پیش از انقلاب بود. پرسش من این است که آیا فرهنگ را بعد از انقلاب تک ساحتی میدیدند مثل کتاب و موسیقی و شعر و... و هیچ ساحت فراتری از این برایش متصور نبودند؟
** این بحث خوبی است که شما مطرح میکنید. فرهنگ به هر حال ساحتهای مختلفی دارد. همان طور که میدانید ما سه ساحت اصلی فرهنگ داریم که فرابخشی، میان بخشی و بخشی است. این البته در مقدمات برنامه آمده است و فرهنگ خیلی متعالی و آسمانی تعریف شده اما وصل آن به زمین گرفتار مشکل شده است و ما یک ساز و کار نداریم که بدانیم فرهنگ در حوزه تخصصیاش چه میشود یا همینطور در حوزه بینبخشیاش. بعد از انقلاب ملموسترین ساحت فرهنگ ـ ساحتبخشی اعم از هنرها و... ـ گرفتار چالش شد و سایر ساحتها هم به رغم اینکه در مقدمه خیلی با تحلیل و تفسیر مورد پردازش قرار گرفت اما در ادامه برنامه همان سازوکارهای قبلی دنبال شد.
* یعنی هیچ تغییری که نشانه بهبود وضع فرهنگی کشور باشد در کار نبود؟
** نه، من آن مقداری که در حوزه فرهنگ هستم عرض کنم بیشتر جنبه سلبی داشت. بیشتر حذفی بود و یکسری چیزها را از حوزه برنامه های فرهنگی کنار گذاشتند. من فکر میکنم در پایان دوره اصلاحات بود که فرهنگ در هر سه ساحت برنامهریزی یعنی بخشی، میانبخشی و فرابخشیاش دوباره در برنامه موضوعیت پیدا کرد.
* چگونه؟
** در سند برنامه چهارم اتفاق مهمی که افتاد این بود که به جایی رسیدیم که فرهنگ در حوزههای مختلف مطرح شد یعنی ما حتی نسبت بین فرهنگ و صنعت را هم تعریف کردیم. بالاخره الان در دنیا نمیشود قدرت صنعتی بود و قدرت فرهنگی نبود به همین خاطر هر قدرت صنعتی یک قدرت فرهنگی هم شده است زیرا ما باید ذوق و سلیقه را متناسب با کالای خودمان به وجود بیاوریم. اگر میبینید سینمای آمریکا در دنیا حرف اول را میزند یقین بدانید تکنولوژیاش هم همین را میگوید. یعنی این کشور سلیقه جهانی را متناسب با کالایی که عرضه میکند تعریف میکند. ما هم برای جهانی شدن نیاز به این کار داریم.
با همین رویکرد بود که ما در برنامه چهارم آمدیم کمیته مشترک صنعت و فرهنگ تعبیه کردیم. مثلاً بندی را برای معافیتهای مالیاتی گذاشتیم برای کسانی که برای پرسنلشان هزینههای فرهنگی میکردند و...
* حالا بگذارید به سوال اصلی برگردیم. همه آنچه میگویید پذیرفتنی است مضاعف بر این که در ایران ما سالهایی درگیر جنگ تحمیلی بودیم که فکر میکنم اگر حوزه فرهنگ حاشیهنشین بوده باشد قدری هم طبیعی به نظر میرسد. بعد از جنگ از چه زمانی موضوع توسعه با نگاه فرهنگی در ایران مطرح شد؟ مشخصاً دولت اصلاحات بانی نگاه به توسعه فرهنگی بود یا اینکه دولت آقای هاشمی هم این رویکرد را داشت؟ یا اصلاً در یک فضای کلیتر از زمان تلاشهای سازمانهای بینالمللی مثل یونسکو بود که ایران ناچار شد قدری به مقوله توسعه فرهنگی بپردازد؟
** البته ما بیتاثیر از شرایط جهانی نیستیم منتها فرهنگ در ایران خیلی عقبه دارد و همه جای دنیا ما را به عنوان یک کشور فرهنگی و نفتی میشناسند. آن قسمت از صنعت ما هم که در جهان مطرح است صنعت فرهنگی است مثل فرش، تذهیب و سایر صنایع دستی. بنابراین ما یک عقبه داریم که خودش را در فضای جهانی تحمیل میکرده و میکند آن چیزی که در دوره اول اتفاق افتاده هستههایی را شکل داد و به نظر من خیلی از هستههای ماندگار فعالیت فرهنگی مربوط به همان دوره است.
* یعنی دوره اول پس از انقلاب؟
** بله، چون در آن دوره تقریباً ما دو سه کار میتوانستیم بکنیم؛ یکی این بود که بگوییم جامعه اسلامی بدون فرهنگ و هنر جدید هم تحقق پیدا میکند که طرفدارانی هم داشت. همان سالها کسانی بودند که صحنههای وقیح سینمای قبل از انقلاب را جمع کرده بودند و داد میزدند که سینما یعنی این، که متدینین را آشفته کنند و بگویند جامعه اسلامی باید بدون سینما تحقق پیدا کند که آن دوره خود امام(ره) آمدند وبین سینما و فحشا طبقهبندی کردند و گفتند سینما لزوم به معنای فحشا نیست.
زمان گفتن این حرف از آن بابت مهم بود که در دوره انقلاب هر جا سینما بود آتش میزدند، حال آنکه امام آمد در ایران و در اولین سخنرانیاش این طبقهبندی را انجام داد. بنابراین آن نحلهای که میگفت جامعه اسلامی بدون سینما تحقق پیدا کند به حاشیه رفت. همین موضوع هم راجع به موسیقی بود و این خیلی مهم بود که امام نشستند و جلوی ایشان گروهی با سازهای مدرن به اجرای سرود پرداختند. نگاه دیگر این بود که هنر در جهان همین هنر است و ما باید همان را ادامه بدهیم و نگاه سومی هم مطرح شد که حالا تقریباً هنر و سینمای ایران با فراز و فرودی ادامه همان نگاه است و آن این بود که ما میتوانیم سینما و موسیقی و اساساً هنرهای ایرانی داشته باشیم. این فضا که مطرح شد بنیان یکسری جشنوارهها گذاشته شد که این جشنوارههای فجر و... برمیگردد به آن دوران.
* شما میگویید عقبه فرهنگی ایران خودش را تحمیل کرده اما در دوره مشروطه یک نوع نگاه تجددخواهانهای بود که حتی سنتهای فرهنگی ایران را هم زیر سوال میبرد و کاملاً قائل به این بود که باید غربی شویم و جالب اینکه نگاه حاکمیت هم در آن دوران تقریباً با یان نگاه منطبق بود. آی این نگاه باعث نشد آن عقبه فرهنگ قدری به حاشیه برود و در کشور ما جبههای علیه ریشههای سنتی فرهنگی جان بگیرد؟
** ببینید ما دورهای را داریم که اخذ تمدن غربی بدون تصرف ایرانی نام گرفت. خب اخذ تمدن غربی در حوزه صنایع و علوم و فنونش که دشوار بود اما وقتی به خارج میرفتند و میدیدند یک تئاتر اجرا میشود به نظر میرسید اجرای آن در ایران راحتتر باشد. این یک مساله بود که ما به سمت یک جور هنری که با آن آشنا نبودیم، رفتیم بله ما یک دورهای دچار شیفتگی شدیم و چیزی حالیمان نبود اما دوره رضاشاه با آن ناسیونالیسم شکل گرفته در قلبش آمد آن میراث گذشته را قطع کرد و ما را وصل کرد به یک هنر و فرهنگی که خیلی برای ما ناشناخته بود و ما فرهنگ کهنمان را هم با روایت این دوره انتقالی میشناختیم فارغ از اینکه مثلاً فردوسی بوده که ایرانشناسی را به ما آموخته است. حالا بعد از انقلاب دچار یکسری حرکتهای انفعالی هم شدیم که مثلاً باید رفت تخت جمشید را نابود کرد و امثال اینها که یک جور عکسالعمل بود. خلاصه اینکه ما طی یکصد سال اخیر خصوصاً مدام دستخوش افراط و تفریط بودهایم.
* خب من هم آن عقبه تاریخی و فرهنگیای که شما میگویید را قبول دارم ولی ما یک جایی میافتیم در جریان تجددخواهی و مدرنیته ولی این در افتادن در این مسیر باعث شد ما عقبه خودمان مو سنتهایمان را کنار بگذاریم و بیاعتنا شویم. حالا میرسیم به سالهای بعد از انقلاب که با نگاهی خاص ـ که همانطور که گفتید بیشتر نگاه سلبی و حذفی داشته ـ به فرهنگ نگاه میشده است اما براساس آنچه شما میگویید به رغم همین نگاه بحث فرهنگ دنبال شده است. میخواهم بدانم در ایران درست از چه سالهایی بعد از انقلاب توجه به حوزه فرهنگ جدیتر شده و روبه رشد بوده است؟
** اولین اتفاقاتی که افتاد در حوزه سیاست بود. یعنی خود امام هم آمد وسط و آن جریان سوم به وجود آمد که فرهنگ و هنر ایرانیزه را مطرح کرد. مثلاً در سینما یا موسیقی و نیز سایر حوزهها.مثلاً در سینمای ایران سکس و خشونت وجود ندارد که در جهان خیلی مطرح است. ما آمدیم یک سینمایی تعریف کردیم که در آن برای مثال اگر هم عشق هست یک معنای دیگری دارد. حالا همین سینما رفت در غرب هم مطرح شد و در دوره ما هزار جایزه بینالمللی هم گرفت. این اتفاق تقریباً در همه حوزههای فرهنگی افتاد و همه حوزههای فرهنگی ما ایرانیزه و منطبق به نگاه بعد از انقلاب شد.
* به هر حال در کنار شرایط مثبت که مسیر توسعه فرهنگی را هموار میکرد یکسری موانع هم وجود داشته. حالا شما اول مسیرهای هموار را بگویید تا به موانع برسیم.
** توسعه فرهنگی البته حوزهاش وسیعتر از این حرفهاست. توسعه فرهنگی به یک معنا این است که ما بیاییم فرهنگ را کمی بکنیم و شاخصها را ملاک برنامهریزی قرار دهیم. منتها یک چیزهایی در این حوزه مغفول مانده است. مثلاً الان وقتی میگوییم فرهنگ میگوییم سینما، تئاتر و... اما هیات،کار فرهنگی هست یا نیست؟ اگر هیات هست در کجای دنیا؟ مثلاً جشن، عبادت هم همینطور. بنابراین ما یکسری فعالیتهای فرهنگی بومی داریم که برای آن هیچ شاخصی نداریم و در کنار شاخصهایی که مثل سینما، تئاتر و... وجود دارد اینها را هم باید تعریف کنیم.
* پس کاری که میگویید در دوره اصلاحات انجام شد از این دست کارها بود؟
** ما در دوره اصلاحات برای بعضی از اینها شاخص گذاشتیم حتی تعزیه، نقالی و... کار یکه در برنامه انجام دادیم این بود که حوزه فرهنگ را از آنچه در برنامه اول بود ارتقا دادیم. در برنامه دوم چیزهایی را گذاشتیم ولی اعتمادمان فقط به حوزه دولتی بود و هر چه پول بود به دولت میدادیم اما در برنامه سوم کم کم از دولت فاصله گرفتیم و به جامعه فرهنگی اعتماد کردیم. یعنی برنامه سوم و به ویژه برنامه چهارم برای اولین بار با حضور خود اصحاب فرهنگ و هنر نوشته شد. ویژگی برنامههای سوم و چهارم این بود که مدیران دولتی با تولید کنندگان فرهنگی و نظریهپردازان فرهنگ و هنر دائماً گفتوگو کردند و علتش هم این بود که اعتماد به وجود آمده بود. در آن سالهای اول انقلاب دولت چون به بخش خصوصی اعتماد نداشت همه چیز را دولتی دید. اما در دوره برنامههای سوم و چهارم خیلی به بخش خصوصی بها داده شد و کمیتههای مختلفی شکل گرفت. بنابراین در برنامههای سوم و چهارم میبینید که نه تنها حوزه فرهنگ امنیتی نیست بلکه حوزه امنیت فرهنگی است و همینطور حوزه سیاست که فرهنگی شد. مثلاً ما در مناسبات خارجیمان یک کمیتهای گذاشتیم که البته از ظرفیتش کم استفاده کردیم. ما اصلاًً میتوانستیم یک دیپلماسی فرهنگی فعال را مبنای خیلی از مناسبات خودمان قرار دهیم. یک وقتی سفیرمان میگفت بالاترین مقامی که در کانادا ملاقات میکند یک مدیر کل است اما وقتی آقای مجیدی میخواست فیلمش را ببرد در جشنواره کانادا کلی از مدیر کل بالاتر دنبال کار ایشان بودند. این بالاخره ظرفیتی بود که ما در پایان برنامه چهارم و حتی در سند چشمانداز به آن رسیدیم.
* شما مدتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بودید. در دوران وزارت چه موانعی بر سر راهتان بود که در مسیر توسعه فرهنگی گام بگذارید؟
** مهمترین مشکل ما این بود کهنتوانستیم به یک زبان مشترک برسیم.
* زبان مشترک با چه کسانی؟
** با گروههایی که به اصطلاح از ساحت دیگری از سیاست و فرهنگ بودند. تقریباًمیتوانم بگویم ما با حوزه فرهنگ هیچ مشکلی نداشتیم ولی در حوزه سیاست که وارد میشدیم همه چیز به هم میریخت. یعنی خیلی از این مقاومتهایی که در حوزه فرهنگ بسیج میشد. چون فرهنگ و ظرفیت بسیج عمومی دارد. به هر حال شما اهل سینما، موسیقی، کتاب و غیره هستید. وقتی دوره ما را نگاه کنید، میبینید دوره قابل دفاعی است ولی الان اگر هر اثری بخواهید ارائه دهید وضع فرق کرده است. الان گزارش تحقیق و تفحص یک جوری است که دیگر آثار سهراب سپهری هم کسترش مناسبات غیر اخلاقی معرفی شده است. این دیگر خیلی کجسلیقگی است و همینطور اکثر رمانهای کلاسیک دنیا هم ربط یافتهاند به گسترش همجنسبازی و... این نگاه اصلاً رمان و شعر را نمیشناسد و زبان اینها را. مثلاً خود امام هم شعری داردکه میگوید من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم. خب اگر با این نگاه به آن شعر نگاه شود که شعر امام(ره) هم مشکل دارد.
* شما معتقدید ما از زمان بعد از جنگ جهانی که توسعه فرهنگی مطرح شده در ایران به انحنای مختلف درگیر نگاه خاص هستیم و این نگاه همیشه ضربه زده.
** نه تنها از آن زمان بله از قبلش هم همینطور بوده است. بحث من این است که ما توسعه فرهنگی خودمان را باید تعریف کنیم. مثل سینمای ایران که پذیرش جهانی دارد. ما تجربیات مهمی داریم که نباید از آنها گذشت.
* خب این در پس سالهایی است که یک عدهای در این کشور با این نگاه میگفتند ما نباید سینما داشته باشیم. درست است، اما در همان دوره شما هم به طور مثال یک فیلمی درآمده بود با نام ابتذال در سینمای ایران که نیروهای انصار حزبالله منتشر کرده بودند و در سطح وسیعی پخش میشد.
** این همانی است که گفتم فرهنگ را وارد حوزه سیاست میکردند. خب وقتی رویکرد سیاسی وارد فرهنگ شود دیگر بینوایان ویکتور هوگو هم متهم به اشاعه مسائل غیر اخلاقی است. حتی کتابی بود از روایت امام معصوم که برخی گفتند این باعث وهن دین میشود. اینها همان چیزهایی است که میگویم عرصه غلبه سیاست است. حالا اگر اهل سیاست یک جور بیسوادی هنری هم داشته باشند که دیگر هیچ.
* حالا ما داریم مسیر توسعه را طی میکنیم و از بالا هم این موضوع مطرح است. بالاخره برخی نگاههای بسته یک سد جدی در برابر توسعه فرهنگی ما ایجاد کرده. به نظر شما بالاخره کدام پیروز میشود؟
** خود این نگاه فرهنگی ما به موارد زیادی التزام دارد. مثلاً مولوی شش دفتر مثنوی دارد که از این شش دفتر چهار دفتر احادیث است و یکی هم آیات. خب دیگر تکلیف معلوم است. از این هنر ما و از این سینمای ما چه میخواهد بیرون بیاید. ببینید احسنالقصص ما قصه حضرت یوسف است دیگر.
اگر بخواهیم اساس را بر حرفهای گروهی خاص بگذاریم که دیوان امام را هم نمیشود مجوز داد. همینطور آثار خیلی از علمای بزرگ. عجیب است که کسانی با سطح سواد اندک میآیند یک حرفهایی را در مورد فرهنگ و هنر میگویند و به کسی میتازند که کار او در دفاع از آیین ایرانی برترین کارهاست. مثلاًض مقدمه شاهنامه از کلی کتابهای تخصصی حوزه دینی برتری دارد چرا که او حرفش را به زبان زیبای هنر مطرح کرده است.
* یعنی به عقیده شما تحول در زمینه توسعه فرهنگی در نهایت با عقبه فرهنگی است؟
** بله، فرهنگ با یک رندی بر همه چیز غلبه دارد. فرهنگ ظرفیتی دارد که راه خود را باز میکند اگر چه نگاه عدهای همان باشد که در اول انقلاب بود و میگفت اصلاً سینما، تئاتر و... نباید وجود داشته باشند.