تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۸۳۴۶۹

معضل رابطه‌ی ایران و آمریکا


مازیار بهروز / استادیار گروه تاریخ دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو در آمریکا mroozbeh@sfsu.edu  
معضل روابط ایران و آمریکا بی‌شک یکی از چالش‌های مهم دولت آینده ایران پس از انتخابات ‏ریاست‌جمهوری خواهد بود. مسأله رابطه با امریکا ‏از چند نظر برای آینده ایران اهمیت دارد؛ اول، آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت نظامی و اقتصادی، نقش مهمی و حتی در بعضی موارد اساسی در مسایل بین‌المللی ایفا می‌کند. حجم اقتصاد آمریکا، میزان توان نظامی این کشور ‏و دست آوردهای فنی آن، نادیده گرفتن این کشور را برای هر حکومتی مشکل و حتی شاید غیرممکن می‌سازد. دوم؛ پس از واقعه 11 سپتامبر سال 2001 ‏میلادی، آمریکا سیاستی پرخاش‌گرایانه و خشن در مورد برخی از کشورهای جهان اتخاذ کرده که ایران نیز جزیی از آن است. باگذاشتن ایران در فهرست "محورشرارت"، آمریکا یا بهتر بگویم دولت آقای جرج بوش، عملاً در چند مورد ایران را تهدی به اقدام نظامی و حتی براندازی کرده است. سوم؛ دولت آمریکا در طول دو دهه گذشته همواره مانعی جدی در را توسعه اقتصادی ایران به شمار می‌رفته است و ممانعت این کشور از سرمایه‌گذاری کلان در ایران و جلوگیری از عبور خطوط لوله گازیا نفت از خاک ایران نمونه‌هایی از این سیاست است. بنابراین، از منظر منافع ملی ایران و جدا از این که چه شخصی به ریاست جمهوری انتخاب شده است ، بر مدیران سیاسی حکومت واجب است تا به گونه‌ای، عامل آمریکا را خنثی سازد. به گمان نگارنده، این مهم مقدور نخواهد ‏بود مگر در برقراری روابط سیاسی با ایالات متحده به عنوان قدم اول. اما چگونه می‌توان در شرایطی که آمریکا ایران را جزیی از "محورشرارت" می‌داند و جمهوری اسلامی نیز آمریکا را "شیطان بزرگ" خطاب می‌کند و لگدمال کردن پرچم آن کشور را از ‏فرایض انقلابی خود قلمداد کرده است، انتظار بازگشایی روابط سیاسی میان دو دولت را داشت؟ چگونه می‌توان از مرحله رابطه خصمانه 27 ‏سال گذشته، به نوعی عادی سازی روابط رسید و قدم‌های نخستین را برای خنثی‌سازی خطر امریکا برداشت؟
‏برای پاسخ به این پرسش‌ها باید نخست به پیشینه‌ی تاریخی روابط دو کشور پرداخت و سپس به شکایاتی که هر کدام از دو حکومت جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در مورد دیگری طرح می‌سازند. از منظر شکایات تاریخی، گله و نگرانی ایران به مسایل کودتای 28 ‏مرداد سال 1332 ‏و حمایت آمریکا از حکومت شاه سابق برمی‌گردد. در یک کلام، ایران نگران دخالت مجدد آمریکا در امور داخلی ایران و در تحلیل نهایی، ازدست رفتن استقلال ملی است. گله یا شکایت تاریخی آمریکا از ایران به مسأله گروگان‌گیری سال 80-1979 ‏و پرچم‌داری نهضت اسلامی توسط ایران باز می‌گردد. در کنار این کلایه‌های تاریخی، دو حکومت با یکدیگر مشکلات دیگری نیز دارند که فعلیت امروزی دارد. ایران خواهد. رهایی دارایی‌های مسدود شده است که پس از گروگان‌گیری توسط آمریکا انجام گرفت و بر سر مقدار آن نیز اختلاف وجود دارد. ایران، هم‌چنین خواهان تعدیل سیاست‌های خصمانه آمریکاست و بر عدم دخالت آن کشور در امور داخلی‌اش تأکید دارد. آمریکا مسایل خود با ایران را در سه محور اصلی و چندین محور فرعی طرح می‌سازد. سه محور اصلی عبارت‌ست از؛ نخست ادعای آمریکا مبنی بر علاقه ایران به دست یافتن به سلاح هسته‌ای و نه فقط فن‌آوری هسته‌ای که مورد ادعای ایران است. دوم؛ مخالفت ایران با طرح صلح میان فلسطینی‌ها و اسراییل و سوم؛ شرکت ایران در عملیات تروریستی و پشتیبانی از گروه‌های تروریست. محورهای فرعی عبارتند از وضعیت حقوق بشر در ایران، نبود یک نظام مردم‌سالار (دموکراسی) در این کشور و دخالت ایران در امور عراق و افغانستان. برخی از ادعاهای آمریکا در سطح تبلیغاتی و برای تحت‌تأثیر قرار دادن افکار عمومی آ‏ن کشور و جهانیان است و برخی دیگر، ریشه در واقعیات دارد.
مشکلات ذکر شده در بالا باعث شده است تا روابط ایران و آمریکا، در یک حالت انجماد همراه با آسیب زدن به منافع یکدیگر قرار گیرد. ا‏ین در حالی است که هر دو کشور قادر نیستند طرف مقابل را نام نادیده گیرند از زاویه دید سیاست‌گذاران آمریکا، ایران با وسعت و جمعیت نزدیک به 70 ‏میلیون، بی‌شک یک کشور قدرتمند منطقه‌ای به حساب می‌آید. وضعیت سوق‌الجیشی ایران و میزان ثروت ملی آن، سطح بالای تحصیل‌کردگان و با سوادان، ایران را ا‏ز جمله کشورهای مهم و غیرقابل انکار اسلامی قرار داده است.
‏از طرف دیگر، ایالت متحده به عنوان یگانه ابرقدرت نظامی جهان، پرقدرت‌ترین قطب اقتصادی دنیای امروز و یکی از پرنفوذترین سیاست‌گذاران دیپلماسی جهانی، به سختی می‌تواند از طرف ایران نادیده گرفته شود. در یک کلام، ایران و آمریکا قادر نیستند یکدیگر را نادیده بگیرند و شرایط انجماد فعلی نیز به نفع هیج‌یک نمی‌تواند باشد. دراین خصوص باید توجه داشت که در تحلیل نهایی، طرف قوی‌تر در این معادله، امکان بیش‌تری برای ادامه شرایط موجود دارد و طرف ضعیف، ضرر بیش تری از ادامه انجماد در روابط خواهد دید.
‏به نظر می‌آید در دنیای امروز، ایران به عنوان کشوری که خسارت زیادی از جنگ و انزوا دیده است، بیش‌تر از آمریکا که یگانه ابرقدرت جهان است نیاز داشته باشد که انجماد کنونی در روابط دو کشور به پایان رسد. منظور از اشاره به نیازهای ایران، این نیست که کشوری ضعیف و محتاج جلوه داده شود، بلکه منظور این است که برای آینده توسعه کشور در حیطه اقتصاد و اجتماع، به نفع منافع ملی ایران است که عامل بازدارنده یا منفی آمریکا را خنثی سازد یا به عاملی مثبت و کمک‌کننده تبدیل کند. انجام این امر میسر نیست مگر با دارابودن مدیریتی مدبر در سیاست خارجی و داشتن دید دراز مدت برای رویارویی با چالش آمریکا. این واقعیت، مستقل از این که چه گروه‌بندی داخلی زمام امور را در دست می‌گیرد، چالش مهمی در جهت احقاق منافع ملی کشور است.
متأسفانه، روابط ایران و آمریکا در دوران پس از انقلاب 1397 ‏مجموعه‌ای است از فرصت‌های از دست‌رفته برای تشنج‌زدایی. نقش آمریکا به عنوان پشتیبان ضمنی صدام حسین سیاست خصمانه دولت دونالد ریگان، در قبال ایران، امکان هر گونه مصالحه تا زمان ادامه جنگ را منتفی ساخته بود. اما در دوران بازسازی بعد از جنگ و زمامداری آقایان رفسنجانی و خاتمی، فرصت‌هایی برای تشنج‌زدایی و عادی کر‏دن روابط پیش‌ آمد که متأسفانه از دست رفت. شاید بتوان مساعدترین زمان برای عادی‌سازی روابط یا لااقل اقدام در این جهت را دوران ریاست جمهوری بیل‌کلینتون در آمریکا دانست. دو عامل موجب شد تا این فرصت نیز از دست برود؛ عامل اول در آمریکا عمل‌کرد و در سیاست‌های حزب جمهوری‌خواه این کشور جلوه‌گر شد. دوران دوم زمامداری آقای کلینتون، مصادف شد با تسلط حزب جمهوری‌خواه آمریکا بر کنگره (پارلمان) این کشور. این حزب نیز در جهت انزوای هر چه بیش‌تر ایران و برای همراهی با طرفداران اسراییل و ‏مخالفان جمهوری اسلامی، لوایحی را تصویب کرد که عملاً هر گونه ابتکار عمل را از دولت کلنتون برای عادی‌سازی روابط با ایران گرفت. عامل دوم در ایران عمل کرد و به جناح‌بندی داخلی جمهوری اسلامی مربوط می‌شد و رقابت میان اهداف و برنامه‌هایی که بعضاً ارتباطی هم به روابط ایران و آمریکا نداشت. دولت آقای خاتمی اگر چه توانست با طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها و برداشتن قدم‌های مهم دیگر، جلوه جهانی ایران را دچار تحول مثبت سازد و رابطه ایران را با اتحادیه اروپا تا مرز عادی شدن گسترش دهد، اما وضعیت داخلی ایران نشان داد که مخالفان عادی‌سازی روابط با آمریکا، .بسیار توان‌مندانه، قادرند هرگونه اقدام در این جهت را از مسیر اصلی خارج سازند. روند سیاسی در آمریکا نیز نشان می‌دهد که مخالفان در آن کشور نیز به همین میزان قدرت‌مند بودند.
‏تحولات 11سپتامبر 2001 ‏و تغییر روند سیاسی در آمریکا، انجماد در روابط دو کشور را وارد مرحله‌ای نوین و چه بسا بسیار خطرناک نموده است. شرایط نوین، بیش‌تر در ارتباط با روند تغییر در آمریکاست و کم‌تر به تحولات داخلی ایران ارتباط دارد. برای درک چرایی و چگونگی روند تحولات در آمریکا، لازم است به نوح تفکر جناح حاکم بر دولت ‏آمریکا (نومحافظه‌هاکاران) واقف بود و شناختی عینی داشت. نومحافظه‌کاران آمریکا به شکل امروزی آن را می‌توان پدیده‌ای نوین و بعضاً غیرمتعارف و غیرمعمول در سیاست‌گزاری ایالات‌متحده توصیف نمود. سازمان‌دهی و پایگاه اجتماعی این طیف درونی حزب جمهوری‌خواه آمریکا را دست راستی‌های مذهبی پروتستان تشکیل می‌دهند که با تبانی با صهیونیست‌های دست‌راستی، ائتلافی را تشکیل داده‌اند که به آن نومحافظه‌کار گفت می‌شود، این جریان، تراژدی 11 ‏سپتامبر 2001 ‏را غنیمت شمرده و اقدام به پیاده کردن برنامه سیاسی و اجتماعی خود کرده است. در حیطه سیاست خارجی، این جریان. بر این اعتقاد است که پس از اتمام جنگ سرد و حذف اتحاد شوروی، آمریکا به عنوان یگانه ابرقدرت، باید توان نظامی و اقتصادی خود را در جهت به وجود آوردن ثبات تحت نظارت و آمریکا (Pax Americana) در سطح جهان به ‏کار اندازد. مبارزه با تروریسم بین‌المللی و حکومت‌هایی که آمریکا آن‌ها را ناباب یا خطر آفرین تشخیص می‌دهد، دراین چارچوپ قرار می‌گیرد. در چارچوپ سیاست‌گزاری در خاورمیانه، این دیدگاه بر آن است تا با حذف خطرهای بالقوه و بالفعل برای اسراییل، منطقه را برای این کشور بی‌خطر سازد. در این میان، این نظرگاه بر آن است تا منابع انرژی در منطقه، در دست حکومت‌های دوست قرار گیرد تا استفاده از نفت نتواند به سلاحی برای مقابله با سیاست‌های آمریکا تبدیل شود. با توجه به چارچوپ نظری بالا می‌توان مشاهده نمود که سیاست‌گذاری نومحافظه‌کاران در آمریکا، علی‌الاصول با ضریب خطای بالایی همراه است و نمونه عمل‌کرد آن را در رابطه با عراق و کره‌شمالی به رأی‌العین می‌توان دید. نومحافظه‌کاران آمریکا با برخوردی ایدئولوژیک و غیر تاریخی، حقانیتی برای خود قایل هستنذ که آنان را تبدیل به جریانی خطرناک و بی‌مبالات می‌کند. این مساله نه تنها خطری جدی برای ایران است، بلکه این خط فکری را تبدیل به روندی خطرناک برای ثبات جهانی کرده است. از این منظر، راه‌حلی که برای جهان باقی می‌ماند، انتظار و مدیریت مسایل با آمریکا تا انتخابات بعدی این کشور است که دو سال 2008 ‏میلادی صورت خواهد گرفت. به عبارت دیگر، چاره‌ای وجود ندارد جز این که با سیاست‌گزاری مدبرانه و هوشمند تا جای ممکن آسیب‌پذیری را کم کرده و در انتظار پایان دوران نومحافظه‌کاران بود.
در مورد ویژه ایران، نومحافظه‌کاران، جمهوری‌اسلامی را بخشی از "محور شرارت" خطاب کرده فشار را به میزان زیادی بالا برده‌اند. برای نگارنده، شکی وجود ندارد که عواملی در درون دولت ایالات‌متحده، خواهان یورشی نظامی به ایران هستند و از سوی عواملی خارج از دولت نیز حمایت می‌شوند. مشکل عراق و درگیری آمریکا در این کشور، امکان حمله نظامی برای براندازی و اشغال ایران را تا حد زیادی کم کرده است. اما احتمال حمله نظامی برای تخریب بنیان نظامی و اقتصادی ایران و بنابراین تضعیف حکومت دیگری، هم‌چنان به قوت خود باقی است و این مهم باید جدی گرفته شود. هزینه حمله نظامی آمریکا به ایران، برای ایران بسیار بالا خواهد بود و روند توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را از خط خارج خواهد کرد. بهترین سیاست در دوران کنونی، عدم رویارویی نظامی با آمریکا است.
نومحافظه‌کاران آمریکا در ظاهر و برای افکار ‏عمومی، نوک تیز حمله خود به ایران را مسأله فن‌آوری هسته‌ای قرار داده‌اند. آمریکا، اگر چه زیر فشار اتحادیه اروپا قبول کرده است تا برنامه این اتحادیه در مورد گفت وگو با ایران را بپذیرد، اما این عقب‌نشینی احتمالا موقتی است و سیاست‌گذاران آمریکا، در انتظار خطایی از سوی ایران یا به بن‌بست رسیدن مذاکرات هسته‌ای در کمین نشسته‌اند. حتی اگر فرض شود که در مسأله هسته‌ای ایران به توافقی با اروپا برسند، نومحافظه‌کاران آمریکا طوماری بلند بالا از انتظارات دیگر در دست دارند. بنابراین و با توجه به این شناخت، احتمال این که دولت آینده ایران و مدیران حکومت جمهوری اسلامی بتوانند باب گفت‌وگوی مستقیم با آمریکا را باز کنند با قدم‌های واقعی در جهت خنثی‌سازی خطر این کشور بردارند، ضعیف می‌نماید .
‏بنابراین، پرسشی که باید به‌آ‏ن پرداخت این است که راه‌حل چیست و ایران چه می‌تواند بکند ؟راه‌حل‌های ایران را باید به دوگونه کوتاه مدت و دراز مدت تقسیم نمود. درکوتاه مدت، یعنی تا سال 2008که احتمال تعویض قدرت در آمریکا می‌رود و می‌توان امیدوار بود دولت معقول‌تری بر سر کار آید، دولت ایران باید مسأله غنی سازی رابه نوعی حل نماید. مسأله غنی سازی و اصولأ کل برنامه هسته‌ای ایران در چارچوب قوانین بین‌المللی انجام می‌گیرد و بی‌شک این حق ایران است که هم فن‌آوری و هم تاسیسات هسته‌ای برای استفاده غیرنظامی داشته باشد. اما در ‏رابطه با نومحافظه‌کاران آمریکا ، مسأله کم‌تر به حق ایران و بیش‌تر به بهانه‌جویی آمریکا مربوط می‌شود. ایران امروز در شرایط خوبی قرار دارد تا با اروپا به توافق برسد و مانور امریکا برای به انزوا درآوردن ایران را خنثی سازد. شاید بتوان با قبول توقف غنی‌سازی و تضمین دریافت سوخت برای برنامه هسته‌ای ایران، درکنار دیگر تضمین‌ها به نوعی به توافق رسید. به عنوان نمونه شاید بتوان غنی‌سازی برای مصارف پژوهشی را در سطح پایین ادامه داد ولی ادامه غنی‌سازی برای استفاده ‏تجاری را متوقف ساخت. رفع این معضل، به تقویت روابط ایران با اروپا کمک می‌کند و آسیب‌پذیری ایران را پایین می‌آورد. در کنار این مهم قدم‌های دیگر در جهت بهبود جلوه بین‌المللی ایران، بی شک آسیب‌پذیری ایران را پایین خواهد آورد. این قدم‌ها عبارتند از ادامه توسعه سیاسی درکشور، قوام و دوام قانون‌مندی و آزادی بیش‌تر بیان و تحزب و بالاخره قدم‌های اساسی در رعایت حقوق بشر در کشور. تمامی اقدامات یاد شده، هزینه پایینی را برای مدیران جامعه دارا خواهد بود، ولی بازده زیادی در انظار جهانی خواهد داشت و دست آمریکا را برای به انزوا کشاندن و بالا بردن ضریب آسیب‌پذیری ایران، خواهد بست.
‏در دراز مدت ، به گمان این نگارنده، سیامت‌گذاران جمهوری اسلامی باید در جهت رفع کدورت با آمریکا و بازگشایی روابط به برنامه‌ریزی بپردازند. معضل مخا‏لفت با امریکا باید از سطح خیابان‌های شهرهای کشور به سطح مدیریت منافع ملی صعود نماید. این یعنی برنامه‌ریزی برای هدایت معضل آمریکا از سطح فرایض سیاسی و انقلابی روزمره، به سطح تصمیم درازمدت برای برقراری رابطه با ایالات متحده، حتی اگر دولت آینده آمریکا به این نتیجه برسد که به نفع منافع ملی آن کثور است که با ایران روابط عادی یا حتی حسنه داشته باشد، ولی این شرایط در ایران آماده نباشد، بار دیگر فرصتی گران‌بها از دست خواهد رفت. ایران امروز دیگر کشوری نیست که با بازشدن یک سفارت‌خانه، ‏تحت سلطه بیگانگان قرار گیرد. باید اعتماد به نفس ملی و استقلال ملی کشور را سرمایه توسعه آن کرد. بی‌شک، خنثی کردن عامل منفی سیاست آمریکا در قبال ایران و ارتقاء آن به یک رابطه عادی یا حتی حسنه، برای ایران منافع سرشاری خواهد داشت که در این چند خط مجال گفت وگو در مورد آن نیست ولی می‌توان تأیید کرد که این چالش را نمی‌توان نادیده گرفت.
‏در پایان سخن، این نکته را باید تکید کرد که مذاکره آتی با آمریکا و در نهایت برقراری رابطه با آن کشور، اگر نه در دوران دولت کنونی آن کشور بلکه در آینده نزدیک، خطری بسیار ناچیزتر و کم‌رنگ‌تر در برخواهد داشت تا ادامه شرایط خصمانه کنونی. ایران امرز نیاز به پرداختن به مشکلات بی‌شمار داخلی و منطقه‌ای دارد و برطرف شدن چالش با آمریکا، در ابعاد گوناگون، بسیاری از مشکلات را اگر نه برطرف، که حداقل راه‌حل آن را آسان‌تر خواهد ساخت. امروز ما ‏شاهد روابط حسنه بین آمریکا و ویتنام هستیم در حالی که دو کشور سال‌ها با یکدیگر در جنگ بودند و آمریکا در آن جنگ شکست خورد. اگر ویتنام و آمریکا ‏قادر شده‌اند مشکلات خود را حل نمایند، دلیلی وجود ندارد که ایران و آمریکا ‏نتوانند اختلافات خود را حل کنند. تمامی مشکلات روابط فی‌مابین و شکایات دو طرف، قابل بحث و گفت‌وگوست. گفت‌وگوی بی‌قید و شرط، بی‌شک بسیاری از سوءتفاهم‌ها را برطرف ساخته و راه‌کارها برای حل مشکلات واقعی را نمایان می‌سازد. برای انجام چنین کاری، شرایط داخلی ایران باید آماده شود و مسأله رابطه با آمریکا از یک مسأله جناحی و سیاسی روزمره به امری تبدیل که به منافع ملی ربط دارد و بنابراین تمامی جناح‌ها باید در جهت حل آن گام بردارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات