تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۵  ، 
کد خبر : ۱۸۳۴۸۴

صهیونیسم و هنر هفتم (بخش سوم)


خداوند به ما امت برگزیده‌اش آوارگی را به مثابه یک نعمت الهی عطا کرده است و این مسئله که همه آن را ضعف ما پنداشته‌اند در واقع قوت ماست. همین آوارگی اکنون ما را در آستانه سلطه جهانی قرار داده است.»
آنچه بیان شد فرازی از سخنان یکی از بزرگان یهود است که به وجود نوعی نظام تقدیری و از پیش تعیین شده در ساحت عالم اشاره دارد. نگاه تقدیری به نظام هستی از مشخصه‌های آیین یهود است و صهیونیسم بین‌الملل همچون طراری که چهره در ورای نقاب دین پوشانده، همواره این نگاه تقدیری و اسطوره‌ای آیین یهود را به نفع خویش به کار گرفته است.
با مرور اجمالی «اسناد و مکتوبات و اعمال صهیونیست‌ها« به سهولت می‌توان دریافت که صهیونیسم بین‌الملل به هدفی کمتر از تصاحب کامل دنیا تشکیل حکومت واحد جهانی نمی‌اندیشد و برای نیل به این مقصود، ترویج خرافات دینی را به عنوان یکی از راهکارهای اساسی خود برگزیده است. سوءاستفاده از برخی فرازهای تحریف شده کتاب تورات و ترویج این خرافات از طریق فیلم‌های سینمایی از همان آغاز دستور کار صهیونیسم بین‌الملل قرار داشته و همین امر حجم گسترده‌ای از فیلم‌های ظاهراً دینی (ولی در باطن: خرافی) را در تاریخ سینمای جهان پدید آورده است.
مقصود از خرافات دینی شوائبی است که آدمی بر مبنای تخیل نفس اماره به ساحت لایزال دین منتسب می‌دارد و این شوائب خیالی را عین حقیقت می‌انگارد. حال آنکه دین، جلوه‌ای از حقیقت رحمان است و خرافات، زاییده مکاید شیطان. انگار تقدیر عالم اینگونه است که همواره در کنار هر اعجاز موسایی، سامری طراری به ساحری برخیزد و دعوی قادری کند. امروز در اردوی صهیونیسم، هیچ ساحری برتر از سینما و هیچ سحری مهیب‌تر از خرافات دینی نمی‌توان یافت.
خرافات دینی یهود متکی بر چند رکن است که هریک تاکنون بارها دستمایه آثار سینمایی گوناگون قرار گرفته و بعضاً به ادیان دیگر (از جمله آیین مسیحیت) نیز تسری یافته‌اند.
نگاه خرافی نسبت به شیطان
اساس این نگرش، شیطان مفهومی اهریمنی است که با قدرتی مخوف و ویرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم می‌کند و با کمک پیروانش، نسل آدمی را در معرض نابودی قرار می‌دهد. در آن گروه از آثار سینمایی که شیطان را از این منظر به تصویر کشیده‌اند، انسان بره بی‌پناهی است که به چنگال شیطان اسیر شده و هیچ امدادی از جانب پروردگار به او نمی‌رسد. لاجرم آدمی در نبرد نابرابر با شیطان یکه و تنهاست و امیدی هم به امداد الهی ندارد و اگر دارد سرانجام به نومیدی بدل خواهد شد. در این مهلکه، اراده خود او یا انسان‌های دیگر تنها سرمایه‌ای است که می‌توان به آن امیدوار بود.
در سینمای کلاسیک، شیطان براساس تقدیری ازلی در زمان معین از زندان دوزخی خود رها می‌شود و برای انتقام گرفتن از نسل بشر معمولاً در کالبد یک انسان حلول می‌کند. و آن انسان را به انجام اعمال شیطانی وامی‌دارد. به تدریج پیروان شیطان، گردمیزبان شیطان صفت جمع می‌شود و حلقه شیطان‌پرستان شکل می‌گیرد. براساس این باور خرافی، شیطان برای انجام شرارت محتاج کالبد آدمی است و هرگاه انسان میزبان کشته شود یا اینکه به صورت داوطلبانه خودکشی کند، شیطان کالبد انسانی خود را از دست خواهد داد و ناگزیر دستش از آدمیان کوتاه خواهد شد. در این صورت شیطان دوباره به زندان باستانی خود باز می‌گردد و در انتظار فرصتی دیگر برای نابودی نسل بشر باقی می‌ماند. در این فیلم‌ها شیطان گاهی کودکان معصوم و خردسال را به عنوان میزبان خود برمی‌گزیند و زمانی جسم سیاستمداران یا کشیشان را تسخیر می‌کند تا سازندگان موذی این فیلم‌ها از طرفی سیاست را عین نهوست و پلیدی نشان دهند و بتوانند سیاست را از دیانت جدا کنند و حکومت‌ها را به سمت لائیسم و بی‌دینی سوق دهند و از طرفی کشیشان را هم، هرچه بیشتر خراب کنند و نسل جوان معصوم و حتی خردسال را با الگوهای کم‌سن و سالی که تبدیل به مرکب شیطان شده‌اند به سمت بی‌بند و باری و هرزگی و پوچ‌گرایی سوق دهند و هرچه بیشتر به اهداف استعماری و امپریالیستی خود دست یابند. در بسیاری از این قبیل فیلم‌ها محل آزاد شدن و فرو رفتن شیطان در زندان دوزخی خود، کلیسای مسیحیت است. این باور خرافی و کودکانه تاکنون دستمایه آثار سینمایی متعددی قرار گرفته که فیلم‌هایی نظیر: «جن‌گیر»، «طالع نحس»، «پایان روزگار»، «وکیل مدافع شیطان»، «مومیایی» و «ارباب حلقه‌ها» از آن جمله‌اند. این فیلم‌ها غالبا همراه با خشونت، برهنگی، یاس،‌ نومیدی، جادوگری، اسطوره‌سازی، خون‌آشامی، وحشت و ترس هستند، مثلا فیلم «شرکت هیولاها» و یا داستان «شیطان کوچولو» تصویر خوب و جذابی از دیوها و شیاطین ارایه می‌دهند.
فیلم‌هایی چون «هری‌پاتر» و «دیوید کاپرفیلد» مخاطبان نوجوان و بزرگسال خود را به سمت سحر و شعبده و افسانه پیش می‌برند و آثاری چون و «دراکولا» با حاکم کردن وحشت و ناامیدی بر مخاطبان آنها را قسی و سنگدل می‌کنند و درمجموع روح انسان‌ها را به سیاهی و تباهی می‌کشانند.
این قبیل آثار سمبل‌ها و نمادهای شیطانی و فرقه جدیدالتأسیس شیطان‌پرستی (!؟) را ترجیح و تبلیغ می‌کنند؛ مظاهری چون: «خفاش، مار، عقرب، عنکبوت، شغال، کلاغ، بز وحشی، جمجمه و استخوان، شمشیر خون‌آلود، صلیب و هلال وارونه، ستاره پنج‌پر و شش‌پر، نیزه سه سر، صورتک‌های شیطانی، غول و جن و روح‌های وحشتناک و بعضاً مهربان، جار و عصا و سایر ابزار سحر و جادو، مدل‌های مو و لباس خاص، رنگ‌هایی چون سیاه، قرمز و آبی روشن،‌ ادبیات و شعرهای نفرت‌برانگیز و زننده، اعدادی چون 6 و 666، اشکالی مثل مثلث و دایره‌های ناقص و انواع موسیقی‌های شیطانی. (البته باید توجه داشت که این سمبل‌ها همه جا نماد شیطان نیستند و در ترکیب با مضمون و ادبیات و موسیقی نفرت‌انگیز شیطانی این معنا را می‌رسانند. و نباید با بی‌خیالی از کنار این نمادها گذشت؛ چرا که ده‌ها سال است که در لوای همین علائم و نشانه‌ها غرب فرهنگ خود را به سایر نقاط جهان صادر کرده است و در فقه اسلامی داریم که تشبه به کفار حرام است.)
متأسفانه بسیاری از تولیدکنندگان محصولات فرهنگی هم به توسعه این نمادها کمک شایانی را می‌کنند و داخل نشریات و روی لباس‌ها و انواع لوازم‌التحریر و ماسک‌ها و عروسک‌ها و تابلوهای تبلیغاتی و... (حتی در کشور خودمان) این سمبل‌ها و تفکرات خطرناک و ضد خدا را رواج می‌دهند؛ بر ماست که بصیر باشیم و از غرق شدن خود و جامعه در این منجلاب تباهی جلوگیری کنیم و بر مسئولان فرهنگی و سیاسی و امنیتی است که این سرنخ‌های نمایان را پیگیری کنند و پایگاه‌های صهیونیسم بین‌الملل در کشور را منهدم کنند، همانور که در مصر با بازجوئی از بعضی جوانان شیطان‌پرست ارتباط مستقیم آنها با سفارت رژیم صهیونیستی مشخص شد.
نقد شیطان‌پرستی
راستی اگر شیطان آن همه قدرتمند است که می‌تواند در مقابل اراده الهی سرکشی کند نسل انسان را براندازد، پس برای انجام شرارت‌های خود چرا اینگونه که این فیلم‌ها به نمایش می‌گذارند، محتاج کالبد آدمی است؟ البته سینما برای این سؤال پاسخی ندارد. همه می‌دانیم که بزرگ شیاطین یعنی «ابلیس» آنقدر ضعیف است که نتوانست حرف خالقش را اجرا کند و در مقابل اشرف مخلوقات سجده کند. کبر او تبلور خلأ شخصیتی و روح ناتوانش بود. خودپرست بود و بی‌عرضه که با یک نافرمانی زحمات چندین هزار ساله خود را به باد داد. در حقارت شیطان همین را بس که برای انحراف انسان‌ها، از راه پست‌ترین خواسته‌های نفس آدمی وارد می‌شود و هر جانور و آگاهی و علم و بصیرت و دقت باشد جایی برای او نیست. شیطان‌پرستی فرقه‌ای ساختگی است و هیچ وجود حقیقی و عینی فرای فیلم‌های صهیونیستی ندارد و از کمترین پشتیبانی منطقی برخوردار نیست و در تعارض کامل با فطرت عاشقانه و زیبایی‌طلب و عقل و استدلال و برهان است. این فرقه فقط در موهومات قدرت‌طلبان جهان آن هم صرفا برای «استحمار» و «استثمار» سبک‌مغزان و شهوت‌پرستان عالم وجود دارد. به همین دلیل در کشورهای اسلامی و کلا شرقی و هرجا بویی از نور و طراوت باشد خبر چندانی از این نحوستها نیست.
برای نیل به این مقصود (تسلط بر ذهن و دل جوانان دنیا و سپس استعمار آنها)، نخستین گام بزرگ‌نمایی قدرت شیطان است. ترس از قدرت شیطان مقدمه شیطان‌پرستی است و هرکه از شیطان در هراس باشد درحقیقت بندگی او را گردن نهاده است. قرآن مجید در این باب می‌فرماید: «همانا شیطان یاران خویش را می‌ترساند، پس ای مؤمنان، اگر به خدا ایمان دارید از شیطان نهراسید و تقوای مرا پیشه سازید» راز غلبه بر شیطان نترسیدن از اوست و صهیونیسم با ترساندن مخاطبین سینمای خود از شیطان در حقیقت پرستش خود را رواج می‌دهد! همانگونه که سامری در میقات چهل روزه موسی، ساحری پیشه کرد و گوساله‌پرستی را رواج داد... خدا کند موسای عقل زودتر از این میقات چهل روزه باز گردد و کید سامری برملا سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات