از من به عنوان یک ناشر سؤال نکنید مخاطب سخنانم کیست؟ وزیر سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جناب آقای «مسجدجامعی» و یا وزیر موردنظر رئیسجمهور جدید که به مجلس معرفی میشود؟ زیرا در این نوشتار بر آن سر نیستم تا خدای ناکرده عملکرد عزیزی را به زیر سؤال ببرم یا برای کسی که هنوز وارد نشده دستورالعمل صادر کنم. بلکه هدفم این است که بیانگر عملکرد ناصواب برخی عناصر و جریانات و کاستیها و خطاها در حوزه کتاب و نشر باشم.
با این امید که در سایه مدیریتی توانمند و دلسوز در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دست سوءاستفادهگران از بیتالمال کوتاه شود و در این حوزه کارها به سامانی بایسته و امور به روالی شایسته رسد.
در این فرصت به وزیر پیشین به خار زحمات چندین سالهشان از سر قدردانی خسته نباشید میگویم، اما کوشش میکنم احساسات لحظه وداع، قلم مرا تحتالشعاع قرار ندهد، آنگونه که در برابر خطاها و کاستیها بیتفاوت عبور کنم. که هدفم اصلاح امور است و نه انتقامجویی و مقصود، فقط هشدار نسبت به کسانی که برای دستیابی به مطامع حقیر خویش، بسیاری از ارزشها را به قربانگاه بردند. همانها که امروز با چشم و دلی خائف به آینده مینگرند.
بیتردید تکیه صرف بر آمارهای کمی ارائهشده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که بر حضور و فعالیت بیش از 8000 ناشر در گستره نشر و 2800 نشریه با گرایشهای گوناگون سیاسی – فرهنگی – اجتماعی – فرهنگی – هنری – ورزشی و الخ در عرصه کتاب و مطبوعات در هشت ساله اخیر دلالت دارد، عملکردی به ظاهر قابل دفاع در زمینه ایجاد تنوع و تکثر در زمینه ارائه محصولات فرهنگی به دست میدهد. اما با اندکی مداقه و تفحص در این وادی، میتوان دریافت که این میزان رشد در اندامهای مختلف به گونهای متناسب و متوازن صورت نگرفته و تنها به فربه شدن عضوهای ناموزون و بیمار منجر شده است.
به بیان و عبارتی سادهتر این رشد بادکنکی و نامتناسب، نه تنها به رشد و اعتلای فرهنگ اصیل دینی و ملی ما نینجامیده بلکه خود موجد معضلات زیادی در ساحت فرهنگ، اندیشه و هنر این سرزمین بوده است.
نگارنده این سطور هنگامیکه در روزنامه کیهان مورخه 18/5/1384 درددلهای خود را از زبان ناشر دیگری خواندم که نوشته بود در حوزه نشر، ناشران مافیایی در سایه زدوبند و بدهبستانهایشان بعضاً با شش پروانه نشر اقدام به اخذ سهمیه دولتی کاغذ میکنند و آنرا در بازار آزاد به واسطههای از خدا بیخبر میفروشند، تصمیم گرفتم با بررسی کوتاهی از روند نشر، در آستانه بحث رأی اعتماد مجلس به وزیران جدید کابینه، مطالبی را برای اطلاع اعضای محترم کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و همچنین هیئت بازرسی مجلس از عملکرد ارشاد و اطلاع وزیر آینده وزارتخانه فرهنگ و ارشاد اسلامی عرض کنم.
در اینجا اجازه میخواهم به عنوان یکی از دستاندرکاران نشر، صادقانه اعتراف کنم که از کل آمار 8000 ناشری که ظاهراً روی کاغذهای اداری به فعالیت مشغولاند، در عرصه عمل 500 ناشر هم در این عرصه حضوری فعال و پویا ندارند. زیرا بسیاری از این مجوزها به اجاره درآمدهاند و یا اینکه تبدیل به اهرمی برای اخذ سهمیه کاغذ و سایر یارانههای دولتی شدهاند. البته برای حفظ ظاهر برخی از این ناشران – یکی – دو عنوان کتاب هم برای خالی نبودن عریضه به چاپ رساندهاند. تعدادی از این مجوزهای نشر نیز در اختیار کسانی قرار گرفته است که در سایه زدوبند و نفوذ در زیرمجموعه اداره کتاب و تعاونی ناشران، توانستهاند به نام برادر، همسر، فرزندان و دیگر اعضای خانواده خود پروانه نشر اخذ کنند. تا بتوانند برای کتابهایی که وجود خارجی نداشته و ندارد با عنوان و شناسنامه جعلی کاغذ دولتی دریافت کنند. متأسفانه بسیاری از آنها در طی این هشت سال با کارنامهای ضعیف و تنها به مدد فروش کاغذهای دولتی به ثروتهای بادآوردهای رسیدهاند، همیشه هم از در طلبکاری وارد شدهاند. و با رسانههای بیگانه بدهبستان داشتهاند.
البته ریختوپاشهای این عناصر در اداره کتاب آنچنان سخاوتمندانه صورت پذیرفته که برخی از عوامل اداری رسمی و غیررسمی ارشاد را سخت آلوده ساخته است. معلولی که به «علت» مدیریتهای ناکارآمد بازمیگردد وگرنه در صورت اعمال ضوابط قانونی و اصول مدیریت صحیح، چهبسا امروز انگشت اتهام به سوی آنها دراز نمیشد.
در این جا لازم میدانم جهت روشنتر شدن ابعاد مسئله، مراحل قانونی اخذ سهمیه دولتی کاغذ را فهرستوار عرض میکنم، مراحلی که من و امثال من (و نه نورچشمیها و خواص) میباید پشت سر بگذارند:
الف: پس از اخذ مجوز و چاپ و صحافی کتاب، میباید فرم اعلام وصول تکمیل و به دبیرخانه هیئت نظارت تسلیم شود.
ب: دبیرخانه پس از دریافت چند نسخه از کتاب براساس اطلاعات ارائهشده اعلام وصول نمایند.
ج: در این مرحله حدود 15 تن از پرسنل قراردادی وزارت ارشاد با مسئولیت آقای «ق»، مسئول... معاونت فرهنگی براساس تفاهم به عمل آمده فیمابین معاونت محترم فرهنگی و مسئول حراست، وظایف بازرسی از چاپخانهها و شمارش کتابهای مربوطه را برعهده داشته و با مراجعه حضوری به چاپخانهها، شمارگان کتاب را تأیید مینمودند.
د: در نهایت در صورت موجود بودن کاغذ، مرحله صدور برگ تسویه کاغذ و معرفی به تعاونی ناشران جهت اخذ سهمیه کاغذ انجام میگردید.
با این همه تعدادی از همکاران من، صریحاً اعلام میدارند که جهت اخذ سهمیه کاغذ دولتی بدون طی این مراحل، به افراد شاغل در قسمت... و مرتبط با حوزه کتاب در ازای هر بند کاغذ تا 000/250 ریال نقداً پرداخت نمودهاند. در مواردی نیز سکه تمام بهار آزادی و پرداخت رشوه به صورت هدیه گرهگشا بوده است.
و من در جهت مقابله با این انحراف آشکار و افشای نام عناصر آلوده، بارها کوشیدم تا همکارانم اطلاعات خود را حداقل به صورت خصوصی، در اختیار مسئولان قرار دهند. اما پاسخ آنها در برابر ابرام و پافشاریهای من این بود: «میترسیم».
این دوستان در توجیه افعال خود میگفتند: به دلیل شبکه قوی و پیچیدهای که برای گرفتن وجوه غیرقانونی در زیرمجموعه اداره کتاب ایجاد شده است، برخورد با آنها مشت بر سندان کوفتن است.» گروهی نیز با صراحت میگفتند: «به دلیل ترس از به مخاطره افتادن موقعیت شغلی، اداری و مالیمان از افشای حقایق معذوریم».
عدهای دیگر نیز میگفتند: «کاسه داغتر از آش شدی یا دایه مهربانتر از مادر، به من و توچه! کتابت را چاپ کن این کارها به تو نیامده!!»
اما بسیاری میدانستند چه کتابهایی در شمارگان محدود – حداکثر هزار نسخه – به چاپ رسیدهاند اما سهمیه کاغذی که دریافت کردهاند پنج تا ده برابر، شمارگان واقعی آنها بوده است!!
شایان ذکر اینکه کاغذ سهمیه دولتی با قیمتی در حدود بندی هشت هزار تومان به ناشران داده میشود، در حالیکه قیمت همین کاغذ در بازار آزاد براساس کیفیت آن مبلغی در حدود 150 تا 200 هزار تومان است. حال بهتر میتوانید حدس بزنید در سایه این زدوبندها چه کسانی چه پولهای بادآوردهای را به جیب زدهاند. حتی برخی از ناشران در جهت سهولت کار، کاغذهای خود را پیش از خروج از انبار کاغذ به چندین برابر قیمت میفروختند تا حتی متحمل هزینه یک حمل و نقل ساده به چاپخانه و یا انبار نشوند.
در زیرمجموعه اداره کتاب در مورد کتابهایی اعلام وصول شده و کاغذ سهمیه دولتی آن به ناشران اهل زدوبند آن تعلق گرفته که اصولا وجود خارجی نداشتهاند و تنها یک اسم بر روی کاغذ بودهاند. اما به همین کتابهای دروغین در شمارگان بالا، کاغذ دولتی اختصاص یافته است. حال چه پولهایی بین برخی از ناشران و برخی از پرسنل اهل رشوه ردوبدل شده است، پرسشی است که در سایه مدیریت قانونمند میتوان به آن دست یافت. آنگاه میشود فهمید کدامیک از ناشران با جعل شماره «شابک»، «تغییر عنوان»، شناسنامه و حتی محتوای قبلی کتاب آنرا به نام کتاب چاپ اول در بازار عرضه کردهاند!
میتوان دریافت چه کسانی با تغییر نوبت چاپ به صورت غیرواقعی در شناسنامه کتابها و بدون انتشار آنها، کاغذ سهمیه دولتی دریافت کردهاند!
بارها و بارها در انبارها با اضافهکردن کتابهایی غرمرتبط با کتاب اصلی، با توافق طرفین!! شمارگان همان کتاب، پنج تا ده برابر تعداد حقیقی اعلام شده است تا به تبع آن سهمیه کاغذ دولتی ناشر بالا و بالاتر برود، اما حرکتی اساسی برای مقابله با این جریان خاطی در وزارت ارشاد صورت نگرفته است. فقط یک بار براساس تفاهم به عملآمده مابین حوزه فرهنگی و آقای... مسئول... معاونت فرهنگی تصمیم گرفته شد، از تعدادی نیروهای رسمی و غیررسمی در جهت کنترل و نظارت حضوری بر شمارگان کتابها کمک گرفته شود، که این شیوه هم مؤثر نیفتاد. زیرااز کسانی استفاده شد که بیشتر از همه آلوده به فساد مالی بودند. شگفت اینکه علیرغم در دسترس بودن انواع سیستمهای «رایانه» در زیرمجموعه کتاب، تمام اطلاعات مربوط به کتابها به شیوه عهد قجر فقط در دفتر ثبت میشود، زیرا در صورت استفاده از «رایانه» بسیاری از رازها برملا میشود، بله معلوم میشود چه ناشرانی از تأییدهای فلهای کتابهایشان برخوردار شدهاند، در این خصوص باید گفت برابر اطلاع موثق در یک مورد، بدون رؤیت کتابها و شمارش واقعی آنها فقط یک ناشر، سهمیه کاغذی در حدود 130 هزار نسخه کتاب (بیش از هشت هزار بند کاغذ) دریافت کرده است و آب از آب هم تکان نخورده.
جالب اینکه تأئید نهایی شمارگان کتابها با مهر شخصی به نام «الف – گ» انجام شده است، در حالیکه نامبرده مسئولیتی در آن زمان در قسمت مزبور نداشته است.
و به دلیل نبود همین نظارت کافی و دقیق بر عملکرد کارکنان بخش تسویه کاغذ و شمارشگران کتاب و ناشران، امروز بسیاری از اطلاعات ثبتشده در پرونده ناشران با اطلاعات موجود در «خانه کتاب» همخوانی ندارد!!
البته در پارهای اوقات دایره گستاخیها و تخلفات برخی از ناشران و کارکنان زیرمجموعه بخش کتاب و نشر آنچنان گسترشیافته که حتی مدیران ارشد هم در جریان امور قرار گرفتهاند با این همه معمولا برخورد قانونی و در حد قابل قبولی با آنها صورت نگرفته است. درحالیکه برابر نص صریح قانون، ناشران خاطی میباید حداقل از دریافت تسهیلات دولتی محروم میشدند که عموماً این اتفاق انجام نپذیرفته است. برادران! علیرغم آمارهای بالا، متأسفانه در حوزههای سینما، موسیقی، هنرهای تجسمی، تئاتر و... نیز در سیاستهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شاهد خطاهایی بودهایم که پرداختن به تبعات سوء آنها را در صلاحیت خود نمیبینم و نقد و بررسی و افشای جریانهای منحرف در این حوزهها را به وجدانهای بیدار حوالت میدهم. اما به عنوان یک ناشر باسابقه دلم میخواهد بپرسم؛ متر، معیار و ملاک وزارت ارشاد برای خرید کتاب از تعدادی ناشر نورچشمی چه بوده است؟
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ناشرانی چون «نشرنی»، «نشرمرکز»، «نشر فرزانروز»، «چشمه»، «ثالث»، «دارینوش»، «روشنگران»، «ققنوس» و... چه فضیلتی نسبت به دیگر ناشران یافته که عمدتاً آنها را مورد لطف قرار داده است؟ تا آن اندازه که یکی از آنها علاوه بر تأسیس شعبه دوم در گرانترین نقطه قلهک و کشورهای خارجی، اقدام به مشارکت مالی با شرکت «کلتکس رکوردز» ناشر ترانههای لسآنجلسی نموده است و دیگری در خیابان کریمخانزند، کتاب و کافه و باقی قضایا را به هم آمیخته است!!
چند شاعر و نویسنده جوان بختبرگشته با هزینه خود در این مراکز نشر اقدام به چاپ کتاب با تیراژ هزار نسخه نمودهاند اما در شناسنامه کتاب، شمارگان آنها عدد سه هزار و پنج هزار نسخه ثبت شده است؟!
شایان ذکر اینکه ناشران یاد شده تمام هزینه کتاب را با این مؤلفان جوان به قیمت آزاد حساب کردهاند و در روی دوم سکه چند برابر کاغذ شمارگان کتاب آنها را نیز از وزارت ارشاد اسلامی دریافت کردهاند؟ مرا به خاطر اطاله کلام ببخشید که این همه فریاد در این مختصر نمیگنجید.
امید که این نوشته سرفصل کتاب «درست بنویسیم، درست بخوانیم و درست عمل کنیم» در زیرمجموعه کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد، و پای دیگر منتقدان را نیز به این وادی باز کند.
انشاالله
یک ناشر: امضاء محفوظ