تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۳  ، 
کد خبر : ۱۸۳۵۱۸

نوکیسه‌ها از حاشیه به متن آمده‌اند!


علیرضا ملکیان
«بگذارید ستمکاران برنجند و هرچه زبان ناپاک و دندان درنده است از کام و دهان بیرون افتد، ولی در مقابل یک دل مستمند و شکسته ترمیم شود. آنانی که از من گله می‌کنند و گاه و بی‌گاه سر در گوش همدیگر گذاشته با رویه عادلانه‌ام مخالفت می‌کنند، به یکدیگر چشمک می‌زنند و خود را از وضعیت حاضر، ناراضی و غضبناک جلوه می‌دهند، بدانند که بینوایان همواره در خدمت ما بزرگ و عزیزند و دولت ما با تمام وسایلی که در دست دارد، طرفدار و پشتیبان آنان است و نیز صاحبان کاخ و قصر یعنی ثروتمندانی که از اشک چشم یتیمان و خون دل پیرزنان، درّ و گوهر تهیه کرده و با کبر و ناز بر کارگران و مردم تهی‌دست می‌نگرند، مادامی که وام دیگران بر گردن ایشان است و پشیزی از حق مسلمانان در امور و دارایی آنان باقی است، از درگاه ما رانده و برای همیشه در محضر ما خوار و خفیف هستند.»
این سخن مولای متقیان حضرت علی«ع» خطاب به کسانی است که از عدالت علی«ع» و دقت و احتیاط او به تنگ آمده و خواستار بازگشت به وضعیت پیشین و بذل و بخشش‌های آنچنانی از بیت‌المال بودند. کسانی که اشرافیت و طبقه اجتماعی مرفه و قدرتمند را بر سایر اقشار جامعه ارجح می‌دانستند و از علی«ع» نیز می‌خواستند که چنین کند و کسانی را که در دولت پیشین از مزایا و امتیازات ویژه برخوردار بودند، مورد عنایت خاص قرار داده و از بیت‌المال، حقوق بیشتری به آنان اختصاص دهد.
رسم و رسوم دوران جاهلیت، تبعیض نژادی، برتری‌جویی‌های قومی و قبیله‌ای و تسلط اشراف و ثروتمندان بر تهی‌دستان و طبقات فرودست جامعه با ظهور دین مبین اسلام فرو ریخت و برادری، مساوات و قسط و عدل جایگزین آن گردید و در واقع با ظهور ایدئولوژی اسلامی کامل‌ترین و جامع‌ترین منشور حقوق بشر نیز بنیان گذارده شد. پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 و استقرار نظام جمهوری اسلامی روح تازه‌ای در کالبد جوامع قرن بیستم دمید. حکام ظلم و جور و اصحاب زر و زور و تزویر که نقش کلیدی در به حاشیه راندن قوانین آزادیبخش اسلام در اداره امور جامعه داشتند، از گردونه قدرت، حذف شدند و با برگرفتن زنگار از اصول متعالی برترین و کاملترین دین الهی، بار دیگر آیین نبوی و کلام روح‌بخش قرآن در جهان طنین‌انداز شد و عاشقان آزادی، عدالت و انسانیت را به سوی خود جذب کرد.
اکنون پس از گذشت حدود 27 سال از پیروزی انقلاب، طلحه‌ها و زبیرها سربرآورده و با زیرسؤال بردن آزادی و برابری انسان‌ها، از بربریت و جاهلیت مدرن سخن می‌گویند و با دمیدن در بوق اشرافی‌گری، احیای آنرا تمنا می‌کنند و مدافعان عدالت، احترام به حقوق عامه مردم و مقابله با فساد و تبعیض و بی‌عدالتی را به سخره گرفته و آنان را تربیت‌یافتگان کوچه‌ها و حاشیه‌ها می‌خوانند!
اخیرا نویسنده تازه به دوران رسیده یکی از روزنامه‌های مدعی اصلاحات و روشنفکری که خود نیز تربیت‌یافته خانواده‌ای متوسط و احتمالا از طبقات فرودست بوده و حالا از رهگذر بده‌ بستان‌های سیاسی و تعامل بین قدرت و سیاست، جایگاه تازه‌ای پیدا کرده و به طبقه روشنفکران پولدار وصل شده است، تعدادی از نامزدهای ریاست جمهوری را به خاطر این که در خانواده‌های متوسط یا کم‌درآمد جامعه متولد شده‌اند و به گفته او از «طبقات اجتماعی حاشیه شهر» برخاسته‌اند، به باد انتقاد گرفته و آنان را با رضاشاه پهلوی، نادرشاه و ناپلئون مقایسه کرده است! استدلال علمی (!) این نویسنده به اصطلاح اصلاح‌طلب و متمدن هم این است که چون پایگاه اجتماعی تعدادی از نامزدهای جناح اصولگرا با پایگاه اجتماعی نادرشاه، ناپلئون و رضاخان یکی است و همه از طبقات متوسط و کم‌درآمد جامعه و در واقع از طبقات فرودست هستند، در صورتی که بر کرسی ریاست‌جمهوری تکیه زنند، به همان راهی خواهند رفت که رضاشاه، ناپلئون و نادرشاه رفتند!
این نویسنده که ید طولانی در کنار هم قرار دادن موضوعات گوناگون، بدون وجود ارتباط منطقی و علمی بین اجزاء نوشته خود دارد و بیشتر از قاعده سفسطه بهره می‌گیرد تا احتجاج و استنتاج علمی و منطقی، فراموش کرده است که سرسلسله تمام ادیان الهی که مبعوث و منتخب خداوند بوده و امروز پس از گذشت هزاران سال، بشریت به وجود آنان افتخار می‌کند و اخلاق و روابط اجتماعی و خانوادگی تمامی ابناء بشر بر تعالیم همین انبیاء الهی بنا نهاده شده است، بدون استثناء از طبقات محروم و فرودس جامعه بوده‌اند. از ابراهیم خلیل‌الله گرفته تا موسی، عیسی، محمد(ص) و نخستین پیامبر حضرت آدم (ع) یا کشاورز بوده‌اند یا چوپان و یا نجار و هیچکدام به طبقات مرفه و ثروتمند جامعه تعلق نداشته‌اند.
از پیامبران الهی که بگذریم، در میان افراد معمولی نیز آنها که موجب اثرگذاری در تاریخ و تغییر و تحول مثبت در جامعه شده و نام نیکی از خود در عرصه سیاست، فرهنگ، اقتصاد و یا سایر عرصه‌ها به جای گذاشته‌اند، اغلب از طبقات متوسط جامعه بوده و کمتر به طبقه اعیان و اشراف، تعلق داشته‌اند و نگارنده برخلاف نویسنده محترم روزنامه شرق معتقدم اگر عاقبت رضاخان، ناپلئون و یا نادرشاه به آنجا رسید که امید اولیه مردم به آنان به یاس مبدل گردید و مردم از ظلم، بی‌عدالتی و استبداد آنان به تنگ آمدند، نه به خاطر پایگاه اجتماعی این افراد، بلکه ناشی از فاصله‌ گرفتن آنان از پایگاه اجتماعی خود و گرایش به سوی اشرافی‌گری و زندگی به سبک و سیاق ثروتمندان بود. پرواضح است که وقتی قدرت و زور سرنیزه در کنار پول و سرمایه قرار گیرد و اخلاق، دیانت و تقوا در این میدان غایب باشد، نتیجه همان خواهد شد که در حکومت‌های امثال رضاشاه، ناپلئون، هیتلر و... به بار آمد، در حالی که در تاریخ، چهره‌های ارزشمندی هم وجود دارند که از میان طبقات متوسط و حتی فقیر جامعه برخاسته و به خاطر پای‌بندی به اصول و ارزش‌های انسانی و احترام به عقاید و حقوق مردم برای همیشه محبوب باقی مانده‌اند. در هندوستان افرادی مثل مهاتما گاندی، در آمریکای لاتین فردی مانند چه‌گوارا، عمر مختار در لیبی، عز‌الدین قسام در فلسطین، امیلیانو زاپاتا در مکزیک، آلنده در شیلی و چهره‌های ارزشمندی در جهان تشیع از قبیل مرحوم شیخ انصاری، کلینی، شیخ صدوق، آیت‌الله بروجردی، امام‌خمینی(ره) و دیگر مراجع عظام تقلید که هریک از ستاره‌های تابناک دنیای علم و معرفت و سیاست بوده و دنیای اسلام و جهان بشری را از نور وجود خود متاثر ساخته‌اند.
بنابراین به صرف این که پدر فلان نامزد ریاست‌ جمهوری یک چوپان بوده و این فرد در یک خانواده کم درآمد به دنیا آمده است، یا پدر فلان نامزد یک آهنگر بوده و او در یک خانواده مذهبی فرودست متولد شده و در خانواده‌ای پرجمعیت تربیت یافته است و یا دغدغه فلان نامزد به علت طبقه اجتماعی که در آن رشد پیدا کرده مسائل معیشتی و اقتصادی است، نمی‌توان آنان را بایکوت کرد و چنین افرادی را در مقابل یک نامزد دیگر که او هم اصولگرا و فردی متدین، فرهیخته و متواضع است قرار داد و پس از اندکی تمجید، وی را نیز به نفع نامزد دیگری که به گمان نویسنده روزنامه شرق متعلق به طبقه اجتماعی متفاوت با نامزدهای اصولگراست، قربانی کرد!
عجیب‌تر آن که این افراد و همفکران آنها – مدعیان اصلاحات – که امروز به دفاع از طبقات مرفه جامعه برخاسته و افراد متعلق به این طبقه را تربیت یافته در خانه و اقشار متوسط و کم درآمد جامعه را برخاسته از کوچه‌ها قلمداد می‌کنند و اداره مملکت و حاکمیت را در شأن مرفهان می‌دانند، تا همین یکی دو سال پیش، منتقدان خود را مورد حمله قرار داده و آنها را متهم به تفکیک شهروندان به درجه یک و دو می‌کردند! و حالا خود تا آنجا پیش رفته‌اند که اساس حاکمیت را حق طبقه اجتماعی مرفه برمی‌شمارند!
البته حرکت‌های اعوجاجی و نوسانات عجیب و غریب از ناحیه تازه به دوران رسیده‌ها پدیده عجیب و غریبی نیست. نوکیسه‌ها و تازه به دوران رسیده‌ها – از نوع سیاسی یا اقتصادی یا فرهنگی و رسانه‌ای – همیشه در بزنگاه‌های تاریخی، منافع ملی را به پای قدرت‌طلبی افراد خودکامه و برای حفظ موقعیت اجتماعی و اقتصادی خویش قربانی کرده‌اند. امروز نیز عده‌ای بر همین سیاق حرکت می‌کنند، با این تفاوت که ملت امروز ایران با مردم ده‌ها سال قبل قابل مقایسه نیست. مردم امروز به حدی از آگاهی و رشد سیاسی رسیده‌اند که خادم را از خائن و منافق و ریاکار را از صادق و مومن به خوبی باز می‌شناسند.
انتخابات 27 خرداد این واقعیت را بار دیگر آشکار خواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات